Monday, August 29, 2016

من قبل از تعطیلات تابستونی بیشتر دوشنبه صبح ها میرفتم کتابخونه و اونجا تو جمع خارجی و هلندی ها خوندن کتاب روبه هلندی تمرین میکردم که با هم حرف میزدیم یه ساعت هم بیشتر نبود خوب میخواستم امروز هم برم اون سمت با این دوچرخه کوچیکتره که ما معمولا با کمپر میبریم واسه تعطیلات یا ویکند باهاش بیرون و میچرخیم اطراف رو چون دوچرخه دیگه ای که ندارم و هنوز نخریدم یکی دیگه راه افتادم اول صبحی کمی سرد شده بود واسه همین ژاکت نازکی هم به تن کردم سر راه داشتم فک میکردم بعدش میرم یه سر به ماما میزنم بعد نصف راه روکه رفته بودم دیدم قفل مخصوص دوچرخه رو نبردم با خودم مجبور شدم برگردم و خیلی هم حالم گرفته شد چون نمیشد خیلی سریع خودمون برسونم به کتابخونه شهر ماما و دیگه دیر شده بود و نمیشد کاری کرد دیگه بعدش رفتم گفتم یه کار دیگه بکنم افتادم به جون باغچه و علف ها و تو این فاصله هم به مامان زنگ زدم ده صبح نشده بود جواب نداد فکرکردم یا خونه نیست یا خوابه بعد به ناهید هم واتس اپ کردم که سر کاری یا خونه ای بعد به خونه اش زنگ زدم هیچ کدوم روجواب نداد بعدش که مامان بهم زنگ زد بهم گفت ناهید الان سر کاره خلاصه این هوا هم که بازیش گرفته بود هی نم نم بارون میزد هی وا می ایستاد تا بارون میگرفت هم خودم ووسایل هامو با جیمی رومیاوردم داخل خونه قطع که میشد باز میرفتیم بیرون جیمی که لم می داد بیرون منم می افتادم به جون تمیز کردن باغچه خلاصه که طرفهای دو بعد از ظهر تموم شد وراحت شدم آخیش دیگه این هفته هم باید أشپزخونه و توالت ها و بالا ها رووکمپرروحسابی تمیز کنم و پنجره ها رو از داخل هم باید حسابی بهشون حال بدم و تمیزشون کنم...بد جورافتادم به خوندن زبان فرانسوی در عین حال که هلندی تمرین میکنم میخوام هم آلمانی وهم اسپانیایی رودرکنارش یاد بگیرم...از شنبه شب ازوقتی که پارتنرم غرغرکرد واسه گذاشتن پنکه توراهرو بالا واسه اتاق خوابمون اومدم پایین روکاناپه اتاق پدیرایی میخوابم وپنکه هم روشنه تا اوایل صبح که خنک میشه دیگه پنکه روخاموش میکنم...بالا اصلا هوا نیست بهتر مرده شورش رو ببرن اینطوری راحت ترم راستی من هشت سال پیش تو همین روز وهمین روز سمت هامیلتون کاناد ا بودم تو تورنتو اینا ومیخواستم برم اوتاوا یادش بخیرچه زود گذشت انگار دیروزبود بگذریم با ناهید الان با واتس اپ تماس گرفتم وقرارمدارهای فردا واسه مارکت رو گذاشتیم الان هم نشستم دارم ای فیلم میبینم سریال داره میده ومشغول نوشتن اینام ...  

No comments: