Thursday, October 30, 2014

طبق قرار قبلی امروز همگی میخواستیم بریم اوبرهاووزن آلمان ... دم دمای کریسمسه و همه جا شلوغ ... بخصوص آلمان ... سرد بود اما بد نبود بزنیم بیرون طرف های یک بعد از ظهر ناهید و شهریار با ماشین شون اومدن دنبالمون بعد رفتیم سمت خونه مامان میلاد و علی و مامان و جنیفر هم اومدن... کلی گشتیم و اینور و و اونور رفتیم من اب سبزیجات هم یه بطری یک لیتری درست کرده بودم موز و خرما هم با خودم آوردم ساناز تازه از کارش اومده بود که خیلی خسته بود و نتونست بیاد بهتر بود خونه اش بمونه و استراحت کنه ساناز تو سی رن برخه من هنوز خونه اش رو ندیدم .... بگذریم داخل شاپینگ ها فقط غذاخوریش باز بود اما بیرون تو هوای سرد کلی غرفه غرفه واسه کریسمس زده بودن ... من خیلی وقت بود دنبال ظرف چوبی سالاد خوری میگشتم که دو تا از چوب بامبو گرفتم تو رنگهای خوشگل فقط تو ماشین ظرفشویی نباید بزارمش و باید با دستم بشورمشون بعد از استفاده ازشون.... واسه شام هم هر کسی یه چیزی گرفت منم سالاد خریدم با یک ظرف متوسط میوه... شب خوبی بود و بهمون خوش گذشت برگشتنی رفتیم سمت خونه ساناز و نامزد هلندیش به رم... سگ شون هم هه مر هم بود ساناز جوراب واسش خریده بود که با سختی از پاش دراورد.... خونه بدی ندارن اما اجاره اش بالاست خوبیش اینه که خیلی نزدیک به محل کار هر دوشونه و از این بابا راحتن... داخلش دل باز و تمیزه ... بعد کمی که نشستیم پاشدبم اومدیم خونه...ویکند خیلی خوبی بود


happy anniversary Sweetheart.... Myn Schatje...
به آقای دوست میگم ببینم بعد این دو سال که من این همه حرصت دادم و اذیتت کردم و بقولی دخلت رو آوردم مثل خیلی آقایان دیگه دلت واسه مجردیت تنگ نمیشه ... با اون چشم های ابیش خیلی مهربون میگه: بهیچ وجه... من همین زندگی و عشق با تو رو میخوام و دوست دارم تا لحظه مرگم همین طور قشنگ باقی بمونه...

Thanks for lovely flowers ... So nice those 2 roses nice symbol of 2 years our relationship with me...
 




 

Wednesday, October 29, 2014

Today is the date I left Australia to live here... The 2nd years is finished... How times fly so fast...

Keywan's birthday party in the Graschap collage ...Dodinchem

Gefeliciterd Keywan

Sunday, October 26, 2014


Last few hoours of my school vacation... Damn ... Gone so quick
As an Australian gal I always love chocolate pudding in the cold season... Didn't have much luck to find a good one in Nederland these almost 2 yrs ... So here is my own raw chocolate pudding I just made now & the taste is just " divine"....

Saturday, October 25, 2014

Op is op ... Lekker
So fucking yummy.... The last I had this was in Amesterdam raw food festival..,, zo geZOnd
 
 

Thursday, October 23, 2014

raw chocolate bar....

I looove chocolate and since I am raw foodi... Love raw chocolate.... Echt lekker

Wednesday, October 22, 2014

خوب من همین پنج شنبه که گذشت آخرین کلاسم بود و راستش میخواستم دو درش کنم و مثل خیلی ها نرم اما کلاس الن رو دوست دارم چون خیلی ازش یاد میگیرم سرد شده و از رختخواب پاشدن صبح ها سخته بگذریم بالاخره رفتم اما همه پنج شنبه روز خوبی نبود چون شبش میلاد داداشم رو یه سری نامرد پنج تاشون حسابی سرو صورتش رو زدن بهم و به قصد کشت زدن من تمام بعد از ظهر که خبر هم نداشتم حالم خوش نبود و دل شوره بدی داشتم که کمی هم زار زدم نگو همون موقع داشتن اینو میمالیدن به خاک حرم زاده ها آخر الناز از بیمارستان باهام تماس گرفت و مثل همیشه من آخرین کسی بودم که فهمیدم شب اونجا نگرش داشتن تا صبح زار زدم که چی شده نمیره یه وقت چی کار کنم فرداش ناهید منو برد اونجا و من اونجا بودم شب پارتنرم بعد کارش اومد اونجا و صورت میلاد و چشمش خیلی بدجور بود حالا پلیس دنبال آنهاست دو سه تاشون ترکن حرومزاده های بی شرف .... واسه ویکند کمی که خیالم از میلاد راحت شد ..ناهید و شهریار که واسه ویکند رفتن سمت خونه فرشید و پریسا در سی تارد و چون راه شون دوره شب هم موندن .. ما هم افتادیم بجون گاراژ و کلی تمیزش کردیم و یکشنبه ای هم کار خاصی نکردیم من به شخصه از شنبه تا یکشنبه همه اش نون ساندویچی خام درست کردم و چون کلی هم از سوپر مارکت وقتی رفتیم واسه پارتنرم خرید کنیم چیز میز خریده بودم سرم با اینکار ها گرم شد طفلک مامان که مریض شده از شوک قضیه میلاد.... جوانمرگ بشن ..... واسه سه شنبه خرید ناهید هم صبحش کلاس داشت که منو برد خونه مامان و خودش با هم کارش رفت منم خرید ام رو کردم و کلی موز هم خریدم چون میخواستم نون موزی درست کنم که بعد خریدام رسیدم خونه و شروع کردم خیلی خوشمزه شد درست مزه همون کیکهای رو میده که بچه گیهام دوست داشتم بخورم اما واسه فروش اینهمه شیرینش نمیکنم ..،.. توش زعفران هم زدم در ضمن نون ها عالی شده چون دوشنبه شب واسه شام ساندویچ خوردم عالی شده بقیه رو گذاشتم تو فریزر تا هر وقت خواستم بیاریمش بخورم فردا یعنی پنج شنبه و یا جمعه میخوام نون پیتزا چند تا درست کنم و بزارم منت و چیپس خام هم همینطور ....من پارسال این موقع ها که خامگیاه خواری رو شروع کردم چطور تونسنم به نون و ساندویچ فکر نکنم و دوام بیارم و همه اش فقط میوه و سبزی و دونه های خام بخورم  هوا که سرد میشه این روزها دلم نون خام و چیپس و بیسکویت خام زیاد میخواد و خیلی حال میده..... در ضمن جوانه عدس رو بالاخره درستش کردم و دیروز هم از سوپر مارکت نخود خام خریدم و خیسش دادم واسه جوانه و هوموس و کنجد سیاه که میخوام اونم خیسش بدم ببینم چی میشه ... در ضمن دیروز نارگیل جوان هم پیدا کردم از مارکت که پنج تا خریدم جوون .... عاشقشم ..... بگذریم انکه واسه دوشنبه ده صبح قرار بود بیاد پیشم که واسم اپ داد و گفت نمیتونم  بیاد چون با شوهر و سراسر  میرن یه سفر کوتاه و اگه چهارشنبه صبح خوبه تو بیا اونجا تمرین گرامر هلندی با هم داشته باشیم منم گفتم باشه اما امروز یعنی چهارشنبه پیچوندمش و الکی گفتم مریضم و بندازیمش واسه دوشنبه بعد ....خوب تعطیلی منه و هوا هم تخمی  و جایی نمیشه رفت و منم گاهی دلم میخواد بیشتر تو رختخوابم بمونم . هر وقت نون ساندویچی و یا نون موزی درست میکنم لاندریم که دی هایدرتر توشه و آشپز خونه همه اش بوهای یام یام و خوشمزه میده ....... الان دارم ویدیو هوموس خام خانم منیژه صدقی  رو تو یوتیوب میبینم

Saturday, October 18, 2014

بفرمایید شام
 

 

Tuesday, October 14, 2014

امروز ناهید کار میکرد واسه همین من و مامان تنهایی و جدا جدا اولش هم رو تو سه شنبه بازار دیدیم منم کلی خرید داشتم که حسابی سنگین و سخت شده بود کشیدنشون ... کارای خریدم تا حدودی تا ده صبح تموم شد طفلک مامان خیلی کمکم کرد ... بگذریم یه خورده ریزه خرید دارم که فردا یا پس فردا از کلاسم که اومدم انجامشون میدم ... با زحمت رسیدم خونه سریع جابجاشون کردم و کمی اسنک با خودم برداشتن و الان دارم میرم سمت خونه مامان چون ساعت پنج بعد از ظهر اقا نادر میاد دنبالم واسه تمرین .... خسته ام و هوای سرد بیشتر تنبلم میکنه اما باید اینکار ها رو انجام بدم خوبیش اینه که این پنج شنبه تعطیلات چند روزه پاییزی مون واسه کالج  زبان شروع میشه که واسه اش کلی برنامه دارم همین الان آخرین نون موزیم رو خوردم و تموم شد میخوام تو این تعطیلات یک عالمه نون و که ر کر یا همون چیپس و پیتزای خام و نون موزی درست کنم ... کلی هم درس بخونم و در ضمن خودمو واسه مرحله اول رانندگی آماده کنم .... با تمام این حرفها الان دلم یه دوش داغ و بعدش تختخواب گرمم رو میخواد


Thursday, October 09, 2014

پریشب یعنی جمعه شب  یکی از دوستان قدیمی پارتنرم ما رو واسه تولد شصت سالگیش دعوت کرده بود و یک جشن درست و حسابی گرفته بود منم حسابی بخودم رسیدم و خوشگل کردم بگذریم طرفی که تولدش بود آدم یه که تا بحال نه رابطه ای داشته با کسی یا ازدواج کرده و نه بچه ای داره تو این سن  و سال با کلی پول و زندگی توپ داره حالش رو میکنه و با پولهایی که داره حسابی حالش رو داره میبره البته کلی هم کار کرده بگذریم این طرف با خودش ۱۴ تا خواهر برادرن البته تشخیصشون خیلی راحت بود همه صورتهای دراز استخوانی با موهای خیلی کوتاه و عینک های بزرگ خواهر و برادر هم یه شکل بودن شب خوبی بود و کلی خندیدیم منو خیلی ها مدتها بود ندیده بودن و من تو این مدت حسابی مثل مادل ها شدم و همه اینو بهم میگفتن و براشون جالب بود و این برام خیلی مهم بود که اینهمه کامنت خوب بشنوم . واسه شنبه و یکشنبه چون هوا هم خنک شده کار خاصی نکردیم همه اس خونه بودیم و استراحت و بخور بخور کمی لازمه بخصوص تو این هوا .... بگذریم واسه دوشنبه ساعت ۱۰ انکه میاد پیشم واسه تمرین زبان هلندی و باهام گرامر کار میکنه من همیشه سرم شلوغه یا با درس یا درست کردن نون و غذاهای خام و ورزش و خیلی سخت به وبلاگم میرسم واقعا وقت کم میارم و زمان خیلی زود میگذره تازه رانندگیم هم هست خلاصه که واقعا وقت کم میارم و همه چی رو سعی میکنم در دقیقه نود بنویسم دیدم وبلاگیست های زیادی که نوشتن رو کنار گذاشتن اما من نوشتن رو کنار نمیزارم هر طور که بشه باز میام سراغ بلاگم شاید دفعاتش کمتر باشه اما هنوز ادامه میدم نوشتن رو

Saturday, October 04, 2014

Happy birthday dear " Jimmy" & happy world animal day ... Xox

Friday, October 03, 2014

امروز با یک خانم هلندی که همسایه منه قرار داشتم ببینمش که با هم زبان کار کنیم اسمش انکه هست که طفلک سرطان هم داشته و هنوز داره ری کاوری میکنه ما از زمانی که باریی کیو با همه همسایه ها داشتیم قرار گذاشتیم بعدش با هم درس بخونیم خودش که معلمه اما هنوز خونه است و نوامبر امسال برمیگرده سرکارش که براش خوشحالم ... صبح بهم اپ داد که میشه من بیام خونه شما چون نظافتچی میاد خونه ام و اینجا خیلی بهم ریخته ست گفتم باشه بیا ... کلی با هم حرف زدیم و واسه گرامر کمکم کرد واسه دوشنبه دیگه هم قرار گذاشتیم بیاد پیشم زن بدی نیست حداقل بهتر از بقیه ست اینجا.. من دیروز فرچوناتو رو دیدم که اومد کتاب رانندگی مرحله اول رو واسم آورد بعدش با نادر رفتیم رانندگی برگشتنی پیتزا خام درست کردم واسه امشب پنیرش رو هم همون موقع درست کردم بسکه پنیره خوشمزه شده بود نصفش رو همون موقع خوردم و بقیه رو گذاشتم تو یخچال واسه امروز آنکه امروز که رفت منم سریع به یس پیتزا رو دراوردم بیرون از دی هایدرتر و سس گوجه واسه پیتزای امشبم رو درست کردم و بعدش کمی تورتلیا درست کردم دلم چیپس میخواد و تا هفت هشت ساعت آماده میشه امروز هوا خوبه و واسه ویکند اگه بشه بریم با کمپر بیرون .... ناهید دیشب گفت بیام دنبالت بریم ویش مامان گفتم کار دارم باشه برای بعد از وقتی خامگیاه خوار شدم پیتزا نخوردم این نزدیک به یک سال حالا امشب چه حالی بکنم با این پیتزا یه .... من برم دارم سی وی ام رو هلندی میکنم بفرستمش واسه ناهید اونم ببینه.... باید بعد کلاسام برم دنبال کار