Wednesday, January 21, 2015

دیروز رفتیم کلی مارکت و خرید کردیم من نارگیل جوان هم گرفتم اون شکلیش رو ندیده بودم این خانومه که هر هفته من ازش خرید میکنم گفت نارگیل جوانه..  گفت من اینو مجانی میدم ببر بخور ببین چیه ... مدتهاست که منو میشناسه و من هر هفته کلی ازش خرید میکنم آدم خوبیه حالا ترای کنم ببینم چطوره خوشم اومد بیشتر ازش میخرم بعد که اومدم خونه همه چی رو جابجا کردم .... چند هفته ای هست ساناز خامگیاه خواری میکنه و مرتب با من در تماسه تا وسوسه نشه .... طرف های چهار بعد از ظهر به مبایلم زنگ زد و کلی حرف زد و مرتب ایده گرفت منم بعدش باید جیمی رو میبردم بیرون کارش رو بکنه .... پارتنرم که اوم رفتیم شام جیمی رو دادم و بعدش رفیم با هم سمت خونه ناهید اینا که بعد شام هم کمکش کنیم واسه اشپزخانه خونه اش حسابی بهم ریخته است بعد شام کلی شهریار و پارتنرم افتادن به کار .... منم با ناهید بودم و نشستیم سریال هامون رو دیدیم و کلی گپ زدیم یه دفتر آورد که خط پدرم بود و نوشته هاش و یه آلبوم عکس کتابی خوشگل .... اونها رو نگاه کردیم طرف های یازده شب دیگه اومدیم خونه فرداش پارتنرم باید کار میکرد طفلک این روزها خیلی خسته ست خدا بداد برسه این اشپزخانه ناهید کی تموم میشه فک کنم یه هفته ای هر دفعه اونوریم واسه کمک.... امروز خیال داشتم حسابی بخوابم اما با تکس دفتر کاریابی که ساعت دم دمای نه صبح بهم زد و چند ساعتی کار پیدا کرده بود بیدار شدم من کی حاضر بشم کی برم چرا دیشب نگفتن لعنتی ها تا دو بعد از ظهر هم بیشتر نبود .... اینجا وضع کار خیلی خرابه و بیکار زیاده ....و ناکسا اینو میدونن واسه همین کسی که کار میکنه زیاد حق ناز کردن نداره و بقولی شیره طرف رو میکشن.... هی هم زرت زرت این عربهای دماغ سربالای سوریه ای مه یک مشت گدا گشنه اند ریختن اینور و وضع رو بدتر هم کردن .... همون موقع جوابش رو ندادم پاشدم و روغن نارگیل صبحم رو بیست دقیقه ای قرقره کردم بعد ابگرمکن و لیموی تازه ام رو خوردم حمام کردم اب
هویج تازه ام رو درست کردم بعد طرف های یازده زنگ زدم که مریض بودم و خواب بودم گفت کسی دیگه رفت دنبال اون کار گفتم منبعد وقتی واسه ام کار پیدا میکنید لطفا شب قبلش بگید تا من آمادگی داشته باشم .. بعد که یل چیپسم رو درست کردم و بعد به ناهید زنگ زدم شهریار برداشت میدونستم ناهید امروز دی اف داره اما مثل اینکه شهریار یه بار باز مثل پارتنر من کار کرده بقولی به گوز گوزک افتاده و نتونسته بره امروز سرکارش .... بیجاره پارتنرم که هم کار خودش هست هم کار اینا.... بگذریم تلفن زدم به ناهید بگم نگران غذای من نباشه چون سالادم رو درست کردم واسه مردا هم از دیشب شام هست.. بهش گفتم با تفاله هویجم امشب نون خام درست میکنم  گفت پس بیار گفتم حاضر نمیشه فردا بیا ببر گفت باشه از همون سمت کارم میام میبرم... حالا بهش چیپس خام هم میدم بخوره و ببره... ناهید مثل من خامگیاه خواری نمیکنه و گوشت و اینا کمی میخوره .... اما دوست داره کمی دنبال کنه... الان هم وقت داشتم اینا رو اینجا بنویسم به فرچوناتو زنگ زدم و پیغام گذاشتم .. دیپلمش رو گرفت کی بشه مت بگیرم راحت بشم.... امروز پارتنرم که اومد بعد دادن غذای جیمی باز میریم سمت خونه ناهید اینا ..الان از دفتر کاریابی دوباره زنگ زدن و گفتن که برم اونجا مثل اینکه واسه یک روز در هفته واسم کار پیدا کردن البته این ناکسا پولشون رو هم هم حقوقی که من میگیرم و هم از جایی که احتمالا کار میکنم میگیرن.... برم امضا کنم با هاشون من اینا رو میدونم اما بعد از دو سال باید از یک جایی شروع کنم و از هیچ چی بهتره

No comments: