Saturday, August 20, 2016

Culemborg , Jachthaven de Helling...

Culemborg
 Jachthaven de Helling 



این اسم جاییه که امروز اومدیم ...دیشب ساعت تلفنم رو روی هشت و نیم صبح گذاشتم تا زود پاشیم و به کارهامون برسیم بعد صبحونه من رفتم سمت سوپر مارکت اینجا چند تا چیز بخرم پارتنرم هم مشغول جمع و جور کردن شد طرفهای ده و نیم زدیم بیرون من کلید و کارتهای مخصوص اونجا رو دادم به رسپشن و بیست یورو روکه نگرداشته بودن واسه برگردوندن کارت و کلید واینا بهمون پس دادن بعد پارتنرم پرسید پرکنم باک کمپررو گفتم اره بهتره...بعدش دیگه زدیم اومدیم پمپ بنزین دیزل زدیم تو کمپروراه افتادیم سمت جای جدیدمون...دیشب بارون زیاد اومد من بعد دیدن فیلم طعم گیلاس کیارستمی با ایفونم رفتم بخوابم اما خوب نخوابیدم اصلا نمیخوایم تو هلند باشیم هردومون حالمون یه طورایی گرفته ست امروزباد زیاد میزنه اما افتابیه دوباره شورتکم رو پام کردم تا قهوه ای بمونم...کرم مالیدم به دست ها و پاهام ...صورتم....ملت رو میبینم اینجا تو چادرچقدر دیشب اینا سرما کشیدن با اون بارون و باد اینور...ونگ ونگ و نق بچه های ریز و درشت ...وای که چه راحتم من اصلا این مشکلات رو ندارم..من سابق بچه دوست داشتم داشته باشم اما الان دیگه حالش نیست میخوام تا میتونم بدون دردسر دنیا رو بگردم و حالش رو ببرم پارتنرم حق داشت میگفت الان دیگه نمیخواد بچه داشته باشیم...بگذاربگردیم و حالش رو ببریم...بگذریم طرفهای ساعت یک و بیست دقیقه بعد از ظهر دم یه پمپ بنزین نگر داشتیم تا هم جیمی رو کمی ببریم بیرون کارش رو بکنه و خودمون هم یه چیزی بخوریم جیمی این روزها زیاد سرحال نیست و زود خسته میشه داره نه سالش تموم میشه و قلبش هم کمی اشکال پیدا کرده که بعد تعطیلات باید هر روز بهش قرص بدیم تا شیش ماه بیشتر عمرکنه...این جا که هستیم همه جا باد شدیده اما آفتاب هم میره و میاد من رفتم یه چیزی خریدم خوردیم و دوباره راه افتادیم دیروز باز پارتنرم اون یکی عینکش رو هم انداخت تو توالت ازدوش که اومدم گفت منم کلی خندیدیم حرصش بیشتر در می اومد حالا ازعینک من استفاده میکنه باید بریم هردوچند تا عینک یدکی بخریم که این وضع تو مسافرت با کمپرواسه مون پیش نیاد...طرفهای دو ونیم بعداز ظهر رسیدیم اینجا...هلند بیشترجاهاش اگه هوا آفتابی باشه قشنگه... امشب رو اینجا می مونیم...پارتنرم بعد وصل کردن برق رفت سمت رسپشن تا ببینه واسه امشب چقدرباید بدیم ما واسه دوشب موندن اینجا حدود ۲۴ یوروهفتادو پنج سنت دادیم پس ورد وای فای اینجا روهم گرفتیم بعدش پارتنرم جیمی رو برد بیرون بگردونه منم به ناهید واتس اپ کردم تازه از سرکارش اومده بود کمی با هم حرف زدیم شهریار الناز رفته بودن از امستردام واسه خریدن ماشین واسه شهریار بعد که پارتنرم با جیمی برگشتن جیمی رو گذاشتیم داخل کمپر و در رو قفل کردیم و زدیم بریم اطراف رو کمی بگردیم کرود وات پیدا کنیم با مغازه های دیگه و ببینیم چه خبره این ورا...شهرش قشنگه از کنار این خونه های اجاره ای کوچولو که رو می شدیم با خاتمه که اونجا رو با خانواده اش اجاره کرده بود حرف میزدیم چقدر اینا نازن عکس شون رو میزارم ببینید چهار نفر می توانند توش شبها بخوابم دستشویی و توالت هم نزدیک شون هست خیلی خونه ها بامزه بودن از شهر من از یه سوپر مارکت وسایل سالاد شامم رو خریدم پارتنرم هم عینک گرفت و نون و تخم مرغ واسه ناهار فرداش برگشتیم سمت کمپرمون و من سالادم رو درست کردم به تلفن علی واتس اپ کردم چون میدونستم خونه ماما ایناست میخواستم با ماما حرف بزنم جواب نداد به میلاد از طریق واتس اپ زنگ زدم برداشت کمی حرف زدیم گفت مامان نماز می خونه بیست دقیقه بعد باز تماس گرفتم کمی با پارتنرم با ماما و میلاد حرف زدیم بعد واسه شام غذای جیمی رودادم بعد هم واسه پارتنرم سیب زمینی سرخ کرده درست کردم با گوشت که ر به ناره ای که خودش قبلا خریده بود دیشب  اونوسرخ کردم براش با سس که جدا درست میکنم دوست داره با کمی کاهوی تازه که خریدم امروزبا هم خواستیم اول بیرون بشینیم چون صندلی هاو میزمون بیرون آماده بود اما دیدیم هوا بارونی شد همون داخل کمپر نشستیم سه ته لایت رو فیکس کرد پارتنرم کانالهای آلمانی رو گرفت امشب سه شنبه است و فیلم هم زیاد داره بدم نمیاد چند تا قبل ازخوابم ببینم ظرفها رومیخواستم بشورم اما با این هوا نمیشه میزارمشون واسه فردا من معمولا سریع ظرفها رو بعد شام میشورم و اشغال ها رو هم میزارم بیرون داخل کمپر بو نگیره اما امشب با این هوا نمیشه پارتنرم جیمی رو بردبیرون کمی گردوندم بعد آوردنش....بعدش هم دراز شد منم نشستم اینا رو می نویسم چون اینترنتم خوبه شاید امشب هم یه فیلم ایرانی دیگه نگاه کنم من به شخصه دوست ایرانی اینور ندارم که باهاش پارسی حرف بزنم تمام دوست های خوب ایرانی من یا ایرانن یا استرالیا.... تنها با خانواده خودم پارسی حرف میزنم وخوب همیشه که باهاشون نیستم میون این همه هلندی حرف زدن انگلیسی وآلمانی والان هم فرانسوی دیگه دلم واسه ایرانی شنیدن خیلی لک میزنه وسعی میکنم واسه همین فیلمهای ایرانی نگاه کنم که جلوی دلتنگی ام رو بگیره اما بیشترفیلم های ایرانی همه اش توش پرازیا فقروفساد وبی پولی و بدبختی یه بدتر دل آدم میگیره و پشیمون میشه....حالا خواهرم میگه ایران خیلی ساله نرفتی وقتی بری ببین چی می بینی و ببین چه خبره !!! خوب با تمام این حرفها فیلمهای ایرانی یعنی بیشترشون با فیلمهای هندی زیاد فرق نداره....چه میدونم دیگه

No comments: