Tuesday, September 30, 2014

Its time 4  Some raw pasta...Akh joOn...

Sunday, September 28, 2014

این ویکندی خیلی سرم شلوغ بود از همون جمعه ای افتادم به درست کردن نون ساندویچی و بعدش نون موزی.. سرم با هاشون خیلی شلوغ بود و هوا هم عالی پارتنرم گفت بریم با کمپر بیرون گفتم نه باشه واسه بعد کمی خسته بودم و حواسم هم به نون ها بود.. واسه یکشنبه با هم با دوچرخه رفتیم سمت خونه مامان که نبودن بعدش رفتیم شهر ناهید همه اونجا بودن شام موندیم... مامان اش دوغه هم گذاشته بود ...  بعد شام هم با مامان و ناهید رفتیم سمت خاک پدرم کلی سبک شدم قبل از تیره شدن هوا برگشتیم خونه .... ویکند خوبی بود با کلی نون خام... یااام 

Thursday, September 25, 2014


واسه این یکی دو روز خیال دارم باز نان خام تهیه کنم ... دلم نون و ساندویچ خام میخواد .... کمی هم میخوام نان موزی درست کنم و نون همبرگری .... اینقدری که واسه یکی اومده سرمای هلند رو زیاد دوست ندارم اما دارم به زمستونهاش عادت میکنم ... تمرین رانندگیم رو هم با نادر دیروز رفتم و قراره تا این یکشنبه که میاد باهام تماس بگیره و قرار بعدی رو بزاره...دیروز یکی از شاگرداش کنسل کرده بود واسه همین باهام تماس گرفت که اگه شد زودتر از وقت بیاد دنبالم ... منم سمت خونه مامانم اینا بودم که از اونجا شروع کردیم خیلی خوب درست میده بخصوص واسه من که منو آل خیلی وقته رانندگی نکردم و اندازه های خیابان و اتوبان های هلند واسه ام کوچولویه به نسبت استرالیا .... و طول میکشه تا عادت کنم .... الان دارم اینا رو تو نوت پد ای فونم مینویسم که زود بفرستمش تو بلاگم ..... من اکسترنال هارد درایو خریدم در حدود صدو پنجاه تا تموم شد اما ظرفیتش بیشتر از قبلیه است و با میلاد خیلی سعی کردیم فایل های اون هارد شکسته رو بیاریمش رو جدیده نشد حالا بردیمش همون مغازه که ازش این جدیده رو خریدم قرار شد اون درستش کنه خدا کنه زودتر درست بشه چون لپ تاپم هنوز درست نشده و من واسه همین نمیتونم زیاد اینجا بنویسم ... اواخر نوامبر کلاسام تموم میشه خدا رو شکر از دست یه سری خارجی های بیشعور و بی کلاس راحت میشم امیدوارم این امتحان ها تموم بشه و من بتونم برم سرکار ... این بی پولی خیلی سخته هرچند پارتنرم خیلی کمکم میکنه اما باید پول در بیارم و خودم اون طوری راحت ترم دوشنبه دیگه سی وی ام رو میبرم پیش لی زی تا هلندیش کنه ..... خودم تو گوگل ترانسلیت کمی ترای کردم اما هنوز خیلی کار داره 

Monday, September 22, 2014


خوب تابستان هم تموم شد و پاییز اومد امسال اولین تابستون خامگیاه خواری من بوده و هست .... باور دارم این تابستونی اندازه میوه و سبزیهایی که من مصرف کردم برابر بود با اندازه میوه ها و سبزیهایی که تمام عمرم مصرف کردم  

Sunday, September 21, 2014


For this weekend we went to zeeland.... The weather was great so yeah .... So nice by bycicle and enjoyed the warm day in the beach....my partner had monday off but I had a class in the monday afternoon so we came back....

Saturday, September 20, 2014

Zeeland...


Zeeland...



Zeeland...

Making the most of summer B4 its gone. LIFE IS A BEACH...Z




Zeeland...



Monday, September 15, 2014

می گما ...این شهرام شهپره اگه ژاپنی بود و اونجا بدنیا میومد ژاپنی ها از تکون تکون همیشگی سرش تولید برق میکردن .... اما اگه تو هلند بدنیا میومد بسکه اینور تکس واسه همه جی داره واسه تکون تکون سرش هم تکس میزاشتند

Saturday, September 13, 2014

این پنج شنبه ای دیگه کلاس نرفتم و زدم رفتم بی سرو صدا تللی یللی سمت آرنهم...دادم نوک موهام رو زدن که باور کنید این دومین آرایشگر هلندییه که دارم رو موهام کار میکنه و خیلی یخنی موهام رو زد..یعنی اصلا وقت نمیزارن و خیلی هم گرونه..منم دفعه دیگه خودم موهام رو میزنم و پولش رو میزارم تو جیبم..میخواستم های لایت کنم که گفت باید خیلی موهات رو تقویت کنی داره دمج میشه..بعدش کلی گشتم دونه هام رو خریدم وسایل مختلف واسه کیک خامم که ماه دیگه واسه سالگرد خامگیاه خواریم میخوام درست کنم..باورم نمیشه که یه ساله من دوباره متولد شدم..عاشقشم..دوشنبه شب چون سه شنبه هم تعطیل بودم کلی نون موزی و یا ساندویچی درست کردم کلی مواد خودم رو امتحان کردم و خیلی عالی شد..حالا هم خیلی نون دارم تو فریزر که اگه هوس کردم بتونم گاهی ساندویج بخورم اوایلش حس میکردم معدم سنگین میشه با خوردن این نون ساندویچی ها اما الان دیگه عادت کردم بهشون و خیلی سیرم میکنه و بقولی میگیره چون نون هاش توش خیلی چیزها میریزم و خوشمزه اش هم میکنم چهارشنبه ای از کلاس که اومدم بیرون رفتم یه اسپچلر و قالب های کیک خریدم واسه کارام...به شیشه  گلوتن فری راوو تاماری و وسایل درست کردن خمیر دندان خامگیاه خواری رو خریدم دیگه که این جمعه ای شروع کردم با براش خشک واسه صورتم و در ضمن کلی هم بعد مدتها دادم ناهید صورتم رو اصلاح کرد و خیلی عالی شده پوستم...من یوگای صورت هم میکنم که خیلی صورتم لاغر و زشت نشه..جمعه ای کار رنگم تو خونه ماما که تموم شد صورتش رو هم اصلاح کردم کلی صورتش باز شد...همون روز با میلاد رفتیم یه اکستر نال هارد درایو خریدیم خیلی سعی کرد که فایل های قبلی ام رو از اون هارد دراویی که شکست درش بیاره اما با کامپیوترش نشد..برداشتیم بردیمش تو همون مغازه که خریدم این هارد دروای جدیده رو تا اون درستش  نکنه هنوز خبر ندارم ازش..خدا کنه بتونه فایلهام رو دربیاره چون میخوام نگرشون دارم..این جدیده خیلی بزرگتر از قبلیه اش که شکست...فقط باید این یکی رو خیلی مواظب باشم چون خیلی گرونه..دارم سی وی کارم رو هلندیش میکنم..فرچوناتو اومد یه سر کالج کار پیدا کرده بود و اون جایی که رفته بود بهم گفت برم اون اجه ن سی و در خواست کار کنم اونها کمکم میکنن...تمام امتحان هاش رو بجز له زن یا خوندن داده اونم رد شده که مثل اینکه این دوشنبه که داره میاد باید اونم بده .. من هنوز شروع هم نکردم..چقدر برای نوامبر که کلاسم تموم میشه من کار دارم...هم رانندگی و هم بقیه امتحان ها و بعدش کار...در ضمن پارتنرم ماشینش رو عوض کرد و داد یه دوو ماتیس زشت و کوچیک خرید..تو هلند چون سوخت ماشین و تکسش بالاست همه ماشین کوچولو میخرن و چون خودش زیاد با ماشینش رانندگی نمیکنه چون یه ماشین کار داره و اونو هر روز میبره و اینو گرفت که بعدها من بشینم پشتش واسه خرید و اینا..من از ماشین کوچولو خوشم نمیاد و اندازه های من بزرگه چون از استرالیا اومدم اما وقتی دلایلش رو میگه میبینم خوب حق هم داره..این ویکند دیگه هیج جا نمیریم با اینکه هوا خوبه اما گاهی میچسبه که کاری نکنی وازموندن تو خونه لذت ببری در ضمن همیشه یه کاری هست که بکنی واسه همین واسه نوشتن اینجا من همیشه وقت کم میارم بخصوص که این لپ تاپم هم خیلی بازی درمیاره 

Monday, September 08, 2014

Vorendam...

Volendam from the top... Soo cute ...It was a kermis for weekend ... Vorendam


 با پارتنرم بالای این چرخ فلک گنده ها بودیم که اینا رو انداختم

Saturday, September 06, 2014

Not cold & not raining... Okey then let's go out 4 weekend with Kamper baby...

Wednesday, September 03, 2014

Enjoying my "raw bannan crunchy Bread " echt lekker & chewy... Yum ...

Tuesday, September 02, 2014

 این ویکند من بالاخره نون خامم رو تونستم تهیه کنم .... من دی هایدرتر خریده بودم اما فود پرسسور نداشتم که تازه که اومده بودیم همون هفته اش خریدیم ... فلیپس جیمی اولیور رو گرفتیم .. سایزش خوبه ... برگه های دی هایدرتر رو هم داشتم قبلش بعد دیگه نون موزی تهیه کردم و نون خام تخم ِافتاب گردان ... خیلی زمانش طول کشید تقریبا شد بیست و چهار ساعتی شد اما خیلی حال داد بخصوص که من یه ساندویچ مشدی باهاش درست کردم با چند تا از اون نون ها و بقیه اش رو هم گذاشتم توی فریزر تا بعدا بخورمشون ... خیلی چسبید ... از وقتی خام گیاه خوار شدم دیگه ساندویچ نخورده بودم ... نون موزی ها رو هم گذاشتم تو فریزر ... امروز که رفتیم مارکت باخودم بردم و خوردمشون و چند تا هم به مامان و بقیه دادم .. من به ناهید نگفتم خودم درستش کردم میخواستم ببینم نظرش چیه در مورد نون موزی ... بهش گفتم خریدمش اونم خیلی خوشش اومد و هی میخورد ... خداییش هم خوشمزه شده .... حالا یادم باشه اینبار یه مدل دیگه نون درست کنم با نون موزی و پیتزا .... در ضمن راویولی سیب هم درست کردم با کدو جرکی .. هر دوشون عالی شدن ... کلی وقتمون رو گرفت اما خیلی کیف داشت ... کلی یاد داشت کردم که چی کار کردم و همین نوشته ها واسه تایم توی دی هایدتر خیلی کمکم میکنه ... هوا مزخرف بود این ویکند اما روز یکشنبه ای کشیدم پارتنرم رو بیرون و یکی دوساعتی تو اون هوا رفتیم می بیرون راه رفتن بعدش با ماشین رفتیم بیرون عصرش  ناهید و شهریار اومدن اینوری و کادو کوچولوی هم برام از ویکتوریا سیکرت لندن گرفته بود با یه پک میکاپ خیلی خوشگل .. دستش درد نکنه .. دوشنبه ای هم کلاسم شروع شد که اینبار کلاسمون بزرگتره یه سری ها رفتن و یه سری های دیگه اومدن ... فرچوناتو هم تموم کرد کلاس هاشو که دلم براش تنگ میشه چون میتونم بگم اون تنها دوست من تو اون کلاس بود ... امروز روز مارکت هم اونو دیدم که بهم گفته بود میام و هم گیلبرتو رو ... اونم کلاس های شب رو میره و بیشتر امتحاناشو داده .... منم باید یواش یواش شروع کنم واسه امتحانها.... 

Monday, September 01, 2014

I need to learn how to grow mango .. am wasting so many mango seeds ... echt jammer ..

WEEKEND IN bEATIFUL VOLENDAM....

خوب ما این ویکند هوا که خوب بود زدیم رفتیم سمت وولندام...قبلش نادر اومد و یه ساعتی تمرین رانندگی با منوال رو کردم که خیلی وقته پشتش ننشستم..حالا قرار شده بعدا بهم بگه کی ها میتونه بیاد که من دارم سعی میکنم گواهینامه هلندی ام رو هم بگیرم...خیلی همه چی اینچا گرونه...بیخود نیست که هلندی جماعت واقعا خسیس میشه یعنی سیستمشون اینه که همه ش بقول پدرم باید گرد بخوابی...منم دارم میشم مثل همین ها که خیلی هم بدم میاد از این قضیه اما فعلا اینجا موندنی شدم و چاره ای هم نیست...بگذریم بعدش راه افتادیم و رفتیم اون سمت خیلی خوشگل بود..جای کمپرمون رو که پیدا کردیم بعد شام من زدیم بیرون..همه جا کرمیس بود و قیامتی بود واسه خودش..کلی گشتیم و اونجا بودیم رفتیم از این چرخ و فلک ها و توش نشستیم..یهو یاد رویال ایستر شو تو سیدنی افتادم که خیلی میرفتم هر سال...خوب بود و از همون بالا کلی عکس هم انداختیم نزدیک بود این تلفنم بیفته بیچاره خورد که شده..دیگه همین رو کم داشتم...حالا عکسهاش رو میزارم اینجا..خیلی جای قشنگیه برای گشتن دم آب و اینا اما خونه هاش خیلی کوچیکه و دل آدم میگیره..فرداش هم رفتمی سمت ویفر ویک بازار که کلی هم گشتیم و من کمی میوه خریدم و خربزه هاش از این میوه کاکتوس آپونتیا هم خریدم که تابحال نخوردمش و دلم میخواست ترای کنم عکس اونم میزارم بعدا اینجا...غروب برگشتیم سمت خونه و خیلی خوب بود..آفرین و حسین دوست ناهید و شهریار همون شهر کار میکنن و اونها واسه ویکند چترشون رو انداخته بودن خونه خواهرم...خونه شون آمستردامه..البته شهر مامان هم استد فیست داشت اما اینحا خیلی بزرگتر بود برنامه هاشون هم بیشترو ملت هم کلی حال میکردن...برگشتنی از اونجا هر چی نشستیم بیان پول کمپر په لیس رو بگیرن کسی نیومد نصفه شبی هم در رو زدن که بجز جیمی که هی پارس میکرد هیچ کس از ما عکس العملی نشون ندادیم چون خیلی خسته بودیم و میخواستیم بخوابیم...مطمینم بعدا کمپرمون شناسایی میشه و نامه میاد که اینقدر باید پول بدیم چون دوربین داشت اونجا واسه همین خیالمون راحته که پیدامون میکنن و به پولشون میرسن  
is there anything better than a mango?