Date: Saturday, October 01, 2011
Time: 7:45 AM
Comments: 2 ADD +
Title: Sydney Long Weekend ...
همه ما سعی میکنیم به یه نحوی زندگی مون رو از بورینگ و روتین بودن یا همون یکنواخت بودن دربیاریم ... طی سالهای اخیر من خیلی سعی کردم روشهای غیر سالم رو کنار بزارم .. این که میگم غیر سالم منظورم واسه سلامتی بدنه .. مسایل مذهبی نیست ... بگذریم ... مثلا من خیلی سال بود سیگار میکشیدم که کنارش گذاشتم ... خیلی مشروب میخوردم که اونم خیلی کمش کرده بودم .. این اواخر بنا بر دلایلی که دیگه اصلا مشروب نمیخوردم .. هر سال من دی تاکس میکنم و با این روش تونستم قهوه خوردن رو هم قطع کنم .. اما خیلی سخت بود .. اولش از دی کافی نیتد کافی شروع کردم تا مزه قهوه رو از دست بده و زیاد قوی نباشه و بتدریج گذاشتمش کنار ... باورتون نمیشه سری اول واسه یه ماه سر صبحی کسی جرعت نداشت بهم بگه بالا چشت ابروست .. چون دخلش میومد .. یعنی شدت اعتیاد به قهوه اول صبح رو دارید که ... بعد از مدتها قهوه رو هم سه طلاقه کردم .. باور کنید بعد از اینهمه سال هنوز بوش رو دوس دارم ... بعدش رفتم سراغ چای سیاه .... اونم کنار گذاشتم ... الان فقط چای سبز و چای میوه و هربال و چای سفید میخوردم ... حالا کلا همه اینا رو گفتم که من یواش یواش زندگیم رو خیلی هلتی کردم .. و میدونید این خیلی خوبه .. اما هلتی زندگی کردن گاهی بورینگ و خسته کننده میشه .. من همیشه سعی میکنم جلوی عادت کردن هام رو بگیرم ... و این یکنواختی رو زیاد دوس ندارم .. یکی دیگه از این یکنواختی ها که دنبال میکردم هم ... نرفتن به نایت کلاب ها و این برنامه ها بود که مدتها بود انجامش نمیدادم ... این وی کند سیدنی لانگ ویکنده و یعنی که دوشنبه هم تعطیله ... ملت کون گشاد سیدنی هم که دیگه فقط عشقشونه که بعد کار برن بیرون و خودشون رو با پارتی و مشروب و اینا خفه کنن ... خوب بالاخره بقولی میخوان عشق کنن دیگه .. بگذریم .. اینبار بعد از هزارمین بار که دوستان گفتن میایی با ما بیرون امشب رو .. دیدم این عادت نرفتن بیرون و کلابینگ رو شکستن هم بد نیست ها ... بی خیال بزار بریم ... بعد از کار آماده شدم ... چی چی ... یه دوست خوشگل ساوت افریقایی منه که پوست شکلاتی و هیکل تکی داره .. دوستش رو هم آورده بود .. بهتون بگم این سیاه ها هم مثل بقیه اولش طول میکشه تو برخورد اول که یخشون أب بشه .. یعنی دختره اولش خیلی خودشه گرفت که منم زیاد محلش نزاشتم .. بعد یکی دو گیلاس که خورد .. رفتارش عوض شد ... یکی از چیزهایی که همیشه واسه من جالبه این رفتار ملته که خیلی وقتها .. البته نه دوست آدم که میشناسدت .. رندم ها رو میگم .. غریبه ها .. وقتی تو حالت غیر مستی اند .. زیاد باهات صمیمی نیستن .. زیاد گرم نمیگیرین و اینا .. اما مست که میشن .. اینقده مهربون میشن که نگو .. من اینو خیلی دیدم بین استرالیایی ها ... مثلا شبهای نیو یر یا برنامه های دیگه ... انگار وقتی مشروب میخورن دیگه اون نقاب و صورتک محتاط بودن  رو از صورتشون بر میدارن و خود واقعی شون میشن ... کاش میشد بدون الکل اینطوری باشن ... نه فقط تو زمانهای مستی ... بگذزیم .. ساعت ۱۲ شبه و من منتظرم که بیاد پیشم تو خیابون تا با هم بریم ... قبلش بهم گفته بود دوستش رو هم میاره و اگه اشکالی نداره که منم گفتم باشه بیارش .. خلاصه که راه افتادیم ... سیدنی شلوغ بود ... همه ملت بیرون بودن .. این وی کند پلیس همه جا ریخته بود تا جلوی مست ها رو بگیره و یا کسانی که دیوونه بازی درمیارن یا کسی رو اذیت میکنن ... اولش رفتیم سمت سیتی یه چرخی بزنیم و این دوست چی چی مارو میخواست ببره تو یه کلاب واسه شروع کردن به خوردن مشروب و ببینیم چه جوری هاست ... سر صفش که واستاده بودیم زنگ زدم به دی دی ... این دوست من شب کاره و از وقتی لیسانس ساینسش رو گرفته تو ی یه لب کار میکنه ... بهش گفتم کجام .. گفت تازه از سر کار اومدم ... بهش گفتم بیا بیرون .. بیا اینجا و با ما باش ... خیلی وقته که ندیدمش .. گفتم : باورم نمیشه که تو داری بیرون میری و کلاب اینا میری اینوقت شب .. لعنتی .. من خسته شدم بسکه به تو گفتم هر دفعه بیا بریم بیرون و تو میگفتی نه ... الان رفتی بیرون دیگه .. فردا چی .. ؟ من فردا میرم بیرون با لنس ..
لنس دوست پسرشه ..؛ بهم گفت : تو هم بیا .. تمام حرفش رو اگه بخوام به پارسی ترجمه  کنم این بود که یعنی تو خیلی نامردی که من اینهمه بهت میگفتم بیا بیرون نمی اومدی و همه ش بهانه  میاوردی ... اما حالا که همکارات بهت میگن بیا بیرون .. باهاشون میری .... گفتم : فردا رو فک نکنم .. بهر حال از من اصرار که پاشو بیا و از اون گله گی که تو هیچ وقت با من بیرون نمی ری ... وارد که شدم صدای دی دی رو از آی فونم نمی تونستم بشنوم ... بسکه شلوغ و صدا زیاد بود تو .... و قطعش کردم تلقن رو ....رفتیم تو .. وارد یه سالن و مکان نیمه تاریکی شدیم که با موسیقی و رقص نور و این حرفها .. باز شروع شد ... با خودم فک کردم یعنی چی .. ملت هم سر کارن ها .. یه اطاق بزرگ پر سرو صدا ... کلی مشروب .. و ملت هم بهم آویزونن یا واستادن و دلشون هم خوشه که دارن مثلا حال میکنن .. من دیگه این چیزها رو مثل خیلی وقت پیش ها دوست ندارم و بقول معروف جذبم نمیکنه .... مثل همیشه اینقدر سرو صدای موزیک بالا بود که هیچ کسی نمی تونست صدای کسی دیگه رو بشنوه ... من هم مثل بقیه مشروب گرفتم .. داشتم فک میکردم با خودم .. ببین به این بدن خیلی وقته الکل نزدی ... امشب حواست باشه که خفه نکنی خودتو ... من نمیخوام هنگ اور بشم .. بخصوص واسه فرداش هم میخواستم کار کنم .. اما بی خیال فکر کردن کار و اینا ... فضا پر بود از پسر بچه های هفده هجده ساله جغله پغله ... یادم رفته بود که اسکول هالیدی هم هست ... هر جا رو نگاه میکردی یه جوجه بهت گیر میداد ... به چی چی گفتم بخور بزن بریم اینجا جای ما نیست پر بچه ست ... الکل لعنتی رو که رفتم بالا ..  جیگرم حال اومد .. اونم بعد از اینهمه مدت ....  بعد از چند تا شات که زدیم و کمی مشروب .... اومدیم بیرون .. هوای بیرون خنک بود و تنهای ما داغ ... از سر یه حیابون که رد میشدیم دیدمش .. به آرومی در حالی که با دیدن من انگار برق گرفته باشدش ... آروم از کنارم داشت رد میشد .. صورت داغ منو سریع بین دستهای گنده ش گرفت و گفت : اینجا چی کار میکنی خشگله ... ؟؟ چی چی که همه چی رو سریع دید .. تندی منو کشید سمت خودش .. رفتیم یه طرف دیگه خیابون .. بهم گفت : تو فک میکنی دنبالت کرده بود ؟؟  یا تصادفی اینجا دیدیتت ؟؟ .. گفتم : نمی دونم ... شانس ما رو باش ... اول شبی باید ریخت اینو من ببینم اینجا .. گفت : خوب ناراحت نباش ... زود باید از اینجا بریم و من میخوام مطمین بشم اون دنبالمون نمیکنه ... سریع یه تکسی گرفت .. و رفتیم به سمت دیگه شهر ... یه کلاب دیگه .... این یکی خیلی بهتر از اولی بود ... بزرگتر هم بود و چند تا له ول هم داشت ... چی چی با دیدن این پل ها ... واسه دنس رفت سمتشون .. و از میله بالارفتن .. میدونم که کله ش داغ بود .. پشتش منو صدا زد .. منم با این کفشهای پاشنه دار که داشتن پدر پامو در میاوردن .. رفتم بالای میله ... خیلی وقت بود ترای نکرده بودم ... یه سری حرکات میدونستم از کلاس پل دانسینگ ... و از همون بالا دیدم ملت میخ شدن و دارن نگاه میکنن و اینکه دوست چی چی هم با دیدن ما گیلاس مشروبش رو بطرف ما گرفت و با تحسین به ما نگاه میکرد .. یه مقداری که بالا پایین رفتم .. اومدم پایین و موزیک خوبی داشت .. و ما هم اون وسط میرقصیدیم ... بوی تنهای عرق کرده .. بشدت به مشام میرسید ... بوی دهن .. بوی سیگاری که کشیده شده بود .. بوی پا .. بوی عرق زیر بغل پسر ها .. واخ .. یه مدت که کلاب نمیری .. همه رو بخوبی حس میکنی ... یا اینکه وسط رقص یه بیشعور مست دست به تن و بدنت میکشه یا اینکه مشروبش رو میریزه روی پات ... تازه تازه داشت یادم میومد من واسه چی دیگه اینکار رو نمی کنم .. به این دلایل و خیلی دلایل دیگه .. بهر حال نمیخواستم بخودم خیلی سخت بگیرم ... رفتیم پایین و نشستیم یه مدتی ... کلی حرف زدیم و یه سری دیگه از دوستان بهمون تازه ملحق شدن ... بعد از اون ته کسی گرفتیم و رفتیم یه سمت دیگه .. قرار ما همه این بود که گرلز نایت آوته ... یعنی هیچ کسی از دختر ها مرداشون رو نیارن با هاشون ... خوب گاهی برک هم لازمه ... کلاب بعدی خیلی بهتر از دو تای اولی بود ... قضای بزرگسالانه تری داشت .. دیگه بچه سالها بهت نمی چسبیدن .. فقط دستشوییش هم مردونه بود هم زنونه که من زیاد باهاش حال نکردم .. تو مستراح هم باید این پسرها رو میدیدی ... اه ... ولی خیلی رقصیدم ... خیلی از این لحاظ خوب بود ... اواخر ساعت حدودای ۵ صبح بود که دو تا از بچه گفتن ما دیگه باید بریم .. با دوست پسراشون که اومده بودن همون کلاب رفتن .. چی چی هم رفت چون بوی فرندش مرتب زنگ میزد که پاشو بیا ... پارتی پوپرز ... هه هه هه .. حالا من با چند تا از دوستان بودیم که این پسره چاکلت من .... هم عین کنه چسبیده بود به من .. آخر سر بهش گفتم ببین ما باید بریم جایی .. و قراره بقیه رو هم همون جا ببینیم تو هم بهتره که بری ... باور کنید واسه اینکه گت لید بشه .. هر کاری از دستش بر میومد میکرد .. یه جا یادمه گفتم آخ این کفشا دهن پای منو سرویس کرده .. سریع شروع کرد پاهای منو ماساژ دادن .. الان یادم میفته خنده م میگیره .. گایز آر ریل هورز سام تایمز ... هه هه هه ... خوب آخرش هم از شرش راحت شدم یه طورهایی و رفت و یه ته کسی به سمت دیگه و یه کلاپ دیگه ... ووووو

ساعت حدودهای نه صبح بود که آماده شدم برم خونه .. اصلا نخوابیده بودم .. باید میرفتم خونه دوش .. و اگه میشد یه استراحت و بعدش آماده واسه کار ... خیلی خوب بود که زیاد مشروب نخوردم ... با خودم فک کردم .. خوب تا یه مدت خیلی خیلی طولانی دیگه من کلاب رفتن رو میزارم کنار ... ولی واسه تنوع بد نبود .. و اینکه این عادتم رو بشکنم و همیشه یه مدلی رفتار نکنم تو کارام ... روزبعدش سر کار وقتی یکی از بچه فهمید شب قبلش بیرون بودیم .. بهم گفت : پس امشب هم میایی دیگه .. آره ؟؟ خیلی خوش میگذره .. یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش انداختم که یعنی شوخیت گرفته دیگه نه .. نو   وی ...