Tuesday, June 26, 2012

از من میشنوید وقتی رژیم دارید سریال یا فیلم ایرانی نگاه نکنید .. تنکس تو سریال بخور بخور... "راه طولانی "  اونم اولاش ... امشب بعد از اینهمه مدت شام خوردم که نباید میخوردم ..
blog updated ... finally .. pfff

Monday, June 25, 2012

I AM BACK ...



هوای سیدنی خیلی سرد شده ... من فک میکنم یه طورایی زمستون امسال سردتره از زمستون پارساله ... این سریال .. پشت کوه های بلند .. رو دارم میبینم .. همینطور سریال راه طولانی رو که تازه شروع کردم ... چقدر قیافه ها همه شبیه به همه .. همه دخترها وزنها .. دماغها عملی ... لب ها درست شده ... گونه گذاشتن .. خیلی مصنوعی شدن .. اما دم این افسانه بایگان که مثل قالی کرمونه .. تکون نخورده .. فقط خیلی چاق شده ...
مرغی که تو فر گذاشتم حسابی پخته و خیلی یامی شده ... خیلی وقت بود دنبال اینا میگشتم تا درست کنم یا حتی بخرمش .. اما اینجا که گیرشون نیاوردم .. حتی عکسش رو تو گوگل هم که سرچ کردم پیدا نکردم .. شاید واسه این بود که کی وردرو تو سرچ اشتباه میزدم ... از دوستی تو فه ی س بوک که تو ایرانه پرسیدم ... اونم زیاد نتونست کمکم کنه .. اما دوستی دیگه از ایران هم توضیج داد بهم و هم اسمش رو گفت و عکسش رو فرستاد ....
برام نوشت :

سلام دوست عزیز ،
 ما لینکی برای آموزش ساخت آن ها نداریم اما اسمشون آویز اسپند است و آن دانه هایی که شبیه به نخود هستند در واقع دانه اسپند کامل هستند، میدونید که اسپند به شکل بوته هایی در صحرا میروید که در فصل بهار دانه هایی به شکل نخود در آن به وجود میاد که همان اسپند است که میچینند و خشک میکنند و برای فروش آن را خورد کرده و دانه های سیاه رنگ داخل آن را مصرف میکنند...برای ساخت آویز اسپند تا زمانی که دانه هارا تازه چیده اند و نرم هستند بسته به سلیقه شخصی هر کسی میتونه به اشکال مختلف قاب آن را درست کرده و برای درست کردن رشته های آویزان به آن باید سوزان را نخ کرده و دانه ها را به رشته در آورد و به آن وصل کرد ...شما میتونید با طرح های زیباتر و به سلیقه خودتون و با نخ های قشنگ تر از شکل روستائی آن درست کنید .
باز هم برام نوشت : من فک میکنم شما اگر با مهره های کرم رنگ و همان اندازه درست کنید و تزئینات رنگارنگ بهش بدیدکه شکل سنتی ایرانی بخودش بگیره خیلی قشنگ و دائمی
بشه چون این آویزون ها بعداز مدتی خشک میشن و اگر کسی هم بخواد برای شما بفرسته اونور .. باید خیلی دقت کنه ...
اینا رو از ایران برام نوشت ...من که فک میکنم خیلی باحاله و بقولی واسه چشم زخمه .. اما چون سنتیه و با رنگهای قشنگی درست میشه خوشم میاد ازشون ..
 هنوز گاهی بلاگهای ایرانی رو میخونم .. خیلی هاشون بستن و رفتن .. خیلی هاشون هم مثل من تنبل شدن و سالی یه بار یه پست میزارن .. من دلیل مهمی که دارم واسه این تنبل شدنم واسه اینه که چندان اتفاق خاصی نیفتاده .. کمی کسالت و مریضی بوده که بهترم و اینکه نمیخوام همش همون حرفهای تکراری رو باز بنویسم .... دلیل دیگه  ش هم اینه که من روتین بودن کسلم میکنه و دپرس میشم ... دنبال تنوعم ... اینکه یه تغییری بشه ... خوب به یه سری نتایج هم رسیدم تا بحال... اما نتیجه قطعیش شاید تا دو سه سال طول بکشه ... همین رو بگم که خیلی دنبالشم اگه بشه خیلی خوب میشه و خیلی چیزها عوض میشه ... در ضمن تا یادم نرفته بگم این لپ تاپ لعنتی هم خیلی اذیتم کرد وایرسی شده بود باید میفرستادم کمپانیش تا درستش کنن .. کلی هم تو قسمت فه ی ویت هام من لینک داشتم که نمیخواستم از دستشون بدم ... به یارو اکسترنال هارد درایوم رو دادم تا همه ش رو بزاره توشون .. با اینخال کلی لینک هام رو از دست دادم ... بلاگ های خیلی خوبی که دیگه پیداشون نمیکنم ..  همه اینا دست به دست داد که از نوشتن کمی دست بکشم و بی خیال بلاگه بشم



 

Sunday, June 17, 2012

speaking english with my ducth born naphew 10 years old here .. its so kool
داشتم فیلم ایرانی .. سرشاخ .. رو میدیدم .. تو تایتل هاش چهره پردازاش .. یا همون گریمورش اسم کوروش علیزاده رو دیدم .. یادش بخیر .. اکس بوی فرندم بود ... دارم فک میکنم الان چه شکلی شده .. هات تر یا پیر پاتیل تر ... بدم نمیاد قیافه اش رو حداقل ببینم یا عکسی چیزی ..تو فیس بوک خیلی  گشتمش ... یه چن سال پیش تو یه مهمونی ایرانی من یه خانومی رو دیدم که تو کار ادیت فیلم بود .. می شناخت کوروش رو .. بهش گفتم اون اکس منه ... کف کرد گفت آقای علیزاده اکس شماست ؟؟؟‌گفتم آره چطور .؟؟ گفت خیلی هاته وووو ها ها ها .. فک کنم هنوز سرحال باشه و زیاد هم پیر نشده ..اون موقع ها کلاس گریم میرفت و یه حسابدار ساده بود  ..


Tuesday, June 12, 2012

Back home..