Monday, May 27, 2013

ببینم کسی تتوی شیرو خورشید رو سمت پشت سر فیروزه تو حمام ترکی سریال حریم سلطان دید ؟؟

Friday, May 24, 2013

Hahaha... My family and I always fight for tahdeeg.

Wednesday, May 22, 2013

اخیش بالاخره این
 AAA Family
   رو پیدا کردم تو ساتلایتم ... میریم که داشته باشیم فصل سوم عمر گل لاله رو ... کاش حداقل این چه نل مثل جم تی وی این همه سانسور نکنه 

Tuesday, May 21, 2013

AAA Family Channel....


وامروز وقت داشتم با مامان و ناهید بریم سه شنبه بازار .. کمی خرید کردیم .. هوا باز بد شده و همش بارونیه .. بعدش  رفتم خونه خواهرم و کمی اونجا بودم ... میون حرفهای روزمره مون یکهو گفتم : ناهید از منیژه خبر داری .. ؟ گفت : خیلی وقته باهاش حرف نزدم ... بزار یه زنگ به ایران بزنیم ببینیم چطوره ... با تماس با ایران خونه پدریش .. داداش برداشت .... خبر دار شدیم که منیژه ازدواج کرده ...امیدوارم اینبار .. اونم بعد از اینهمه سال بالاخره خوشبخت بشه .. کلی هم بعد با خودش صحبت کردیم و به یاد قدیم ها بقولی گپ زدیم ... خوبه در آینده یا میاد اینور با همسر جدیدش ... یا ما میریم امریکا ..... یا ایران .. ببینیسمشون ...خلاصه که امیدوارم مرد خوبی باشه واسه ش ...بگذریم  خوب من فهمیدم یه کانالی هست به اسم
AAA Family ....

که میشه سیزن سوم عمر گل لاله رو اونجا بزودی دید .. کاشکی این کانال مثل جم تی وی این همه سانسور نکنه ... من تو فه ی س بوک  صفحه ای رو میشناسم که راجعبش مینویسه و کل قسمتهایی که سانسور شده رو میگه با لینک و ویدیو ترکی اش ازهمون قسمت .. جالب بود که چقدر ازش زدن تو کانال ایرانی زبان جم ... .. کمی گشتم واسه این کانال .. ناهید و مامان سریع پیداش کرده بودن .. من قبلش فک میکردم این فقط مال یاه سته .. اما گفتم بزار ببینم میشه پیداش کرد یا نه .... دیدم بقیه هم دارن این کانال رو .. از ناهید خواستم کمکم کنه ... اما اولش کلی گشت و مطمین نبود چطوریه .. بعدش  نگران بود که ممکنه بقیه کانال ها هم پاک بشه .. گفت: به علی بگو بیاد واسه ت درست کنه .. منم همون شب هی خودم گشتم وو گشتم .. اما تمام کانالهایی که قبلا علی واسه ام گذاشته بود پاک شد... دوباره از نو شروع کردم و بازهم پیداشون گردم و کلی دیگه هم اضافه کردم تو فی و ریت هام و  هام ... کمی وقتم رو گرفت اما ارزشش رو داشت .. چون کانال های خیلی خوبی غیر ایرانی هم پیدا کردم که جالبه گاهی دیدنشون... آخرش اون کانال رو پیدا کردم ...الان این کانال  مرتب داره  مزخرفات  هالیوودی رو میزاره ...گاهی فیلم های خوبی هم میزاره ....سعی میکنم مرتب  بهش سر بزنم تا این سری جدید این سریال شروع شد بتونم بقیه ش رو ببینم ....تا یادم نرفته بگم که کاملا اتفاقی نویسنده بلاگ  نوشی و جوجه هاش رو تو فه ی س بوک دیدم ... من خیلی وقت بود ازش خبری نداشتم اما قبلا نوشته هاشون رو میخوندم ...چقدر خوشحال شدم که دیدمش اونجا ..اونم بعد از اینهمه سال ... امیدوارم که باز بنویسه و بشه خوندش
..
long weekend is over .. puhh

Monday, May 20, 2013

Camping night in Elburg...

  خوب ما که این کمپر رو راه  انداختیم ... البته اگه هوای بارونی و مزخرفت اینجا بزاره .. خوبی داشتن کمپر اینه که هوای بد هم اگه باشه ... میتونی بشینی توی کمپرت .. خیلی خیلی راحت تره سفر کردن باهاش .. هر جا عشقت بکشه نگر میداری ... عجله عجله ای نیست ...اینحا این ویکند که گذشت بقول ما استرالیایی ها لانگ ویکند بود واسه همین هم تصمیم گرفتیم که حسابی حالش رو ببریم .. ما واسه شنبه ای رفتیم واسه وسایل آشپزخونه ی کمپر... البته یه سری که قبلا خریده بودیم خواهرم که فهمید گفت :من کلی دارم برید پسش بدید ...و خیلی واسه ما آورد و کلی ما رو شرمنده کرد... خواهر من قبلا رستوران داشته اینجا ...واسه همین کلی وسایل و ظروف داره که خیلی نو و سالمه و اصلا زیاد استفاده نکرده شون .. ما هم اونهایی که گرفته بودیم رو بردیم پسش دادیم و یه سری چیزهایی دیگه خریدیم ... آی این ملت آلمانی خرید میکنن و مثل ایرانی جماعت اهل حال و خر کیف اند .. آی خرید میکنند .. همه ش واسه مسافرت هاشون توی کمپر... البته دانمارکی و سوۀدی هم زیاد میبینم من اونجا که میان واسه خرید و اینا ... 
یکشنبه ای زدیم بیرون هوا خیلی خوب بود و آفتاب گرمی داشت هر چی سیدنی من از دست آفتاب ذله شده بودم اینجا از این خبرا نیست .. بعدشم که همینطور تفریحی هی رفتیم و گشتیم شبش هم پارتنرم سر راه گفت میخوای بمونیم 
تو یه جایی که مخصوص کمپر هاست و جا بگیریم .. گفتم : چرا که نه .. بمونیم .. خیلی خوب بود البته زیاد با خودمون
غذا و اینا نیاورده بودیم ..اما قهوه و چای بود .. واسه نوشیدنی هم آخر شب رفتیم بیرون .. شهری که رفته بویدم بهش میگن 

Elburg
...
قشنگ بود ..شب خیلی خوبی بود .. من هنوز باید عادت کنم به این نوع سفر کردن ها ... اما خیلی حال میده هر جا بخوای نگر میداری .. فرداش هم باز هی گشتیم و تا غروب اومدیم خونه اما همه مون حتی سگمون خسته بود 
چون خیلی اینور اونور رفتیم و خونه زیاد کار نداشت اما بقیه کارها و مرتب کردن خونه  رو گذاشتم واسه سه شنبه ای که انجام بدم

Sunday, May 19, 2013

@ ELBERG....tonight...

Camping night in Elburg... Yey ...


Wednesday, May 15, 2013

آخیش .. دلم خنک شد .. این یاشیم مرد ... فدای سر بابام شد ...

Monday, May 13, 2013

بازم صد سال طول کشید تا من برگردم و یه پست جدید بزارم ... زمان اینجا خیلی سریع میگذره  و من اصلن وقت نمیکنم به همه چی برسم ..گاهی دلم واسه این بلاگ میسوزه...از روزی که شروع به نوشتن تو اینجا کردم خیلی میگذره.. اون موقع ها هم مثل الان هیچ وقت دنبال این نبودم که حتما کسی باید اینجا رو بخونه .....عصبانیتی که باهام بود وادارم میکرد تا بنویسم ...نوشتن ارومم کرد...یه طورهایی تخلیه میشدم ..... سبک ترمیشدم ....من همیشه نوشتن رو دوست داشتم ....دیروز یکشنبه تولد دختر خواهرم بود اونم بیست و پنج سالگیش .. باورم نمیشه این بچه شد بیست پنج  سالش البته بوی فرندش یه ماه قبلش با کمک  خواهرم اینا همه چی رو برنامه ریزی کرده بودن و نگذاشتن که اون چیزی بفهمه ..هر چی زنهاشون پتیاره وکرمو حسودن مرداشون خیلی خوبن ...البته اینجا هم مثل بقیه  جاهای دیگه دنیا .. خوب و بد داره و استثنا ... اما در جمع زنهاشون خیلی بیچن ... خیلی ... و مردهای خوبشون واقعن اهل زندگین ... خوب بود این پتیاره هاشون تجربه زندگی با مردای تیپیکال ایرانی رو داشتن تا میفهمیدن دنیا دست کیه ....بگذریم  یه روز قبلش هم خواهرم کیک بزرگش رو آورد یخچال من گذاشت که دخترش اونو  نبینه .. خلاصه که خوب بود ... شب خوبی بود در کنار همه ... خوش گذشت .. من وقتی میخوام حاضر شم همه خونه بهم خورده میشه ... امروز کلی سعی کردم همه چی رو مرتب کنم .. خونه خیلی بهم ریخته شده بود ... گاهی حتی وقت نمیشه سریالهام رو سرموقع ببینم....واسه همین بعدش تو اینترنت میبینم.....دیشب برگشتنی واسه کافی رفتیم خونه مامانم همگی....روز مادربود ومیخواستیم بیشتر پیش مامان باشیم میدونستیم که اونم خوشحال میشه....دیگه مثل هر سال وقتی روز مادر میشد امسال اصلا دلتنگی نکردم.... خوبیش اینه مرد زندگیت هم مادرت رو دوس داشته باشه ..اگرغیر از این باشه خیلی سخت میشه واسه ت ... و باور کن که من هر دو وضعیت رو تجربه کردم ..تا یادم نرفته بگم که من الان قسمت پشت این خونه یه باغچه خیلی خوشگل دارم که توش کلی سبزیجات کاشتم .. خیلی نازه ... چون هوا بهتر شده وفصلش بود .. البته سخت بود چون بیشتر اون قسمت چمن کاری بود و باید اونو برمیداشتیم ... خلاصه بیل نزده بودیم که اونم زدیم .. البته پارتنر من خیلی کمکم کرد و بیشترکارها رو اون انجام داد ... بعد ها چند تا عکس از باغچه کوچولو و خوشگلم میاندازم و میزارم اینجا ...برم که قرمه سبزی یخ کرد ... یااام

Sunday, May 12, 2013