Saturday, May 30, 2015

سه شنبه بسکه هوا گوه بود سریع خرید کردم و اومدم خونه واسه همین اصلا وقت نشد پیش مامان باشم بهش گفتم بیا چهارشنبه بریم ارنهم من از خرید عید به اینور نرفتم اولش گفت ببینم چی میشه بعدش صبح چهارشنبه که بهش زنگ زدم خواب بود گفت نه نمی ام منم رفتم تنهایی سمت ارنهم کلی هم خرید کردم چهل تا کوکونات جوان خریدم از داو سام هم کیک هام رو خریدم و حسابی هم گشتم و طرف های سه بعد از ظهر برگشتم خونه اما حال کردم اونجا و خیلی به همه جاش حسابی سر زدم و گشتم یه مغازه پیدا کردم که اگه قبلش زنگ بزنم واسم نارگیل و دوریان میارن ببینم چی میشه حالا.
شنبه ای اولش خیلی درگیر فیکس کردن ای میل های پارتنرم روی ای بدش بودم بعدش رفتیم خرید که باید انجام میشد جواب امتحان
spreken
هم اومد که پنج شدم اگه شیش شده بودم قبول بودم واسه همین یکبار دیگه باید امتحانش رو بدم که حالم رو واسه همه ویکند گرفت . جمعه  عصری کمپر جدیده رو پارتنرم برد جایی که حال حسابی به اطرافش بدن و تازه تر به چشم بیاد همون شب دلم برای کمپر تنگ شد احتمالا جمعه دیگه میگیریمش چهارصد تایی هم باید براش بدیم اما باز می صرفه ... این ویکند خیال داشتیم بتمرگیم خونه و به باغچه برسیم اما جمعه ای به دلم برات شده بود ویکند هوا گنده که همون هم شد .. اون چند قلم رو هم که کاشتیم بسکه هوا تخمیه خراب شد بگذریم شنبه شب بعد شام شهریار تنهایی اومد اینجا و کمی موند اونم کلافه بود و در ضمن با دیک هم رفته بود کار سیاه... بسکه زندگی تو این خراب شده گرونه...نارگیل های جوانی رو که چهارشنبه ای از ارنهم خریدم دو تاش رو که خریدم یکشنبه ای عصر که کلافه بودم و هوا هم مثل همیشه مزخرف بود نان سیر خام درست کردم مه هنوز تو دی هایدرتر هست و منتظرم حاضر بشه تا بخورمش ...واسه یکشنبه کمی هم درس خوندم و بلاگ نویسی کردم هر چند حوصله زیاد ندارم اما هنوز میخوام بنویسم

Sunday, May 24, 2015

at Friesland...

Yummy watermelon in Friesland's sunny Camper place...Life is good & I'm loving it...
 
 
 

Saturday, May 23, 2015

pinkkster in De Potten

واسه شنبه اومدیم دوباره سمت اولش اینجا بودیم تو
 Kuikenhorne
فریز لند....ما قبلا هم اینجا یکی دو سال پیش یا شاید هم بیشتر با اون کمپر اولی مون اومدیم اینجا اون موقع هم ویکند بود بعد که صبحونه خوردیم و کمی با جیمی اطراف گشتیم همون روز یکشنبه طرف های یک به به یک بعد از ظهر راه افتادیم سمت جایی به اسم
 De Potten

..... تا شب یکشنبه رو اونجا بمونیم و واسه دوشنبه برگردیم سر حوصله خونه خودمون...جای قشنگ و بزرگی بود و یک جا خالی داشت که باید سریع می گرفتیم وگرنه اونم از دست میرفت شنبه هوای افتابی داشتیم اما یکشنبه و دوشنبه واسه برگشتنی هوا باز سرد شد و بارونی ما پارسال پینکستر آلمان بودیم اینقدر گرم بود که نگو امسال مثل اینکه نمیخواد تنمون کمی گرم بشه .

Friday, May 22, 2015

خیلی دلم میخواست به موهام تنوعی بدم واسه همین بالاخره امروز کمی از جلوی موهام رو بلوند خیلی خیلی روشن کردم خیلی خوشگل شد خودم خیلی خوشم اومد. حالا یه مدت این شکلی میکنم موهام رو.
چه های لایت خوشگلی کردم ..جون... دقیقا همونی شد که میخواستم


Wednesday, May 20, 2015

خونه تمیزه نون ساندویچی هام براهه کار خاصی ندارم واسه دوشنبه زیاد کاری انجام ندادم سه شنبه ناهید دی اف داشت صبح اومد با مامان دنبالم رفتیم خرید مارکت کلی هم سوپر مارکت ها رو گشتیم اکشن هم رفتیم و من دنبال یه سری کرم هستم که باهاش تن درست کنم و قهوه ای بشم واسه تابستون بسکه اینجا افتابش کمه سفید شدم واسه چهارشنبه افتادم بجون کمپر جدیده و حسابی تمیزش کردم توی یخچالش رو با سرکه تمیز کردم رو تشکی تخت پشتی اش رو انداختم تو ماشین و شستم شون چون این ویکند هم تعطیلی داریم شاید اگه بشه بزنیم بیرون بعد که کارم با کمپر تموم شد سینی های دی های درتر رو تمیز کردم تو وان موهای جلوی چشم جیمی رو زدم و تمیز کردم چشم هاش رو بردمش بیرون کارش رو بکنه بعد یه دوش گرفتم و ظرفشویی رو روشن کردم که ظرف ها رو بشوره بعدش واسه شامم ساندویچ لقمه ای با برگ های کلم درست کردم خیلی خوب شده بود و تنوع بود واسم که هر شب فقط یه نوع غذا نخورم مرغ پارتنرم هم هست واسه شامش که با پاتات میخوره فردا اگه بشه کرم تن رو درست میکنم و جلوی موهام رو یه نخ بلوند کنم واسه تن باید قبلش اکسفولیت کنم و موادش رو از اکشن خریدم من هنوز معمولا یکشب در میون صورتم رو یوگا میکنم که عالی و تو پر شده براش هم میکنم قبلش صورتم رو که خیلی پوستم صاف شده و اویل پولینگ هم میکنم واسه دندونهام .....در ضمن چون کمپر جدیده تمیزه میخوام فردا بیشتر وسایل از داخل کمپر قدیم یه  بیارم بیرون و بعد تمیز کردنشون بزارم داخل این کمپر تا واسه ویکند اگه رفتیم بیرون آماده باشه چون دوشنبه هم تعطیله و اولین مدت میشه جایی رفت ....خلاصه که سرم گرمه دیگه به زندگیم و سعی میکنم از هر لحظه اش لذت ببرم چون زندگی کوتاهه و زود میگذره پس بهتره طعمش رو زیر دندونات حسابی بچشی و حالش رو ببری
وای بالاخره کوزت بودن واسه این خونه کوچیکم کمپر جدید مون الان تموم شد اما چه تمیز شد و آماده مسافرت های داخلی و خارجی

Tuesday, May 19, 2015

همه هه هه چقدر دوبلور راحمی شبیه خودش بود... سیاه تر ... راستی چرا اینقدر ایرانی های توی ترکیه تپلند



 

گوجه سبز و درار سوغاتی از شمال ایران

Sunday, May 17, 2015

ما با مامان هر وقت سه شنبه ها میریم خرید مارکت دیگه بسکه درگیر خریدن و بردن میوه و سبزی هامون هستیم دیگه وقت گشتن اطراف رو نمیکنیم خیلی دلم میخواست برم سمت دو تا فروشگاه دیگه که وسایل و بار رو با مامان گذاشتیم خونه شون و بعد راه افتادیم اون سمت کمی هم اون سمت گشتیم و اومدم خونه روز چهارشنبه هوا خوب بود کار هم نداشتم رفتم با دوچرخه اول سمت هنگلو کلی گشتم بعد رفتم شهر مامان اینا واسه شب مادر پدر جنیفر مامان و ناهید و شهریار رو واسه باربی کیو دعوت کرده بود دلم گرفت چرا منو دعوت نکردن بگذریم رفتم دیدم میلاد و جنیفر و علی و نیما هم پیش مامان هستن یکی دو ساعتی نشستم اون ور بعد اومدم سمت خونه....برگشتم خونه و جواب امتحان اولم رو گرفتم که قبول شدم خدا کنه بعدی هم تموم بشه و اونم قبول بشم  سریع به مامان زنگ زدم خبرش رو دادم اونها هم عصری رفتن  مهمونی باربی کیو .... ما واسه شنبه کمپرمون رو میخواستیم بیاریمش خونه و شب چهارشنبه ای به شهریار زنگ زدم که اونم بیاد و بهمون کمک کنه ... شهریار همون شب اومد اینور و کمی نسشت بعد گفت قول نمیدم چون واسه ویکند افرین اینا با فرشید و زنش میان و خلاصه سر شون شلوغه .... پنج شنبه اینجا تعطیل  بود و پارتنرم واسه جمعه هم مرخصی گرفت جمعه رفتیم سمت شهر ناهید کمی از جمعه بازار من توت فرنگی خریدم پارتنرم هم ماهی سرخ کرده خورد اونجا .... از بلاگرها هم کافی گرایندر خریدم چون قبلیه سوخته بود و همینطور شکلات خام خریدم و توی کارت اتوبوسم پول ریختم از دستگاه مخصوصش و رفتیم از مرکز خرید باغبانی چند تا کاهو و گوجه فرنگی و خیار نهالش رو خریدم و گذاشتیم چند تا لاین تو باغچه پشتی ..... حالا بعدا باز میکاریم اونجا.... دیگه همون شب رونالد که با خانواده اش از کمپینگ برگشته بودن اومد اینور چه خوشن یل شده کلی حرف زدیم و خندیدیم منم ماجرای دبی و عکس گرفتنش رو از من با پیژامه براش گفتم که بچه ها مرتب فوتبال  بازی میکنن و میزنن چراغ های کمپر و ماشین رو شکستن... منم دیدم این دختره چه پر رو ست به باباش زنگ زدم که بیا و دخترت رو جمع کن .... خود رونالد هم دل خوشی از اینا نداشت و کلی راجعبش گفت خوبه خیالم راحت شد بیشتر فامیل های پارتنرم یه طورایی خل و چل اند و حسود بخصوص زن ها ... شنبه صبح با شهریار راهی شدیم چه هوای یزدی بود و ریز ریز بارون میومد شهریار باز خواست مسیر رو کوتاه کنه که باز دور تر شد خلاصه دو ساعت تو راه بودیم و اخرش با تام تام پارتنرم رسیدیم و رفتیم سراغ کمپرمون که بخریمش کمی چونه زدیم هفت صد و پنجاه تا کم کردیم از قیمتش حالا هی شهریار میگفت بیشتر چونه بزنید اما دیگه نمیشد دیگه به شهریار گفتم تو برو که باید به مهمون هات برسی اونم موقع پرداخت ما رفت ما این کمپر رو به اسم هر دو مون خریدیم یعنی نصفش مال منه .... بزرگتر و جدید تر از کمپر اولی هست جادارتر...اریک و شارون اومدن و نگاه کردن سریع اما خواهرش نیومد جلو .... بسکه حسوده.... بیشتر در و همسایه جا خوردن چون نگذاشتم به کسی بگه قبلش اول اخر که میفهمیدن دیگه جار زدن نداره..... بگذریم خوبیش اینه که امسال تابستون شاید بریم سمت اطریش ... اخ جون.... امروز یعنی یکشنبه ای اول خواهر کلانتر بغل یه به همه خبر داده بود اول دیک و کرینا اومدن البته جلو نیومدن چون  زیاد بهشون رو نمیدیم ..... خود کلانترش هنوز نیومده داخلش رو ببینه .... الان هم پارتنرم سرش با کمپرش حسابی گرمه

Friday, May 15, 2015

my raw sandwich bread ... yum & lekker ...

این مجموعه سبزیجات و دانه هاست..کدو و گرفس و همپ سید و داخلش چیا هم ریختم جاتون خالی یکی اش رو که خوردم من شکمو رو ۵ ساعتی سیر نگر داشت خیلی توپ شده نون ها من هوس ساندویچ گرم داشتم کمی ساندویچ ها رو گذاشتم تو دی هایدرتر فقط اگه میخواهید اینکار رو بکنید کاهو و خیار لاش نذارید
 
 


Raw sandwich... Yum & Lekker & اخ جوون



YOU ganna B my lunch or dinner when YOU grow up ... Mmmm


Monday, May 11, 2015



Dinner 4 tonight... Carrot,gojji berry ,mung bean sprouts,Mushrooms,white Cabbage ,Lettuce , Red Radish , Chicory, Red Bel Peppers , hemp seeds,Avocado , Onion , Garlic , Pea Sprouts ,with fresh lemon & sea sult... Yum




خوب من بالاخره ای میل کردم به این تلویزیون ایران خانه مهر ازشون خواستم در مورد خامگیاه خواری و طرز تهیه غذاهای خام و دسر و شیرینی خام بزاره واسه مون ببینم کی میخوان اینکار رو بکنن
پدر گلم...بهترینم ... تولدت مبارک

Sunday, May 10, 2015

پنج شنبه ای که گذشت هوا خیلی تخمی و بارونی بود با این حال باز من زدم بیرون و کلی گشتم چون میخواستم کمی خرید کنم سیب و موز بخرم واسه نون هام و خرما... رفتم اولش سمت پشت مسجد ترکها که مغازه دارن سه دسته نعنا و دو تا خرما گرفتم با گوجه سبز بعد رفتم سمت فروشگاه های دیگه حالا از مامان هم خبر نداشتم چون گفتم برم یه سر بهش بزنم هی زنگ میزدم جواب نمیداد نگو رفته با شهریار و الناز اوترخت  منم خبر نداشتم خلاصه که حسابی شهر رو گشتم و خریدهامو کردم رنگ سرم رو هم خریدم دیگه اومدم خونه ... جمعه اولش خواستم برم خونه مامان اما بعد که باهاش حرف زذم منصرف شدم خودم سرم رو رنگ کردم و ابروها رو هم به کارام رسیدم واسه شنبه پارتنرم ماشین کارش رو تمیز کرد با ماشین خودمون منم تمام اطاق بالا ها رو با راه پله و دو تا دستشویی توالت رو حسابی تمیز کردم نون موزی هم درست کردم یکشنبه یعنی امروز هم چون روز مادر بود و هوا خوب بود با دوچرخه راه افتادیم سمت خونه مامان قبلش رفتیم سمت پمپ بنزینی که جنیفر کار میکنه چون بیشتر جاها بسته بود واسه خریدن گل که میلاد جنیفر رو با مامان جنیفر و دوستش دیدیم اونها هم خرید داشتن چون واسه روز مادر بود در ضمن فردا هم تولد بابای منه هم تولد بابا بزرگ جنیفر که اونها رفتن سمت خونه اونها که نبودن و بعد برگشتن سمت ما که همونجا نوشته بودیم چون پارتنرم داشت یه چیزی میخورد اونها هم بیانیه گرفتن اومدن سمت ما... میلاد هم یه ماشین قهوه درست کنی واسه مامان خریده بود عکسش رو نشونم داد میخواست غربی با جنیفر میخواستن بیان سمت خونه مامان.... ما هم راه افتادیم سمت خونه مامان که اونم تازه از حموم اومده بود بیرون کلی حرف زدیم علی هم که پسرش نیما پیشش بود اومد پایین و کلی با پارتنرم حرف زدن هوا خوب بود و آفتاب داغ همه صندلی گذاشتیم بیرون و نشستیم سمت پشت خونه مامان که خیلی با صفاست.... چند ساعتی نشستیم و علیرغم اصرار های مامان واسه موندن شام بعدش راه افتادیم سمت ناهید اینا و شهر شون چون آرام گاه پدرم اونور هست اول رفتیم خونه ناهید کمی نشستیم بعد راه افتادیم سمت دیدن پدر منم به تعداد افراد خانواده مون شمع آورده بودم که واسه شب تولدش روشن کنم سنگ قبرش رو شستم و شمع ها رو روشن کردیم و من مثل همیشه کلی زار زدم این موقع ها پارتنرم میره اطراف که به من پرایوسی بده ...... شب قبلش هم هم پدرم رو تو خواب دیدم هم مادرم ...... کارمون که تموم شد اومدیم سمت خونه من سریع غذای سگمون جیمی رو حاضر کردم بعد غذای خودم و اخرش هم پارتنرم کمی ساندویچ تخم مرغ خورد و رفت الان بخوابه چون فردا باید بره سرکار ..... خسته ام و دلتنگ ..... نه حوصله دارم به صورت و پوستم برسم نه به دندونهام .... میخوام برم بخوابم