Thursday, March 27, 2014

هفته پیش همین موقع ... همین ساعت ها... همین جا ... خونه مامان.... شب عید... شام عید....چه خبر بود تو این خونه... چقدر شلوغ پلوغ بود.... وای ... چقده زود میگذره... چقده دلتنگم

Saturday, March 22, 2014



سبزه من داخل پوست نارگیل ... ایده ناهید جون


Friday, March 21, 2014

این جمعه هوا مثل بقیه روزها مزخرف بود بارونی و سیاه..پارتنرم هم دی آف گرفته بود واسه سالن بالا و کمپر قرار بود بیان کف این دوتا رو درست کنن . صبحش رفتیم دنبال موتور و یه خوشگلش رو دیدیم..بعدش واسه عصر دوتا اومدن و کف زولدر رو درست کردن..فقط واسه کمپر اونی که ما میخواستیم نیاورده بودن و واسه همین نشد تمومش کنن...بالا هنوز هیچی نشده خیلی خوشگل شده...سریع کارشون رو تموم کردن و یه کافی خوردن و رفتن...همون شب هم ناهید و شهریاراومدن یه سر اینورو چند ساعتی نشستن و بالا رو هم نگاه کردن و بعد هم رفتن...یکشنبه دیگه میرن ایران و من خیلی بیشتر دلم این عیدی میگیره ودلتنگی میکنم..فک نمیکردم با اومدن به اینور دیگه دلتنگی کنم اماامسال این عیدی... بدجوردلتنگم

my mum's so damn cute Haaft Seen ...



چقدر سربیدمشک ها با مامان خندیدیم...

.
She put dad's photo there 2 ... he was only one who wasent with us .. well phicially ...






Thursday, March 20, 2014

Noroz dinner with mama.. yey..

امروزهمه ما خونه مامان واسه عید نوروز واسه شام جشن داشتیم.این موقع ها رو دوست دارم.همه مون جمع میشیم خونه ماما...خیلی میچسبهاواسه شام سبزی پلو ماهی کوکو سبزی به راهه ....همه منتظرسال تحویل میشیم مامان مثل قدیمها نفری ده یورو که قبلش لای قران گذاشته به همه مامیده

HapPy NoRoOz .... XOX ...

نوروز امسال هم  میخواستیم همه دور همدیگه جمع بشیم...من بعد کلاسم که خوشبختانه ساعتش ازعصر به صبح تغییر کرده بودرفتم سمت سیتی و یه زیر چشمی یاهمون کان سیلر گرفتم وهمون لحظه هم ارایشموهمونجا تمدید کردم...خیلی سختم بود چون کلی بار دستم بودو خیلی از کتابهام ووسایل درست کردن موهام رو همراهم  برده بودم و بارام سنگین بود..بالاخره خودمورسوندم خونه مامان که اونم خیلی سرش با پخت وپز حسابی گرم بودو داشت سبزی پلو ماهی باکوکو سبزی درست میکرد..موقع ریختن کوکو سبزی تو تابه زرشک رو دیدم توش ریخته بود یادمامان انداخم گردو خورد شده توش بریزه..اونم سریع از فریزرش دراوردوریزش کردو ریخت توش...منم تا تونستم کمکش کردم..ناهید کار بود بعدبقیه اومدن وبعد سال تحویل پارتنرم هم خودشو رسوندو شروع کردیم به خوردن شام...منکه همون سالادم رو خوردم....امسال اولین عید نوروز بود که من دیگه سبزی پلو ماهی نخوردم ... همون غذاهای خام و سالاد خودم رو خوردم 




اینم سفره ناز کوچولوی هفت سین مامان....تخم مرغ های رنگ شده توسط مامان و میلاد رو ببین .. چه نازن ... خیلی بامزه است مگه نه ؟؟؟ .. اونم عکس پدرم که جاش خیلی خالیه پیش ما این روزها و همه روزها ... این دومین نوروزه بعد این همه سال پیش خانواده ام هستم .. قبلنا مامان علاوه بر عکس پدرم عکس منم میزاشت سر سفره اش که جای منم اونجا یعنی هست .. همونطور که من عکسشون رو تو سیدنی عیدها میزاشتم سر سفره ام ... امسال من سفره ننداختم .. میزارمش واسه سال آینده ... بگذریم ..چه روز گرم و افتابی و قشنگی داشتیم....امسال بهمن دوست پسرالناز سرکار بودوالناز هم حسابی دماغش اویزون شده بود.....بگذریم مامان چون از همه بزرگتر بودبه روش همیشگیش مثل پارسال به همه ده یورو عیدی داد....منو پارتنرم هنوز همون ده یورو عیدی پارسالمون رو نگر داشتیم....شب خیلی خوبی بود

Wednesday, March 19, 2014

Its Noroz's eve here .. Happy NOROOZ Persians ....XOX



امروز دی افم بودوکلاس نداشتم....کارهای رنگ پایه رو که به کمک مامان قبلا همه جای ریشه هام روزده بودم و همون روز هم هردومون ابروهامون رو رنگ کردیم....واسه مامان هم ابروهاش رو اول مرتب کردم بعدش رنگ کردم.....امروز سه ساعت طول کشید تا همه موهام اول بلیچ با کاغذ و بدون کاغذ انجام دادم...بعد رنگ و میکسرش رو انجام دادم....مواد براق کننده اش رو هم زدم...اخر هم تریتمنت کردم....دخل خودم و دستام دراومد....اما عوضش موهام خیلی قشنگ شد...خوب عملیات خوشگلاسیون تا حدود خیلی زیادی انجام شد....به نوروزو بهاربگید به خونه من خوش امدید

امروز من موهام رو های لایت  کردم بقیه رو هم رنگ کردم

Tuesday, March 18, 2014



To All Persians in Iran & around the world .." HAPPY CHAHAR SHANBEH SOORY .."


Its my sEcond Perziche new jaar met my family ... yeh
Gelukkige ‘Chaharshanbe Suri’ : Rode Woensdag : de laatste woensdag van het Perzische jaar

Friday, March 14, 2014

امروز دیگه گفتیم واسه این ویکند حتما موتور رو میخریم...با اینکه ماشین خودمون خراب شده و گفتیم واسه این شنبه دیگه ماشین رو فیکسش میکنیم و بعد میریم با ماشین سمت همون شهر واسه موتور در ضمن موتور خودمون رو هم میتونیم ببریم باضافه هزار یورو با اون موتوره طاق بزنیم....حتی قرار با ساناز وبه رام رو هم کنسل کردیم..چون میخواستن بعد شام بیان اینجا خونه ما و چند ساعتی با ما باشن اما نه وقتش بود و نه اینکه چیزی به اندازه کافی  تو خونه داشتیم و مثل قهوه یا آبجو و غیره..منم از کلاس اومدم اما دیگه خیلی خسته بودم واسه درس خوندن چون دیشب تا نه شب داشتم آنلاین زبان میخوندم و دخل چشمام اومد..وقتی پارتنرم زنگ زد به موتور شاپ یارو گفت که فروخته اون موتوره رو..کمی دلمون سوخت چون از اون موتوره خیلی خوشمون اومده بود و دوستش داشتیم..یارو اضافه کرد واسه هفته دیگه یه موتور دیگه میاره ازهمون برندی که ما خوشمون اومده بود....حالا ببینم چی میشه من واسه این شنبه به مامان گفتم بیاد خونه ما تا واسه موهام بهم کمک کنه..اونم گفت باشه..اگه بتونم این هفته قیل از عید موهام رو های لایت خیلی خوشگل کنم..امیدوارم وقت بشه..خیلی سرم شلوغه و کار نکرده دارم ... کارای عید...کارای سالنم...باغچه مون..تمومی نداره...امروزسبزه هام رو هم ریختم تو بشقاب..یه نصفه پوسته نارگیلی رو هم که ناهید بهم داده بود تو اونم ریختم ببینم سبز میشه یا نه..امیدوارم خوشگل بشه واسه سفره ام .. امسال من بحدی با درس سرم شلوغه که اصلا حال و شور عید رو ندارم...همه اش هم مال استرس کلاسامه...حتی پنجشنبه کلاس دارم اما صبحه نه عصر و این خوبه چون واسه سال تحویل پیش مامان اینام...اما کارای خونه تکونی تموم شد و خونه مثل گل شده ..   

Wednesday, March 12, 2014

sanaz send this pic to my Facebook today ..she is busy with raw eating aso

Sanaz:  Banana icecream shortcake, made it today!

Tuesday, March 11, 2014

Sanaz send me this pic in facebook :



Sanaz said: Look what i have made


Zohreh Ghadery Lekker.... How did u make that?
San Velven 2 avocados, 3 tbs raw chocolate powder 2 tbs chocolate nibs 2 tbs of agave, topped with strawberries and red berriesSee Translation
San Velven Now i have put 5 bananas in to the frdige, i want to make strawberrie shortcake

pufff...just finished shopping in the market,,, now i need to study a little ....

Friday, March 07, 2014

امروز بعد از کلاس و اومدن پارتنرم از سر کارش رفتیم یه شهر دیگه واسه خریدن موتورمون...این موتور قراره واسه روزهای خوب و گرم آفتابی اینجا استفاده دو یا سه نفری یعنی با سگمون جیمی بشه که بزنیم بیرون و بریم عشق و حال..و یا با کمپر که رفتیم بزاریمش پشت کمپرمون تا وقتی  جایی یکی دو شب موندیم با موتور بزنیم بریم اینور و اونور...کواات پارتنرم خیلی قشنگ و تاپه..بدیش اینه که فقط واسه یه نفره و با وجود اینکه پارتنرم خیلی دوستش داره میخواد بفروشدش تا بتونیم از یه موتور دیگه استفاده دو نفره کنیم...هر دو مون از یه موتور خوشمون اومد و کلی با فروشنده اش حرف زدیم..هلندی ها وقتی میخوان یه چیزی بخرن خیلی در موردش تحقیق میکنن بقول خودمون اونو بالا و پایین میکنن و همه جوانب رو در نظر میگیرن...پارنتر منم همینطوره...قرار شد واسه فردا یا همون شنبه موتور رو بیاریم و هزار تا هم بدیم و اینو برداریم..برگشتنی خیلی خسته و گشنه مون شده بود کلی راه رفته بودیم و دیر بود شام هم نخورده بودم..پارتنرم یه چیزی بیرون خرید واسه خوردن اما وا سه من نتونست چیزی پیدا کنه..واسه همین تا رسیدم خونه سریع سالادم رو زدم به رگ و رفتم که بخوابم 

Thursday, March 06, 2014

شادی یعنی مامانت پیشت باشه
 شادی یعنی هرچی که میخوای بخوری ولی چاق نشی