Monday, December 29, 2014

امروز هم خونه ایم صبح که پاشدم اول مثل دیروز یه لیتر اب پرتغال تازه درست کردم و خوردم ... هوا امروز کمی افتابیه اما سرده .... کمی هم گردو هایی که مامان آخرین باری که اومد پیشم پوست شون کردم .... کمی نخود و الفلافا باید سبز کنم .... شاید واسه فردا برم سنتروم مارکت چون باید خرید کنیم کمی هم واسه شوشو بایستی خرید کنیم واسه جمعه گذشته یعنی ٢٦ دسامبر عصری چون خیلی کلافه بودم رفتیم یه شهر دیگه به اسم برک لو ... دیدن کمپر و که ر وان هاشون ... این که عکساش اینجاست خیلی پسندیدم توالت و دوش جدا داشت و توش خیلی خوشگل بود اما خیلی بزرگه و من نمیتونم رانندگی بکنم باهاش و لای سنس مخصوص میخواد ... خیلی از هم کلاسی های کالجی که میرفتم از اونجا میومدن ...بخصوص این زن و شوهر از سوریه که مثل بیشتر سوریه ای ها دماغ شون بالا ست از اونجا با اتوبوس میومدن ...  من نمیدونستم این همه دوره ... شهر قشنگی بود کمی قدیم یه اما خونه های جدید و نو هم زیاد داره ... خیلی خوب بودشنبه کار خاصی نکردیم فقط کلی دارم خودمو واسه امتحان مرحله اول آماده میکنم یعنی تیوری  .... باید آن لاین هم کلی تمرین کنم ....نمیدونم چرا این روزها تو خواب یا بچه دارم یا دارم عروسی میکنم ... در ضمن کلی در مورد اویل پولینگ مطلب خوندم و ویدیو دیدم که از شنبه صبح اینکار رو شروع کردم ..... ببینم چه نتیجه ای داره حالا بعدا بیشتر راجعبش مینویسم ...  بگذریم من واسه کریسمس خیلی دلم میخواست پکیج غذای خام بگیرم اما این خراب شده ای که ما زندگی میکنیم از این چیزها نداره و همه مثل خر گوشت میخورن ... در ضمن تا یادم نرفته اینم بگم که .... واسه جمعه شب که هی داشتیم فیلمهای کریسمسی رو می دیدیم که توش برف هم گاهی ریز ریز میومد.... با خودم گفتم کاشکی ما هم کمی برف داشتیم دیگه کریسمس مون کامل میشد ... صبح شنبه که تنبلیم میومد از تخت گرممون بیام بیرون اولش که با صدای زنگ در خونه و بعد همراه پارس های شدید سگ مون جیمی پاشدم پارتنرم گفت ولش کن هر کی باشه میره بعدش یادش افتاداین همسایه سه تا خونه سمت چپی خون مون به اسم  یورخن هست و اومده ماشین رو فیکس کنه و رف پایین و اونم آخر هم ماشین رو برد تا فیکس کنه و کمی هم پول دادیم بهش رفت .. منم بعدش که اومدم از تخت بیرون دیدم کمی برف اومده و کمی سفید شده خوب کریسمس مون دیگه کامل کامل شد .... یکشنبه ای بیست و هشتم دسامبر بعد که بیدار شدیم هوا افتابی بود زدیم بیرون و یکی دو ساعتی حسابی اطراف رو با جیمی گشتیم منم پوشونده خودمو چون خامگیاه خوارها یکی دو سال اول که شروع میکنن دمای بدنشون چون وابسته باید حسابی بپوشونن تا بعد ها بدنشون به هوای سرد زمستون بخصوص زمستون اروپا عادت کنه ....منم همین کار رو دارم میکنم ... چون باید که میزد سوزش خیلی زیاد بود ... وقتی اومدیم خونه من یه بطری یک لیتری اب پرتغال تازه درست کردم و خوردم خیلی حال داد بعد دوش داغی گرفتم تا حالم جا بیاد ... واسه عصری هم آخرین تیکه های نون خامم رو ساندویچ کردم ... هنوز نون موزی دارم اما نون ساندویچ خام باید درست کنم شام هم سالاد بزرگم....

Saturday, December 27, 2014

و این یکی دو روز که همش فیلمهای کریسمس نگاه میکردیم بخودم گفتم کاشکی واسه ما هم تو هلند کمی برف بیادکریسمسمون کامل بشه .... امروز صبح که پاشدم همه جا سفید بود.. میگما کاشکی اون موقع یه آرزوی دیگه میکرد ما
I welcome
2015
as a breath of Fresh Air
bringing new & exciting
Opportunities
Into my life

Thursday, December 25, 2014

Merry Xmas Everyone...





امروز کار خاصی نکردیم دیرتر از همیشه پاشدیم و من هنوز نون موزی های خام ام تو دی هایدرتر هستش ... خیلی خوشمزه شده اما هنوز نرمه خوب وقتی برشون گردوندم کاملا برششون دادم وگذاشتم حسابی بمونه تا به وقتش که بیست و چهار ساعتش تموم شد درشون بیارم باز هم موز و اینا دارم شاید فردا هم درست کنم یکی دو تا سینی ... شام هم مثل دیشب پیتزا خام داشتم ...  قبل شامم که پیتزا ی خام بود یه معجون اب سبزی و کرفس و لبو و سیب درست کردم که خیلی غلیظ و خوشمزه شده بود.... بگذریم چه تنبلی حال میده کلی اطراف خونه و آشپز خونه شمع  کوچولو روشن کردم ... اینم درخت کوچولوی کریسمس توی آشپز خونه مونه یکی دیگه بزرگ ترش رو هم تو اتاق پذیرایی داریم .... تو تمام این مدت همه اش هم داریم فیلم می بینیم... یکیش کمدی بود به اسم نی ی بر که از یو پی سی خریدیم خیلی باحال بود ..... روده بر شدیم از خنده .... و یا فیلمهای مربوط به کریسمس  .. دیروزاخرین تمرین امسال رو داشتم با نادر که پولش رو با کارت کریسمس بهش دادم و داره واسه تعطیلات با خانواده اش چند روزی میرن انگلیس ....  بعد که اومد باهام تماس میگیره واسه تمرین های بیشتر بعدش کمی خرید برا پارتنرم کردیم کمی هم موز خریدم و این گل صورتی خوشگل ها رو هم همونجا از جومبو گرفتم بعدش واسه قهوه رفتیم خونه  مامان ناهید و شهریار هم اونجا بودن .. ناهید واسه کریسمس همیشه کار میکنه  اما نیو یرها خونه است و تعطیله .. اونجا شام موندن اما ما علاوه بر اسرار زیاد مامان برگشتیم واسه شام خونه
Love Xmas....

Wednesday, December 24, 2014

Prettige Kerstdag en een geZOnd en gelukkig 2015 allemaal ....
" If a fat man puts you in a bag at night, don't worry I told Santa I wanted good friends for Christmas. ".... Merry Xmas Every one
عزیزانم کریسمس مبارک
" If a fat man puts you in a bag at night, don't worry I told Santa I wanted good friends for Christmas. ".... Merry Xmas Every one
عزیزانم کریسمس مبارک

Monday, December 22, 2014






 
Thanks mum... Every year my mum makes something so beautiful B4 Xmas and give it 2 all ... Love u mum so much... Xox



کار و هنر دستی مامانم که هر سال از این خوشگل ها درست میکنه و قبل از کریسمس واسه هر خونه از بچه هاش میبره ... من خیلی دوستش دارم پارسال هم یه طور دیگه درست کرده بود که اونم خیلی خوشگل بود مرسی مامان خوشگلم ... بووس یه عالمه
Thanks mum... Every year my mum makes something so beautiful B4 Xmas and give it 2 all ... Love u mum so much... Xox



کار و هنر دستی مامانم که هر سال از این خوشگل ها درست میکنه و قبل از کریسمس واسه هر خونه از بچه هاش میبره ... من
خیلی دوستش دارم پارسال هم یه طور دیگه درست کرده بود که اونم خیلی خوشگل بود مرسی مامان خوشگلم ... بووس یه عالمه
 
 
 
 
Thanks mum... Every year my mum makes something so beautiful B4 Xmas and give it 2 all ... Love u mum so much... Xox
کار و هنر دستی مامانم که هر سال از این خوشگل ها درست میکنه و قبل از کریسمس واسه هر خونه از بچه هاش میبره ... من خیلی دوستش دارم پارسال هم یه طور دیگه درست کرده بود که اونم خیلی خوشگل بود مرسی مامان خوشگلم ... بووس یه عالمه





Sunday, December 21, 2014


دیروز کار خاصی نکردیم ... هوا هم مثل همیشه تخمیه ... من چون جمعه هم نرفتم بیرون و پارتنرم پرسید رفتی یا نه گفتم نه ... عوضش شنبه ای راه افتادیم اولش کمی خرید واسه خونه از جومبو کردیم منم چون میخواستم نون موزی خام درست کنم کلی وسایلش رو خریدم ... بعدش رفتیم سمت سینی ... کلی گشتن و از فروشگاه مورد علاقه ام یه سر همی خیلی خوشگل خریدم که خیلی شیکه ... جمعه ای به پارتنرم از سر کارش واسه کریسمس یه شیشه شراب دادن و مرده گوزیده یه ایفون فور اس بهش دادن واسه کار و کلی بن به اندازه هفتاد یورو تا خرید کنه اونم مثل سابق بن ها رو داد یمن که من واسه خودم خرید کنم ... جون... خودش هم لباس تازه لازم داره که اگه دیدیم واسه اش میخریم... تو سنتروم  سر راه ناهید و شهریار رو هم دیدیم بعدش اونها رفتن سمت کار الی و ما هم رفتیم سرهنی ام رو خریدم و برگشتیم خونه .... لباسم خیلی جیگره جون .... دوسش دارم لباس جدیدم رو.... امروز واسه شام سالادم رو درست کردم بعدش کلی هویج داشتم که آب هویج درست کردم .... طرف های هفت و نیم شب چون همسایه مون پیتر فردا یعنی درست شب یلدا و شب تولد خواهرم هم هست اما پیتر پنجاه ساله میشه و ابراهام میشه من هم رفتیم  با پارتنرم و بقیه همسایه ها دم خونه پیتر و کاغذ و تابلو با عروسک بزرگی به سایز آدم  بزرگ واسه اش زدیم تموم که شد پیتر و خانواده اش رو صدا شون کردیم بیان ببینن .... در ضمن همه همسایه ها بخصوص بنی و زنش بهم تبریک گفتن واسه قبولی امتحانم ... خدا کنه چهار تای بعد هم تموم شه راحت شم ..... بگذریم حالا فردا پیتر تولدش رو جشن گرفته و همه دعوتیم البته واسه شام نیست اما مشروب و اسنک هست ....خوب شد زود تموم شد خیلی سرد بود واسه سه شنبه هم میریم واسه ناهید دور هم جمع باشیم ساناز زنگ زد و گفت و اینکه سی و یک ژانویه تولد نامزدش به رم رو میگیره و مارو دعوت کرد ... این موقع های سال رو دوست دارم لم میدی خونه و هی فیلمهای مربوط به کریسمس و سال نو رو نگاه میکنی 

Friday, December 19, 2014



دیروز یعنی پنج شنبه عصری نامه ای دستم رسید که جواب امتحانم بود که سه شنبه هشتم دسامبر رفتم با بنی همسایه مون ریس ویک و بیش از دو ساعتی رانندگی کرد همون روز هم چه مه غلیظی بود شانس من قرار بود ده و ربع صبح راه بیفتیم اما بنی دید مه خیلی غلیظه گفت زودتر بریم چون باید یواش رانندگی کنم ... بعد هم رسیدیم من اصلا آمادگی نداشتم واسه امتحان واسه آخر همین سال اما شنیده بودم واسه سال دیگه عوض پنج تا ما علاوه بر اون باید یه پورتفولیو هم درست کنیم که کلی کار داره واسه همین یکی دو روزه کمی آنلاین تمرین کردم اما اصلا آماده نبودم بهر حال قرار بود علی منو ببره که اونم درگیر پسرش شد و پارتنرم هم که اصلا نمیشد نره سرکارش دیگه دست به دامن بنی همسایه مهربون و بازنشسته مون شدیم که اونم شانسی گفت باشه میبرمش البته پول بنزینش رو دادم و رفتیم و برگشتیم ..با نگرانی پاکت رو باز کردم قبول شدم باورم نمیشد سریع به پارتنرم و بعدش مامان خبر دادم ... چقدر سبک شدم .... یس .... امروز یعنی جمعه شهر مامانم که رست مارکت داشت اما هوا اینقدر تخمی و سرد بود که نگو از طرفی پارتنرم واسه شام از طرف کارشون با همکاراش غذا میخورد و من حسابی کف کرده بودم به مامان گفتم پاشو بیا من دلم ترکید اونم با علی که میخواست بره دنبال پسرش نیما مامان رو آورد پیشم .... مامان هر سال قبل کریسمس از این ترکیب خوشگل ها که عکسش اینجاست واسه همه یعنی خون ناهید و بقیه درست کرده بود که من خیلی دوست دارم .... یه مشما بزرگ هم تخمه خام واسه من آورد ....  کلی با هم حرف زدیم و بعدش ناهید بعد کارش گفتم پاشو بیا شام اینجا چون شهریار هم از سر کارش میرفت با همکاراش شام بخوره و الناز هم سر کارش بود و ناهید خونه تنها میشد وقتی پرسید چی بیارم همراهم گفتم کمی کاهو بیار سالاد بیشتری واسه شامت بزارم سریع برنج درست کردم با مرغ با کمک مامان بعد علی و نیما اومدن بعد میلاد تنها اومد چون جنیفر کار میکرد خلاصه به برنج اضافه کردیم و همه دور هم خیلی خوش گذشت و بعد شام و پارتنرم رسید و بعد چای همه رفتن بخصوص ناهید که شنبه باید کار میکرد... شب خیلی خوبی بود 

Thursday, December 18, 2014

One is done ... 4 more to go ... Yey

My raw nut milk for raw cereal... Lekker

وای که چقدر خسته ام و خوابم میاد...اول صبحی که هنوز هوا خیلی سرد و تاریکه الان رسیدم کالج ... امروز آخرین روزیه که میام پیش پایولا واسه تمرین مجانی زبان هلندی تو کتابخونه...بالاخره کارت سال نو ش رو هم نوشتم که بهش بدم..... کارت ناهید و بنی رو هم بعد تمرین ام میفرستم بره .... کمی هم باید توت خشک و گرد گل بخرم زده به کله ام کمی شیر کاکایو خام درست کنم ... ببینم چی میشه.... از فردا دیگه تعطیلم اما احتمالا صبح انکه میاد پیشم واسه یک ساعت ... هنوز جواب امتحان سه شنبه پیش رو نگرفتم اما دیگه نمیخوام بهش فکر کنم ... حال و هوای درس خوندن و درگیر بودن با یادگیری زبان اینجا منو یاد روزهای یادگیری زبان انگلیسی وقتی تازه رفته بودم استرالیا میاندازه...کلاسام ... درگیرشدنم با درس  وقتی اوایل رسیدنم بود ...  اما زبان انگلیسه راحته ...بعد اون همه زحمت خیلی زود راه افتادم اما  این زبون هلندی رو نمیشه راحت سوارش شد لامصب ... خیلی کند پیش میرم ولی باید تلاشم رو بکنم .... زمان اینقدر سریع میگذره که نگو ... امروز بخودم گفتم این بلاگ من یا همین هارد تو گت چند بار تولدش شد اما اصلا بهش توجه نکردم ... و یا یادم نبود که تولدش رو تبریک بگم .... همیشه سرم شلوغه... هنوز کار پیدا نکردم دیروز باز رفتم یه مرکز بی خاصیت پیدا کردن کار... نمیشه که نشست و هیچ کار نکرد ... یک ساعتی هم با نادر تمرین رانندگی کردم ... نادر با خانواده اش واسه کریسمس میرن انگلیس ... کاشکی منم میشد برم جایی ... حتی واسه کوتاه مدت ... از اینجا خیلی خسته ام .... از ادمهاش ... از مشکلاتش ... از سرماش ... از همه چی اش ... بعد بیش از دو سال زندگی تو این خاک سرد گاهی بخودم میگم اگه عقل الانم رو اون موقع که خواستم بیام اینجا داشتم ... احتمالا زندگیم طور دیگه ای میشد... خیلی زندگی اینجا سخته ... خسته ام ... خیلی خسته ام 

Sunday, December 14, 2014









امروز هوا بهتر بود و واسه که رست مارکت رفتیم با پارتنرم بوخلت آلمان ... خیلی شلوغ بود و ملت هی میخوردن و خرید میکردن من این موقع ها رو خیلی دوست دارم چون همه شاد و خوشحالن و تا حدودی به همه خوش میگذره .... پارتنرم یه پالتو خوشگل خرید منم یه پیژامه ...با یه جفت دستکش ها که بلندن و جای انگشت ندارن ... با یه جفت کاور بافتنی روی شلوار و چکمه ات میاد هر دو مشکی رنگ ..... خیلی خشگلند  ما بیشتر میخواهیم خرید هامون رو بعد سال نو و کریسمس بکنیم که هم آرزونتره و خلوت تره .... کلی گشتیم و خرید میوه و سبزی هم از آلمان کردم که آرزونتره از هلند ... خوب خوردیم و آخر هم برگشتیم خونه ... روز خیلی خوبی بود

Friday, December 12, 2014

Raw Chocolate time... Lekker

Sunday, December 07, 2014

دیروز یعنی جمعه ای صبحش که انکه قرار بود بیاد واسم واتس اپ کرد که سرش با کارای کریسمس تو خونه خیلی شلوغه و میشه نیاد منم که همون طور با تنبلی تو تخت گرمم مونده بودم و سختم بود بیام پایین گفتم باشه جمعه دیگه میبینمت ... من از دوشنبه ای که گذشت به بعد کلاس یک ساله زبان هلندیم تموم شد وای از دست یه سری عوضی تنبل و کون گشاد بی جنبه چه عربش و چه ایرانی اش راحت شدم البته دو سه جلسه رو رفتم کالج حتی پنج شنبه و تو کتابخونه اش با پاولا زبان کار کردم و رسپی غذای ایرانی رو که خواسته بود ای میل کردم واسش و اونم دو تا غذای پرتغالی دستورش رو واسم پرینت کرده بود و بهم داد چون اصلا پرتغالیه و بیست و هفت ساله تو هلنده و شوهر هلندی داره و تو شهر مامان زندگی میکنه ... بگذریم. پنج شنبه ای کارت کریسمس و سال نو واسه ونسا فرستادم ملبورن پارسال اون فرستاد که من یادم رفت و دیر هم شده بود ... در ضمن پنج شنبه لپ ای رفتم دو تا دفتر کاری آبی اینجا اسمم رو با سی وی کارن دادم ببینم کار پیدا میشه یا نه .... صبح جمعه پاشدم سریع به موهام رسیدم بعدش به خونه رسیدم که خیلی نامرتب شده بود و حوله و لباسهای شسته شده رو جابجا کردم هنوز درخت کریسمس رو نگذاشتم.... بعدش   کباب تابه ای درست کردم واسه پارتنرم با برنج گفتم کمی هم سیب زمینی سرخ کرده دم دمای خوردن درست میکنم واسه اش ... داشتم اب تازه سبزی جاتم رو درست میکردم که ناهید زنگ زد گفت من امروز بیکارم و میخوام شب شام برم پیش مامان اینا میایی... این روزها پارتنرم واسه قبل تعطیلات کریسمس خیلی سرش شلوغه خوب بود که شامش رو قبل حاضر کرده بودم سریع جمع و جور کردم و راه افتادیم ... جمعه ای پنج دسامبر هلندی ها باور دارن سینترکه لس از اسپانیا میاد هلند .... ناهید یه کیک شکل آتی خریده بود واسه همه و یه طور شکلات ها که اینجا بابه و به اول اسم هر کسی هست فقط واسه خودش و من نگرفت چون من که از اونها نمیخورم .... به همه داد از اونها ... خونه مامان که بودم به پارتنرم زنگ زدم که میای شام اینور یا میمونه خونه گفت نمیتونه بیاد و میره خونه خلاصه ناهید بعدش الی و شهریار و جنیفر هم اومدن مامان هم قرمه سبزی دبشی درست کرد منم سالادم رو و همه دور هم جمع بودیم و خوش گذشت بعد ناهید که داشت منو میرسوند خونه پارتنرم یه اس ام اس عشقولانه برام به هلندی فرستاد که منم به هلندی جوابش رو دادم و بعد رسیدم خونه شبش خیلی با هم حرف زدیم و کارهایی که میخواهیم تو این سال جدید انجام بدیم کمی برنامه ریزی کردیم با هم ....امروز یا همون شنبه کار خاصی نکردم فقط خوب خوردم و به استراحت و کمی درس رسیدم سه شنبه رو بگو امتحان دارم هیچ چی بلد نیستم وای 

Wednesday, December 03, 2014

واسه شام اوکادو کاهو جوانه ماش هویج که ی ل... گشنیز پیاز قارچ فلفل دلمه ای با لیموی تازه .. واسه دسر یک نون موزی یا منگو . بفرمایید شااام
 
 
 

واسه شام اوکادو کاهو جوانه ماش هویج که ی ل... گشنیز پیاز قارچ فلفل دلمه ای با لیموی تازه .. واسه دسر یک نون موزی یا منگو . بفرمایید شااام