Friday, March 29, 2013

همین الان یه کلیپ از خانم فرشته دیدم .. اونم بعد از اینهمه سال ... هنوز قشنگه .. هم خودش هم صداش ... جیگره...
youve got to be kidding me ... داره ریز ریز برف میاد...shit....مرده شور هوای سرد اروپا رو بردن

Thursday, March 28, 2013

Killer Elite (2011) ..

داریم فیلم  رو میبینیم ... از وسطاش شروع شده بود قبلن .. واسه همین ما هم بقیه ش رو نگاه میکردیم ... قشنگ بود فیلمش میشه گفت هفت هشت تا از کرکترهاش استرالیایی بودن که همه شون رو شناختم .. تو صحنه های بزن بزنش هی طرف میزد توخایه های حریفش ... وسطاش اینم رفت دستاش رو بال هاش .. بهش میگم : تو چرا دستت رفت اونجا .. نمیزنن رو. بال های تو که ...  ؟ میگه : درد میاد ها .... بهش میگم : پس بگو چرا اینموقع ها همیشه مردا دستشون میره رو اونجاشون و محکم میگیرنش ... یه طورایی دردشون میاد یا نگران میشن .. میگه : دقیقا ... همینطوره .

Tuesday, March 26, 2013


شنبه شبی باز هم یه تولد دیگه دعوت بودیم که باید میرفتیم ... این چند روزه خیلی هوا سرد شده یودو اصلن حالش نبود .. اما باید میرفتیم ... بهر حال حاضر شدیم که بریم .. میلاد هم ما رو برد چون مشروب خوری بود و همه میخواستن خوش باشن ... من که از سرما دو تا پالتو پوشیدم .. باورتون میشه که هوای اینور چقدر تخمی تشریف داره .. سالن این یکی   خوب بود .. بهتر از تولد کرینا بود .. نه کسی داخل سیگار میکشید و سالن هم شیک تر و تمیز تر بود ..بگذریم
چند ساعتی با دوستان خوش بودیم . وکلی هم خندیدیم .. خوش گذشت من
من اینروزها سریال های عید رو میبینم .. پایتخت 2 خیلی خوبه و کلی خنده داره و پر ماجرا .. بخصوص قسمت اولش و هفتمش .. بقیه سریال ها هم هست .. خلاصه که سرمون گرمه .. کلی هم کوزت بودم این روزها واسه تمیز کردن خونه و وسایل...
تازه گی خبر دار شدم که نسرین از سیدنی .. ترمه های رنگی مادر بزرگ .. باز هم شروع کرده به نوشتن .. چقدر خوشحال شدم که باز هم مینویسه .. خیلی وقت بود ازش خبر نداشتم .. باز هم فرصت کنم بهش سر میزنم .. این جمعه که داره میاد میریم خونه خواهرم عید دیدنی ... همسایه نزدیکشون هم که سالها مریض بود فوت کرده ... خواهرم میگفت جنازه ش رو بردن خونه ش که قبل از سوزوندش اونجا باشه .. فکرش رو بکن همسرش هم تو همون خونه میخوابه .. من میدونم فرهنگ ما ایرانی ها با اینوری ها فرق داره .. واسه ما کمی مرده ترس داره .. من سر فوت پدرم .. به مادرم هم همین رو گفتن یعنی گفتن میخوای بدنش رو بیاریم خونه تا پیش شما باشه تا قبل از دفنشون .. اما مادرم موافقت نکرد و گفت بچه ها و نوه هام ممکنه بترسن .. ما همینجا میاییم و از ایشون خداحافظی میکنیم .. خلاصه که میدونست این کار واسه ما خیلی سخته ... اما اینور خوب دیدشون تو این مورد با ما  فرق داره .. خیلی ها بعد از فوت عزیزشون بدنش رو چند وقت میزارن تو خونه تا بقیه حسابی ببیند اونو ... مادر و خواهرم هم میرن واسه مراسم سوزوندن اون خانم همسایه .. من به شخصه خیلی از دفن شدن بدم میاد واسه همین دوست دارم بدنم رو بسوزونن .. البته بعد از مرگم .. میدونم که مادرم خوشش نمیاد ... اما این تصمیم منه که میخوام گرد ها رو بپاشن همه جا .. چون میخوام همه جا باشم و بقولی یه جا گیر نکنم .. با توجه به اینکه این سومین قاره ایه که توش شروع کردم به زندگی ... از یه جا موندن که واسه م خیلی بورینگه و همیشه تنوع طلبی داشته و دارم نمیخوام بدنم هم فقط یه جا باشه و نتونه جای دیگه ای بره اگه خواست ... دیگه حرف مرگ رو بزاریم واسه یه وقت دیگه .. من سفره هفت سینم هنوز پهنه .. ماهی هام رو هم هنوز دارم .. این ویکند مامان اینا میان واسه عید دیدنی واسه همین خیلی خونه رو بساب بساب  ... از جهت اینکه ما سگ داریم .. خونه به تمیزی بیشتری احتیاج داره وگرنه بو میگیره که من خیلی بدم میاد واسه همین باید خیلی رعایت بشه این شستن ها .. در ضمن ما یه مار هم داریم .. قبلن این ما یه جفت نر هم داشت که الان چن سالی هست سر شوهرش رو خورده و تنهاست .. این خانم مار ما اسمی نداشت واسه همین منم اسم گذاشتم روش ...  موجو ... خیلی هم با استقبال روبرو شد این انتخاب .. نمیدونم شما قضیه مهر مار رو شنیدید یا نه اما میگن موقع  عشقبازی شون یه مهره ای ازشون میزنه بیرون که همون مهره ماره .. من تو ایران زن دایی ام که خیلی دنبال اینکار ها بوده و هست خریده بودش .. نمیدونم واقعی بود یا جعلی ... اما یه جفت داشت ... این موجو ما ماه به ماه چیزی نمیخوره .. هفته پیش یه موش مرده که مخصوص غذای اونه و میخریمش .. واسه ش انداختیم که نخورد ... فک کنم منو میخواد بخوره .. هه هه هه ...  

Friday, March 22, 2013

puh .. updatted blog ..


اینم سفره هفت سینم




..اینم سفره هفت سینم










Thursday, March 21, 2013



My 7 Seen .. lekker ...





..عیدانه

چه عید باحالی د ارم من امسال ... لذت مهمونی شام دیشب با مامان اینا و بقیه اقوام هنوز زیر دندونمه .. خیلی خیلی خوش گذشت ..جای همه خالی بود .. اینجا سال تحویل طرفای مید دی یا همون وسط ظهر بود میخواستیم قبل از سال تحویل یه سر بریم سر خاک پدرم 
... رفتیم اول صبحی دو تا گلدون خیلی خوشگل گرفتیم .. از اونا که میشد بیرون گذاشت و گلاش هم خراب نمیشه .. با توجه به هوای تخمی و سرد اینجا که داشت خیلی ریز برف هم میومد .. بعدش رفتیم سر خاک .. من باز زیاد بلد نبودم دقیقا کجای گورستان باید میرفتیم .. زنگ زدیم از خواهرم پرسیدیم .. بعدش هم  برگشتیم سمت خونه خودمون .. یه رفرش کردیم راهی خونه مامان شدیم .. مامان منتظر مهمونهاش بود .. کلی همه چی رو آماده کرده بود ... یه سفره هفت سین خیلی ناز هم اند اخته بود ... خلاصه که بعدش هم خواهرم و خواهر زاده هام با بوی هاشون اومدن و برادرام هم بودن و خلاصه خونه حسابی شلوغ شد... خیلی خوب بود .. مامان بهمه مون عیدی لای قرانی هم داد شام هم خیلی خوب بود...مرتب هم از ایران و بقیه کشورها .. دوستان و اقوام به مامان زنگ میزدن و عید رو هم تبریک میگفتن ..
... ناهید کلی کوکو سبزی هم با خودش آورده بود با سبزی پلو ماهی مامان .. من تخم مرغهایی که واسه مامان و ناهید اینا رو هم توش ماش سبز کرده بودم با خودم بردم که خیلی هم بزرگ شده بودن ...دیگه اینکه آخر شب همه یکی یکی رفتن و خونه کمی خلوت شد .. امسال عیدم خیلی خیلی خوبه ..خیلی حال میده .. کلی  با ساتلایتم سرم گرم شده و به برنامه ها نگاه میکنم .. البته اگه وقت کنم ... خیلی سفره هفت سینم هم خوشگل شده که بعدا ازش عکس میزارم .. این پارتنر منم خیلی خوشش اومده وازمراسم عید کلی هم یاد گرفت  ...بارها هم بهم گفت که خیلی دوس داره این برنامه ها
. من سفره امسال رو میز بزرگ آشپزخونه ام انداختم بگذریم... رو...

امروز صبح آفتاب قشنگی زده و منم سبزه ها و تخم مرغ هایی که توشون ماش سبز کردم گذاشتم سمت آفتاب که حسابی رشد کنن .. البته من امسال زیاد سبزه گذاشتم چون با توجه به هوای سرد اینور امکانش بود که چن تاش خراب بشه و با توجه به تعداد زیاد سبزه ها امکان داشتن سبزه خوب رو داشته باشم .. وقتی رفتم این فروشگاه ایرانی خیلی گندمهاش زرد و زشت بود .. اصلا با بقیه سبزه هاش هم حال نکردم .. اما شیرینی هایی که گرفتیم خیلی تازه ست.
یه چیزی که کمی واسه ام عجیبه اینه که من خیلی سال پیش  اصلن دوس نداشتم فیلم های قدیمی ایرانی رو ببینم .. اصلن خوشم نمیومد .. از ادا و اصول هاشون .. رفتاراشون .. بی محتوا بودنشون .. کلی  میگم .. همه شون که اینطوری نیستن اما کلن ... اما اینروزها این فیلم ها بهم حال میده نگاه کردنشون .. یعنی ناراحت نمیشم از دیدنشون .. البته خیلی دنبال فیلم هاش نیستم .. اما بدم هم نمیاد بهشون نگاه کنم در حالی که قدیم تر ها اصلن نمیدیدمشون .. واسه همین خیلی هاشون واسه م تازه گی داره یه طورهایی ..  
سال نوی قشنگی داشته باشید عزیزان من .. من که دارم حسابی حالش رو میبرم .. 

Saturday, March 16, 2013

سفره ..سینم رو چیدم .. ماهی قرمزهام رو هم گرفتم ... کوول

Wednesday, March 13, 2013

just 7 days to persian new year ... cant wait ... hyrray ...

in facebook ...



منم این شکلی درست کردم .. اگه سبز بشه ...


Nahid Ghaderi hatman sabz mishe jigaar
Mahnaz Abhari ina chiyan khalejon?
Zohreh Ghadery
مهناز جان اینا رو نمیدونم اما من ماش سبز کردم و عدسی ...بوووس
هیچ وقت از این سریال ترکی ایزل خوشم نیومد .. مث لاست میمونه .. یه صحنه همه به هم چنگ و دندون نشون میدن .. یه صحنه دیگه ش همه با هم دوستن .. آخرش هم نفهمیدیم چی شد این ...

Tuesday, March 12, 2013

یکهفته مونده به سال نو ... جووووونمی ....

Friday, March 08, 2013

Happy international woman's day ladies.

Thursday, March 07, 2013

من حاظرم با آخوند دوس بشم ... بشرط اینکه اون آخوند پرویز پرستویی باشه .. هه هه هه .. داره از دیوار راست میره بالا ...
پرشین فیلم 2 داره فیلم مارمولک رو میده ... هه هه هه
وای چه برفی تو ایرانه .. اه بهمون گفتن این ویکند اینور هم برف میاد ..
جون .. ادویه ماهی شب عیدم رو هم درست کردم .. خیلی وقتم رو گرفت .. اما درست شد ... ماهی چون طبعش سرده باید ادویه مخصوص بزنی تا یه مقدار طبعش رو ملایم تر و گرم کنه ... بهر حال من این لینک رو واسه ت میفرستم .. خیلی اطلاعات خوبی این یارو داده واسه غذا ها .. به مذهبی بودنش کاری ندارم اما بد نیست نگاهی بندازی بهشون ... من فایل های صوتی اینو هم دارم و چن تا کتاب ازش .. http://sana13870108.blogfa.com/post-48.aspx
.....

Wednesday, March 06, 2013

من يه وايتكسم كه دست و پا در آورده ... اين خانه تكاني كشت ما را

Tuesday, March 05, 2013

خونه مامانم اینام... هوا افتابیه و بوی بهار میاد... بوی عید نوروز میاد ... جونمی... بزن اون دست قشنگه رو

Monday, March 04, 2013

شدم یه کوزت حسابی امروز .. این هفته باید خونه تکونی ام تموم شه ... کووول

Saturday, March 02, 2013

Nice walking to the beach with the dog .... Eating fish ... Lekker ...
Scheveningen ... Here we come . Yey...