Monday, September 30, 2013

JULIANA DORP AAN ZEE.... Camping Place....


هوا این هفته خیلی آفتابی و عالی بود .. روزهای تو آفتاب گرم بود فقط باد سرد زیاد میزد .. با دیدن این هوا و تموم شدن رنگ کردن قسمت بیرونی درو پنجره ها پارتنرم شنبه گفتش بزنیم با کمپر بریم بیرون .. شروع کرد دنبال کمپر بله ی س گشتن .. گفت چطوره بریم به ی فر وی ی ک .. ما آخرین بار واسه خریدن سه ته لایت ایرانی رفتیم اونجا که خیلی سرد بود و. من چشمام از سرما میسوخت و کلی بخودم فحش و لعنت فرستادم که جرا اومدم تو این هوا بیرون ... خلاصه که سریع راه افتادیم و باروبندیل کردیم و وسایل رو گذاشتیم تو کمپر عصری راه افتادیم ... خیلی خوب بود سگمون جیمی هم که هی بیتابی میکرد منم ببرید .. اونم مثل همیشه بردیم .. شبش رسیدیم سمت کمپر په لی س .. همون  که اسمش رو تو تایتل این پست زدم .. و باد خیلی شدید بود روز بعدش بعد یه خواب خیلی راحت و یه صبحانه مشدی .. رفتیم سمت بازار وی فر وی ک  که یه ساعتی باید رانندگی میکردیم .. از شهر کوچکی به اسم 

Callantsoog 

رد شدیم که خیلی قشنگ بود و خیلی هم شلوغ و کلی ملت هم ریخته بودن تو هوای آفتابی بیرون . یه سری هاشون هم نزیدک بیچ میرفتن 
.. 
به بازار که رسیدیم مجبور بودیم جیمی رو بزاریم بمونه توی کمپر چون بیرون واسه اش خیلی شلوغ بود و نمیشد بردش منم کلی خرید داشتم که باید میکردم .. 
بعد که خرید هامون رو کردیم برگشتیم سمت کمپر و راه افتادیم سمت خونه و غروبی خونه بودیم .. خیلی این وی کند خوب بود و لازم داشتیم بزنیم بیرون تا یه به رک داشته باشیم از همه چی 

Saturday, September 28, 2013


پنج شنبه صبح قبل از نه صبح آقا فرشید خودشو رسوند و بعد ازکمی صحبت و خوردن یه کافی شروع به کار کرد .. طرفهای یازده و خورده ای صبح بود که شهریار هم رسید و با قیافه خوابالودش خودشو رسوند تا به فرشید کمک کنه ... فرشید خیلی سریع کار میکرد .و تند و تند این ور و اونور میرفت خداییش شهریارهم خیلی زحمت کشید عصر که پارتنرم رسید باورش نمیشد که نصف کار تموم شده ... ما خونه به حساب گنده ای داریم که پراز پنجره ست .. و رنگ کردن و درست کردنشون خیلی طول میکشه و خیلی کار داره .. چمعه هم بازصبح اومدن و اینبار پارتنر من هم مرخصی گرفته بود علی و میلاد هم آخراش رسوندن خودشون رو و یه سر زدن .. میلاد هم کمی کمک کرد .. ما درو پنچره ها رو بازگذاشته بودیم تا هم بوی رنگ بره هم اینار کارشون رو سریع بکنن من پاهام خیلی این چند شب درد میکرد بعدا فهمیدم  باید یه شلوار کشی و گرم زیر جینم بپوشم چون باید میزنه و درد میاد .. همه همسایه ها کف کرده بودن که این در عرض دوروز چطور به این سرعت کار کرد ... اما خونه هم خیلی قشنگ شد و هم خیلی  نو.. بگذریم ..
..من همیشه میخواستم برم بالا پشت بوم این خونه شنبه ای که دیگه کار تموم شده بود چون پارتنرم نردبون بزرگه رو نبرده بود پس بده با ترس و لرز رفتم بالا ... البته از سقف اصلی که نمیشه بالا رفت چون خونه های اینا شیب داره .. و مثل خونه های توی تهران نیست اما یه قسمت بزرگش رو رفتم که کلی هم عکس انداختم و بعدش میزارم اینجا .. خیلی باحال بود من تو ایران عاشق خوابیدن بالا پشت بام بودم اما چون تو سیدنی تو آپارتمان بودم تابستون ها که هوس میکردم اینکار رو بکنم میرفتم تا بالکنی گنده ام و اونجا میخوابیدم .. با دیدن بالا پشت بوم اینور خیلی دلم خواست تابستون اینچا اینکار رو بکنم ... فک کنم خیلی مزه بده ... بالا پشت بوم اینا مثل خونه های تهران نیست که دیواره داشته باشه بین خونه ها .. خیلی راحت میشه رفت اون ور .. اما خیلی خوب بود و کلی کیف کردم و ترسیدم موقع اومدن پایینن
در ضمن خبر فوت پدر پارتنرم رو دادن چون خواهرش همسایعه سمت چپی ما هستن گفتن که شب پنچ شنبه فوت کرده ... پارتنرم زیاد رفت و آمدی با پدرش نداشت اما من یهو یاد فوت پدرم افتادم و خیلی حالم خراب شد .. براشون همون شب پنچ شنبه شمع روشن کردم تا  بیادش باشیم .. فک نکنم مراسمش بریم بیست و پنج ساله که باهاش رابطه ای نداره .. چقدر حیف

Wednesday, September 25, 2013

starting raw food again ...

چند وقتی هست که دارم مطلب و مقاله و کتاب میخونم اونم راجع به خام خواری ... من چند سال پیش تو سیدنی شروع کردم یه مدتی و خام خوار بودم اما به دلایلی گذاشتمش کنار ... وقتی تو یه رابطه باشی که طرف خیلی اولد فشنه و هیچ جوری نمیخواد تو کله اش فرو کنه که بابا یه روش دیگه هم میشه امتحان کرد .. وو هی بخواد سرت غر بزنه دیگه شل میشی دیگه .. اما الان دوباره افتادم به اینکار و دیشب تا بحال دارم خام خواری میکنم ..قبلش کلی سبزی و میوه هم خریدم و خلاصه هی دستور های غذایی واسه خام خواری رو نگاه میکنم و یاد میگیرم ... تو فه ی س بوک هم جزو خیلی از گروه های خام خواری چه تو ایران و جاهای دیگه شدم که کلی واسه ام فایل و ای بوک فرستادن که بخونم و یاد بگیرم راجعبش .. شام دیشبم همونظور که گفتم خام بود .. همینطور صبحانه ام که میوه بود .. گاهی کمی سردرد میشم واسه اینکه چای رو هم خیلی کم کردم .. و میدونم این سردردها بزودی تموم میشه و بدن سالم تری خواهم داشت .. حالا ببینیم چی میشه..فردا آقا فرشید میاد واسه رنگ کردن ... امیدوارم هوا خوب باشه تا
همه چی بخوبی پیش بره .. و تموم بشه

Saturday, September 21, 2013

خوب ما قرار شد این در و پنجره های خونه... البته قسمت بیرونی اش رو بدیم واسه مون رنگ کنن... قبلش یکی از دوست های شهریار که میگن کارش هم خیلی سریعه و خیلی تمیز اون کار رو بکنه... اسمش فرشیده و اونهم اومد و یه قیمتی تعیین کرد و چند تا پیشنهاد واسه انتخاب رنگ ها... دو تا رنگه که ما یکیش رو داریم... امروز فرشید تماس گرفت که عوض جمعه هفته آینده که قراره بیاد پنج شنبه بیاد قبلش هم چند تا شماره رنگ بهمون  پیشنهاد داده بود... ما قرار شده بود واسه دیدن رنگ ها مامان رو هم ببریم که امروز همین کار رو کردیم و من رنگ بعدی رو انتخاب کردم ... واسه شام مامان رو نگر داشتم اما واسه خواب بعد دیدن سریال هامون از سه ته لایت ایرانی... شهریار اومد دنبالش و بردش خونه خودشون...حالا باید شماره اون رنگ رو واسه فرشید اس ام اس کنیم تا بره و اونو بخره... الان بهترین تایمه واسه رنگ قبل از رسیدن سرما و برف و بوران اینور...این پنج شنبه میاد واسه رنگ امیدوارم تا یکشنبه تموم بشه

Wednesday, September 18, 2013

Start to try chia seeds tonight... Kool

Monday, September 16, 2013

تو برنامه آشپزی سیمای خانواده داره خورشت ذغال اخته درست میکنه و یاد میده... حالا من تو این خراب شده هل سفید از کجا گیر بیارم آخه ...

Sunday, September 15, 2013

Dolfinalirum in Harderwijk....



این یکشنبه یه سر رفتیم سمت دلفی ناریم .. خیلی جای قشنگی بود کلی تو شهرش گشتیم  شهر قشنگ و کوچیک و قدیمی داره که ساختمون های جدید و قدیمی در کنار هم هستن اونجا علاوه بر بقیه ماهی ها که گرفتیم واسه خوردن یه نوع ماهی هم بود که من قبلا امتحانش نکرده بودم اونم اسمش پالین بود اولش فکر کردم مارماهیه مزه اش ای بد نبود  اما پارتنر من خیلی دوس داشتش  چند تا تیکه هم گرفتیم ببریم سمت خونه مادرش اینا اما نبودن .. میخواستیم بریم یه سر بهشون بزنیم و سوغاتی هاشون رو هم بدیم که خونه نبودن  روز خیلی قشنگی بود  هوا عالی و آفتاب خیلی قشنگی داشت









Friday, September 13, 2013

وای وای وای... خورشت قیمه بادمجون با سالاد شیرازی و سبزی تازه... سبزی و گوجه اش هم محصول باغچه خودمه... جونمیییییسیییی...

Thursday, September 12, 2013

دوستان و عزیزان ایرانی خارج از ایران ... اون هایی که سه ته لایت دارن ... میخوام بپرسم چندیه ما همه کانال هایی که واسه داخل ایران بود قطع شده ... من به شخصه گاهی از اینترنت اون کانال ها رو میبینم اما کسی دیگه هم همین مشکل رو داره... اگه بشه درست بشه میشه به من هم بگید لطفن... مرسی هوا تا
پاییز هم که تقریبا رسید... یعنی الان کاش تو سیدنی بودم که فصل گوجه سبزه... بهاره




with Sanaz..

Wednesday, September 11, 2013

فیلم من مادر هستم آخراش چه اشکی ازمون در آورد..از سایت ایران پراوود دیدمش

Thursday, September 05, 2013

از سه شنبه بازار چند تا فلفل دلمه ای خوشگل قرمز با  بادمجان دلمه ای گرفته بودم که امروز از وسط دونصفشون کردم و توشون رو هم خالی کردم گوشت چرخ کرده نداشتم واسه همین واسه موادش بجای گوشت چرخ کرده قارچ ریختم با کلی سبزی های معطر خشک که داشتم ... نعنای تازه رو هم از باغچه ام چیدم و ریختم تو مواد ... یااام... چه دلمه فلفل بادمجونی بشه ... مواد اضافه مونده رو هم میزارم فریزر واسه دفعه بعد...قبل از اینکه مواد رو توی بادمجون ها بریزم یه کمی بادمجون ها رو تفت دادم تو روغن... واسه سسش هم از گوجه های باغچه خودم استفاده کردم...