Sunday, June 29, 2014

Drink your smothies & chew your juices ....

Friday, June 27, 2014

Shopping tijd... Yey..


Saturday, June 21, 2014

RAW FOOD WITH CAMPER ...


Travel with camper & eating raw...

خام گیاه خواری هنگام سفر..با کمپر... سالاد من واسه شام و آب هندوانه که بجای آب من میخورم تا تشنگی ام رو ببره .. یااام

Friday, June 20, 2014



خوب اینم دی هایدرتر من که امروز به دستمون رسید...یعنی من اینقدر خوشحال شدم که دیگه یادم رفت اول صبحی اکسترنال هارددروایوم رو که میخواستم وصلش کنم به همین لپ تاپی که الان دارم واسه تون مینوسیم و کلی از برنامه ها و فایل هامو بریزم توش و این بیچاره رو کمی سرش رو خلوت کنم همونموقع اولش از دستم افتاد زمین و یه طورایی فکر کنم شکست..یعنی من چه حالی شدم ها...دیگه اینهمه فایل و عکس و اینا توشه..به میلاد که گفتم گفت شاید بشه فیکسش کرد...خیلی ناراحت شدم..دومش جاروبرقیه بود که فکر کنم یه طورایی داشتم تمیز میکردم خونه رو و سوخت...میلاد میگفت یه چیزی بشکن تا سه نشه و دیگه دردسر دیگه ای درست نشه..حالا من هی با این میکسرم مشغول درست کردن آب هندوانه بودم هی خاموشش میکردم تا یه وقت نسوزه...داشتم خیار گوجه میخوردم که بشقاب افتاد از رو میزو هزار تیکه شد...اینم سومیش..اینم از این..دیروز این دی ها ی درتر رو که آنلاین سفارشش دادیم امروز دستم رسید..یعنی من چقدر میخوام باهاش نون و چیپس و پیتزای خام درست کنم که دیگه..جونمی...چه حالی بکنم باهاش..فقط باید یه فوود پرسسور بگیرم و یه سری کاغذ های مخصوصش که برای نون و اینا واسه ش لازمه 

Thursday, June 19, 2014


امروز بعد کلاسم رفتم یه سر پیش مامان چون میدونستم کمی حال نداره..اونم میخواست بره عینکش رو درست کنه باهم رفتیم با علی هم..من یه قاب خیلی خوشگل واسه اش پسندیدم و بعدش هم برگشتم خونه..اینم ماکارونی و پاستا خام درست کن من که امروز اومد خونه ام..یعنی من چقدر انتظارش رو کشیدم..آخ جونم..خیلی دوستش دارم  

Wednesday, June 18, 2014

Tonight Australia plays agains Holland... Emmmm... We will see my side win or my man side wins...
امروز یعنی چهارشنبه دی آف منه و منم هیچ کاری ندارم یعنی کار که هست درس هم باید بخونم اما میخوام بزنم بیرون و بی خیال خونه کثیف و همه اینها...با خودم گفتم میرم آرنهم...و زدم بیرون هوا خیلی گرم و خوب نبود و ابری میزد منم با خودم چترم رو بردم..این چتر رو من از سیدنی آوردم و هنوز هم دارمش .. قبلا دو تا گرفته بودم یکیش تو قطار سیدنی یه بار جا موند و این یکی رو سعی کردم تا میتونم نگرش دارم..بگذریم..راه افتادم و اول صبحی هنوز مغازه ها باز نشده چون طرفهای ده صبح باز میکنن رفتم سمت آرایشگاه میخواستم یه حال اساسی به موهام بدم..درسته که من خودم آرایشگرم اما گاهی خوبه یه نفر اینکار ها روبرات انجام بده..شب قبلش تریتمت گذاشته بودم رو سرم که بمونه و موهام رو تقویت کنه...با همون هم خوابیدم و صح زود شستم سرم رو..و دیگه درستش نکردم چون میخواستم نوک هاش رو بدم تریم کنن و یه سشوار مشدی هم بهش بزنن...اولش که درسالنشون رو باز کردن یه خانم که با شوهرش قبلش تو مغازه ایرانی ها دیدمشون سریع خانومه پرید جلو گفتم وقت داشتید چون خوندم جلوی در سالن که مرتب کردن مو بدون وقت قبلی هم انجام میدن...بعدش گفت نه برای همسرم اینجام .. واسه همین رفتم تو و به خانومه به انگلیسی گفتم چی میخوام کمی نشستم اون زن و شوهر هم نشتسن..برام جالبه این هموطن های ایرانی مون با هم که حرف میزدن خوب من میفهمیدم چی میگن اما عکس العملی نشون نمیدادم..خانوم آرایشگر گفت شما اول پاشو بیا...منم پاشدم و نشستم رو صندلی داشتم میشنیدم که زن به شوهرش گفت مگه این وقت داشت لابد وقت گرفته وگرنه با ما اومد..شوهرش هنم بلند بلند به خانمش گفت: نه وقت که نداشت اما زرنگی کرد و رفت جلو...من واقعا زرنگی نکردم اون خانوم آرایشگر ازم خواست وگرنه باز میشستم اونجا و منتظر میموندم..بگذریم از دست یه سری ایرانی ها با این رفتارهای احمقانه شون...خوب شد نفهمیدن من ایرانی ام..,وگرنه خیلی خجالت میکشید از این حرفی که زد در مورد من..بگذریم معمولا ما ایرانی های اینور بلند بلند پارسی حرف میزنیم چون فکر میکنیم بقیه که حرفمون رو نمیفهمم هر چی دلمون میخواد بگیم دیگه و راحت خودمون رو نشون بدیم...خلاصه نشستم و اونم موی منو داد دست شاگرده که اصلا حال نکردم با این قضیه..شاگرده مثلا قسمت های پشت رو که تریم کرد و بعدش داشت سشوار میکشید اصلا قسمت جلوی صورتم رو تریم نکرد..بهش گفتم: چرا این قسمت رو تریم نکردی؟ این قسمت هم جزو سر بحساب میاد ها..خانمه گفت شما نخواستی ..بعد با کاتر مرتب کرد چون مو خوره هام زیاد شده بود و باید مرتب میشد...خوبه من خودم آرایشگرم ها...با این پولی که میگیره اصلا خوشم از کارشون نیومد ..نمیدونم شاید یه طورایی یادش رفته بود موهای قسمت جلوی سرم یا همون صورتم رو مرتب و تریمۀبا سشوار مزخرفش که باخودم گفتم با این پولی که میخواد بگیره اصلا کار خوبی انجام نداد رو سرم..مسخره..دیگه نمیرم واسه موهام سالنش...کارم که تموم شد اومدم بیرون و رفتم سمت راو سام رستوران تا شارون رو ببینم و یه سر بهش بزنم..هنوز اون آب میوه گیری مخصوص خام گیاه خوارها رو میخواستم...رفتم وکمی  پول پیش بهش  دادم و واسه یکی دو هفته دیگه جیگرم رو میارم خونه..یه فاندیشن خیلی خوب از ماکس فاکتر گرفتم و دونه هام رو هم خریدم و کلی پیاده شدم اما لازم دارم واسه شیر خام..هم پسته خریدم هم گردو و هم فندق..اما پولام ته کشید 

Monday, June 16, 2014

جون...امروز من البالو خشک هم ترشش رو و هم شیرینش رو پیدا کردم


Sunday, June 15, 2014

این یکشنبه ای با موتورمون راه افتادیم تا بگردیم چون هوا خوب بود و اولش رفتیم سمت برون خورست  که من قبلا با موتور اونور رفته بودم اما دلم میخواست باز هم برم و اینبار حسابی ببینمش و کلی هم عکس بگیرم ازش که اینجا میبینید..کوچکترین میشه گفت شهر یا دهات هلنده و خیلی قدیمی و بامزه ست...همه هم میان بهش سر میزنن..خلاصه که خیلی باحاله..کمی توش گشتیم و چرخ زدیم و بعد هم با موتور رفتیم اینور و اونور و سر راه هم پارتنرم کمی غذا خورد منم که غذاهای خودمو داشتم باخودم...خیلی خوب بود 

















کف خیابونها رو که دارید..چه قدیمیه..اما رو موتور که هستی بدجوره.. یعنی راحت نیستی..اما خیلی خوشگل و بامزه بود

Bacharach in Germany with kamper..

Bacharach in Germany with kamper


جاتون خالی ... خیلی قشنگ بود مثل کارت پستال بود بغل رودخانه راین ....



Saturday, June 14, 2014

Tonight Australia plays agains Holland... Emmmm... We will see my side win or my man side wins...I am kinda homesick these days ...
GelukkiGe verjAArdag aan mijn moOie MoEDer....hou van je met heel mijn hart ....

Happy biRThday 2 my BEAUTIFUL MOTHER..love YOU with ALL mY HEaRT....


مامان گلم..تپل مپلم..قربون تپلی هات برم...عزیزدلم...فدات بشم...تولدت مبارک...دوستت دارم..یه عالمه...بوس و بغل

تولد مامان گلم مبارک....

دیشب رفتیم خونه ناهید اینا .. هم بخاطر اینکه خوب دارن آشپزخونه جدیدشون رو میگیرن و پارتنر منم بهشون قول داده تو کاراش بهشون کمک کنه وهم چون این بازی های فوتبال جام جهانی شروع شده و دیشب هم هلند با اسپانیا مسابقه داشت و همه مون هم دیدیم که با پنج تا گل حسابی سوراخ سوراخش کرد...همه ملت نارنجی پوش شده بودن..چون رنگ ملی اینا نارنجیه..بگذریم..اولش رفتیم سراغ مامان و علی رو هم با اصرار که پاشو بیا اونجا تنهایی واسه چی میخوای بمونی..اونم با ماشینش مامان رو برداشت ما هم راه افتادیم...ناهید و شهریار زیاد سر حال نبودن چون با این نصب آشپزخونه و خریدش و دست  آخر دبه درآوردن فروشنده شون خیلی مگسی بودن هر دوشون این خواهر منم بیکاره مثل چی کار میکنه هی پولش رو میده درو دیوار..یکی نیست بگه بی کاری تو که اینهمه کار میکنی پولت رو ببر اینورواونور بگرد و خرج کن وحال بیا..واسه چی اینهمه الکی خرج خونه میکنیی..نمیشه هم بهش حرف زد..دست آخر باز کار خودشو میکنه..الناز هم که بالاخره شاخ غول رو شکست  
و تو بیست ویک سالگیش بعد قبلا پارسالش رد شدنش و بازکلی خرچ و مخارج کتاب کوفت و زهر مارو ببر و بیار بالاخره دیپلمش رو گرفت البته اینبارفیزیکش رو تجدیدی آورده که باید دوباره امتحان بده واسه شنبه یعنی امروز قرار بود همگی برن سمت اوترخت یه کالجی هست که اونجا تمرینی امتحان بده و کلی هم پولش بود که خواهر بیچاره من باید میداد تا خانم بره مدرکش رو بگیره..خدا کنه اینهمه ناهید واسه اش داره زحمت بکشه این دختر قدر بدونه و وقتی دکتری پخی شد همه چی یادش نره چون من اصلا ازش چشمم آب نمیخوره..اونم اولش رفته بود واسه ویکندد کار پیدا کرده بعدش میرفت با دوست پسرش سمت مرکز شهر اونجا بیک اسکرین داشت میخواستن مسابقه رو با هم ببینن که رفته بود و بعد از مسابقه هم برگشت سمت خونه و شهریار آوردش...خیلی لوسش کردن دیگه هم حریفش نمیشن..من تو حرفهای ناهید میشنوم که باپدر مادرش زیاد خوب رفتار نمیکنه اما مگه میشه بهشون حرف زد...ناهید مادر خوبیه اما بلد نیست با دختراش چطوری رفتار کنه تا بی احترامی بهش نکنن...چه میدونم حداقل تو این وسط دختراش میدونن که باید با من چطوری باشن..اینو بهشون خوب نشون دادم واسه همین خیلی با من با احتیاط رفتار میکنن..بدبختی اینه که زیادی به بچه های این دوره که رو بدی همه ش میخوان سو ستفاده کنن و زود پررو میشن..بارها بهش گفتم که یه مرزی بینشون بزارتا اینطوری سوار تو و شهریار نشن..گوش نمیده که..من فکر میکنم  همیشه با بچه ها تو رفتار هامون باید یه مرزی قرار داد..یعنی من خودم همینطوری بزرگ شدم ..با اینکه پدرم خیلی هم با ما خوب بود و مهربون..اما اون مرزه همیشه وجود داشت...حتی الان با مامان باز من خیلی رعایت میکنم چون مامان از پدرم خشن تر و جدی تر بوده و هست و همین باعث شده در عین اینکه بهش نزدیکم خیلی هم رعایت احترامش رو بکنم..اما ناهید اینکار رو نمیکنه و وقتی بچه ها اذیتش میکنن و اونم شاکی میشه..نمیتونه جمعشون بکنه...بگذریم مشکل خودشه..من به اندازه کافی بهش گفتم..باز هم کار خودشو میکنه..مامان رو هم با خودشون بردن...امروز راستی تولد مامان هم هست که همه درگیر مزخرفات خودشونن وما اولش خواستیم باربی کیو کنیم واسه اش اما هیچ کس نبود ساناز و به رام که کار میکنن...ناهید هم که درگیر پرنسس خودشه...میمونه ما..الان هم که با ناهید اینا مامان رفتن اوترخت نشد کاری واسه تولدش بکنیم حالا شاید یه وقت دیگه...پارسال اومدن خونه ما به ما سر بزنن فهمیدم تولدشه نگرش داشتم و شام گذاشتیم بعدش هم ناهید و شهریار بعد شام با گل و شیرینی اومدن اینجا خیلی شب خوبی بود  

Friday, June 13, 2014

اسپانیا سوراخه... هلند برد


Monday, June 09, 2014

PINKSTEREN....







نوشیدنی این روزهای من..آب هندوانه ..یاای

خام گیاه خواری در سفر...در کمپر 





بفرمایید شام در کمپر 













این ویکند رو هلندی ها بهش میگن: پینک س تر..واسه همین تا دوشنبه ای که میاد تعطیلیم..ما هم زدیم بیرون اما مثل اینکه آلمان هم همین تعطیلی رو داره که همون به صلیب کشیدن مسیحه و  برمیگرده به زمین روحش اینا که واسه دوشنبه ای هم تعطیل بود هوا هم حسابی گرم شده بود واسه همین ما با کمپرمون رفتیم سمت باخاراخ که همون تو آلمانه..چقدر شلوغ بود چون تعطیلات آلمانی ها هم بود و اونها هم که خر کیف تر از ماها هستن همه ریخته بودن بیرون..خیلی قشنگ بود و این عکسهایی که  گذاشتم اینجا از شهرش و اطرافش گرفتیم که خیلی قشنگ بود..درست مثل کارت پستال...اینبار هم سه ته لایت داشتیم و میتونستم ایران رو ببینم