Sunday, November 30, 2014

healthy eating on the go....

Made this fresh beet root juice on the go... Lekker... It's all MINE...

Yummy smoothies are the best voor ontbijt... Lekker... My start for Sunday ...

Saturday, November 29, 2014

Juice Time.., lekker...

Tuesday, November 25, 2014

با سپاسی دوباره از تمامی عزیزانم که در چند روز اخیر آرزوهای خوب و انرژی فراوان به خاطر سالروز تولدم به سویم روان کردند . پوزش از آن دوستانی که شخصا نتوانستم حداقل پاسخگوی نوشته و یا تماسشان باشم . میبوسمتان و آرزوی بهترین ها را برای تک تک شما عزیزانم دارم . شاد بمانید .
ps. I like this photo.. took in in the summer from Germany...
My first raw beet root and ginger used my own juicer to make this  ... Yum

Sunday, November 23, 2014

به یاد پدرم ... یادش بخیر


https://www.manototv.com/videos/timetunnel17/vid4146

Friday, November 21, 2014

داخل کیف یه خامگیاه خوار که داره میره عروسی الان.... موزه رو دارید که ..!!؟ من هر مهمونی و عروسی که اینور رفتم نه میوه داشته نه سالاد من معمولا دانه های خام میبرم با خودم اما اینبار موز بردم چون گشنه ام میشه و میبینم همه دارن میخورن دلم میخواد یه چیزی بخورم

دارم لباس میخرم... چه حالی میده واسه سایر من لباس ها رو از تن مانکن هاشون در میارن...
I love shopping... Soon 2B birthday girl.. Xox
It is ME TIME this friday ... With Nahid ... Time to make myself gorgeous.... for staffies wedding tonight... Yey... This is second dutch wedding i attend since i live here.

Thursday, November 20, 2014

خوابم میاد....صبح ها سرده و حالش نیست بزنی بیرون

Wednesday, November 19, 2014

جوانه نخود هام
 
 


Tuesday, November 18, 2014

My new kitchen toy... Love the juicing ... Yey

My raw chocolate truffle... Lekker... These babies will be eaten on my school break ... Yum

Sunday, November 16, 2014

موجو... اسم مار خونگی مونه... موجو پوستش رو انداخت الان و داره گشنه ش میشه که باید غذاش رو بزودی بخوره...














Thursday, November 13, 2014

امروز کلاس مون زیاد شلوغ نبود ماریا گفت هفته دیگه یه گروه دیگه هم به کلاس تون اضافه میشه داشتم فکر میکردم یا خدا باز یه مشت مفت خور گدا گشنه عرب و سوریه ای که مثل پشگل ریختن اینور رو باید تحمل کنم حالا خیلی درست و حسابی اند انقدر هم دماغ شون باد داره که نگو و نپرس... نکبت ها...به ماتحتشون میگن دنبال من نیا بو میدی... از این اشغال ها اینجا زیاده... بگذریم ..از سر کلاس که اومدم سریع رفتم سمت لی دل که اناناس بگیرم با اسفناج واسه صبحونه ام... برگشتم خونه سریع کارام رو کردم و شروع کردم به مرتب کردن خونه... کف اشپزخانه گند گرفته بود  ولباس های شسته شده باید تا میشد و تو جا شون میزاشتم بعد برنج و یکی دو تا کربوناره درست کردم واسه پارتنرم سالادم رو هم درست کردم بعد رفتم سراغ درست کردن چیپس پیاز ..... سه تا سینی دی های درتر شد بعد مواد که یل چیپس رو آماده کردم و دونه ها رو هم باید حداقل یکی دو ساعت خیسش میدادم که اینکار رو کردم و میخواستم که بعد شام اونم درست کردم و الان داره تو دی های درتر همه شون آماده میشه معمولا بیست و چهار ساعت تو حرارت خیلی کم میزارم تا پخته نشه و انزیم هاش از بین نره.... باز از مواد واسه چیپس که یل مونده و فردا کمی باید بیشترش کنم و باز بقیه که ی ل ها رو درست کنم با هاشون .... این دفعه دوم منه که که ی ل چیپس میزارم و حسابی هم میخورم شون ..... یااام...

My kales... Yumy

اول صبحی...جاده مه آلودگي هلند..من از بچه گی از ترکیب مه و تاریکی جاده کمی خوف برم میداره نمیدونم چرا....منی که تو سیدنی و ملبورن صبح تاریکی و یا نصفه شب شنا میکردم و نمی ترسیدم هی این دوستای استرالیایی ام بهم میگفتن اون موقع نیمه شبی یا اول صبحی  کوسه ها اون  میان دم ساحل و خطرناکه...با این حال باز میرفتم....اما مه و تاریکی تو زمستون ها بخصوص تو جاده ناراحتم میکنه هنوز بهش عادت نکردم

Wednesday, November 12, 2014

ولخرجی کردم و این اولین ارکیده منه... چه نازه










امروز دی اف داشتم و کلاسی در کار نبود واسه همین دلم میخواست صبحش یه خواب دبشی بکنم بعدش بزنم بیرون و حسابی بگردم و کمی هم خرت و پرت بخرم ... هوا زیاد سرد نبود روزش کمی آفتاب زد واسه همین فکر کردم همه روز آفتاب هست اما یکی دوساعت بعدش بارونی شد اما من بی خیال به گشتنم ادامه دادم کلی شکلات خام از البرت هایم و بعدش رفتم لی دل  گردو خام و بادام هندی خام گرفتم چون تمومشون کرده بودم و دیگه نداشتم و بعدش هم به مغازه مورد علاقم سر زدم و اونجا هم شکلات خام گرفتم ...بعدش رفتم سمت شهر کمی اطراف رو گشتم.. کاملا اتفاقی یه مغازه ترک پیدا کردم که لباس هاش بدک نبود ..... لباس شب و عروسی هم داشت... دو تا از لباسهای شبش رو ترای کردم چه هیکلی دارم جون ..... حالا دیگه فهمیدم کجاست تو شهر مامانم اینا بود.... تو همون شهر ماما سمت سنترومش یه فروشگاه لباس معروفی هم هست که تو همون فروشگاه یه قسمت داره واسه خانم های سایر کوچیک.... حالا که هیکلم اینهمه عالی شده همه اش میرم اون قسمت و لباسهای دبش اونو ترای میکنم ... در ضمن خیلی وقت بود دنبال یه ارایشگر درست و حسابی اینجا تو هلند میکردم چند باری که موهام رو اونم واسه کوتاهی نوک موهام رفتم آرایشگاه باز درست و حسابی مرتب نکردن ... من موهام پره و خودم وقتی مو میزنم خیلی وقت میزارم واسه اش و دقت میکنم تا همه قسمت ها پرفکت کوتاه بشه اما خود هلندی ها که مو ندارن...  ارایشگراشون هم کون گشادن و دو تا قیچی اطراف مو میزنن و میگن پاشو برو .... اصلا حال نمیکنم با این کارشون.... امروز هم که رفتم گفتم همه موهام رو خوب بزن چون بعد های لایتم باید مرتبش میکردم ... اینم زد و جالب بود که وقت قبلی هم که نداشتم اما تند و تند کارشون رو میکردن ۱۵ یورو گرفت بهتر از قبلی ها زد اما باز راضی نیستم هوا که زدم از آرایشگاه بیرون گند و بارونی شد سریع اومدم خونه و دوش داغی گرفتم و به کارهام رسیدم .... چقدر زمان زود میگذره ... فردا کلاس دارم ... جمعه صبح هم انکه 

Tuesday, November 11, 2014

امروز با ناهید و مامان مثل هر سه شنبه دیگه رفتیم خرید و حسابی خرید کردیم نارگیل جوان نیاورده بود اما که ی ل خریدم جونم چه چیپسی با هاشون درست کنم ... برگشتنی الدی ارکیده هاش رو حراج گذاشته بود که خریدم یه دونه ... خیلی نازن... حالا باید یاد بگیرم چطور ازشون نگهداری باید کرد... پارتنرم این روزها مریض احواله و سرماخوردگی داره اما سرکارش میره... دیشب یا همون دوشنبه شب وقتی ناهید بهم گفت سه شنبه شام ما همه خونه مامانیم شما هم بیایید وقتی به پارتنرم گفتم گفت نه نمیتونه بیاد چون هم خسته میشه بعد کار و هم حالش خوش نیست من میدونم که همیشه دوست داره بیاد خونه مامان و با دیدن وضعش دیگه اصرار نکردم و ناهید دی اف بود و این سه شنبه نه کلاس داشت و نه کار میکرد .... بعدش ناهید با مامان منو رسوندن خونه  من و من همه سبزی و میوه جاتم رو جابجا کردم و بعد رفتیم سمت خونه ناهید اونم سریع وسایل و سبزی میوه هاش رو جابجا کرد همون حین چند تا ترافل خام درست کرده بود که خوردم خیلی خوشمزه بود حالا بعدا درستش میکنم .... بعدش همه مون رفتیم سمت خونه مامان... عاشق زمان هایی ام که همه مون دور هم خونه مامانیم ... خونه مامان مثل قلبش گرم و پر عشقه... ساناز و الی هم بودن و مدتی بود ندیده بودم ساناز رو ... سرش با درس و کار گرمه و الان هم پرسونال ترینر داره و رژیم مخصوص رو هم دنبال میکنه.. جنیفر دوست دختر هلندی داداش کوچیکه میلاد هم شام پیش ما بود... همه اش نوزده سالشه و دختر خوبیه و مهربون... میلاد رو دوست داره و مامان من هم ازش خوشش میاد و مامان بیخود از کسی خوشش نمیاد واسه همین برام جالبه .. در ضمن جنیفر خانواده خوبی هم داره.. شام خوبی بود و دور هم تو خونه گرم مامان خوش بودیم .... چه لذتی میده ... بگذریم..بعد شام هم ناهید منو رسوند خونه

Monday, November 10, 2014

raw crounchy kale chips ...

my kale and the process of making kale chips .. all raw and yum ,, I bought the raw kale bunch and then made it ... it was so yummy ...





Sunday, November 09, 2014



واسه جمعه اینقدر هوا سرد بود که نگو ما هم باید می رفتیم یه مهمونی تو یه جایی گرفته بودن چون خواهر پارتنرم با شوهرش پنجاه سال شون میشد اینجا زن پنجاه ساله میشه سارا و مرد پنجاه ساله رو ابراهام صدا میکنن همه دوستان و همکاران و همسایه ها و اقوام  جلوی خونه طرف مجسمه و بادکنک و از این خنزل پنزل ها میزنن و خیلی اینکار رو جدی هم انجام میدن .... هنوز من به پنجاه نزدیک هم نشدم همین همسایه های هلندی از پارتنرم در مورد من سوال میکردن که کی هست و میدونم میخوان واسه منم از این کارها بکنن.... من به پارتنرم گفتم من از این کارها نمیخوام بجاش واسه من کادوی گرون قیمت بگیر.... در ضمن هلندی جماعت هی میخواد از خرج های اضافه جلوگیری کنه واسه همین این زن و شوهر هم دو تا مهمونی رو یکی کرده بودن و یه جایی گرفتن .... اه من اصلا حال رفتنش رو نداشتم اما باید میرفتیم ... کون مون قندیل زد اما دور دوستان و همسایه ها شب خوبی داشتیم با هم ... این ویکند همه اش خوردیم و تا دیر وقت خوابیدیم و هیچ کار بخصوصی نکردیم .....بعضی وقتها لازمه که هیچ کاری نکنی و هوا هم سرده ... فقط لم بدی رو مبل و فیلم تماشا کنی. تنبلی بدجور میچسبه. 

Thursday, November 06, 2014

هیچی ﻟﺬﺕ ﺑﺨﺶ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﺮﯾﺪ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﯿﺴﺖ:
.
.
.
.
.
.
.
.
. ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ : ﺳﺎﯾﺰ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺗﻦ ﻣﺎﻧﮑﻦ ﺩﺭﺑﯿﺎﺭﻡ .

من: خامگیاه خواری...عاشقتم




آره...درست یک ساله تمامه همین وزن طبیعی ام رو که کم کردم دیگه عوض نشده....کلی هم فعالیت دارم اما خیلی خوب میخورم...خامگیاه خواری بهترین هدیه ای بود که بخودم و به بدنم دادم...عاشقشم

My Raw Banana Bread,,Yummy ...



My raw banana bread ... yum

raw banana bread .. yum ..

Wednesday, November 05, 2014

Who said a raw foodi can't have chocolate pleasure on the go... Boy I just had this and that was awesome ...

I haven't had chips since over a year I became raw.... Now here is my so yummy & crunchy raw chips...., echt lekker en gezond ..


امروز  صبح زودی از پنجره بیرون رو که  نگاه میکردم مثل خیلی روزهای پاییزی دیگه اینجا تو هلند همه جا رو مه غلیظی پوشونده بود . من زیاد عادت نکردم توی هوای مهآلود چه شب یا روز بیرون برم ... تو سیدنی این همه سال که بودم شاید یه شب یا دو روز یا شب مه دیدم..  مه واسه من حس غریبی داره همراه ترس... کمی عجیبه من نصفه شب توی دریا یا اقیانوس میتونم شنا کنم و ترس ندارم اما با جاده های مه آلود راحت نیستم ... خوب اینجا زیاد اینطور میشه و من فکر میکنم دارم کمی بهش عادت میکنم موهام خوشگل شد دست ناهید درد نکنه سه شنبه ای یعنی دیروز با قرار قبلی که با ناهید گذاشتم با مامان خریدامون رو که کردیم و منتظر ناهید بودیم کلی حرف زدم ... میگفت جمعه شب که شما داشتید می رفتید خونه دیدی یه خانم هلندی اومد دم در؟؟؟؟ گفتم اره راستی میخواستم بپرسم اون کی بود!!!! ... مامان گفت: آشنا و دوست نبود اون شنید ما پارسی داریم حرف میزنینم به هلندی به من و میلاد گفت شما ایرانی هستید چون من کمی ایرانی بلدم و دوست پسرم ایرانیه و کلی با میلاد دم در حرف زد و در ضمن به مامان گفت تو این شهر ایرانی زیاد نیست ....مامان گفت من رفتم تو خونه اما با میلاد خیلی صحبت میکرد.... مامان که اینا رو میگفت با خودم داشتم فکر میکردم سه شنبه هام خسته میشم اما ما سه تا همیشه اون روز با هم هستیم و همایشها میریم پیش مامان و این خیلی خوبه و من دوستش دارم ... دیروز تو البرت هاین شکلات خام البته پودری نه.... رو پیدا کردم جون حالا بعدا میخرمش ببینم چی مزه ای میده ... بگذریم یه مرغ دریایی هم از بالا رید رو کاپشن جدیدم ... لامصب اسهال هم داشت خوب شد نرید رو صورت و موهام ... مامان گفت عیبی نداره میگن شانس میاره . مارکت سه شنبه زیاد جالب نبود چون نه که یل آورده بود و نه نارگیل جوان مثل هفته پیش منم هفته پیش خیلی خرید کرده بودم که اینبار بیشتر میوه خریدم تا سبزی ... کنجد های سیاهم رو که سبز کرده بودم نگرفت و ریختمشون بیرون اما شاهدونه ها خیلی سبز و نازشدن .... نخود خام هم سبز کردم که میخوام هوموس خام درست کنم .....بگذریم بعد از مارکت که ناهید هم کلاسش تموم شد و اومد دنبالمون و ما رو با بارامون و خریدامون رسوند و اومد پیشم و بهش گفتم چی کار کنه و سرم رو با کمک اون های لایت خوشگلی کردم که تا عروسی استفی و تولدم حسابی جا میافته .... طفلک بعدش باید میرفت خونه اش شام بزاره ساناز و به رام میومدن و بعدش هم حدودای هشت شب بره سر کار... دستش درد نکنه من بعد دو سال هنوز یه آرایشگاه درست و حسابی اینجا پیدا نکردم .. فقط بلدن پول بگیرن باید یه تریم حسابی هم بشه موهام دیشب چون همه اش رو های لایت کردم و مواد خشکش میکنه فقط نرم کننده زدم اونم بعد از خیلی مدت چون من الان دو سه ماهه که دیگه نه شامپو میزنم و نه نرم کننده و موهام عالی شده .... یه دوره کوتاهی داره که همه اش حس میکردم موهام خیلی چرب شده با صحبت با دوستان و راهنمایی شون با مواد طبیعی میشستمشون و الان خیلی بهتر شده.......واسه ناهید علاوه بر میوه که اصرار میکردم بخوره واسه اش چیپس خامم رو هم بردم و گذاشتم که بخوره نگفتم خودم درست کردم و گفتم از رستوران خام گیاهی ارنهم خرید مش چون میخواستم ببینم نظرش چیه و اگه میگفتم کار خودمه نمیدونستم نظر واقعیش رو بفهمم خوشش اومده بود من خودم بیش از یه سال یعنی از وقتی خام گیاه خوار شدم چیپس نخورده بودم.. دیشب همه پلاستیک پر چیپس رو بعد شام خوردم .....چسبید .....الان یه بسته بیشتر ندارم خیلی خوشمزه شده بود..این جمعه شب هم تولد پنجاه سالگی و سارا شدن یوکه خواهر پارتنرمه که چند وقت پیش شوهرش هم ابراهام و پنجاه ساله شد و پارتی بزرگی برای هر دو شون گرفتن .... اینا معمولا دو تا پارتی رو تو یه شب میگیرن تا کمتر خرج کنن .... هلندی های خسیس .....اصلا هم حوصله اش رو ندارم اما باید بریم  .....الان تو کالجم و دلم میخواست تو تخت گرمم باشم و خوب بخوابم 

Tuesday, November 04, 2014

امروز به کمک ناهید همه موهام رو های لایت کردم .خیلی خوشگل شد.
جوانه های شاهدونه... چه نازن... بالاخره سبز شد
 
 

Monday, November 03, 2014

Raw sandwich 4 lunch