Wednesday, September 30, 2015

ناهید یکی دو روز کار نمیکرد و منم دلم میخواست همگی با هم بزنیم بیرون واسه همین بعد مارکت قرار گذاشتیم واسه چهارشنبه بریم ارنهم منم قبلش با مغازه ای ژی آن هماهنگ کرده بودم واسه نارگیل جوان و با ناهید با هم بیست تا نارگیل میخواستیم بخریم نفری ده تا من چهارشنبه گفتم بریم چون فکر میکردم اونجا مارکت داره اما وقتی رفتیم دیدم اشتباه میکردم راستی راوسام هم جاش عوض شده بود کلی گشتیم مامان و میلاد و جنیفر هم بودن بعدش رفتیم پرای مارکت اونجا من یه شلوار گرم زمستونی خریدم و از یه مغازه دیگه یه تاپ خیلی خوشگل چسبون هم خریدم اخرش هم رفتیم نارگیل هامون رو برداشتیم من به جعبه منگو گوشتی هم برداشتم با پاپایا که کمی سبز بود باید بزارم برسه بعد بخورمش واسه همین مث گوجه هام هی میزارمشون برسه جلوی آفتاب بعدش که خریدامون تموم شد قبل از اینکه پارتنرم بیاد خونه برگشتیم روز خیلی خوبی بود

my stash of an organic veggies for tonight dinner...yummy I put it out of the fridge to have room temperature ...yum


Monday, September 28, 2015

سریال دندون طلا

دوستان سریال دندون طلا رو می ببینید ؟ من که عاشقشم یکی از قشنگترین سریال ها ست که خیلی باحاله

Sunday, September 27, 2015

Lelystad ....

We are in Lelystad van gisteren...met Camper...heel mooie dag...



Lelystad with kamper for weekend...

این ویکند گفتیم کجا بریم کلی گشتیم و هوا هم خوب بود رفتیم سمت
Lelystad
خیلی قشنگ بود نزدیک اب یه پارکینگ که چون برق نداشت مجانی بود اونجا شب موندیم و یکشنبه هم هوا خوب بود رفتیم کلی اون ورا رو گشتیم خیلی قشنگ بود و خوش گذشت گاهی بدون برنامه ریزی بیشتر گشتن میچسبه اینور وقتی هوا خوبه همه ملت میریزن بیرون و همه جا خیلی شلوغ میشه عصر یکشنبه هم برگشتیم خونه وسایل رو در آوردیم و جابجا کردیم و از بقیه ویکند لذت بردیم

Friday, September 25, 2015

My lunch for now... I am having a mix of chia seeds soaked in coconut water and raw vegan probiotic plus an organic bananas and organic blueberries... Yum & lekker

Thursday, September 24, 2015

سالگردخامگیاهخواری


سالگردخامگیاهخواری

من امروز سالگرد شروع دوباره خام گیاه خواری من بود واسه همین خیلی خوشحال بودم به یاد دارم اون روز که شروع کردم ناهید داشت واسه الناز دنبال چیا سید میگشت و اسمش به نظرم آشنا اومد بعدش یادم اومد من یه بسته بزرگش رو از سیدنی خریده بودم و هنوز هم بازش نکرده بودم و هنوز قابل مصرف بود بعد یادم اومد که من اون موقع خام گیاه خواری رو شروع کرده بودم و چه احساس خوبی داشتم در مورد خودم و خیلی هم انرژی داشتم همون روز واسه شامم گفتم باز شروع میکنم و گوشت و محصولات حیًوانی رو میزارم کنار و دیگه هم غذای پخته نمیخورم و تا بحال اینو دنبال کردم و این یکی از بهترین تصمیم های درست زندگیم بوده و هست و خواهد بود میخواستم یه حالی به خودم بدم واسه همین تو روزنامه که اگهی فاش سال دیدم سریع قبلش زنگ زدم و بوک کردم و جونم بعد سه سال به فاشیال مشدی شد صورتم و این جوش سرسیاه های لعنتی رو از صورتم پاک کردم و صورتم خیلی تمیز تر شد وقتم واسه چهارشنبه بود حالا بعد ها اگه خواستم باز میرم پیششون کارش خوب بود و کلی هم حرف زدیم با هم اینجا این کارها خیلی گرونه و کم پیدا ست و من خوشحالم که به جای خوب پیدا کردم واسه صورتم .بهترین هدیه واسه خودم بود و به یه فاشیال دبش صورتم خیلی احتیاج داشت

Sunday, September 20, 2015

Hardenberg kamper place...Nederland..

از دیروز اومدیم سمت
 
 Hardenberg

اینجا یه نمایشگاه هست واسه انواع کمپر و کاروان و وسایل مربوط به اون پارکینگش هم مجانی بود شنبه ای شب موندیم و صبح جیمی رو گذاشتیم تو کمپر و زدیم سمت نمایشگاه خیلی هاشون رو نگاه کردیم هم توش و هم بیرون توجه کردیم اونی که بیرونش رو دوست داریم داخلش چنگی به دل نمیزنه و اونی که داخلش رو دوست داریم بیرونش زیاد جالب نیست ما مت ریکس هم دوست داریم اما وقتی رفتم داخلش چندان از داخلش خوشم نیومد در ضمن سابق بر این اکثر مردم که کمپر میخریدن یا با کمپر سفر میکردن اکثرا پیر پاتال های بازنشسته بودن خوب من و پارتنرم اونطور نیستیم اما اون روز دیدم که خیلی جوونترها هم اومده بودن و خیلی دوست داشتن بخرن کمپر ها رو خلاصه که اینور خیلی این مدلی سفر کردن مشتری داره کاشکی یه روز تو ایران هم باب بشه اون وقت میتونم اکثر جاهاش رو با کمپر بگردم و خوش بگذرونم

Friday, September 18, 2015

شنبه پیش بالاخره مامان طلسمش رو شکست و تماس گرفت خونه ما که میخواست با اتوبوس بیاد پیشمون ... ما که قبلش باید کمی غذا واسه ماهی ها و ستاره و گیاه توی اب واسه شون می خریدیم و واسه سگمون جیمی هم همینطور بعدش کمی هم واسه خونه خرید داشتیم در ضمن این یارون واسه ست تلایتیه قرار بود بیاد که آول منتظر اون شدیم بیاد سه ته لایت رو درست کنه بعد که رفت ما هم سریع رفتیم خرید و بعدش پارتنرم که جریان مامان رو فهمید گفت میریم دنبالش میاریمش ... میلاد و جنیفر خونه مادر جنیفر اینا بودن و علی هم خونه خودشون بود و مامان تنها بود خلاصه اوردیمش خونه مون و شام هم نگرش داشتیم و بعد شام بردیمش رسوندیمش واسه دوشنبه زیر بارون رفتم سمت دیگه با اتوبوس دنبال میوه و سبزی ارگانیک که اون سمت نداشت بعد واسه سه شنبه هم من تو مارکت ناهید و مامان رو دیدم از وقتی کمتر شده خوراکم بیشتر میوه های ارگانیک میخورم چون سالمتره اما گرونتره خریدنش اما چون زیاد نمیخورم میتونم ارگانیک بخرم واسه پنج شنبه پشم های جیمی رو زدم و امروز هم حسابی شستمش چه جیگرم شد بیست و چهارم همین ماه سالگرد خام گیاه خواری منه چه زود این دو سال گذشت باورم نمیشه بگذریم واسه فردا یه جایی رو پیدا کردیم بریم کمپر های مختلف رو ببینیم شب هم همون سمت می مونیم این روزها با اینکه همه اش درس میخونم اما خیلی کلافه ام و حوصله ام هم سر میره از کار هم تماس نمیگیرند لعنتی ها...دیروز تو روزنامه ها یه تبلیغات دیدم واسه فه شیال امروز نگرش داشتم و زنگ زدم بهشون واسه چهارشنبه آینده بوک کردم از وقتی اومدم هلند فه شیال نکردم و باید یه فکری واسه این جوش های سر سیاه رو بینی ام میکردم گفتم بهشون باید اینا رو در بیاری اونم گفت باشه حالا ببینم چی کار میکنند چهارشنبه دیگه...امیدوارم همه چی خوب پیش بره در ضمن بسکه غر زدم و به پارتنرم اصرار کردم اونم با من رفتیم از این پچ های ترک سیگار خریده و از دوشنبه ای که گذشت شروع کرده سیگار نکشیدن و من خیلی خوشحالم که اینکار رو داره میکنه دیگه وقتش بود حالا یواش یواش هی به سالمتر خوردن تشویقش میکنم تا سرحال تر بشه...طول میکشه اما ارزشش رو داره

Thursday, September 10, 2015

Here is my first raw yogurt I ever made ... Made of raw almond and young coconut and raw vegan probiotic and raw essential powder... For lunch today I add some fresh fruits like strawberry dry berries and grapes .. Just yum.
به هیچ کسی نمیدم اینو ... هه هه هه




با دوم رد بیست و چهار ساعت خیسوندم و چند بار ابش رو عوض کردم با نارگیل جوان و کمی اب نارگیل و پروبایوتیک ام گیاهی که باکتری های درست کردن ماسته و پودر استقبال که خام هم وگان خیلی خوب شد من دو سالی بود ماست نخورده بودم یعنی از وقتی خگخ شدم ماست معمولی نخوردم این از اونم خوشمزه تر شده بود جاتون خالی با میوه و توت خشک
 
 
 
 

Wednesday, September 09, 2015

این دوشنبه رفتم اول جیم طرفهای خونه مامان و کمی اونجا در مورد کلاسهاشون حرف زدم بعدش رفتم خونه مامان بیش از چند هفته بود ندیده بودمش چهار هفته که تعطیلات بودم یک هفته هم که عموم و زنش اونجا بودن و من نمیخواستم با هاشون روبرو بشم خلاصه که کف کرده بودم واسه ماما بعد که کمی اونجا نشستم با هم رفتیم سمت سوپر مارکت ها چون خرید داشتم  بعدش اومدم خونه برنج درست کردم با کتلت و سالاد واسه پارتنرم سه شنبه هم کلی کوکونات جوان خریدم خیلی تازه نیستن اما زیاد نگرشون نمی دارم  دیروز بادوم خام واسه بیست و چهار سرعت خیس دادم امروز ماست خام درست کنم  سه شنبه ای بعد مارکت و خریدم اومدم خونه و بالاها رو جاروبرقی کردم و حسابی کف رو تمیز کردن با پله ها و دو تا توالت رو خونه بزرگه و نمیخوام یه روزه همه جاش تمیز بشه چون خسته میشم و از وقتی از تعطیلات اومدیم چون قبلش حسابی همه جا رو تمیز کرده بودم دیگه به خونه دست نزده بودم و دیگه وقتشه تمیز بشه حالا پنج شنبه یا جمعه هم پایین رو تمیز میکنم پشه های جیمی رو هم هفته دیگه کوتاه میکنم و میشورمش تا تمیز بشه . بگذریم از وقتی با لورن و ویدیوهاش آشنا شدم خیلی مراقبم که چی میخورم نمک رو مطلقا دیگه مصرف نمیکنم همینطور سیر فلفل تند و پیاز و میوه ها رو تا میتونم ازش رو نمی کیرم خودشو میخورم بخصوص میوه های اب دار رو شبها قبل از ده شب سعی میکنم بخوابم و صبح ها هفت یا هشت حتما بیدارم امروز هم از صبح پاشدم تا یک بعد ازظهر درس خوندم چون میخوام سه تا امتحان هایی که مونده بدم و خیلی از زبان هلندی یادم رفته که باید دوباره تمرین کنم میخوام روزی پنج ساعت یا بیشتر تمرین کنم بعد برم سراغ گواهی نامه لعنتی اینجا ببینم چی میشه

Sunday, September 06, 2015

Gorinchem with kamper...

بالاخره جمعه ای گرین هاوس من اومد و اول پرسیدم رنگش سبزه یا نه ؟ دیدم اره خلاصه همونی که میخواستم بود و وقتی داشتم کمپر رو تمیز میکردم آوردنش بعدش هم که این پارتنر من دنبال این زیر قایق ها بود که یه دست دوم و ارزونش رو پیدا کرد سمت
Naardijk.

واسه شنبه با وجود اینکه هوا زیاد افتابی و گرم نبود زدیم اون سمت و رفتیم اون سمت و از دویست یورو که قبلا ده یورو هم ازش زد و صدو نود قرار بود بگیریم وقتی مرده رو دیدم منم کمی چونه زدم و ده یورو دیگه پول بنزین ازش کم کرد خلاصه که خریدیمش و چند جا گشتیم واسه جای کمپر که یکی دو جا کنار دریا بود اما سگ نمی گذاشتن اونجا واسه همین نرفتیم اخر سر یه جا پیدا کردیم سمت
Gorinchem

که جای قشنگی بود شب اونجا موندیم چه بارونی بیرون تا صبحش میومد وقتی تو کمپر میخوابی صدای بارون بیشتره فرداش هم بعد کمی گشتن برگشتیم خونه که تا بخوایم وسایل بزاریم بیرون و کمی تمیز و جابجا کنیم باز طول میکشید اما انجام شد اینجا که رفتیم باز هم وقتی هوا بهتر باشه میریم تابستون اونجا خیلی قشنگه


I follow " The Optimal Diet " now which is way beyond typical raw Foodie and 80./10.10 .... & I am loving it.
The learning journey for nutrition & healthy food will never stop.
Thanks to LOREN which make it more sense & easier for me.
Love & Peace
Zohreh


Thursday, September 03, 2015

امروز خونه بودم که دیدم جنیفر و میلاد اومدن پیشم و کمی نشستیم خوب شد که اومدن دلم براشون تنگ شده بود اولش نشستیم بیرون چون هوا خوب بود بعد بارونی که شد اومدیم تو