Tuesday, January 26, 2016

Waar een wil is, is een weg...

Monday, January 25, 2016

Leeuwarden Kamper expo...


واسه این ویکند ما چون سمت
Leeuwarden
کمپر اکسپو یا نمایشگاه کمپر و کمپینگ و چادر بود رفتیم شنبه صبح وسایل رو جمع کردیم و راه افتادیم بشب رو شام زدیم بعد با جیمی و پارتنرم قدم زنان رفتیم سمت یه سالن خیلی بزرگ رقص و اسکیت روی یخ ...عجب جایی بود خیلی بزرگ و قشنگ و کلی مسابقات هم توش انجام میشه بعدش برگشتیم سمت کمپر بعدش استراحت کردیم و روز یکشنبه طرفهای ده صبح به بعد که باز میشد نمایشگاه راه افتادیم اون سمت جیمی سگمون رو گذاشتیم بمونه تو کمپر منم لیمو شیرین هام رو برده بودم بعد چند ساعتی دست هامون رو مهر زدیم که باز بتوانیم برگردیم و پارتنرم میخواست بره جیمی رو ببره بیرون کارش رو بکنه منم داخل که گرم بود دم در ورودیش نشستم و همونجا چون گشنه ام شده بود شیش تا لیمو شیرین رو خوردم هر چند اونجا قبلش اسموتی میوه تازه هم که میفروختن خریده بودم و خورده بودم بگذریم بعدش هر دو برگشتیم توی نمایشگاه اینجا خیلی بزرگتر از اون قبلی ها بود که رفته بودیم از پنج شنبه نا سه شنبه آینده هم باز بود بعدش که حسابی سیاحت کردیم اومدیم داخل کمپر هوا که سرد و تخمی. هست اما ما که داریم حالمون رو میکنیم بعد شام ناهید به مبایلم زنگ زد که شوفاژ هامون خراب شده و تو سرما موندیم...روز دوشنبه چون هوا خوب و افتابی بود قبل از برگشتن به خونه رفتیم سمت
Elburg
ما دفعه اول که اون کمپر قدیمیه رو خریده بودیم یه شب اومدیم این سمت ... شهرش قشنگ بود کلی توش گشتیم چون دوشنبه بود بیشتر مغازه ها بسته بود بعد که گشتنمون تموم شد اومدیم سمت خونه
دوشنبه که اومدیم سمت خونه بعد که وسایل رو از داخل کمپر در اوردیم پارتنرم رفت سمت خونه خواهرم ...ناهید شبکار بود و شهریار خونه و اونم رفت مه شوفاژ ها رو درست کنه .... منم حوله ها رو با رخت چرک ها انداختم تو ماشین و ظرفهای کثیف این دو شب رو گذاشتم تو ماشین ظرفشویی و خلاصه که کار همیشه هست دیگه پارتنرم برگشتنی کمی مرغ پخته و چیپس هم واسه شامش خرید چون شهریار که اولش گفت شام بمونید اما من که نرفتم اونم نموند واسه شام اونجا.


Saturday, January 23, 2016

At Leeuwarden nu...wij hebben mooie lang weeken here

Wednesday, January 20, 2016

مواظب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد ، زندگی با دلت نكند...
من این قسمت
Look at your memory 
فه یس بوک رو خیلی دوست دارم
 مطالب و نوشته هامو مثل بلاگم برام نگر میداره و میتونی هر وقت خواستی تو همون روز حالا هر چند سال که ازش گذشته باشه ... بهت یادآوری میکنه ... خوندن شون خیلی حال میده دیروز هشتمین سال پریدن من بود با چتر تو سیدنی..باز هم میپرم شاید تو اروپا یا ریودوژانیرو ... ببینم چی میشه... یا چند سال پیش که رفتم ملبورن گردی پیش ونسا....چه حالی داد

Tuesday, January 19, 2016

Yes ik ben geslagd ... Zo blij... Yey



Sunday, January 17, 2016

Eindelijk sneeuw ...yey

Friday, January 15, 2016

چقدر فیلم نهنگ عنبر قشنگه ...دارم نگاهش میکنم


أين هفته هم گذشت و فردا ویکنده...این ویکند کار خاصی نمیکنیم ...هوا سردتر شده و من دلم برای تابستون تنگه ...دیروز صبح مامان و ناهید ومیلاد میخواستن برن زواله کارت اقامت میلاد و مامان رو تمدید کنن ..پنج شنبه صبح که من تو خواب شیرین بودم ناهید زنگ زد که پاشو بریم زیر بارون زدیم بیرون بعد که کارشون تموم شد رفتیم سمت ده ون تر و از فروشگاه های ترک کمی خرید کردیم بعد هم منو رسوندن خونه و رفتن شهریار و میلاد شبش میخواستن برن سمت خونه علی چون یکی از دوستهایً شهریار کار ساختمونی داشت و از اونها کمک میخواست ناهید هم پیش مامان شب موند به من هم گفتن تو هم بیا اما من پارتنرم تنها میشد واسه همین نرفتم سه شنبه هم با مامان رفتم مارکت یعنی مامان رو اونجا دیدم بعد خریدهامون کمی هم فروشگاه ها و بوتیک ها رو گشتیم با مامان و برگشتیم ... من چهارشنبه ای همه روزم به انتقال نوشته های بلاگم از نوت پد ای فونم به ای میل و بعد به وبلاگم گذشت اما خیلی هاش رو منتقل کردم نوت پدها رو از تلفنم پاک کردم و تلفنم  کمی سبک شد دوشنبه ای که گذشت شب تولد میلاد بود باورم نمیشه داداش کوچولوی من سی سالش شد همون دوشنبه صبحی رفتم دسته گلی خریدم از البرت هاین با خریدهای دیگه ام بعد کارت هم داشتم توش پول گذاشتم ناهید اومد دنبالم رفتیم سمت خونه مامان شام علاوه بر سالاد ها اش دوغ گذاشته بود با خورشت کرفس اول رفتیم خونه ناهید به رم رو هم برداشتیم با هه مر الناز هم قرار بود بره دنبال بهمن بعد رفتیم خونه مامان پارتنرم بعد شام اومد خلاصه خیلی خوب بود ساناز هم اومد و خونه مامان شلوغ شده بود اما خوب بود.من امروز یعنی جمعه ای خیلی کلافه بودم و کف لپ تاپ پارتنرم هم دیگه به اینترنت وصل نمیشه لپ تاپ خودم رو هم بردم خونه مامان همون دو شنبه ای که میلاد ببردش بیرون بده درستش کنن خلاصه کف کف ... تو کانال تلویزیون ایران فیلم نهنگ عنبر رو دیدم خیلی قشنگ بود الان هم هر دو ما شام خوردیم باید قبل از خوابم یکبار دیگه جیمی رو ببرم بیرون کارش رو بکنه بعد بخوابم ...فرچوناتو دوستم دیروز تیوری رانندگیش رو رد شد و حالش خیلی گرفته ست ...کمی با هم تو فه یس بوک حرف زدیم تنها دوست خوب منه تو این مملکت خراب شده

Wednesday, January 13, 2016

Gbuhren-Abrechnung Camping Marienort

امروز ده صبح پاشدم و بعد صبحونه و اینا... وسایل رو جمع کردیم و بالاخره ابن پارتنر ما میخهاش رو کشید و ما تونستیم بیاییم  بیرون از
Enkirch/ Mosel
 
 راه افتادیم همون سمت رودخانه موزل بطرف کوخم و کوبلینز و ....میخواستیم بیاییم سمت
Bingen/ Rhein
چون شب قبلش از نقشه آلمان پیداش کرده بودم ما واسه پینکستر سمت باخارات رفته بودیم و این جا کمی دور تر از باخاراخ بود و در عین حال کنار رودخانه راین بود ... تو طول راه هم گاهی واستادیم واسه بنزین و استراحت کوتاه ... من قبلش میوه و سبزی هام رو درست کرده بودم کنار گذاشته بودم تا سر راه بخورم چون یخچال رو بسته بودیم  و همه چی جمع کرده بودیم و من تو این مدت یاد گرفتم که برنامه ریزی قبلش بکنم ...

کلی دنبالش گشتیم و داشت دیر هم میشد پارتنر منم دیگه حسابی خسته شده بود اخرش گفت ما که این آدرس رو پیدا نکردیم بیا بریم بخاراخ حداقل امشب رو اونجا باشیم من اصلا راضی نبودم چون ما اونجا قبلا رفته بودیم و دیگه دلم نمی خواست باز همون جا برم .... به ناچار قبول کردم و ادرسش رو به تام تام دادیم و سر راه به اولین جای کمپر که چشم مون خورد رفتیم سمتش... سر راه هم که تو کوچه باریکی گیر کرده بودیم دم یه المانیه گرم کلی کمکمون کرد و آدرس جای کمپر جدیدی رو بهمون داد که منم خوشحال شدم که میتونیم امشب رو اینجا بگذرونیم ....هنوز جا داشت .... گرونتره واسه مون بیست یورو شبی با برق و اینا تموم شد اما هم ملت چادر زدن نشستن و هم جای کمپر و کاروانه... سریع بساط رو پیاده کردیم من شامم رو هم الان خوردم و نزدیک رودخونه راین نشستم و دارم اینا رو مینویسم... اینجا شلوغ تر از جای قبلی مونه و شبش چون بغل ابیم سردتره....دور مون همه کوه و دریاست... خیلی قشنگه.... اسم این جایی که هستیم :
Gebuhren-Abrechnung 
Camping "Marienort".

هست ... بگذریم نشد و نتونستیم سه ته لایت هات برد رو اینجا فیکسش کنیم ... مهم نیست یکشب بی تلویزیونی منو نمیکشه ....الان این  بغل دستی مون که هلندی بلژیکه سر دو تا سگش با المانیه دعواش شد ... اولش سگ هاشون هی واق واق میکردن ... بعدا سگ ها ساکت شدن نوبت واق واق صاحباشون شد بهم دیگه... کلی با پارتنرم خندیدیم سر این مساله .... خیلی با مزه بود جدی جدی بهم فحش می دادن وحرفهای رکیکی بهم میزدن .... من از وقتی هلندی رو میفهمم آلمانی هم حالیم میشه .... زبونش خیلی بهم نزدیکه ....الان پارتنرم رفته سگش رو کمی اینور اونور ببره که پوپ کنه سگه... منم اینجا واستادیم و دارم به موسیقی آب گوش میدم که چقدر اروم میکنه آدم رو ... امشب باید پتو بکشم رو خودم اینور خنکه
هوای تخمی هلند...دلم تابستون میخواد..هرچندمابیشترتابستون بیرون هلندیم...

Sunday, January 10, 2016



این جمعه ای که گذشت ما شام خونه مامان بودیم مامان لوبیا پلوی با گوشت مشدی درست کرده بود جمعه صبح علی اومد دنبالم و من تمام مدت بنجی بغلم بود رفتیم خونه مامان بعد پارتنرم که کارش تموم شد دوش گرفت و اومد اون سمت ...شهریار هم واسه شام اونجا بود ناهید شب کار بود و الناز خونه... شهریار زیاد نموند چون رفت خرید کنه واسه ویکند مهمون داشتن افرین اینا با قدسی و شوهرش می اومدن خونه ناهید اینا .. بگذریم  خیلی این روزها کلافه ام هنوز نتیجه دو تا دیگه امتحانم رو نگرفتم مرتب هم به خراب شده مرکز کاریابی یا سر میزنم یا تماس میگیرم و خبری از کار نیست واسه ویکند کار خاصی نکردیم و همه اش خونه بودیم

Thursday, January 07, 2016

Just done 250 squat ..