Friday, August 29, 2014

Morning Friday ... Love my raw brekky... And that going in to my tummy ... Lekker gezond ontbijt ...
Morning Friday ... Love my raw brekky... And that going in to my tummy ... Killer gezond ontbijt ...

Thursday, August 28, 2014

Love the flowers Sweetheart ... Thank you... Xox
Love the flowers sweetheart ... Thank you... Xox


Thursday, August 21, 2014

Last day with Camper holiday... Jammer...

Grubbenvorst camperplaats Kompas

دیشب بعد شام پارتنرم همکار هلندی قدیمی اش رو با خانم و دو تا پسرش دعوت کرد واسه کافی تو کمپرمون ... میخواست به پسرهاشون از موزه ماشین و هواپیمایی که رفته بودیم و عکس داشتیم عکس ها رو تو لپ تاپ از دوربینش نشون بده ...  اونها هم اومدن و ساعاتی اینجا بودن .... کلی باهم حرف زدیم خونه شون زی و نار هست .... بعد هم رفتن و ما خوابیدیم... فرداش هم رفته بودن اول صبحی ... من صبح زود از پنجره که نگاه کردم مثل صبح های هلند همه جا رو مه غلیظی گرفته بود اما چند ساعتی که گذشت همه مه ها رفت ... سمت راست جایی که ما هستیم جاده ست و صدای ماشینها از وقتی خوابیدیم رو مغز مون بود و اذیت مون میکرد اما سرد بود و من پتوی گرمم رو حتی رو سرم کشیده بودم و خواب گرمی داشتم و بهم می چسبید ... بگذریم بعد  صبحونه رفتیم سمت شهر گشتن توجه که کردم همه مردم اینجا خوش لباس هستن فرقی نمیکنه پیر یا جوان ... زن یا مرد ... مغازه هاش همه لباس های شیک با قیمت بالا داره .... چند تاش رو که دیدم ازشون خوشم اومد ... فرانسوی ها همه جا دبشن....بعدش دم به کافه ی پارتنرم ساندویچ تازه ای گرفت که منم اسنک هام رو باهاش خوردم ... همون حین گشتن  ناهید بهم زنگ و کمی صحبت کردیم ... این شهر همه جاش پر از گلهای خوشگله که مرتب ازشون عکس می انداختم .... موقع دیدن مغازه ها از یه جواهر فروشی که رد شدیم دیدم طرح هاش خیلی یونیک و خوشگله ... پارتنرم که دید خوشم اومده برام یه جفت گوشواره انگشتر و یه دست بند خیلی خوشگل خرید که خیلی دوستشون دارم ....بعد که برگشتیم سمت کمپر باروبندیل رو جمع کردیم و باز یه جای دیگه واسه یه شب موندن اونم تو هلند پیدا کردیم ... اصلا هلند برگشتن رو دوست ندارم .... اسم این کمپر په لی س
Kompas Grubbenvorst

Camperplaats Kompas
اونم تو شهر Grubbenvorst هستش
جاش بد نیست خلوته چون میشه گفت تعطیلات تابستون داره تموم میشه و فقط بازنشسته ها هستن که مجبور به برگشتن به خونه و سرکار رفتن نیستن ..چند تا عکس ازش انداختم و فرستادم فه ی س بوک با این عنوان که آخرین روز تعطیلات با کمپر... چه حیف ... در ضمن برام عجیب بود تو قسمت ورودیش اعلام کرده بود هر کمپری فقط یه سگ و نه بیشتر میتونه بیاره با خودش داخل ... من این قانون رو هیچ جا ندیده بودم.. بگذریم یه قسمتی از اینجا که میشینی اینترنت مجانی داره منم همونجا رفتم و این کتاب قابلمه را فراموش کن رو که همون مرتیکه قبلش برام فرستاده بود گفتم تا پشیمان نشده و برش نداشته سریع دانلودش کنم... عجب کتابیه... ما تو این مدت توسط سه ته لایت کانال های آلمان و اطریش رو نگاه میکردیم .. گاهی فیلمهای آلمانی و اطریشی می گذاشت که من دوست داشتم و ترجیح می دادم اونها رو ببینم اما بیشتر برنامه ها و فیلمهای تلویزیون آلمان مثل سیدنی و هلند پر از مزخرفات و سیت کام های هالیوودی و آمریکای یه ... باورتون میشه باز بیگ برادر گذاشته ... یعنی استرالیا هم این برنامه رو سه طلاقه کرد اینا چرا دست برنمیدارن از این مزخرفات من نمیدونم .... تو هلند هم هوا خنکه و زیاد از گرما خبری نیست ،، ناهید میگفت این چند هفته هلند خیلی سرد شده بود ...اما هفته دیگه باز گرم میشه... تعطیلات ما که تموم شد به درک هوا گرم بشه یا سرد....باید به موهام برسم ... هوس یه مش دبشی کردم ... میخواستم قبل از مسافرت اینکار رو بکنم اما مریضیم این فرصت رو بهم نداد.... بعدش بدم یه تریم هم بکنن اونو...برگشتی به خونه میخوام برم ارنهم و از مغازه چینی میوه دوریان بگیرم و هم چند تا نارگیل جوان که خیلی دلم  لک زده تا بخورمشون....  وای که چقدر کار داریم هر دو مون  برگردیم خونه... نقشه های جدید و برنامه های جدید... ما هردومون همیشه حسابی سر مون گرمه با این برنامه ها مون و واقعا وقت کم میاریم ...ولی کاریش نمیشه کرد... وقتی با کمپر مسافرت میکنی بتدریج یاد میگیری از هر فرصتی استفاده کنی حالا میخواد دوش ارزان یا مجانی باشه یا اینترنت یا هرچیزی دیگه .... و من اینو خوب یاد گرفتم بخصوص با انرژی که دارم ...، اره ... امسال که خامگیاه خواری میکنم خیلی انرژی داشتم تو تعطیلاتم نسبت به پارسال .... یعنی تفاوتش روبخوبی حس میکردم .... پارسال همه اش خسته بودم و همه اش پارتنرم زورکی منو میکشیداینور و اونور اما امسال این من بودم که پر از انرژی بودم و باید اینو میکشیدم این ور و اونور اونم با اصرار... یعنی خستگی برام معنا نداره و من عاشق این همه جنب و جوش خودم هستم .... زنده باد خامگیاه خواری و میوه خواری.... عاشقشم

Wednesday, August 20, 2014


Eating Raw Food on the go with Kamper...lekker....
Eating Raw Food on the go with Kamper... lekker ..

Malmedy in belguim... beautiful french city ...

  امروز حاضر شدیم که از اینجا هم بریم .... من قبلش یه نگاهی به اطراف انداختم و چند تا عکس هم گرفتم...اطراف خیلی قشنگی داره و شهر کوچیک قدیمی و خوشگلیه ... راستش هر چی به تعداد مسافرت های کوتاه و بلند مون با کمپر اضافه میشه تو جمع و جور کردن یا باز و بسته کردن همه وسایل و کارها سریعتر میشیم من که به نوع خودم خیلی یاد گرفتم و کلی حرفه ای شدم .... میخواستیم بریم سمت ماسریخت تو هلند منم تا بحال ندیدم این شهر رو هر چی تو کتاب کمپر په لی سمون گشتیم جایی تو شهرش پیدا نکردیم آخر با کلی اینور و اونور کردن نقشه تصمیم بر این شد بریم سمت بلژیک... اولش من زیاد راضی نبودم چون  ما پارسال هم اومدیم بلژیک ... پارسال از مسیر لوکزامبورک اومدیم بلژیک اما امسال از آلمان .. و به شهر انتخابی مون رسیدیم که اسمش 
Malmedy
هستش ... من اولش دیدم همه نوشته ها فرانسویه ... حتما میدونید که کل مردم بلژیک به هلندی فرانسوی و آلمانی صحبت میکنن یعنی شهر و منطقه های نزدیک به هر کشوری به اون زبان بیشتر حرف میزنن... اولش رفتیم لی دل خرید دیدم اونجا هم همه فرانسوی حرف میزنن منم که خوراکم فرانسویه و خیلی خوشم میاد .... کلی حال کردم شهرش خیلی قشنگه بعدش رفتیم بنزین زدیم و اومدیم اینجا ... جاش بد نیست اما شهرش رو خوشم اومد خدا کنه فردا هوا خوب باشه بزنیم بیرون سمت شهرش رو بگردیم ... کاملا اتفاقی پارتنرم یکی از همکارای قدیمی اش رو دید که با خانم و دو پسرش تو همین جایی مهمانی هستیم اونها هم هستن ... اینجا که ما هستیم هلندی زیاد داره بلژیکی هم هست ... راستی به تام تاممون که صدای یک زن رو هم داره که بلژیکیه و هلندیش با لهجه بلژیکیه گفتم ... ول کام بک هوم... منظورم این بود که به خونه یا کشورت خوش اومدی ... هه هه هه... بگذریم الان شامم رو خوردم و دارم شام پارتنرم رو درست میکنم ... این یکی دو شب هم کمی سرده اما سرماش مثل تی تی زی که بودیم نیست ...اونجا دم كوه بود و خیلی سرد میشد ...الان هم چه بارونی گرفت اینجا... پارسال هر جا می رفتیم ماشین فروش بستنی دنبال مون بود امسال هرجا میریم بارون دنبال مونه ...

Tuesday, August 19, 2014

at Lautetcken camper place....

ما واسه دوشنبه از جامون تکون نخوردیم هوا خیلی سرد و ابری بود ... حالم گرفته بود چون دلم میخواست سمت مرزی رو باز بیشتر ببینم اما پارتنرم گفت با این هوا نمیشه و فایده ای نداره .... اه ... مرده شور این تابستونشون رو ببرن با این هوای مزخرف .... تنها کارهای روز مره رو کردم حوله و لباس ها رو شستم غذا گذاشتم و حمام داغی کردم موهام رو شامپو کردم و تریتمنتش کردم تا سه شنبه صبح برم دوش بگیرم و بشورمشون تا حسابی تقویت بشه ... قرار شد از اینجا بریم برگردیم از مسیری که اومدیم ... یه کمپر په لی س پیدا کردیم و سه شنبه من شیش صبح تو سرما پاشدم خواب خوبی هم نکرده بودم چون کله ام خیلی پر بود و هی فکر و خیال میکردم هم باید سه شنبه می رفتیم از اینجا و باید جمع و جور میکردیم.... ظرف ها رو هم باید میبردم میشستم ... خلاصه خیلی کار داشتم ...تا دوازده ظهر طول کشید جمع و جور کردن و اتفاقا امروز که میخواهیم این خراب شده رو ترک کنیم هوا افتابیه که بیشتر حرصم در میومد ...اسنک هام رو آماده کردم چون راهمون چند ساعتی طول می کشید و یخچال و همه چی بسته بود و جلو جلو باید آماده شون میکردم که تو راه بخورمشون ... پارتنرم هم از رستوران های وسط شهر استفاده میکرد و غذاش رو میاورد داخل کمپر و میخورد....  سمت رسپشن کمپر په لی س رفتیم و حساب کردیم که من از حسابم پرداخت کردم با کارت بانکی ام و نه شب رو پسره دمش گرم بهمون حال داد هفت شب حساب کرد... بعد هم تو مسیر برگشت راه افتادیم.... من این دوسال مسافرت دور اروپا که داشتم  هر تابستون با کمپر رفتنی خوبه اما موقع برگشتن اصلا خوشحال نیستم دلم میخواد همه جای اروپا باشم جز هلند... هلند رو بخاطر خانواده ام میخوام همین... واسه همین هروقت میخواهیم برگردیم دلم بدجور میگیره... انگار میخوان جونمو بگیرن ... البته امسال پارتنرم مثل پارسال هون سیک نشد و این نشون خوبیه در ضمن این شنبه ای که گذشت مهمونی هر ساله همه همسایه ها و اهل محل های پارتنر من بود که ما پارسال از متس فرانسه بخاطرش برگشتیم اما امسال نرفتیم و این اولین سالی بود که پارتنرم شرکت نکرد... واسه اون مهم بود اما برای من چندان اهمیتی نداره یه مشت فضول هی میخوام از زندگی هم سردربیارن ... یکی دیگه از مسایلی که فکری بهش مشغول بود و اینترنت زیادی هم نداشتم که فیکسش کنم این بود ... واقعیش اینه که .... من تو فه ی س بوک تو چند تا گروهم واسه خامگیاه خواری که تو این مدت خیلی خوب بوده .... دیشب دیدم یه کسی که اصلا فکرش رو نمیکردم بدون اجازه من یکی از عکس هایی که من درست کردم واسه پروفایلم هم قبلا گذاشته بودم قبلنا برداشته گذاشته تو پروفایلش .... بدون اینکه اسم منو ببره و بقیه هم به به چه چه که چه قشنگ درستش کردی...
اصلا از این با این دک و پزش انتظار نداشتم با یکی از بچه های اعضا در میون گذاشتم اونم زیاد جدی نگرفت اخرش واسه اش نوشتم این تصویر مال منه .... حالا جالب بود زمانی  که داشت واسه من یه ای بوک می فرستاد باهام حرف هم میزد اصلا نگفت داره از عکسم استفاده میکنه یا اجازه بگیره... امروز عصری دنبال کمپر په لی س بودیم بالاخره باهاش حرف زدم تازه بهش برخورد که بهش گفتم چرامنو در جریان نگذاشتی... چه پر رویه ها ... مرتیکه خر .... گفتم عکس رو بردار.... بگذریم از دست یه سری بی شعور ... داشتیم میومدیم قبل از این که من با این مرتیکه حرف بزنم این تام تام لعنتی باز هم بازی در آورد و ما رو از مسیری آورد که گم شدیم و از یه سر بالایی تندی دیگه نه میشد بالا رفت نه برگشت با این دنباله کمپر که ما داریم عقب اومدن خیلی سخته .... حالا با هر جون کمدی من بیرون ماشین پارتنرم داخل عقب اومدیم و تو همین حین یه پیرمرد آلمانی از یه  خونه اومد بیرون و هی با لهجه غلیظ آلمانی حرف میزد منم نمی فهمیدم ... بعد یه پنجره باز شد و یه زن دهاتی اومد بیرون ازش پارتنرم باهاش حرف زد چون من زیاد نمی فهمیدم چی میگه.... اخرش ما که سرگرم این کمپر واسه بالا پایین کردنش از جاده بودیم این پیر مرده یکی رو آورد حالا پسرش بود با فامیلش بود نمیدونم کلی کمکمون کرد ومش گرم تا یه مسیری هم با ماشینش اومد که ده یورو بهش با اصرار دادیم این همه راه اومده بود گفتیم برو پول ابجوته.... اخی اسم بهم میگفت این پیر مرده بدجور دلش واسه من که بیرون و تو خیابان پرپر میزدم سوخت و سریع واسه مون کمک آورد..دمش  گرم حالا.....باز تو کوچه ها و خیابان ها دنبالش گشتیم و پی پرسیدم آدرس .... یه ماشینه با دیدن ما گفت من دارم میرم اون سمت منو دنبال کنید.....زودافتادیم دنبالش و آخر با هر بدبختی بود نزدیک شدیم به مقصد مون ... عجب روز پر ماجرایی داشتیم امروز ما دوتا.... حالا قبل از رسیدن یهو یه سوپرمارکت دیدیم سریع رفتیم واسه خرید چون من هیچ چی نداشتم واسه شامم .... یعنی چند تا میوه بود اما سالاد میخواستم .... خرید کردیم و الان بعد شامم نشستم و اینا رو تو نوت ایپدم واسه تون مینویسم چون نه لپ تاپی که آوردم فونت پارسی  داره و نه اینترنت دارم ..اینجا که امشب موندیم اسمش :
Lautetecken
هستش ... جاش بد نیست و ممکنه یه شب اینجا بمونیم...من دیگه برم بخوابم  دیگه خیلی خسته شدم .... فردا ببینیم چی بسر مون میاد
Titisee... What a funny name... Say it to Australian especially guys & they laugh their heads off... Lool..
Titisee... What a funny name... Say it to Australian specially guys & they lough their heads off... Lool..

Thursday, August 14, 2014

واسه پنجشنبه بالاخره با هزار دردسر سوپر مارکت لی دل  رو پیدا کردیم و کلی خرید کردیم لی دل آلمان دانه و مغز های خامش ارزونه منم کلی خریدم همینطور سبزی و میوه گوشت واسه پارتنرم گرفتیم و تو هوای تخمی اینجا که هی بارونی بود هی افتابی و تکلیفش با خودش هم معلوم نبود برگشتیم سمت کمپر بعدش پارتنرم خودش رفت و بنزین هم زد واسه موتور چون نمیخواستم رو موتور خیس بشم ... کار خاصی نکردیم تمام عصر و شب من شام هر دو رو حاضر کردم و خوردیم و سه ته لایت رو هم استرا گذاشتیم و فیلمهای آلمانی و اطریشی دیدیم و خوب هم خوابیدیم ... جمعه جیمی رو بعد گردوندن همیشگیش گذاشتیم تو کمپر و به پیشنهاد من پیاده رفتیم سمت مرکزش واسه دیدن از مغازه های اونجا... بدون سگ رفتن راحت تره چون جیمی خیلی وقت هدر میده تا همه جا بره و همه جا رو بو بکشه.... پارتنرم کمی غذا خورد اونجا منم اسنک هام رو زدم تو رگ و کلی چرخ زدیم ... منم چند تا عکس انداختم و پیاده برگشتیم سمت کمپر .... سمت ما بیشتر بارونی بود خدا کنه زودتر هوا خوب شه من کف کردم از اینجا موندن گاهی دل واسه اروپایی ها خیلی می سوزه ... من سابق که سیدنی بودم اصلا نگرانی هوا رو نداشتم اما اینور واقعا فرق میکنه واسه شنبه باز رفتیم سمت لی دل و کمی خرید کردیم و برگشتیم سمت کمپر... بعد با موتور رفتیم سمت حومه باز و بدون جیمی بودیم و کلی گشتیم و بعدش برگشتیم سمت کمپر .... شامم رو درست کردم و خوردم و یه دوش مشدی بعدش حسابی گرمم کرد بعد شام پارتنرم رو درست کردم و اونم بعد دوش شامش رو خورد اینجا خیلی سرد شده بود واسه شنبه شب بخصوص که مااینجت بغل  کوهیم و شبا بارون تندی هم میاد.... باورم نمیشه اما هنوز هستند افرادی که شب رو تو چادر میگذرونن من نمی فهمم این چه کاریه  اینجا یه زن و مرد بودن با یه بچه کوچیک که تا صبح از سرما ونگ زده ... بابا مگه مجبورید آخه ... چه کاریه .... شب شنبه واقعا سرد بود ..... من با این پتو کلی  سردم میشد وای به بقیه.... امروز جیمی رو گذاشتیم تو کمپر و از دوازده ظهر تا هفت رفتیم با موتور گشتن .... مسیر ما بین شهرهای مرزی آلمان و اطریش و سویس هستش .... چقدر قشنگ بود من حتی رو موتور کلی عکس انداختم ازش....الان هم شامم رو خوردم و دوش گرمی گرفتم و غذای پارتنرم رو هم درست کردم داره میخوره.... اگه فردا هوا خوب باشه میریم به گشتن بیشتر تو همون مسیر ....خیلی قشنگه راهش ....

Wednesday, August 13, 2014

at titisee...

تمام شب بارون اومده و خیلی هوا باد داره و سرده... وقتی هوا اینطوریه مسافرت با کمپر زهرمارمون میشه اما کاریش هم نمیشه کرد ... اگه هوا خوب بود میخواستیم موتور رو راه بندازیم بریم حسابی بچرخیم بعدش هم خرید کنیم واسه شام پارتنرم ... من هنوز کلی میوه و سبزی دارم راستی دیروز و امروز شیر فندقی که دیروز درست کردم رو برای سه ری آل صبحونه ام تزریق کردم وریدی... برای اینکار فندق هام رو درست بیش از بیست و چهار ساعت خیس دادم و مرتب ابشون رو عوض کردم ... میخواستم اولش شیر گردو بزارم اما گردو هام رو پیدا نکردم و بجای اون فندق هارو خیسوندم... خیلی خوشمزه شده بود ...بعد صبحونه فهمیدم بیرون زیاد نمیشه رفت اون جفت آلمانی اومدن خداحافظی کردن و رفتن ... منم رفتم ماسک سرم رو شستم یکی ً ساعت بعدش هم وسایل درست کردن موهام رو بردم همون قسمت حمام و دوش اونجا و درست کردم موهام رو...پارتنرم رفت دوش گرفت .... کپک زدیم امروز تو کمپر بسکه هوا  مزخرفه و مجبور بودیم بمونیم توش ...تمام  مدت درس خوندم داخل کمپر و با سه ته لایت کانال های آلمان و اطریش رو شخم زدیم .... کمی آلمانی الان دیگه میفهمم... زبونش از زبان مزخرف هلندی راحت تره ..امیدوارم فردا هوا بهتر باشه نمیخوام وقتم الکی بگذره و هیچ جا نرفته باشم ... حسابی کف کردم

Tuesday, August 12, 2014

titisee ....Sheatzwald

 امروز بعد صبحونه رفتیم سمت شهر
titisee 
 البته ما تو هستیم اما این حومه اسمش .... 
Sheatzwald
هست مثل خردرلند.... بگذریم  من اسنکم رو همراه برده بودم راهش طولانی و قشنگ بود به شهرش که رسیدیم اولش پارتنرم یه بانک پیدا کرد که پول بکشه بعدش نشستیم تا اون یه چیزی بخوره منم اسنکم رو خوردم و کمی هم میوه خریدم .... یه میوه خریدم که تا بحال نخورده بودمش اسمش المانیش اینه ..


مزه اش بین شیرین و ترش بود و عکساش رو هم بعدا میزارم... تو سالاد های شامم میریزم خوشمزه ست ... ببینم بعدا اسمش به پارسی یا انگلیسی چی میشه ....عصری رفتم که جا مون رو واسه امشب هم بوک کنم زنیکه المانیه به من گفت باید از اونجا برید کسی دیگه بوکش کرده ... سریع به پارتنرم که رفته بود ابجو بخوره گفتم ... اونم جا خورد گفت بپرس ازشون جای دیگه نیست ؟؟؟ منم سوال کردم گفت همون همسایه اونجا میتونید برید یعنی بغلی ... ما که دوست داشتیم بریم چون جلوی بشقاب سه ته لایت مون رد درخت گنده ای گرفته بود نمی شد از سه ته لایته استفاده کرد ... اومدیم بعدش با پارتنرم همه چی رو سریع جمع و جور کردیم و اومدیم بغلی.... کارمون که تموم شد بهم گفت از رسپشن بپرس تا کی اینجا میتونید بمونیم ... خوش ندارم دوباره بهمون استرس بدن... بعد هردومًون رفتیم سمت رسپشن... زنیکه ما رو با کسی دیگه اشتباه گرفته بود خودش هم گفت ... نکبت چه استرسی بهمون داد.... ولی عوضش اینجا تلویزیون رو میشه نگاه کرد ... هوا سرد شده منم رفتم موهام رو تریت منت مالیدم شب باهاش بخوابم و فردا بشورمشون واسه تقویت موهام خیلی خوبه...

این همسایه بغلی مون یه جفت آلمانی اند با یه دختر کوچولو یک و نیم ساله به اسم مارتا... که هی میخواد با جیمی بازی کنه مارتا مثل خیلی از بچه آلمانی ها چشم های آبی داره ورد های گندمی خوشگل اما صورتش عین این بچه خوک هاست ...کمی با اونها سر مون گرم بود و حرف زدیم بعد هم من اینبار از پتویی که آورده بودم استفاده کردم چون خیلی شب سرد شده بود بخاری کار میکنه اما شب نمیخواییم موقعی که میخواهیم بخواهیم روشن بزاریمش خطرناکه....

Monday, August 11, 2014

at titisee ...

دیشب تا طرف های صبح بارون خیلی تند و صدا داری میریخت از صدای بارون هی از خواب میپریدم و طرف های صبح که بارون قطع شد خواب منم پرید و دیگه خوابم نبرد .... هوا امروز سرده و همه جا از بارون خیسه... وقتی هوا اینطوریه اصلا دوست ندارم تو کمپر بمونم .... بعد صبحونه چون هوا سرد شده بود زیاد جایی نرفتیم و همه وقتمون صرف شستن حوله و لباس ها و ملافه های کثیف شد ... منم دیدم جایی که نمی یک از فرصت استفاده کردم و رنگ سرم رو زدم و حمام دبشی کردم که خوشبختانه مجانی بود.... پارتنرم هم داشت با ماشین رختشویی که همراه مون آورده بودیم بقیه لباس ها رو میشست و یه سری ها رو انداختیم تو خشک کن این کمپر په ل ی س که دو یورو و شصت سنت بود یا شصت و دو سنت .... چون با این هوا همه لباس ها و حوله ها سریع خشک نمیشه ....به ایمیل هام رسیدم که اینترنت رسپشن مجانی بود و دیشب هم پنج ساعت اینترنت خریده بودم اما هنوز تمومش نکردم ... یه مواد هم گرفتم واسه توالت کمپر که جلوی بوش رو میگیره .... اینو معمولا از مغازه های کالای کمپر مثل اوبلینک وینتراسوک اسوک میفروشنش... خوب شد اینا هم داشتن از رسپشن خریدم اما گرون بود ولی لازم داشتیم ... بگذریم الان هم اومدیم رستوران اینجا پارتنرم داره شامش رو میخوره .... امشب کار خاصی نمیکنیم و جای خاصی نمی ریم ....

Just average raw foodie @ travel..



اینم واسه شیرفندق صبحونه فردا صبحم...هنگام سفر با کمپر



Sunday, August 10, 2014

@ titesee ... Kamper life....raw eating and loving it...



Saturday, August 09, 2014

Kirschenhof camper place in germany

 امروزاومدیم به کمپر په لی س تو آلمان در شهر ....... به اسم

Kirschenhof
اینجا زیاد بزرگ نبود جاش ... یک شب بیشتر نمیمونیم و فردا میریم یه جای دیگه ...  پر مگسه ... در ضمن پر از درخت های میوه ست که اگه با من باشه بدن نمیاد برم سروقتشون ... اما صاحب دارن و نمیشه
از حمام چند تا گوجه فرنگی تازه کندم واسه سرراهم ... بعدش راه افتادیم ... ما داریم هر لحظه به مرز بین کشورهای آلمان و سویس و اطریش نزدیک میشیم ....

این شهر
Titisee
رو انتخاب کردیم و راه افتادیم همش باید سر بالایی می رفتیم و این واسه کمپر ما با موتور مون پشت سرش چندان کار راحتی نبود .... این کوه ها رو که میبینم یاد کارتون هایدی این دختر بچه اطریشی میافتام که تو کوه ها با پدربزرگش تو یه کلبه کوچولو بودن .... چقد مناظرش قشنگ هست چند تا عکس سرراه انداختم .... همه جا سبز و خوشگل عین کارت پستال می مونه .... بالاخره بعد کلی گشتن داخل این شهر شدیم و رفتیم یه کمپر و یا کمپینگ په ل ی س .... این جا خیلی قشنگه بغل کوها و
جنگل سبز ... چقدر هم شلوغ بود ... بغل کوه و تپه ها مال کسایی بود که چادر زده بودن و میخواستن از این هوا و روزشون لذت ببرن

Friday, August 08, 2014

بعد صبحونه حسابی بخودم رسیدم و خوشگل کردم و با کلاهی که پارسال از متس فرانسه خریده بودم رو سرم راه افتادیم .. اولش رفتیم سمت رسپشن همون هتلی که دیروز پول کمپر پله ی س رو دادیم پول ریختیم واسه یک شب دیگه ...دیروز که اومدم این هتل یه زنه آلمانی بود ... پوف حالا میفهمم  منظور پارتنرم از اینکه خوشش نمیاد با زن های آلمانی سرو کله بزنه یعنی چی... خیلی خشن هستن و اون خشونت شون جلوی زیبایی شون رو میگیره .... آزم شماره رجیستر کمپر رو خواست و منم گرفتم و فرمش رو پر کردم و در رو باز کرد رفتیم تو....یه موزه هواپیمایی اینجاست که امروز میخواهیم بریم ببینیمش... از بیرون کلی از هواپیما ها عکس انداختم ... یکیش حدس زدم بوینگ آلمانی ۷۴۷ هست... وقتی توضیحاتش رو دیدم حدسم درست بود ... یاد پسرعمه  جوانمرگم افتادم که سالها پیش خیابان این طور هواپیماها بود.... یادش بخیر که زود مرد و تو هواپیماش سوخت تو همون کمک رسانی به زلزله طبس .... سالها پیش بود و من بچه بودم اما همه چی خوب یادمه .... بگذریم ...زنه دیروز گفت اگه خواستی برید اونجا میتونید از اینجا کورتینگ بگیرید یعنی میشد نفری یک یورو کمتر بدیم ... امروز یه مرد آلمانی اونجا کار میکرد که ما که رفتیم تو رسپشنش خیلی بهتر بود و میشد بهتر باهاش حرف زد .... اون کرتینگ ها رو هم ازش گرفتیم بعلاوه آدرس سوپر مارکت واسه واسه میوه و سبزی و آدرس جایی که توالت کمپر رو باید خالی کنیم که این کار همیشه کارپارتنر منه ... یاااک..  همه رو رو نقشه بهمون داد و ما هم راه افتادیم واسه خرید .... هوا گرم و افتابیه ... بعد کلی گشتن و پرس و جو بالاخره پیداش کردیم .... منم حسابی خرید کردم واسه چند روز و خیالم راحت شد پارتنرم هم کافی و شیر کافی و ابجو واسه خودش برداشت ... یکی از قوطی ها سوراخ بود که خوب شد دیدیمش قبل از پرداخت کردنش وگرنه همه اش میریخت رو میوه هام و سبزی هام و حیف میشد... این شهر آلمان هم ترک روسری بسر زیادداره.... ایران که بودم خیلی سال پیش همیشه فکر میکردم اگه از ایران برم اون دورها ... دیگه رو سری بسر نمیبینم و شر شون از سرم کم میشه ... چه پندار باطلی داشتم ... بگذریم .....بعد خرید هامون برگشتیم سمت کمپر .... ما یه روز بیشتر نمیخواستیم بمونیم واسه همین دلم میخواست حسابی شهرش رو بگردم.... کمی اسنک خوردیم و میوه و سبزی ها رو جابجا کردم و باهم راه افتادیم سمت موزه هواپیمایی این شهر کلی داخلش رو گشتیم.... انواع ماشین هاو لوکوموتیو و هواپیماهای جنگی و قدیمی بود وقتی از یک قسمتیش اومدیم بیرون رفتیم سمت غذاخوریش و منم میوه هام باخام بود .،.. کمی تا قیمتی کسب انرژی نمودیم و به گشتن مون ادامه دادیم .،،..  بعضی از هواپیماها رو میشد بری داخلش و ببینی.... داخل بعضی هاشون بوی گند میداد و خیلی گرم بود ....دیدن مون که تموم شد برگشتیم سمت کمپر چون سگ مون جیمی رو هم تو کمپر گذاشته بودیم ...خوبه که ایر کو رو همراه داشتیم تو کمپر وقتی خیلی گرم میشد تمام مدت روشنش میزاشتیم.... وگرنه توی کمپر زیر آفتاب خیلی داغ بودید وبدون ایرکو اصلا نمی شد  نشست .... کمی استراحت کردیم تو کمپر بعدش مت میخواستم داخل شهر رو حسابی بگردم چون از شب قبل و صبحش که رفتیم خرید دیدم چادر های گنده رو دارن آماده میکنن و صندلی هارو میزارن...پارتنرم خسته شده بود از گرما و نشست همون بیرون کمپر و با سگش بود ..... منم راه افتادم سمت شهر اولش رفتم اون ساختمان بزرگه که خیلی دلم میخواست ببینمش داخلش رو .... عجب جای بزرگی بود .... تو یه پست هم کلی ازش عکس میزارم هم راجعبش مینویسم .... بعدش که حسابی توش و گشتم و چقدر توش خنک بود ...، و کلی عکس انداختم رفتم سمت شهرش که شلوغ بود و ملت همه میخوردن و مینوشیدن و فستیوال شروع شده بود .... آلمانی ها مثل ما ایرانی ها خرکیفن و به خودشون بد نمیگذرونند....بیشتر مغازه ها هم باز بود که حسابی تو بیشترش رو رفتم و گشتم .....بعدش برگشتم و غذام رو درست کردم و خوردم به پارتنرم گفتم پاشو بریم سمت شهر .اونم هنوز شام نخورده بود و پاشدبم رفتیم وباره سمت شهر این بار سوم من بود که  از صبح رفته بودم سمت شهر تا بحال..چقدر راه رفتم من امروز .... باز همون طور شهر شلوغ بود و هنوز ملت داشتن  واسه خودشون حال میکردن ... .پارتنرم غذا گرفت و خورد هردومًون چند ساعتی اونجا بودیم .... یه بازی بود از این پرت کردن یه چیزی شبیه به چکش های قدیمی بود که من  شیش تا باید پرت میکردم سخت بود با اینکه مرده بهم توضیح میداد باز نشد به هدف بخوره.. خیلی سخت بود اخرش موقع خداحافظی بهم سنگ های رنگی داد .... چقدر دیگه خسته بودم ورفتم که بخوابم

Thursday, August 07, 2014

زندگی چقدر قشنگه وقتی ویوی اول صبحی که از خواب پامیشی دم آب باشه .... با صدای آب بلند شی ... دیشب کمی بارون اومد و صبح هوا خیلی تمیز بود .... بعد صبحانه حاضر شدیم که بریم ... چند تا نون تازه واسه پارتنرم خریدم و بعدش خواستم یک دوش بگیرم  ... پول خرد که تهیه کردم... رفتم سمت دوش های عمومی ...حالا مگه دوشه شروع میشد ... دوباره یه یورو انداختم .... باز خبری نشد.. لخت از اون قسمت دوش که بزرگترینشون بود اومدم تو به دوش دیگه نگران بودم کسی الان میاد منو لخت میبینه... دوباره یکی دیگه پیدا کردم و یه یوروی دیگه انداختم ... این یکی روشن شد و سریع قبل از اینکه تایمم تموم شه حسابی تنم رو ژل زدم و شستم ... چه حالی داد... بعد هم حاضر شدیم که بریم إز اينجا... خیلی مردمش مهربون و دوستانه بودن ...
شب قبلش از نقشه یه جایی رو به اسم
speyer انتخاب کردیم و طرف های چهار به بعد رسیدیم اونجا چه شهر قشنگیه... کلی جاهای دیدنی داره ... از خود جای کمپر خوشم نیومد گفتم یه شب بیشتر نمیمونیم اما وقتی دیدم مثل متز کلی جاهای دیدنی داره گفتم فردا بریم بگردیم و کلی تو شهری خوش باشیم
الان هم داخل شهرشیم و داریم شام می خوریم ... من سالاد یونانی اوردر دادم  و با پنیر واسم آوردن قبلش گفته بودم سس و پنیر نداشته باشه ... برش گردوند... یکی دیگه آورد که کمی ازش خوردم دیدم پر از سرکه است ...آونم نخوردمش...  پارتنرم مرغ با سالاد که سالاد منو هم خورد...هوا عالیه... بعد شام کمی شهر رو گشتیم و برگشتیم تو کمپرمون ... من سالادم رو درست کردم و خوردم ... الان ساعت ده شبه ... امشب ویت مت رو بزارم ...پشه ها هنوز نیومده مارو دارن کباب میکنن...  هم سه ته لایت رو هم داریم درست میکنیم تا من تلویزیون داشته باشم ... بایددنبال سوپر مارکت باشم  تا کمی میوه و سبزی بخرم... واسه فردا  

Wednesday, August 06, 2014

Gebuhren-Abrechnung Camping "Marienort"...

امروز ده صبح پاشدم و بعد صبحونه و اینا... وسایل رو جمع کردیم و بالاخره ابن پارتنر ما میخهاش رو کشید و ما تونستیم بیاییم  بیرون از
Enkirch/ Mosel راه افتادیم همون سمت رودخانه موزل بطرف کوخم و کوبلینز و ....میخواستیم بیاییم سمت
Bingen/ Rhein
چون شب قبلش از نقشه آلمان پیداش کرده بودم ما واسه پینکستر سمت باخارات رفته بودیم و این جا کمی دور تر از باخاراخ بود و در عین حال کنار رودخانه راین بود ... تو طول راه هم گاهی واستادیم واسه بنزین و استراحت کوتاه ... من قبلش میوه و سبزی هام رو درست کرده بودم کنار گذاشته بودم تا سر راه بخورم چون یخچال رو بسته بودیم  و همه چی جمع کرده بودیم و من تو این مدت یاد گرفتم که برنامه ریزی قبلش بکنم ...

کلی دنبالش گشتیم و داشت دیر هم میشد پارتنر منم دیگه حسابی خسته شده بود اخرش گفت ما که این آدرس رو پیدا نکردیم بیا بریم بخاراخ حداقل امشب رو اونجا باشیم من اصلا راضی نبودم چون ما اونجا قبلا رفته بودیم و دیگه دلم نمی خواست باز همون جا برم .... به ناچار قبول کردم و ادرسش رو به تام تام دادیم و سر راه به اولین جای کمپر که چشم مون خورد رفتیم سمتش... سر راه هم که تو کوچه باریکی گیر کرده بودیم دم یه المانیه گرم کلی کمکمون کرد و آدرس جای کمپر جدیدی رو بهمون داد که منم خوشحال شدم که میتونیم امشب رو اینجا بگذرونیم ....هنوز جا داشت .... گرونتره واسه مون بیست یورو شبی با برق و اینا تموم شد اما هم ملت چادر زدن نشستن و هم جای کمپر و کاروانه... سریع بساط رو پیاده کردیم من شامم رو هم الان خوردم و نزدیک رودخونه راین نشستم و دارم اینا رو مینویسم... اینجا شلوغ تر از جای قبلی مونه و شبش چون بغل ابیم سردتره....دور مون همه کوه و دریاست... خیلی قشنگه.... اسم این جایی که هستیم :
Gebuhren-Abrechnung
Camping "Marienort".

هست ... بگذریم نشد و نتونستیم سه ته لایت هات برد رو اینجا فیکسش کنیم ... مهم نیست یکشب بی تلویزیونی منو نمیکشه ....الان این  بغل دستی مون که هلندی بلژیکه سر دو تا سگش با المانیه دعواش شد ... اولش سگ هاشون هی واق واق میکردن ... بعدا سگ ها ساکت شدن نوبت واق واق صاحباشون شد بهم دیگه... کلی با پارتنرم خندیدیم سر این مساله .... خیلی با مزه بود جدی جدی بهم فحش می دادن وحرفهای رکیکی بهم میزدن .... من از وقتی هلندی رو میفهمم آلمانی هم حالیم میشه .... زبونش خیلی بهم نزدیکه ....الان پارتنرم رفته سگش رو کمی اینور اونور ببره که پوپ کنه سگه... منم اینجا واستادیم و دارم به موسیقی آب گوش میدم که چقدر اروم میکنه آدم رو ... امشب باید پتو بکشم رو خودم اینور خنکه شبها ... پشه ها هم دارن یواش یواش منو میخورن ویت مت باید بزارم

Saturday, August 02, 2014

Wohnmobilplatz Enjrich/ Mosel ...

ما روز چهارشنبه دوازده ظهر به بعد راه افتادهمون مسیر کوخم مثل پارسال که اومدیم این سمت 
اینبار اومدیم یه جای خیلی باحال به اسم
Wohnmobilplatz Enjrich/ Mosel

قبل إز راه افتادن واسه خداحافظی رفتیم خونه مامان اینا و یکی دوساعت اونجا بودیم کلید رو هم دادیم که مامان بده به ناهید واسه آب دادن به گلها و گل دون ها ... بعدش راه افتادیم  ... ما چون پارسال کوخم و کین هایم که بودیم فقط دوچرخه داشتیم واسه گشتن برای همین زیاد نتونستیم خوب اطراف رو بگردیم اما امسال موتور رو هم داریم و کمپر رو گذاشتیم تو کمپر پله یس و جمعه ای رفتیم و حسابی دو نفره کوخم رو با موتور گشتیم .... بعد از ظهر همون روز هم داخل همین شهری که هستیم رو حسابی گشتیم و با پارتنرم از یه مسیری رد شدیم که تمام حیاط هاشون پر از درخت میوه مثل سیب و تمشک و آلو و هلو بود و کمی هم چیدمشون و فرداش هم صبحش من جیمی رو برداشتم و از همون مسیر راه افتادم و کلی میوه چیدم .... خیلی مزه میده از رو درخت بچینی و بخوری .... جای مامانم خالی بود چون آونم خیلی دوست داره .... غروب امشب که شنبه شبه با یک زوج میانسال سویدی آشنا شدیم که غریب چهل سالی هست اسپانیا هستن و الان هم اون جا زندگی میکنن ... واسه نوشیدنی دعوتشون کردیم و اونها هم اومدن و کلی گپ زدیم ..... خیلی باحال بودن و میشد با هاشون انگلیسی حرف زد که خیلی راحت بود واسه من ...کلی از سفر هاشون صحبت شد .... خوشم اومد ازشون ... ادمهای خوبی بودن .....


At Bernkastel I bough my new hat so pretty little village and that was Sunday afternoon but everywhere was open ... So many shops ... I love my new German hat ... It's so cute