Sunday, August 21, 2016

Hou het hart vast !

دیشب تا دیروقت دو تا فیلم ابگوشتی ایرانی دیدم همزمان دنبال تلگرام میگشتم واسه گروه سطح ابتدایی یادگیری زبان فرانسوی که پیدا کردم یه دختره اونجا ایرانی بود باهام حرف زد منم پارسی تایپ کردم بهم گفتن اینکار رو نکن....به مموری فه یس بوکم سرزدم تا منتقلش کنم تو بلاگم ...کارم که تموم شد بعد رفتم خوابیدم تو تختم که لم داده بودم می شنیدم بیرون چه بادیه و بارونی....وقتی هوا اینطوریه پتو خیلی میچسبه صبح با صدای ناقوس کلیسای اطراف بیدار شدم اما هوا هنوز گه بود و حالش نبود بیای بیرون بالاخره پاشدیم اگه همینطوربارون ادامه داشته باشه از دوچرخه سواری امروز خبری نیست نشده حتی برم بیرون ظرفها رو بشورم پارتنرم جیمی رو برد بیرون و اورد هر دو خیس خیس بودن با یه حوله تمیز جیمی رو پاکش کردم به کولین اس ام اس دادم واسه کارجواب نداد ای میل کردم سریع جواب داد وگفت مرخصی ام با همکارم تماس بگیرحالا فردا یه سه شنبه با اون تماس میگیرم ببینم چی میشه...فردا ازاینجا میریم خونه اینجا کمی خالی شده و بیشتری ها رفتن یکی دوتا کمپرهم تازه اومدن اینجا الان ...بعدش واسه ناهار با هم یه چیزی خوردیم دلمون گرفت با این هوا و زندگی تو این هلند لعنتی...هردو داخل کمپر نشستیم سه ته لایت روشنه و ما هردوآنلاینیم...منتظرشدم تا بارون کمتربشه یا قطع بشه بعد برم ظرفها رو بشورم....هی بارونی میشد هی افتابی واسه همین بارون که قطع شد سریع زدم بیرون ظرفها رو شستم میز روروش حوله تمیز گذاشتیم همون نزدیک ظرف شویی اینجا که سقف کاذب داره پهنشون کردیم تا هوا بخوره خشک بشه در همین حین هم با همسایه نزدیکون مه یه جفت بازنشسته هلندی اند و اطراف کوکن هوف زندگی میکنند با ما حرف میزدن اومدن داخل کمپر ما رو دیدن و درهمون حین صحبت با ما  که روان خودشون رو هم نشون دادن زنه گفت سالی سه چهارهفته باهاش مسافرت میکنند داخلش بامزه بود تخت دو نفره ومیزوصندلی اما حمام ودستشویی نداره با یه آشپز خونه کوچیک داخلش دیگه بازبارون که شروع وتند شد سریع جیمی روبرداشتم تمیزش کردم داخل کمپروبازاومدیم تو به کولین سعی کردم اس ام اس کنم که از تعطیلاتم برگشتم ودنبال کاری واسم باشه دیدم اس ام اس نرفت سریع ای میل مردم بهش جه رود جواب داد روز یکشنبه ای برام نوشته بود من تا نوزده سپتامبر تعطیلاتم اگه عجله داری به همکارم ای میل یا زنگ بزن و شماره و ایمیل اونو داده بود حالا با امشب یا بعدابااون تماس میگیرم ببینم چی میشه من داشتم فکر میکردم که کاشکی بارون دیگه قطع بشه بریم بیرون حوصله ام سر رفت چون دوست دارم این اطراف رو ببینم و فردا هم میریم از اینجا...خوبه کانالهای فیلم مون رو داریم وگرنه دیگه حسابی کف میکردم پارتنرم داره آبجوش رومیخوره و با ای پدش ورمیره منم فیلم نگاه میکردم اخرش کلافه شدم زدم بیرون پارتنرم داخل کمپربود از اطراف مثل شهرداری اینجا که یه ساختمون قدیمی بود عکس انداختم بعد گشتنم دیدم که البرت هاین بازه رفتم توش کمی خرید کنم وسایل سالاد گرفتم به پارتنرم هم آور اس ام اس دادم چیزی نمیخوای جواب نداد بهش زنگ زدم همبرگرکه داشت با سیب زمینی برای سرخ کردن برنج هم میتونستم درست کنم گفت گوشتی چیزی دیدی بخرگفتم گوشت میخوای پاشو خودت بیااینجا خریدام که تموم شد رفتم یه مغازه ترک اونورش که هنوزباز بود بعد دیگه برگشتنی هی عکس می انداختم ازبیرون واطراف برگشتم با همین پیرمرد بغل دستی مون که مشغول نقاشی بودحرف زدم نقاشی های قبلش رونشونم داد همه کارروغن بود جالب بود برام وفهمیدم فرانسوی آلمانی انگلیسی واسپانیایی حرف میزنه دمش گرم بعد ظرفهای خشک شدت روبردم سمت کمپر دادم پارتنرم جابجا کنه بهم گفت به ناهید وشهریارزنگ زده باهاشون صحبت کرده بود شهریارماشین خریده و اینا...بگذریم هوا خوب شده بود و پارتنرم جیمی رو که آورد بیرون اونم راه میرفت همت جا پاهاش رنگی شده بود که تا تونستیم پاکش کردیم کاهو و گوجه و خیار ها رو شستم و سالاد شامم رو آماده کردم پارتنرم گفت شاید بریم رستوران شام بخوریم اگه رستوران بسته بود برنج بزاروهمون همبرگر وسیب زمینی خوبه خلاصه نشستیم در کمپر بازبود ولی ما داخل بودیم بعدغذای جیمی رودادم وراه افتادم تا ببینم رستوران بازه وتا چه ساعتی غذا سرومیکنند گفتن تا نه شب سرومیشه داخل رستوران قشنگ بود برگشتم وجیمی روگذاشتیم داخل ورفتیم رستوران من اونجا هم اینترنت داشتم جامون بالای پله وطبقه بالا بود دیدیم چند تا خانواده واسه پدر بزرگ شون تولد گرفته بودن تو همون رستوران من از همونجا چند تا عکس هم ازاطراف بیرون وازبالا انداختم که میزارم اینجا بعد شام تو همون رستوران اول به ناهید واتس اپ کردم جواب نداد بعد علی بعد هم ساناز...هیچ کدوم جواب ندادن بعد ازغذا راه افتادیم سمت کمپرآفتاب رفته بود وهوا  بود و باد میزدواسه همین شلوار بلند اومدن کردیم وژاکت مون رو آوردیم با خودمون  برگشتنی سرراهمون باز چند تا عکس انداختم ازاطراف البته دیگه تاریک شده بود اما چراغ زیاد بود و خیلی قشنگ بود اینجا خونه هایی هست که واسه سالی دوهزار یورو میتونی بدی کمپینگت روبیاری اینورخوب اگه قایق هم داشته باشی میتونی بزاری کنار اب البته نمیدونم باید چقدربرای اینکارپول بدی هلند واسه نفس کشیدن هم ازت پول میگیرن این پارتنر من هلندیه از وقتی تو حدود های این چهار سالی که با من اینهمه مسافرت کرده کلی چشم و گوشش باز شده و بقول معروف هوایی شده و دیگه هلند بند نمی شه  بفکر بازنشستگی قبل از شصت ساله وهمه اش میگه دنبال راهی باشیم که زودتر بزنیم از هلند بیرون بریم پرتغال زندگی کنیم من مخالف اینکار نیستم چون تنها دلیلی که من اینجام فقط وفقط خانواده منه من عاشق دلخسته ملت فضول وندید بدید و گرونیش وهوا وزبان تخمی اش هم نیستم ًاگه دست من باشه همین الان از این مملکت میرم اون سه سالی هم که وقت گذاشتم واسه زبانش یه تجربه بود و اونطورحساب میکنم نه اینکه بگم سه سال ازعمرم رو وقف زبون گندش بی خود کردم واسه همین...به کمپر که برگشتیم پارتنرم جیمی رو برد بیرون کمی کارش روبکنه خوبه که دیگه بارون نمیاد بعد دیگه نشستیم به نگاه کردن تلویزیون وسه ته لایت....هوا زیاد سرد نیست اما کنار آبیم و باد می زنه

No comments: