Date: Tuesday, February 21, 2012
Time: 8:00 PM
Comments: 1 ADD +
Title:
خوب من خیلی وقته که اصلا فرصت نکردم اینجا چیزی بنویسم .. خیلی این مدت سرم شلوع بوده ... اولش که خوب اصلا حوصله نداشتم ... اما این اواخر خیلی خیلی سرم شلوغه.. ویکند ها یه کرسی میرم که اگه تمومش کنم کلا وضعیت کاریم عوض میشه و در ضمن بطور جدی شروع کردم یادگیری یه زبان دیگه واسه برنامه هایی که دارم ... میدونم زمان میبره اما چون سرم شلوغه میدونم که به نتیجه میرسم ... هر چی بیشتر بخونی بهتره ... زبان جدید رو اگه هی بخوای واسه تمرین و کار کردن روش تنبلی کنی به جایی نمیرسی .. پس باید جدی باشی .. یعنی همون رویه ای که روی انگلیسی یاد گرفتنم داشتم روی این یکی هم دارم که نتیجه بده .. تمام ویکندهام هم پره ... خیلی خسته میشم اما خیلی یاد گرفتم .. و این خودش خیلی برام جالبه چون اصلا دوس ندارم بی حوصله باشم و الکی وقتم رو هدر بدم . این کرس فقط ویکند هام رو در بر میگیره ... اما اینقدر مطالب واسه خوندن داری که تمام هفته ات رو پر میکنه ... واسه ۴ هفته میرم .. ویکند قبلی دو تا از کلاساش رو رفتم که از هشت صبح بود تا شیش بعد از ظهر ... وقتی ماجلی رو تموم میکنی سریع ازت امتحان میگیرن و اگه رد شدی باید دوباره کلاسش رو بری ... که یکی دو هفته هم عقب میافته .. خلاصه که خیلی عالیه و خسته کننده اما خیلی یاد گرفتم ... و دارم باهاش سرو کله میزنم .. واسه زبان خودم شروع کرم به خوندنش و کلی آنلاین دارم وقت میزارم واسه ش که از طریق یو تیوب کلی ویدیو هم داره و کلی هم یاد میگیری ... اینم بد نیست ... چون اصلا الان فرصت رفتن به کلاسی رو ندارم .. حالا ببینم چی میشه ... شاید بعدا رفتم .. دنبال عوض کردنم .. دنبال تنوع واسه زندگیم و میدونم کاری که شروع کردم بهش خیلی خیلی کمک میکنه ... طول میکشه اما ارزشش رو داره و وقتی نتیجه ش رو دیدم ... خستگیم در میاد .. این لپ تاپه هم بدک نیست .. همینی که تازه خریدمش ... البته حودش خیلی گرون بدو اما من شانسی و خیلی ارزون خریدمش ... که کلی به نفعم شد ... لپ تاپ قدیمی رو هم فروختمش به دیوید ... اونم سریع همه برنامه هاش رو بهم میریزه و کلا سیستمش رو عوص میکنه ... اما وقتی سریع اومدم خونه پس ورد خیلی از سایت ها و ای میلهام رو عوض کردم فقط به این دلیل که یه درصد به خودم گفتم جلوی هر گونه حکی گرفته بشه ... هنوز به این لپ تاپ جدیده خیلی عادت نکردم .. زمان میبره اما بدک هم نیست ... میدوننم یه چند سالی خیالم راحته که اذیتم نمیکنه ... خیلی از دوستان بلاگ نویس کرکره ها رو کشیدن پایین و دیگه نمی نویسن ... بخصوص از ایران .. فک کنم صدف هم نمینویسه دیگه ... یعنی فک کنم بلاگش رو پاک کرده .. دلم براشون تنگ میشه .. اما بهر حال هر کسی حق  داره تصمیم بگیره چی کار باید بکنه با نوشتن ها یا ننوشتن هاش ... و اینکه بزاره کنار و وقتش رو طوری دیگه بگذرونه .. باورم نمیشه دیشب خواب دیدم شیوا پیشم بود ... اونم تو سیدنی ... جالب اینجاست که من خیلی وقته از شیوا خبری هم ندارم و تو بلاگش هم نمینویسه ...