Sunday, January 25, 2015

اول صبحی دیدم دفتر کاریابی همون صبح واسم تکست داده که میتونی بری جایی برای کار چند ساعت بیشتر هم نبود حالا من نه حموم کرده بودم و نه حالش رو داشتم بزنم از تختم بیرون .... ساعاتی بعد باعث هاش زنگ زدم و گفتم چرا از دیشب بهم نگفتین و شما زودتر باید بگید و اینا ... حالم هم گرفته شده بود که چرا نشد برم پاشدم شامپو طبیعی ام رو با نرم کننده ام درست کردم و سرم رو حسابی شستم اب میوه ام رو خوردم قبلش اوییل پولینگ کردم و همینطور محلول ابگرم و اب لیموی تازه ام رو زدم به رگ .... نون های خامم رو هم درست کردم و چیپس هام هم آماده بود دوباره زنه از دفتر کاریابی تماس گرفت پاشو بیا کار پیدا کردم واسه آن واسه فردا ... چه به موقع ... همه کارهام رو کرده بودم و خیالم راحت بود واسه همین سریع  رفتم و قرارداد با دفتر کار امضا کردم و واسه پنج شنبه صبح کارم رو شروع کردم از هشت صبح بود تا پنج بعد از ظهر بعدش هم رفتیم خونه ناهید چون پارتنرم میخواست به شهریار واسه اشپزخانه کمک کنه تا دیر وقت اونجا بودیم با اینکه شهریار همه اطراف آشپز خونه رو با مشمای بزرگی کاور کرده بود باز همه جا خاک شده بود راستی ساناز هم با همر اومده بودن  ... هنوز خامگیاه خواری میکنه و لاغر شده .... آخر سر رفتم بالا از دست خاک که میومد تو ... فرداش هم باید کار میکردم ... همون که دراز شدم رو تحت ناهید سریع خوابم برد .... تو فیلمهای ایرانی قدیمی خاک ت سری یعنی کار خیلی بد کردن ... ما هم اون شب یعنی شهریار پارتنرم دیک و من و ناهید و ساناز عجیب عملیات خاک تو سری داشتیم ... دیگه تا دیر وقت بودیم و بعد برگشتیم خونه واسه جمعه هم منو خواسته بودن واسه کار و رفتم .... خیلی این روزا سرمون شلوغه .... چهارشنبه ای  و پنج شنبه کلی نون خام درست کردم و به ناهید هم همون چهارشنبه دادم ک بخوره ... اونم بیشتر تشویق میشه به نخوردن گوشت بگذریم ....یکشنبه ای غروب شهریار اومد و وسایل کندن آشپز خونه مال پارتنرم رو اورد و ساعتی هم با ما نشست .... سه تایی با هم برنامه این توماس خبرنگار هلندی تو تهران رو از N2 تلویزیون هلند نگاه کردیم بعد هم رفت خونه اش ....

No comments: