Monday, October 31, 2011

Happy Melbourne Cup Day Australia.. Xoxo

Sunday, October 30, 2011

Just came back from south coast ...

Saturday, October 29, 2011

deiving around south coast ... its a kinda picnic day ... lazy day .. any day you can call it ... is any one ready for Melbourne Cup Day ... ? cant wait ... jooon
just watched the movie "the on of no one"... great movie ... corruptions are evey where ...

Friday, October 28, 2011

 I send this on my Facebook...

 got so shocking news ever ... i am still shaking ... damn damn damn life ...

 & the replies are:

Henny Linstrom: Are u ok z?
October 28, 2011 at 8:03am · Like

Zohreh Ghadery :No ... But thanks for asking ... Honey I had a dream about u last night ... StrNge now u reply me here ..
October 28, 2011 at 8:12am · Like

Henny Linstrom: Har mogeh vaght kardy, be man zang bezan ya email beferest. X
October 28, 2011 at 8:15am · Like

Zohreh Ghadery Ok honey ... I will write for u .. Cheers
October 28, 2011 at 1:46pm ·
Maso Meh
Maso Meh:  share with me,if make u feel better......im here for u always..<3 br="" but="" dar="" easy="" honey...="" it="" kol="" take="">October 28, 2011 at 3:50pm ·

Zohreh Ghadery: ok here the short story ... a gal friend of mine had boy friend problem ... some asshole i was telling her for ages to leave .. she did ... or at least she tried .. i was at the phone with her ... she called me for help becosue the boy friend found out...See More
October 28, 2011 at 6:51pm ·

Henny Linstrom: Omg!!!! Babe, please be careful!!! Does he know where u live??
October 28, 2011 at 11:29pm ·
Zohreh Ghadery: no ... but he has my number and he knows so many gangs in Sydney .. so yeah
October 29, 2011 at 6:06am ·
Henny Linstrom: Azizam, be careful. It's good he doesn't know where u live. Have you heard from ur girlfriend?
October 29, 2011 at 6:19am ·
Zohreh Ghadery: no ... thats why i am worried ... i heard the shot gun a few times onthe phone ...i heard every thing ... i dont kknow if she is still alive ... i hole so ...
October 29, 2011 at 7:27am ·
Henny Linstrom :Fuck me babe!! Are the police onto it?
October 29, 2011 at 8:34am ·
Zohreh Ghadery: Yes they are ... I told them everything .. My denial side hopping she is still alive... I will found out soon... The thing is the guilt fucking my head as I was the one telling her to leave him .. But I meant well and he us so fucking violet ... so yeah

Thursday, October 27, 2011

Ive got my facinator and new dress for " Melbourne Cup Day " ... yeyyy .. ready to party ...

Saturday, October 22, 2011

Today I write on my Facebook page this:

I've been told " I have very kissable lips.." I always hear this from guys ... But when a woman says that to me lime the one just told me... I wonder ....mmmmmm????


look at the replies...lol...
Comments
Sam Mirzad
Sam Mirzad maybe she's les!!!
October 22, 2011 at 11:04am
LikeShow more reactions
Remove
Zohreh Ghadery Yes... She is lesbian ...
October 22, 2011 at 11:44am
LikeShow more reactions
Manage
Sam Mirzad
Sam Mirzad Be careful then :))
October 22, 2011 at 12:37pm
LikeShow more reactions
Remove
Zohreh Ghadery Yeh... She already made her move on me ...lol
October 22, 2011 at 1:28pm
LikeShow more reactions
Manage
Sam Mirzad
Sam Mirzad She's so lucky 
October 22, 2011 at 1:29pm
LikeShow more reactions
Remove
Zohreh Ghadery Lol... Hahaha
October 22, 2011 at 1:38pm
LikeShow more reactions
Manage
Maso Meh
Maso Meh Man be cheshe khahari goftamo migam:)
October 23, 2011 at 11:18am
LikeShow more reactions
Remove
Zohreh Ghadery Lol ... Maso Meh ...
October 23, 2011 at 10:19pm
LikeShow more reactions

Wednesday, October 19, 2011

just watched the movie " what is your numer ??? " ... lol ... really funny ..
just watched the movie " what is your numer ??? " ... lol ... really funny ..

Sunday, October 16, 2011


Joon...Underbelly Razor...



:On Facebook


بفرما کشک بادمجون با یه عالمه سبزی خوردن تازه و زیتون باحال .. کلی هم سریال ایرانی ... یاااام
Comments
Zohreh Ghadery jigaretoo
October 16, 2011 at 11:52am
LikeShow more reactions
1
Manage
Ali Baharvand joooooooooooooooooooooooooooooon
October 16, 2011 at 12:23pm
LikeShow more reactions
1
Remove
Sadaf Irani kodoom seryal dary mibini?
October 16, 2011 at 1:54pm
LikeShow more reactions
Remove
Sadaf Irani man setayesh o sayeh roshan ro mibinam. bazam moarefi kon
October 16, 2011 at 1:54pm
LikeShow more reactions
Remove
Zohreh Ghadery
من تمام ساختمان پزشکان رو دیدم و فصل اول و فصل دوم قلب یخی ... یعنی شیش قسمت فصل دوم قلب یخی رو تا بحال دیدم ... ببینم صدفی چرا تو نوشتن اینهمه تنبل شدی ... ؟ خیلی وقته بلاگت آپ دیت نشده .. بعدشم این سریال ها رو که گفتی خوبن یا الکی اند ؟ ..
October 16, 2011 at 3:33pm
LikeShow more reactions
Manage
Sadaf Irani Setayesh kheili ghashange . Oon yeki ham ok hast khoobeh Bebin.
October 17, 2011 at 8:47am
LikeShow more reactions

بفرما کشک بادمجون با یه عالمه سبزی خوردن تازه و زیتون باحال .. کلی هم سریال ایرانی ... یاااام
........من تمام ساختمان پزشکان رو دیدم و فصل اول و فصل دوم قلب یخی ... یعنی شیش قسمت فصل .......

Saturday, October 15, 2011

دارم ای سریال قلب یخی رو میبینم .. از فصل اولش دوباره چون همه ش رو ندیده بودم و خیلی وقت بود که اصلا نگاش نکرده بودم

Thursday, October 13, 2011

Fucking pedifiles

یه فیلمی دیدم دیشب راجع به زندگی افغانی ها و اینکه داستانی بود راجع به مهاجرهای افغانی یا پاکستانی که تو امریکا زندگی میکردن ... جالب بود .. دیدنش ... یکی از دوستان داشت میگفت این سربازهای طالبان .. پسر بچه ها رو میگرفتن و مجبورشون میکردن برقصن واسه شون و بعد هم تجاوز و اینا .. اتفاقا اون فیلم هم راجع به همین بود .. من هیچ تحملی در مورد این کثافت ها ندارم .. یعنی اگه یه قدرتی داشتم برمیداشتم هر چی بچه بازه یا پدفایله از کون دار میزدم .. جدی میگم .. باور دارم اونی که میخواد بره دنبال سکس آزاد و اینا یا حتی تن فروشی کنه .. حالا به هر طریقی که هست .. تا حدودی هم به انتخاب خودش ممکنه بوده باشه یا نه اما بهر حال بالغه ... یه بچه .. بچه ست .. بد و خوب حالیش نیست .. از خودش نمی تونه دفاعی بکنه .. ذاتا پاکه و به کثافت کشیدنش رو اصلا نمی تونم ببینم ... یه نفر باید خیلی گه باشه که بخواد اینکار رو با یه بچه بکنه .. واسه همین من اگه اون طرف رو بزنم و بکشم هم .. اصلا احساس گناه نمی کنم چون لیاقتشون مرگه و متاسفانه تو دنیا ما خیلی پدفایل زیاد داریم .. از هر قشر و مسلکی هم که بخواهید .. هست .. مذهبی .. غیر مذهبی ... از هر نوعی که فک کنید .. به نظر من اینا رو باید تو کوره های آدم سوزی انداخت که با زجر بمیرن .. کثافتها 

Monday, October 10, 2011

So fucking board..So sleepy...

Friday, October 07, 2011

Foggy Sydney

سیدنی در مه غلیظ .. این عکسها رو دیر وقت یعنی شنبه صبح اوایل ۲ یا سه صبح بود که گرفتم .. خیر سرش بهاره اینجا ها ... اما مثل زمستونه هوا .. امسال فک نکنم به این زودی ها گرم بشه سیدنی

lazy day ...

امروز اولین کاری که کردم رفتم که یه حال جانانه ای به این موها بدم ... مدلی که انتخاب کردم یه چیزی تو مایه های همین عکسه .. فقط پایین موهای من به بلندی این نیست .. این که معلومه موهای بلندش .. اون قسمت اکستنشنه .. و من چون موهام پره و زیاد و مثل اینا کله ام مثل کله گربه ها کم مو و کم پشت نیست .. طبعا احتیاجی هم به اکستنشن ندارم .. رنگش رو قبلا خودم زده بودم با های لایت هاش .. خیلی خوشگل شده بود .. زنی که داشت موهام رو درست میکرد برداشته بود سرش رو رد کرده بود اما معلوم بود با شلختگی اینکار رو کرده چون خیلی قشنگ نشده بود ... بعدش فهمیدم که اینا اصلاح هم میکنن و ابرو هم با موچین برمیدارن .. بعد که موهام رو درست کرد گفتم اصلاح صورت و ابرو رو هم میخوام .. خسته شدم بسکه نخ بستم به پام و خودم صورتم رو تمیز کردم ... خیلی خوب و سبک شد صورتم .. بعدش هم رفتم یه سر یه کباب ایرانی زدم جای همتون خالی ... دختره که داشت پول رو میگرفت خیلی از رنگ موهام خوشش اومده بود شماره م رو گرفت که بیاد پیشم و واسه ش سرش رو رنگ حسابی بزنم .. یه خورده سرش کار داره چون برداشته از این رنگهای آشغالی هوم که ر ..زده .. ببینم چی میشه حالا .. بعد خرید هم رفتم سمت خونه .. این مدل موهام رو خیلی دوس دارم ... یه تنوع لازم بود
...

Saturday, October 01, 2011

Sydney Long Weekend ...

همه ما سعی میکنیم به یه نحوی زندگی مون رو از بورینگ و روتین بودن یا همون یکنواخت بودن دربیاریم ... طی سالهای اخیر من خیلی سعی کردم روشهای غیر سالم رو کنار بزارم .. این که میگم غیر سالم منظورم واسه سلامتی بدنه .. مسایل مذهبی نیست ... بگذریم ... مثلا من خیلی سال بود سیگار میکشیدم که کنارش گذاشتم ... خیلی مشروب میخوردم که اونم خیلی کمش کرده بودم .. این اواخر بنا بر دلایلی که دیگه اصلا مشروب نمیخوردم .. هر سال من دی تاکس میکنم و با این روش تونستم قهوه خوردن رو هم قطع کنم .. اما خیلی سخت بود .. اولش از دی کافی نیتد کافی شروع کردم تا مزه قهوه رو از دست بده و زیاد قوی نباشه و بتدریج گذاشتمش کنار ... باورتون نمیشه سری اول واسه یه ماه سر صبحی کسی جرعت نداشت بهم بگه بالا چشت ابروست .. چون دخلش میومد .. یعنی شدت اعتیاد به قهوه اول صبح رو دارید که ... بعد از مدتها قهوه رو هم سه طلاقه کردم .. باور کنید بعد از اینهمه سال هنوز بوش رو دوس دارم ... بعدش رفتم سراغ چای سیاه .... اونم کنار گذاشتم ... الان فقط چای سبز و چای میوه و هربال و چای سفید میخوردم ... حالا کلا همه اینا رو گفتم که من یواش یواش زندگیم رو خیلی هلتی کردم .. و میدونید این خیلی خوبه .. اما هلتی زندگی کردن گاهی بورینگ و خسته کننده میشه .. من همیشه سعی میکنم جلوی عادت کردن هام رو بگیرم ... و این یکنواختی رو زیاد دوس ندارم .. یکی دیگه از این یکنواختی ها که دنبال میکردم هم ... نرفتن به نایت کلاب ها و این برنامه ها بود که مدتها بود انجامش نمیدادم ... این وی کند سیدنی لانگ ویکنده و یعنی که دوشنبه هم تعطیله ... ملت کون گشاد سیدنی هم که دیگه فقط عشقشونه که بعد کار برن بیرون و خودشون رو با پارتی و مشروب و اینا خفه کنن ... خوب بالاخره بقولی میخوان عشق کنن دیگه .. بگذریم .. اینبار بعد از هزارمین بار که دوستان گفتن میایی با ما بیرون امشب رو .. دیدم این عادت نرفتن بیرون و کلابینگ رو شکستن هم بد نیست ها ... بی خیال بزار بریم ... بعد از کار آماده شدم ... چی چی ... یه دوست خوشگل ساوت افریقایی منه که پوست شکلاتی و هیکل تکی داره .. دوستش رو هم آورده بود .. بهتون بگم این سیاه ها هم مثل بقیه اولش طول میکشه تو برخورد اول که یخشون أب بشه .. یعنی دختره اولش خیلی خودشه گرفت که منم زیاد محلش نزاشتم .. بعد یکی دو گیلاس که خورد .. رفتارش عوض شد ... یکی از چیزهایی که همیشه واسه من جالبه این رفتار ملته که خیلی وقتها .. البته نه دوست آدم که میشناسدت .. رندم ها رو میگم .. غریبه ها .. وقتی تو حالت غیر مستی اند .. زیاد باهات صمیمی نیستن .. زیاد گرم نمیگیرین و اینا .. اما مست که میشن .. اینقده مهربون میشن که نگو .. من اینو خیلی دیدم بین استرالیایی ها ... مثلا شبهای نیو یر یا برنامه های دیگه ... انگار وقتی مشروب میخورن دیگه اون نقاب و صورتک محتاط بودن  رو از صورتشون بر میدارن و خود واقعی شون میشن ... کاش میشد بدون الکل اینطوری باشن ... نه فقط تو زمانهای مستی ... بگذزیم .. ساعت ۱۲ شبه و من منتظرم که بیاد پیشم تو خیابون تا با هم بریم ... قبلش بهم گفته بود دوستش رو هم میاره و اگه اشکالی نداره که منم گفتم باشه بیارش .. خلاصه که راه افتادیم ... سیدنی شلوغ بود ... همه ملت بیرون بودن .. این وی کند پلیس همه جا ریخته بود تا جلوی مست ها رو بگیره و یا کسانی که دیوونه بازی درمیارن یا کسی رو اذیت میکنن ... اولش رفتیم سمت سیتی یه چرخی بزنیم و این دوست چی چی مارو میخواست ببره تو یه کلاب واسه شروع کردن به خوردن مشروب و ببینیم چه جوری هاست ... سر صفش که واستاده بودیم زنگ زدم به دی دی ... این دوست من شب کاره و از وقتی لیسانس ساینسش رو گرفته تو ی یه لب کار میکنه ... بهش گفتم کجام .. گفت تازه از سر کار اومدم ... بهش گفتم بیا بیرون .. بیا اینجا و با ما باش ... خیلی وقته که ندیدمش .. گفتم : باورم نمیشه که تو داری بیرون میری و کلاب اینا میری اینوقت شب .. لعنتی .. من خسته شدم بسکه به تو گفتم هر دفعه بیا بریم بیرون و تو میگفتی نه ... الان رفتی بیرون دیگه .. فردا چی .. ؟ من فردا میرم بیرون با لنس ..
لنس دوست پسرشه ..؛ بهم گفت : تو هم بیا .. تمام حرفش رو اگه بخوام به پارسی ترجمه  کنم این بود که یعنی تو خیلی نامردی که من اینهمه بهت میگفتم بیا بیرون نمی اومدی و همه ش بهانه  میاوردی ... اما حالا که همکارات بهت میگن بیا بیرون .. باهاشون میری .... گفتم : فردا رو فک نکنم .. بهر حال از من اصرار که پاشو بیا و از اون گله گی که تو هیچ وقت با من بیرون نمی ری ... وارد که شدم صدای دی دی رو از آی فونم نمی تونستم بشنوم ... بسکه شلوغ و صدا زیاد بود تو .... و قطعش کردم تلقن رو ....رفتیم تو .. وارد یه سالن و مکان نیمه تاریکی شدیم که با موسیقی و رقص نور و این حرفها .. باز شروع شد ... با خودم فک کردم یعنی چی .. ملت هم سر کارن ها .. یه اطاق بزرگ پر سرو صدا ... کلی مشروب .. و ملت هم بهم آویزونن یا واستادن و دلشون هم خوشه که دارن مثلا حال میکنن .. من دیگه این چیزها رو مثل خیلی وقت پیش ها دوست ندارم و بقول معروف جذبم نمیکنه .... مثل همیشه اینقدر سرو صدای موزیک بالا بود که هیچ کسی نمی تونست صدای کسی دیگه رو بشنوه ... من هم مثل بقیه مشروب گرفتم .. داشتم فک میکردم با خودم .. ببین به این بدن خیلی وقته الکل نزدی ... امشب حواست باشه که خفه نکنی خودتو ... من نمیخوام هنگ اور بشم .. بخصوص واسه فرداش هم میخواستم کار کنم .. اما بی خیال فکر کردن کار و اینا ... فضا پر بود از پسر بچه های هفده هجده ساله جغله پغله ... یادم رفته بود که اسکول هالیدی هم هست ... هر جا رو نگاه میکردی یه جوجه بهت گیر میداد ... به چی چی گفتم بخور بزن بریم اینجا جای ما نیست پر بچه ست ... الکل لعنتی رو که رفتم بالا ..  جیگرم حال اومد .. اونم بعد از اینهمه مدت ....  بعد از چند تا شات که زدیم و کمی مشروب .... اومدیم بیرون .. هوای بیرون خنک بود و تنهای ما داغ ... از سر یه حیابون که رد میشدیم دیدمش .. به آرومی در حالی که با دیدن من انگار برق گرفته باشدش ... آروم از کنارم داشت رد میشد .. صورت داغ منو سریع بین دستهای گنده ش گرفت و گفت : اینجا چی کار میکنی خشگله ... ؟؟ چی چی که همه چی رو سریع دید .. تندی منو کشید سمت خودش .. رفتیم یه طرف دیگه خیابون .. بهم گفت : تو فک میکنی دنبالت کرده بود ؟؟  یا تصادفی اینجا دیدیتت ؟؟ .. گفتم : نمی دونم ... شانس ما رو باش ... اول شبی باید ریخت اینو من ببینم اینجا .. گفت : خوب ناراحت نباش ... زود باید از اینجا بریم و من میخوام مطمین بشم اون دنبالمون نمیکنه ... سریع یه تکسی گرفت .. و رفتیم به سمت دیگه شهر ... یه کلاب دیگه .... این یکی خیلی بهتر از اولی بود ... بزرگتر هم بود و چند تا له ول هم داشت ... چی چی با دیدن این پل ها ... واسه دنس رفت سمتشون .. و از میله بالارفتن .. میدونم که کله ش داغ بود .. پشتش منو صدا زد .. منم با این کفشهای پاشنه دار که داشتن پدر پامو در میاوردن .. رفتم بالای میله ... خیلی وقت بود ترای نکرده بودم ... یه سری حرکات میدونستم از کلاس پل دانسینگ ... و از همون بالا دیدم ملت میخ شدن و دارن نگاه میکنن و اینکه دوست چی چی هم با دیدن ما گیلاس مشروبش رو بطرف ما گرفت و با تحسین به ما نگاه میکرد .. یه مقداری که بالا پایین رفتم .. اومدم پایین و موزیک خوبی داشت .. و ما هم اون وسط میرقصیدیم ... بوی تنهای عرق کرده .. بشدت به مشام میرسید ... بوی دهن .. بوی سیگاری که کشیده شده بود .. بوی پا .. بوی عرق زیر بغل پسر ها .. واخ .. یه مدت که کلاب نمیری .. همه رو بخوبی حس میکنی ... یا اینکه وسط رقص یه بیشعور مست دست به تن و بدنت میکشه یا اینکه مشروبش رو میریزه روی پات ... تازه تازه داشت یادم میومد من واسه چی دیگه اینکار رو نمی کنم .. به این دلایل و خیلی دلایل دیگه .. بهر حال نمیخواستم بخودم خیلی سخت بگیرم ... رفتیم پایین و نشستیم یه مدتی ... کلی حرف زدیم و یه سری دیگه از دوستان بهمون تازه ملحق شدن ... بعد از اون ته کسی گرفتیم و رفتیم یه سمت دیگه .. قرار ما همه این بود که گرلز نایت آوته ... یعنی هیچ کسی از دختر ها مرداشون رو نیارن با هاشون ... خوب گاهی برک هم لازمه ... کلاب بعدی خیلی بهتر از دو تای اولی بود ... قضای بزرگسالانه تری داشت .. دیگه بچه سالها بهت نمی چسبیدن .. فقط دستشوییش هم مردونه بود هم زنونه که من زیاد باهاش حال نکردم .. تو مستراح هم باید این پسرها رو میدیدی ... اه ... ولی خیلی رقصیدم ... خیلی از این لحاظ خوب بود ... اواخر ساعت حدودای ۵ صبح بود که دو تا از بچه گفتن ما دیگه باید بریم .. با دوست پسراشون که اومده بودن همون کلاب رفتن .. چی چی هم رفت چون بوی فرندش مرتب زنگ میزد که پاشو بیا ... پارتی پوپرز ... هه هه هه .. حالا من با چند تا از دوستان بودیم که این پسره چاکلت من .... هم عین کنه چسبیده بود به من .. آخر سر بهش گفتم ببین ما باید بریم جایی .. و قراره بقیه رو هم همون جا ببینیم تو هم بهتره که بری ... باور کنید واسه اینکه گت لید بشه .. هر کاری از دستش بر میومد میکرد .. یه جا یادمه گفتم آخ این کفشا دهن پای منو سرویس کرده .. سریع شروع کرد پاهای منو ماساژ دادن .. الان یادم میفته خنده م میگیره .. گایز آر ریل هورز سام تایمز ... هه هه هه ... خوب آخرش هم از شرش راحت شدم یه طورهایی و رفت و یه ته کسی به سمت دیگه و یه کلاپ دیگه ... ووووو

ساعت حدودهای نه صبح بود که آماده شدم برم خونه .. اصلا نخوابیده بودم .. باید میرفتم خونه دوش .. و اگه میشد یه استراحت و بعدش آماده واسه کار ... خیلی خوب بود که زیاد مشروب نخوردم ... با خودم فک کردم .. خوب تا یه مدت خیلی خیلی طولانی دیگه من کلاب رفتن رو میزارم کنار ... ولی واسه تنوع بد نبود .. و اینکه این عادتم رو بشکنم و همیشه یه مدلی رفتار نکنم تو کارام ... روزبعدش سر کار وقتی یکی از بچه فهمید شب قبلش بیرون بودیم .. بهم گفت : پس امشب هم میایی دیگه .. آره ؟؟ خیلی خوش میگذره .. یه نگاه عاقل اندر سفیه بهش انداختم که یعنی شوخیت گرفته دیگه نه .. نو   وی ...