Saturday, January 31, 2015

I am so addicted to my fresh morning juice... It's carrot + jinger and kale ... Lekker ..



Friday, January 30, 2015



Having my raw cake in Bram B party... Lekker


این کیک رو خواهر زاده ام که خودشم تازه خامگیاه خواری رو شروع کرده فقط برای من تو پارتی دیشب خونه شون درست کرده بود.... دیروز هم تولد شوهرش بود و هم عقد اسلامی خودش با شوهرش که هلندیه و مسلمان هم شده بخاطر خواهر زاده 
ام ... جاتون خالی ....خیلی خوشمزه بود این کیک



این هفته از کار خبری نبود ...هر وقتی احتیاج به کمک داشته باشن باهام تماس میگیرن ... سه شنبه رفتیم مارکت و خریدهامون رو هم کردیم ... کلی که یل خریدم چیپس خام درست کنم با تفاله اب میوه و سبزی هام هم نون خام درست میکنم که ناهید اینا خیلی دوست دارن ناهید هم بیشتر تشویق شده و میخواد اب میوه گیری مثل مال منو بخره و همینطور دی های درتر رو ... این هفته پارتنرم که رفت به ناهید اینا کمک کنه منو گذاشت خونه مامان ... کمتر خاک میخوردم ... تا دیروقت اونجا بودم علی و میلاد و جنیفر هم بودن ناهید هم کمی از جلوهای مو جنیفر رو سه شنبه عصری های لایت کرد که چهارشنبه شب که خونه مامان بودم دیدم و خیلی قشنگ شده بود... کارش که تموم شد اومد دنبالم و منو برد... واسه پنج شنبه بعد شام رفتیم خونه ناهید با هم مامان زرد هم علی اورد اونجا و چند ساعتی نشست با هامون شهریار و پارتنرم هم مشغول آشپز خونه بودن...شب میخواستم با مامان بمونم خونه ناهید چون صبحش همگی میخواستیم بریم دفتر اسلامی .....؟؟؟؟؟...،واسه اول مسلمان شدن به رم و بعدش عقد اسلامی ساناز با به رم... ناهید اسم بهرام رو واسه اش انتخاب کرد شب با مامان تو اطاق قبلی ساناز خوابیدیم مامان رو تخت من رو تشک کنار تخت .... بیجاره میدونم پارتنرم امشب کف میکنه بدون من تو خونه .... بگذریم صبح خیلی زود پاشدیم همه جا هم برف بود ... با ساناز اینا جایی قرار گذاشتیم و اونها هم ما رو دیدن و راه افتادیم .... رفتیم اوترخت دفتر اسلامی چون به رم میخواست بشه بهرام یعنی مسلمان بشه و عقد اسلامی کنن با ساناز بعدش.... وقتی بیرون منتظر بودیم چون سرد بود رفتیم سمت ماشین مامان پرسید به رم چه اسمی واسه خودت انتخاب کردی اونم گفت ساناز میشه بگم ساناز گفت بگو... به رم با همون لهجه هلندیش به پارسی گفت دودول طلا که روده بر شدیم از خنده ....قبل از ما یه زوج جوون کارشون انجام شد که بعدا فهمیدم طلاق بوده .... سر عقد من کمی احساساتی شدم و چشمام پر شد ساناز هم قبل از بله گفتن از مامان و شهریار و ناهید و من اجازه خواست و بله رو گفت و زد زیر گریه خیلی احساساتی شده بود ..بعد که مراسم تموم شد رفتیم سمت بازارش كمی خرید کردیم مامان هم کله پایه خرید واسه خودشون ..... اومدیم خونه باید واسه بعد شام میرفتیم تولد سی سالگی به رم .... یه سرهمی خیلی شیکی  که تازه خریده بودم تنم کردم ... هیکلم معرکه شده موهام رو هم ساده درست کردم و بعد راه افتادیم یه کفش خیلی خوشگل فرانسوی داشتم که خیلی وقت بودن نپوشیده بودمش پام کردم و ناهید اینا باز اومدن دنبالمون رفتیم شب خوبی بود خسته بودیم اما خوش گذشت و فامیل و دوست های به رم هم اومده بودن به رم یکی از سه قلو هاست یه برادر و یک خواهرش هم همزمان با به رم بدنیا اومدن که همه  بودن اونجا علی نیومده بود میلاد با جنیفر رفته بودن نامزدی دوستاشون... کفشم کلی خراب شده بخاطر رطوبت اینجا مجبور شدم بندازمش بیرون حیف خیلی دوستش داشتم بگذریم دوشنبه میرم سرکار اخ جون ... یکشنبه هیچ کاری نمیکنم و روز تنبلی هر دو ماست

Thursday, January 29, 2015

Bijna klaar ... Lekker ontbijt... Echt


صبح کمی آفتاب زد ... اما الان چه برفی میاد... من الان دلم میخواد مثل قبلا دم دریا بودم تو سیدنی... استرالیا الان تابستونه.... چه تگرگی شد
...

Wednesday, January 28, 2015



My banana breed ... All raw ...




Fresh salad made for dinner...


Sunday, January 25, 2015

اول صبحی دیدم دفتر کاریابی همون صبح واسم تکست داده که میتونی بری جایی برای کار چند ساعت بیشتر هم نبود حالا من نه حموم کرده بودم و نه حالش رو داشتم بزنم از تختم بیرون .... ساعاتی بعد باعث هاش زنگ زدم و گفتم چرا از دیشب بهم نگفتین و شما زودتر باید بگید و اینا ... حالم هم گرفته شده بود که چرا نشد برم پاشدم شامپو طبیعی ام رو با نرم کننده ام درست کردم و سرم رو حسابی شستم اب میوه ام رو خوردم قبلش اوییل پولینگ کردم و همینطور محلول ابگرم و اب لیموی تازه ام رو زدم به رگ .... نون های خامم رو هم درست کردم و چیپس هام هم آماده بود دوباره زنه از دفتر کاریابی تماس گرفت پاشو بیا کار پیدا کردم واسه آن واسه فردا ... چه به موقع ... همه کارهام رو کرده بودم و خیالم راحت بود واسه همین سریع  رفتم و قرارداد با دفتر کار امضا کردم و واسه پنج شنبه صبح کارم رو شروع کردم از هشت صبح بود تا پنج بعد از ظهر بعدش هم رفتیم خونه ناهید چون پارتنرم میخواست به شهریار واسه اشپزخانه کمک کنه تا دیر وقت اونجا بودیم با اینکه شهریار همه اطراف آشپز خونه رو با مشمای بزرگی کاور کرده بود باز همه جا خاک شده بود راستی ساناز هم با همر اومده بودن  ... هنوز خامگیاه خواری میکنه و لاغر شده .... آخر سر رفتم بالا از دست خاک که میومد تو ... فرداش هم باید کار میکردم ... همون که دراز شدم رو تحت ناهید سریع خوابم برد .... تو فیلمهای ایرانی قدیمی خاک ت سری یعنی کار خیلی بد کردن ... ما هم اون شب یعنی شهریار پارتنرم دیک و من و ناهید و ساناز عجیب عملیات خاک تو سری داشتیم ... دیگه تا دیر وقت بودیم و بعد برگشتیم خونه واسه جمعه هم منو خواسته بودن واسه کار و رفتم .... خیلی این روزا سرمون شلوغه .... چهارشنبه ای  و پنج شنبه کلی نون خام درست کردم و به ناهید هم همون چهارشنبه دادم ک بخوره ... اونم بیشتر تشویق میشه به نخوردن گوشت بگذریم ....یکشنبه ای غروب شهریار اومد و وسایل کندن آشپز خونه مال پارتنرم رو اورد و ساعتی هم با ما نشست .... سه تایی با هم برنامه این توماس خبرنگار هلندی تو تهران رو از N2 تلویزیون هلند نگاه کردیم بعد هم رفت خونه اش ....

Saturday, January 24, 2015

اخ جون ... برف ... سگ مون جیمی رو برداشتم بریم بیرون کمی برف بازی کنیم ... سرده اما زمستونه دیگه ....

اخ جون ... برف ... سگ مون جیمی رو برداشتم بریم بیرون کمی برف بازی کنیم ... سرده اما زمستونه دیگه ....


Thursday, January 22, 2015

snowing.. yeh...

 صبح کمی آفتاب زد ... اما الان چه برفی دارهن خیلی طول بکشه اما با تمام صبح کمی آفتاب زد ... اما الان چه برفی داره میاد
\
صبح کمی آفتاب زد ... اما الان چه برفی داره میاد




Wednesday, January 21, 2015

دیروز رفتیم کلی مارکت و خرید کردیم من نارگیل جوان هم گرفتم اون شکلیش رو ندیده بودم این خانومه که هر هفته من ازش خرید میکنم گفت نارگیل جوانه..  گفت من اینو مجانی میدم ببر بخور ببین چیه ... مدتهاست که منو میشناسه و من هر هفته کلی ازش خرید میکنم آدم خوبیه حالا ترای کنم ببینم چطوره خوشم اومد بیشتر ازش میخرم بعد که اومدم خونه همه چی رو جابجا کردم .... چند هفته ای هست ساناز خامگیاه خواری میکنه و مرتب با من در تماسه تا وسوسه نشه .... طرف های چهار بعد از ظهر به مبایلم زنگ زد و کلی حرف زد و مرتب ایده گرفت منم بعدش باید جیمی رو میبردم بیرون کارش رو بکنه .... پارتنرم که اوم رفتیم شام جیمی رو دادم و بعدش رفیم با هم سمت خونه ناهید اینا که بعد شام هم کمکش کنیم واسه اشپزخانه خونه اش حسابی بهم ریخته است بعد شام کلی شهریار و پارتنرم افتادن به کار .... منم با ناهید بودم و نشستیم سریال هامون رو دیدیم و کلی گپ زدیم یه دفتر آورد که خط پدرم بود و نوشته هاش و یه آلبوم عکس کتابی خوشگل .... اونها رو نگاه کردیم طرف های یازده شب دیگه اومدیم خونه فرداش پارتنرم باید کار میکرد طفلک این روزها خیلی خسته ست خدا بداد برسه این اشپزخانه ناهید کی تموم میشه فک کنم یه هفته ای هر دفعه اونوریم واسه کمک.... امروز خیال داشتم حسابی بخوابم اما با تکس دفتر کاریابی که ساعت دم دمای نه صبح بهم زد و چند ساعتی کار پیدا کرده بود بیدار شدم من کی حاضر بشم کی برم چرا دیشب نگفتن لعنتی ها تا دو بعد از ظهر هم بیشتر نبود .... اینجا وضع کار خیلی خرابه و بیکار زیاده ....و ناکسا اینو میدونن واسه همین کسی که کار میکنه زیاد حق ناز کردن نداره و بقولی شیره طرف رو میکشن.... هی هم زرت زرت این عربهای دماغ سربالای سوریه ای مه یک مشت گدا گشنه اند ریختن اینور و وضع رو بدتر هم کردن .... همون موقع جوابش رو ندادم پاشدم و روغن نارگیل صبحم رو بیست دقیقه ای قرقره کردم بعد ابگرمکن و لیموی تازه ام رو خوردم حمام کردم اب
هویج تازه ام رو درست کردم بعد طرف های یازده زنگ زدم که مریض بودم و خواب بودم گفت کسی دیگه رفت دنبال اون کار گفتم منبعد وقتی واسه ام کار پیدا میکنید لطفا شب قبلش بگید تا من آمادگی داشته باشم .. بعد که یل چیپسم رو درست کردم و بعد به ناهید زنگ زدم شهریار برداشت میدونستم ناهید امروز دی اف داره اما مثل اینکه شهریار یه بار باز مثل پارتنر من کار کرده بقولی به گوز گوزک افتاده و نتونسته بره امروز سرکارش .... بیجاره پارتنرم که هم کار خودش هست هم کار اینا.... بگذریم تلفن زدم به ناهید بگم نگران غذای من نباشه چون سالادم رو درست کردم واسه مردا هم از دیشب شام هست.. بهش گفتم با تفاله هویجم امشب نون خام درست میکنم  گفت پس بیار گفتم حاضر نمیشه فردا بیا ببر گفت باشه از همون سمت کارم میام میبرم... حالا بهش چیپس خام هم میدم بخوره و ببره... ناهید مثل من خامگیاه خواری نمیکنه و گوشت و اینا کمی میخوره .... اما دوست داره کمی دنبال کنه... الان هم وقت داشتم اینا رو اینجا بنویسم به فرچوناتو زنگ زدم و پیغام گذاشتم .. دیپلمش رو گرفت کی بشه مت بگیرم راحت بشم.... امروز پارتنرم که اومد بعد دادن غذای جیمی باز میریم سمت خونه ناهید اینا ..الان از دفتر کاریابی دوباره زنگ زدن و گفتن که برم اونجا مثل اینکه واسه یک روز در هفته واسم کار پیدا کردن البته این ناکسا پولشون رو هم هم حقوقی که من میگیرم و هم از جایی که احتمالا کار میکنم میگیرن.... برم امضا کنم با هاشون من اینا رو میدونم اما بعد از دو سال باید از یک جایی شروع کنم و از هیچ چی بهتره


My raw kale chips .. Lekker


اینا که ی ل ند که با آب لیمو تازه و کنجد میکس کردم تو دی هایدرتر خیلی خوشمزه شده.....


Love my morning fresh juice...


Tuesday, January 20, 2015

دارم فکر میکنم اگه همه مردم دنیا خامگیاه خوار بشن سر یه سری بیزینس ها چی میاد و چقدر کساد میشه کارشون... دیگه نه قهوه خونه ای یا چای خونه ای هست نه قصابی و لبنیاتی ....نه نونوایی و همه رستوران ها خامگیاه خوار هستند و غذاهای خام تهیه میکنند و خیلی سبک کارهاشون عوض میشه ....دیگه نه مشروب فروشی یا باری هست .... کسی دیگه سیگار دود نمیکنه .. واقعا چه جالب میشه من فکر نکنم اون روز رو ببینم که همه نوع بشر به این فضیلت فکری برسن ....شاید این خیلی طول بکشه اما با تمام وجود و از صمیم قلبم اینو برای همه آرزو دارم
دارم فکر میکنم اگه همه مردم دنیا خامگیاه خوار بشن سر یه سری بیزینس ها چی میاد و چقدر کساد میشه کارشون ... دیگه نه قهوه خونه ای یا چای خونه ای هست .. نه قصابی و لبنیاتی ... نه نونوایی و همه رستوران ها خامگیاه خوار هستند و غذاهای خام تهیه میکنند و خیلی سبک کارهاشون عوض میشه ...دیگه نه مشروب فروشی یا باری هست ... کسی دیگه سیگار دود نمیکنه ... واقعا جالب میشه ... من فکر نکنم اون روز رو ببینم که همه نوع بشر به این فضیلت فکری برسن... شاید این خیلی طول بکشه اما با تمام وجودت و از صمیم قلبم اینو برای همه آرزو دارم
دارم فکر میکنم اگه همه مردم دنیا خامگیاه خوار بشن سر یه سری بیزینس ها چی میاد و چقدر کساد میشه کارشون ... دیگه نه قهوه خونه ای یا چای خونه ای هست .. نه قصابی و لبنیاتی ... نه نونوایی و همه رستوران ها خامگیاه خوار هستند و غذاهای خام تهیه میکنند و خیلی سبک کارهاشون عوض میشه ...دیگه نه مشروب فروشی یا باری هست ... کسی دیگه سیگار دود نمیکنه ... واقعا جالب میشه ... من فکر نکنم اون روز رو ببینم که همه نوع بشر به این فضیلت فکری برسن... شاید این خیلی طول بکشه اما با تمام وجودت و از صمیم قلبم اینو برای همه آرزو دارم
Yummy

من اب میوه زیاد میگیرم و از تفاله های اب لبوی خام و پرتغال و جینجر تو دی های درتر نون ساندویچی درست کردم برای داخل ساندویچ هم اوکادو و گوجه و کنی پیاز و کاهو ....مرتب چک کردم من با درجه خیلی خیلی کم میزارم واسه همین طول میکشه  اصلا  هم خورد نشد  خیلی باحال... جاتون خالی عالی شده بود



Lunch to go ... Raw beet root sandwich... Echt lekker



Monday, January 19, 2015

سه شنبه ای ۱۳ ژانویه که باز رفتیم مارکت ...... زیاد نیومده بودن واسه فروش و بیشتر خرید هامون رو از سوپر مارکت خریدیم .... واسه چهارشنبه ۱۴ ژانویه ...  ناهید دی اف داشت و الناز هم چون بهم قبلش قول داده بود تو پیدا کردن کار کمکم کنه و خودش مجبور بود بره سر کارش چون همکارش مریض بود نتونست بیاد و مادرش رو فرستاد... کمی رفتیم خرید میوه سبزی کردیم سر راه با ناهید به پارتنرم هم گفتم شب شام خواست بیاد اونجا اما اون گفت نه دیر میشه شام میخورم خونه بعد میام اونور.. کلی باهم حرف زدیم ....من و الناز هم کلی گشتیم آنلاین دنبال کار و درخواست کردیم چند جایی .... بعد شم ناهید اینا کلی سر شون گرم اشپزخانه جدید شون هست و پارتنرم هم میخواد کمک شون کنه... پنج شنبه اتفاق خاصی نیفتاد هوا تخمیه و زیاد تا مجبور نباشم بیرون نمیرم.. جمعه ۱۶ ژانویه بعد از ظهری پارتنرم از سرکارش تماس گرفت که دی وی و ایلونا میخوان امشب بعد شام بیان نظرت چیه ؟!!! بگم بیان ؟ گفتم اره بیان چرا که نه. در ضمن ایلونا هم بهم واتس اپ داد به هلندی نوشتم پاشید بیایید دلم واسه تون تنگ شده.... دی وی با ایلونا که اومدن کلی با هاشون گپ زدیم در مورد کرینا هم صحبت کردیم ایلونا هم خیلی از دستش دلش پر بود و از کیم و کارن هم زیاد گفتیم ..... شبش دیروقت رفتن و واسه شنبه صبح شهریار اومد که وسیله ببره واسه کندن آشپز خونه اش من بیدار نشدم اما پارتنرم ساعت گذاشته بود که بیدار بشه و تا اومدن اون سرحال و بقولی خواب آلود نباشه .... من این چند روز علاوه بر قرقره کردن روغن نارگیل و بعدش یه لیوان اب گرم با لیموی تازه و بعد یک ساعت اب میوه تازه مثل اب لبو و پرتغال یا اب هویج تازه میخورم که خیلی میچسبه ... شنبه یعنی ۱۷ ژانویه قبل از اب میوه من ... رفتیم کلی خرید از سوپر مارکت واسه پارتنرم کردیم که هیچ چی نداشت تو بخچالش و فریزرهاش..... بعد که خرید تموم شد من صبحونه ام رو خوردم و بعدش یه سر رفتیم سمت خونه ناهید اینا ناهید سر کار بود و هنوز نیومده بود زود برگشتیم ..... واسه یکشنبه اینبار پارتنرم اب میوه ام رو درست کرد چون میخوام کار کردن با این دستگاه اب میوه گیریم رو یاد بگیره و خودم هم هی آنلاین تیوری تمرین میکردم چون تا همین یکشنبه واسه یک هفته ممبر شدم و حسابی باید تمرین میکردم..... صبح دوشنبه که از خواب پاشدم همه جا سفید و برفی بود.... به صبحونه ام که جوس بود رسیدم بعدش خونه رو تمیز کردم دو تا توالت ها رو و آشپز خونه و پذیرایی رو بعد سالادم رو واسه شام درست کردم و پارتنرم هم پاتات و همبرگرش رو درست کرد و خوردقبل از اینکه بیاد خونه رفته بود خونه خواهرم و به شهریار کمک کرده بود.....  فردا واسه سه شنبه میریم با ناهید و مامان مارکت و شب هم واسه شام خونه ناهید اینا هستیم اونجا هم پارتنرم بهشون کمک میکنه ..... خدا کنه زودتر تو این سرما کارشون تموم شه چون اینطوری خیلی سخته.....الان هم یوگا براش صورتم تموم شد و ۲۵۰ تا اسکوات و تمرین های پشت  بازوم تموم شد و دارم تکرار سه ریال فاطما گل رو میبینم .... این ترک خرها هم ما رو سرکار گذاشتن با این برنامه هاشون.... بسکه کانال ها فیلمهای تکراری ایرانی میزاره با تبلیغات مسخره آدم حالش بد میشه ....،خیلی خسته کننده میشه گاهی تلویزیون رو خاموش میکنم و آنلاین فیلم میبینم.....اینطوری بهتره




Friday, January 16, 2015

Vortel sap voor ontbijt... Echt lekker ..


Thursday, January 15, 2015

Juice tijd voor ontbijt... Heel lekker... Heel gezond..






Monday, January 12, 2015

و زندگی همچنان ادامه دارد... جوانه های ماش ... آماده خوردن


Friday, January 09, 2015

Yey... My raw banana bread is getting ready .. Mmmm


Yey... My raw banana bread is getting ready .. Mmmm



از همین دستگاه ها و موز رو بریز تو میکسر با دارچین پودر شده و بعد پهنش کن رو ورقه های مخصوص دی هایدرتر مراقب باش درجه اش کم باشه تا فقط خشکش کنه نه اینکه بپزه .. بوش منو کشت و گشنه ام کرد خیلی عالی شده


Yey... My raw banana bread is getting ready .. Mmmm




Feel like some raw pasta tonight ...

my raw bannana bread... getting ready ... yumm

Yey... My raw banana bread is getting ready .. Mmmm

my raw pasta souse... yum

اوکادو منگو چيا سید پیازچه گشنیز ابلیموی تازه نمک کمی فلفل کمی سیر تازه کمی پودر گل که تازه خریدم
 

Time for raw pasta ... Lekker

yey my raw bannana bread is getting ready ...Mmmmm...

آماده است واسه بلعیدن....با دارچین معرکه میشه
 


Thursday, January 08, 2015

 بیش از سه ماه است که شامپو و کاندیشنر را سه طلاقه کردم و موهام خیلی عالی و پر شده .... خیلی تصمیم خوبی بود و خوشحالم از این بابت

I haven't used or washed my hair with shampo & conditioner ....(no poo program)... more than 3 months and my hair looks awesome ... I never 
look back .... Loving it .. It's so kool man ...

ملت هی میپرسن چی استفاده میکنی واسه موهات ..؟ 
من اون اوایل که موهام عادت نداشتند یک قاشق چایخوری جوش شیرینًتو یک لیتر اب ولرم میریختم هم میزدم و کف سرم و باهاش می شستم واسه نرم کننده از سرکه سیب تازه یه قاشق تو یک لیتر اب ولرم سرت رو اب بکش خیلی تمیز میشه...من چون صد در صد خامگیاه خوارم مرتب سعی میکنم از مواد شیمیایی و وارد شدنش به پوست و بدنم جلوگیری کنم خیلی در مورد شامپو و کاندیشنر ها تحقیق کردم و با خیلی دوستان که همین کار رو انجام دادن صحبت کردم و کلی ازشون یاد گرفتم این روزها دانه های خامم رو کمتر مصرف میکنم چون چربی اضافه شون رو روی کف سرم حس میکنم عزیزان اگه میخواهید اینکار رو بکنید خواهشا صبور باشید چون بعد از سالیان دراز مواد های شیمیایی زدن به مو هامون طول میکشه تا عادت کنه صبور باشید و خامگیاه خواری کنید هم جوان تر میشید هم موهاتون عالی میشه من این روزها حتی زیاد ارایش نمیکنم و پوستم عالیه و موهام طبیعی براقه .... 
خوب من الان دیگه بیش از یکساله خامگیاه خوارم و بهیچ عنوان گوشت و برنج و لبنیات و شکر نمیخورم اما این به اون معنا نیست که از غذام لذت نمی برم برعکس خیلی هم حال میکنم با غذام شکلات و دسر خام میخورم انواع شیرینی های خام مصرف میکتم بدون یه درصد اضافه وزن اب میوه هم زیاد درست میکنم خلاصه تصمیم خیلی خوبی گرفتم که این رویه رو برای زندگیم انتخاب کردم البته این بار دومم بود بار اول بخاطر یه خوک که فکر کردم ادمه کنارش گذاشتم اما اینبار امکان نداره این روش زندگیم رو بخاطر هیچ کسی یا کسانی عوض کنم شما هم ترای کنبد جوون تر و سر حال تر میشید .... من تا جایی که میشه سعی میکنم زیاد مصرف نکنم از مکاپ و اینا و این روزها خیلی مکاپ و رنگ های ارگانبک هم هست که میتونید جایگزین شون کنید اما من تا میتونم میخوام استفاده نکنم در ضمن  واسه تولدم دوست دختر هلندی برادرم کارتی خریده بود که می تونستم محصول آرایشی بخرم من مکاپ ارتیستم و کلی وسایل ارایش دارم اما این برند 
retual 
.... 
رو دیدم و خریدم خیلی سبک هست واسه پوست...و محصولات شیمیایی نداره و خیلی گیاهی هست من با همون محلول ها که تو همین  اینجا گفتم میشورم اونم فقط وقتی حس کنم کف سرم چرب شده موقع های معمولی فقط با اب میشورم شون نه شامپو و نه کاندیشنر اصلا و نه صابون
و تمیز میشه موهام و خیلی راضی ام از این بابت 

And the taste of it is sweet... I like it