Thursday, July 30, 2015

Summer vacation in France with Kamper and raw breakfast ... Mmmm



Wednesday, July 29, 2015

خوب حالا واسه من خام گیاه خوار باید این شکلی بگم ... طعم لب یار مث منگوی شیرین و رسیده می مونه....وای از همون منگو شیرین ها که واسه ناهار از فرانسه خریدم

Monday, July 27, 2015

Our 4 weeks summer vacation with kamper start today... Bye bye Nederland...

Sunday, July 26, 2015

Durbuy in Belguim...

اولین شب مسافرت تابستونی امسال رو از جایی به اسم
Durbuy
در بلژیک شروع کردیم خیلی جای خوشگل و بامزه ای بود حیف که هوا کمی سرد و بارونی بود اگه افتابی بود اونجا خیلی بهتر بود اما نمیخوایم بیش از یک شب اینجا باشیم و الان دنبال جا میکردیم که بعدش بریم اون سمت حالا ببینیم چی میشه
.


Camping Fuussembourg in Heiderscheld in Luxemburg...

امشب اومدیم سمت بروکسل سر راهمون تو بلژیک کمی خرید کردم که چون سمت فرانسوی نشین بلژیک بود همه چی گرون بود زیاد نخریدم کمی پرتغال و لیمو و اوکادو  و انگور بعدش رفتیم سمت بروکسل الان امشب اینجا موندنی شدیم تا فردا احتمالا بریم سمت آلمان ... من کمی نگاه کردم به سوپر مارکت اینجا و ارزونتر بود چند قلم خرید کردم اومدیم اسم اینجا اینه
Camping Fuussekaul S.A

Luxembourg

تو شهر
Heiderscheld

الان هم پارتنرم رفت بخوابه منم دارم سریالم رو میبینم امروز بارونی نبود اما باد زیاد میوزه .

Saturday, July 18, 2015

 
 


 
بالاخره انزیم هام این هفته بهم رسید کلی خرید کردم و آرزون نیست اما ارزشش رو داره ناهید و مامان کلی غر زدن که پولت رو میریزی بیرون اما من باز کار خودمو کردم البته چند تا دیگه هم میخوام راستش من کلی ویدیو های لو کورونا رو دیدم اما باز نمیدونستم از کجا شروع کنم من زیاد دیتاکس هم نکردم اما رفتم کتاب کارن رو اوردر دارم چون تو یوتیوبش دیدم که از دیتاکس و اینکه سالی چهار بار انجام دادنش خوبه حرف میزنه منم تو فه ی س بوک واسش نوشتم که چی کار کنم واسه دی تاکس و اینا و بعدش رفتم از شهر مامانم کتاب رو اوردر دادم انزیم هامو هم گرفتم از خونه مامان چون فرستادم که بره اون سمت و دم خونه من نیاد به دلایلی ... بگذریم کلی هم از دست دومی ها گلدون پلاستیکی خریدم و واسه خونه و باغبون شیشه ای ام که هفته دیگه قبل از رفتن به مسافرت چهارهفته ایمون میخوام بخرم کمی وسایلش رو آماده کرده باشم ...از اکشن از این وزنه های دمیل یک کیلویی خریدم چون دارم رو بازو هام کار میکنم تا بیشتر فرم بگیره .... مامان که طفلک بی حوصله بود بعدش با هم رفتیم سمت ف اند د ... و اب میوه هامون رو خریدیم و همونجا خوردیم کلی هم دونه خام ریختم روش که بخوریم ....همون که برگشتم خونه و فه ی س بوکم رو چک کردم دیدم کارن که نویسنده شه جوابم رو داده دمش گرم از میون همه تنها اون جواب منو داده بود بعد شم خودشم همون کتاب رو توصیه کرده بود جالب بود پس همونی مه سفارش دادم میخرم ... چه هفته ای بود اصلا زیاد دل و دماغ ندارم چون شوهر خاله ام قاسم اقا که سخت مریض بود فوت کرده و این همه روز ها همه اش حال و هوای روزهایی که پدرم رفت رو داره خلاصه که همه حال مون گرفته ست امروز هوا که خوب بود پارتنرم که مشغول کمپرش بود منم اولش دوش رو با نردبونی که برده بودم بالا تمیز کردمش حسابی بعد کمی لباس اینا گذاشتم کنار واسه تعطیلات مون یادم باشه مایو شنام رو هم بگذارم کنار بعد هم رفتم خودم بیرون که کمی سیب و پرتغال  بخرم و اونجا دو بسته بزرگ هم خاک گلدون خریدم و کشون کشون آوردم خونه کلی ای میوه و سبزی درست کردم و از پودر تمیز کننده روده ها هم بهش زدم و رفتم بالا.... در واقع مصرف شون رو دیگه از امروز شروع کردم ببینم جی میشه .... از کلینزینگ شروع کردم و فردا هم پودرش رو تو اب پرتغالم میریزم .... طعمش بد نبود و میشه خوردش .... همه اش فکر میکنم کاشکی امکانات الانم رو قبلنا داشتم الان پدرم هنوز زنده بود با انجام این کارها یا حداقلش بدون درد می مرد چقدر حسرت میخورم که نشد با هم خام گیاه خواری کنیم سالمتر بود و کمتر درد میکشید و اسیر بیمارستان میشد من همه این کارها رو میکنم که درگیر مریضی و بیمارستان نشم و مجبور نباشم اونجا بمونم و اگه بمیرم با تصادف باشه یا مرگ بی درد که آدم عمرش تموم  میشه دیگه .....راستی امروز طرفهای سه بعد از ظهر میلاد و جنیفر هم از ترکیه اومدن... الناز و بهمن هم رفتن با هم کرواسی خلاصه که واسه خریدم هم پرتغال خریدم هم سیب هم هندونه.... این بود آنشای  من واسه امشب

Sunday, July 12, 2015

at Lathum...

 از دیروز چون هوا خوب بود راه افتادیم بیرون و من چون گرین هاووس میخواستم و پارتنرم قول خریدنش رو از مدتها پیش بهم داده بود راه افتادیم سمت زوت فن که ببینیم از نزدیک چطوری اند و این خواسته من بود چون خیلی هاشون رو از اینترنت دیده بودیم و میشد خرید اما از نزدیک یه چیز دیگه بود که من یه مدلش رو پسندیدم و حالا باید کلی یاد بگیرم چطوری و از کجا شروع کنم این واسه باغبانی او زمستونه که هوای اینجا خیلی سرده و این بهترین رویه ست بگذریم بعدش رفتیم سمت ادرسی که بوت رو پیدا کرده بودیم چون خیلی وقت بود که دلم بووت میخواست و رفتیم یه به اسم velp که نزدیک های ارنهم بود و یه خانواده ای بودن که ازشون میخواستیم بخریم خلاصه دست آخر خریدیمش و این اولین بوت ماست شب رفتیم یه جایی واسه کمپر حوالی Lathum بود شبش هم شانس من لیدیز نایت بود و من بعد شام تنهایی راه افتادم سمت کان تی ن که حسابی شلوغ بود و ورودیش هم مجانی بود هم نوشیدنی و هم کیک اما من چیزی نخوردم دیدم ناخن ها رو لاک میزنن اونم مجانی بود که دادم ناخنهام رو لاک زدن کلی هم با هاشون حرف زدم حتی پسرجوان ها واسه مون کمی استریپ کردن که باحال بود خیلی وقت بود ندیده بودم استریپ مردونه رو .....بعدش کلی واسه فروش وسایل زنونه و میکا و لباس زیر میفروختن بگذریم زیاد بزرگ نبود اما بد هم نبود بعدش برگشتم دیدم پارتنرم نصف مرغی رو که از شنبه مارکت خریدم و همزمان واسه خودم هم شکلات خام گرفته بودم سه تا خورده بود با کمی پاستا که از جمعه شبش مونده بود و برده بودیم و کمی که جیمی رو گردوند با هم راه افتادیم همون سمت کان نی ن و اونجا پارتنرم یه ابجو خورد و بعد راه افتادیم سمت کمپر شب خوابیدیم همه شب بارون اومد و یکشنبه هوا سرد بود و  خوب و افتابی نبود که بزنیم به آب گذاشتیمش واسه بعد .... خیلی اینور اونور گشتیم و عصری طرفهای شیش عصر اومدیم سمت خونه وسایل رو برگردوندیم خونه و من شام خوردم و استراحت کردم تا هفته دیگه ای رو شروع کنم فردا میخوام بزنم بیرون و هم به مامان سر بزنم هم به سوپر مارکت ها واسه خرید و اینا
And you wake up to this... Life is a boat...

Saturday, July 11, 2015

اولین آناناسی که سبز کردم و از تاریخ ۲۸ اکتبر ۲۰۱۴ تو اب هست و ریشه انداخته... زندگی و معجزه زندگی ادامه داره و هر روز اتفاق میافته
 
خیلی واسه ریشه دادنش صبر کردم الان هم کنارش جوونه زده طرفهای هفت هشت ماه طول کشید اما میدونم بعدها میوه میده و میوه اش خوردن داره

Monday, July 06, 2015

My first home wheat grass shout... Mamm... The taste is the same..


 
 
 بعد از له مون جینجر بلست اول صبحی و ناشتا یک ساعت و نیم بعدش اینو زدم تو رگ... اینو با دستگاه خودم آبش رو گرفتم .. خیلی خوب شده بود


Sunday, July 05, 2015

صبح ناهید تماس گرفت که میخوایم بریم خونه علی سمت اپل دورن منم که بااین هوا کف کرده بودم تو خونه گفتم باشه و تنهایی با مامان و ناهید و شهریار رفتیم اون سمت خونه علی هم نو سازه و جا دار با اینکه اپارتنانه اما دلبازه فقط نیما پیشش بود که غذا بردیم اونجا منم یه هندونه از سوپر سر راه گرفتم با یه دست گل و واسه اولین بار رفتم سمت خونه اش ... علی سه ته لایتش رو وصل نکرده بود که با ای پد هامون آنلاین سریال هامون رو از جم تی وی می دیدیم بعد شام و میوه دیگه پاشدیم اومدیم سمت خونه...

Saturday, July 04, 2015





I made these for the first time and got the kit and seeds and instructor from raw food festival in Amesterdam....looks sesome
امروز هوا خیلی از دیروز بهتر و خنک تره... خراب شده هم زمستونش خرکیه هم تابستونش... بگذریم دیروز شهر خواهرم مارکت داشت که شهریار اومد دنبالم و منو برد اون سمت پارتنرم درگیر کارهای کمپر بود و علیرغم دعوت به باربی کیو اونها نیومد....و من تنها رفتم ... مامان حالش زیاد خوب مبود و کلافه گرما واسه همین اصلا بیرون نیومد طرفهای چهار به بعد من و شهریار با هم رفتیم سمت شهر و کلی حرف زدیم و گشتیم چون هوا گرم بود خیلی خلوت تر از هر سال بود چون این برنامه هر سال اونجا برگذار میشه ....سر راه رفتیم سوپر مارکت چون ناهید اوکادو نداشت دو تا خریدم با شکلات خام شهریار هم چند تا گل خرید واسه خونه به ناهید هم زنگ زدم گفتم زیاد شلوغ نیست و پرسیدم که چیزی لازم نداره یا نه ...؟ اونم گفت نه هیچ چی نمیخوام...بعد سر راه هم رفتیم سر خاک پدرم بخصوص شب سالش هم نرفته بودم لازم بود بعد برگشتیم سمت خونه ناهید...کلی حیاط ناهید مینت داشت که کندمش واسه خودم... واسه سالادم عالیه... شهریار هم بساط شام رو تهیه میکرد ناهید سالاد منو هم درست کرده بود.... با هم کلی گپ زدیم و سریال ها رو تماشا کردیم مامان طفلک شام هم نخورد و همه اش خوابیدبعد شام شهریار منو رسوند خونه پارتنرم خوابیده بود

Thursday, July 02, 2015


My first Lemon Ginger Blast... Wow.. Thanks to Lou Corona... This is awsome

Wednesday, July 01, 2015

امروز صبح ناهید با مامان اومدن دنبالم واسه حلقه جنیفر و بعد رفتیم سمت خونه مادر جنیفر میلاد این روزا پاهاش طفلکی باد کرده و درد میکنه بمیرم واسه داداشم کمی اونجا نشستیم تا صبحونه بخورن بعد بدون اینکه جنیفر زیاد سر در بیاره پاشدیم رفتیم سمت شهر و طلا فروشی هاش که حلقه خوشگلی واسش انتخاب کردیم و مطمینم که خوشش میاد