Sunday, January 20, 2013

پارتی دیشب خیلی خوب بود ... واسه چند ساعت یه جایی رو گرفته بودن و همه دور هم بودن ... تو این سرما تولد رفتن اصلا حال نمیده اما کاریش نمیشه کرد یه تولد خانوادگی بود و نمیشد نرفت .. من واسه شنبه اولش رفتیم و کلی خرید کردیم .. بعد ناهار رو زدیم به بدن وطرفای سه به بعد رفتیم خونه ناهید چون قرار بود موهام رو درست کنه. خیلی سریع پیچیدشون .. خیلی هم اصرار کردن واسه شام قبل از رفتن به پارتی .. چون توپارتی فقط انواع نوشیدنی بود و کلی مزه های مختلف یا لقمه های کوچولو که شام نمیشد ... اما ما نموندیم چون خیلی کار داشتیم .. میلاد هم دقیقه نود رفتن به پارتی خودشو رسوند و با ناهید اینا رفت ...من یه شام سبک خوردم وطرفهای ساعت هشت شب راه افتادیم اونجا... جای بزرگی بود و خیلی ها هم که دعوت شده بودن  نیومدن .. کلی رقصیدیم و در ضمن بقیه دوستان و اقوام رو هم اونجا دیدیم .. خوب بود کرینا و خانواده ش خیلی زحمت کشیدن .. خودشون خواننده هم داشتن که صداش خیلی خوب بود .. فقط چون همه سیگار میکشیدن اواخرش من سردرد بدی گرفتم و کمی حالم بهم میخورد .. اما مال دود سیگار بود که دیگه بهش اصلا عادت ندارم .. من سعی میکنم مشروب نخورم اما کرینا واسه م شراب قرمز خوشمزه ای که مامان عاشق طعمشه رو .. ریخت و کمی ازش خوردم ... هی گیلاس منو پر میکرد که بقیه ش رو هم ناهیدخورد .. یه خواب خوب بعد از پارتی دیروقت دیشب حالم رو جا آورد .امروز فرصت کنم یخچالم رو تمیز کنم وبه بقیه کارام برسم ...ببینم چی میشه  

Tuesday, January 15, 2013

فیلم ایرانی ..چک رو ببینید .. خیلی خوب بود ....

Sunday, January 13, 2013

خوب ما دیروز هم رفتیم و به اندازه هفت هشت کیلو گوشت خوب گوسفندی از این قصابی ترکه گرفتیم با مامان و پارتنر جدیدم .. این قصابه مامان رو خوب میشناسه و بقولی کلی واسه ش کلاس میزاره .. به مامان یه دست جیگر گوسفندی هم داد که مامان نصفش رو داد به ما ... دنبلان نداشتن .. باید برم از جای دیگه بگیرم ..رفتیم کلی هم واسه ویکند واسه یخچال خرید کردیم  چقدر شلوغ بود ..هم قصابی و هم بیرون کلا .. روز آفتابی بود و ملت هم تو این سرما زده بودن بیرون ... کلی هم تخمه و اینا از مغازه ترکیه ای گرفتم ... زندگی روال عادیش رو داره.. دیروز از خونه مامان لپ تاپم رو هم آوردم .. خونه جدیدم هم آي پد دارم هم لپ تاپ .. اما با لپ تاپ خودم راحت ترم .. دارم فک میکنم  .. واسه من خوشبختی یعنی این که هر وقت بخوام بتونم با مامان از نزدیک تماس بگیرم یا برم ببینمش .. از خواهر برادرام خبر داشته باشم .. پیش تو باشم .. وقتی تو بغلتم .. و دارم میبوسمت .. با اون نگاه آبی عاشقت بهم بگی .. این رویاست که من پیشتم یا واقعیته .. ؟ منم بگم .. واقعیته عزیزم ... من اینجام .. پیش تو ..واسه همیشه ... زندگیم رو خیلی خیلی دوس دارم 

Friday, January 11, 2013

Sydney festival startes ... here is darling harbour ....



Monday, January 07, 2013

آخیش ... ادویه مخصوص ماهی رو هم زدم و گذاشتمش کنار .. مواد کوکو سبزی هم آماده ست ... برنج ام هم الان میزارمش تو پلو پز .. یااام ... چه شام یااامی شد... جوون