Friday, September 30, 2011

Will go home soon after long night clubbing..
Going out with girls now....

Wednesday, September 28, 2011

beghole Metallica :... carved upon my stone,my body lies, but I still roam!

یه سوال از دوستان مهاحر دارم ... بغد از اینکه مدت ها از مهاحرتتون گذشت و بقولی دیگه تو کشور میهمان جا افتادید و خوب مشکلاتتون هم طبعا کمتره به عنوان یه مهاجر تازه رسیده هم نیستید دیگه .. آیا باز هم به این فکر میافتید که برید یه کشور دیگه زندگی کنید .. ؟ آیا در خود تون و یا یا خانواده تون .. حالا هر چی ... این انرژی و توان رو میبینید که بخواهید یا بتونید برید جای ذیگه و خوب تا حدودی هم از نو شروع کنید ؟؟


اگه من لازم ببینم که بخوام برم یه کشور دیگه و از نو شروع کنم به زندگی اونجا .. بایذ بهتون بگم : آره .. اینکار رو میکنم .. نه به خاطر اینکه من تو استرالیام .. نه .. من هر کشور دیگه ای هم که بودم .. اینکار رو میکردم .. شاید بهم بگید : بعله ... تو که بچه نداری یا خانواده بزرگ و فقط خود خودتی .. و معلومه که واست خیلی راحته که هر جا که بخوای بری ... من حرفتون رو تا حدودی قبول دارم ... اما یه موردی که شاید در مورد من ندونید اینه که .. من اینقدر کله شق و سمج تشریف دارم که اگه فمیلی بزرگ هم داشتم یا بچه و اینا .. باز هم اگه خیال مهاجرتی دیگر داشتم .. اینکار رو حتما میکردم .. آره .. زندگی با من چندان راحت هم نیست .. اینو قبول دارم .. راستش رو بخوام بگم ... من آدم تنوع طلبی ام .. از یکنواختی و روتین بودن زندگی زیاد خوشم نمیاد .. به نظر من هر کسی احتیاج داره که حتی اگه شد یه بار هم تو سراسر زندگیش اگه تونست مهاحرت کنه و بره تو یه کشور دیگه .. نه فقط بخاطر مسایل مذهبی یا سیاسی ... یا فقر و زیادی جمعیت تو کشورش .. بلکه بخواد حسابی ساخته بشه و اگه اون کشور یه جایی به پرتی و دوری استرالیا هم که باشه .. چه بهتر .. نه فک و فامیلی .. نه کمکی ... طوری که شاید حتی همسرو یا پارتنرت هم تو زرد از آب دربیاد و باز دوباره باید سختی ها رو خودت و فقط خودت بکشی و محکم باشی و دوباره از نو شروع کنی ... و همین سختی ها بقدری سازنده ست که یه زمانی بعد از اینهمه مشکلات که طی میشه وقتی به عقب نگاه میکنی .. میبینی چقدر فرق کردی ... چقدر ساخته شدی ... زبانی جدید .. فرهنگی متفاوت .. سطح دیدت ... همه و همه چقدر متفاوت شده .. بقول معروف چقدر زندگی کردی .. فکر اینکه من هوس یادگرفتن یه زبان متفاوت دیگه رو تو همون کشور مورد نظر .. تجربه های جدید .. دیدن افراد متفاوت .. به من کلی ایده میده که اینکار رو بکنم ... تلاشی از نو .. ساختن دوباره زندگیت از صفر یا شاید هم زیر صفر ... سختی هایی که دوباره باید پشت سر بگذاری .. و چون قبلا اینکار رو کردی .. اینبار دیگه خودبخود میدونی از کجا باید شروع کنی و مثل قبلش زیاد گیج نمیزنی .. آره .. من تنوع و تغییر رو تو این زمینه خیلی دوس دارم .. بهم جهت میده که دوباره از نو شروع کنم ... ببینم چقدر میتونم مایه بزارم واسه ش .. أره .. من یه روزی واسه همیشه از استرالیا میرم یه کشور دیگه .. دقیقا معلوم نیست کجا .. و کی .. اما میدونم واسه ابد اینجا موندنی نخواهم بود
 
 
یه سوال از دوستان مهاحر دارم ... بعد از اینکه مدت ها از مهاجرتتون گذشت و بقولی دیگه تو کشور میهمان جا افتادید و خوب مشکلاتتون هم طبعا کمتره به عنوان یه مهاجر تازه رسیده هم نیستید دیگه .. آیا باز هم به این فکر میافتید که برید یه کشور دیگه زندگی کنید .. ؟ آیا در خود تون و یا یا خانواده تون .. حالا هر چی ... این انرژی و توان رو میبینید که بخواهید یا بتونید برید جای ذیگه و خوب تا حدودی هم از نو شروع کنید ؟؟ ... خوب من مثل همیشه از خودم شروع میکنم ... اگه من لازم ببینم که بخوام برم یه کشور دیگه و از نو شروع کنم به زندگی اونجا .. بایذ بهتون بگم : آره .. اینکار رو میکنم .. نه به خاطر اینکه من تو استرالیام .. نه .. من هر کشور دیگه ای هم که بودم .. اینکار رو میکردم ..  شاید بهم بگید : بعله ... تو که بچه نداری یا خانواده بزرگ و فقط خود خودتی .. و معلومه که واست خیلی راحته که هر جا که بخوای بری ... من حرفتون رو تا حدودی قبول دارم ... اما یه موردی که شاید در مورد من ندونید اینه که .. من اینقدر کله شق  و سمج تشریف دارم که اگه فمیلی بزرگ هم داشتم یا بچه و اینا .. باز هم اگه خیال مهاجرتی دیگر داشتم .. اینکار رو حتما میکردم .. آره .. زندگی با من چندان راحت هم نیست .. اینو قبول دارم .. راستش رو بخوام بگم ... من آدم تنوع طلبی ام .. از یکنواختی و روتین بودن زندگی زیاد خوشم نمیاد .. به نظر من هر کسی  احتیاج داره که حتی اگه شد یه بار هم تو سراسر زندگیش اگه تونست مهاحرت کنه و بره تو یه کشور دیگه .. نه فقط بخاطر مسایل مذهبی یا سیاسی ... یا فقر و زیادی جمعیت تو کشورش .. بلکه بخواد حسابی ساخته بشه و اگه اون کشور یه جایی به پرتی و دوری استرالیا هم که باشه .. چه بهتر .. نه فک و فامیلی .. نه کمکی ... طوری که شاید حتی همسرو یا پارتنرت هم تو زرد از آب دربیاد و باز دوباره باید سختی ها رو خودت و فقط خودت بکشی و محکم باشی و دوباره از نو شروع کنی ... و همین سختی ها بقدری سازنده ست که یه زمانی بعد از اینهمه مشکلات که طی میشه وقتی به عقب نگاه میکنی .. میبینی چقدر فرق کردی ... چقدر ساخته شدی ... زبانی جدید .. فرهنگی متفاوت .. سطح دیدت ... همه و همه چقدر متفاوت شده .. بقول معروف چقدر زندگی کردی .. فکر اینکه من هوس یادگرفتن یه زبان متفاوت دیگه رو تو همون کشور مورد نظر .. تجربه های جدید .. دیدن افراد متفاوت .. به من کلی ایده میده که اینکار رو بکنم ... تلاشی از نو .. ساختن دوباره زندگیت از صفر یا شاید هم زیر صفر ... سختی هایی که دوباره باید پشت سر بگذاری .. و چون قبلا اینکار رو کردی .. اینبار دیگه خودبخود میدونی از کجا باید شروع کنی و مثل قبلش زیاد گیج نمیزنی .. آره .. من تنوع و تغییر رو تو این زمینه خیلی دوس دارم .. بهم جهت میده که دوباره از نو شروع کنم ... ببینم چقدر میتونم مایه بزارم واسه ش .. أره .. من یه روزی واسه همیشه از استرالیا میرم یه کشور دیگه .. دقیقا معلوم نیست کجا .. و کی .. اما میدونم واسه ابد اینجا موندنی نخواهم بود 

Monday, September 26, 2011



دارم واسه اولین بار این برنامه آکادمی گوگوش رو میبینم تو یوتیوپ .. خیلی وقت بود گوگوش رو ندیده بودم .. این صورتش رو چه بد کشیدن واسه جراحی و فه ی س لیفت .. از گوشه های پایین گونه قشنگ خط انداخته بد جور ... خیلی تابلو شده ... حیف ...فک کنم دکترش زیاد کارش خوب نبوده ... خیلی قیافه ش رو تابلو کرده.. ویدیوش رو گذاشتم اینجا که شما هم ببینید .. من اولش فک کردم این مکاپش اینطوریه .. کمی که بیشتر دقیق شدم دیدم بعله ... خیلی زیادی کشیده شده گوشه صورتش .. یا بقول اینوری ها سمت پروفایلش .. البته گردن رو خوب کشیده و از آویزون بودنش کمی کم کرده ... به سبب کارم من زیاد از این چیزا میبینم .. اینور هم خیلی ها هستن که اینکار هارو میکنن .. اینجا دخترها و زنها رو سینه خیلی حساسن و خیلی دوس دارن که گنده ش کنن .. ملت هم خیلی حسادت منو میکنن .. من نگاه حسادت آمیز خیلی از زنها و نگاه تحسین خیلی مردها رو اینجا رو این قضیه همیشه دیدم یا حس کردم .. زنهای زیادی از من میپرسن که طبیعیه یا نه .. ؟ و وقتی میفهمن مادر جونمون بهمون اینا رو داده و طبیعیه .. کلی حرص میخورن .. حتی اونهایی که کلی پول دادن و عمل کردن .. باز هم بهم میگن خوشبحالت که بعد از اینهمه دردسری که کشیدیم و پولی که خرج کردیم عمرا مثل مال تو نمیشه .. که نمیشه .. حالا اگه ننه من اینا رو بخونه یا بشنوه هی میگه اسفند دود کن مادر .. مریض میشی ها .. هه هه هه


Sunday, September 25, 2011



چند شب پیش با چند تا از دوستان بودیم .. من الان مدتی هست با این گروهم و خوب داریم یه طورهایی بهم نزدیک میشیم ... اینبار یکی از بچه ها که مادرش فیلیپینو و پدرش هم نصفی ابو یا همون ابورجیناله ... خلاصه این دختره چند نژاده ست .. داشت واسه مون تعریف میکرد هیجده سالش که بوده یه ارنج مریج داشته ... ما فک هامون افتاد پایین که چه جوری .. ؟ واسه مون تعریف کرد که مادرش میبردش سمت کامبوج یه مسافرت کوتاه و اصلا هم به هیشکی نگفته بوده که واسه چی دقیقا دارن میرن .. اونموقع دوست من هیجده سالش بوده و بوی فرندش رو هم داشته .. یعنی همینی که الان داره .. بعدش حتی به پدرش هم نمی دونسته و همه حرفش رو مادره قبلا با فامیل داماد زده بوده و قول و قرار ها رو گذاشته بودن بدون اینکه به هیچ کسی بگن .. برام تعریف کرد که معمولا عروسی های کامبوج هفته ها طول میکشه مراسمشون اما مال ما ۲ روز یا ۲ شب بیشتر نبود ... وقتی فهمیده بود دختره که مادرش چه آشی واسه ش پخته شروع کرده بود به مشروب خوردن .. حتی در حین مراسم .. هههه ههه .. بی چاره .. چون از فیلم ها و عکس هایی که واسه مون آورده بود دیدیم ... چقدر دنگ و فنگ داشت مراسمه .. از عروسی ایرانی ها بدتر بود ... طرف هم از این گردن کلفت های پول دار بوده و مادر این دختره هم که ای ژن .. و ای ژن ها خیلی تو پولکی بودن معروفن ... کلی لباس هاشون رو دیدیم و خندیدیم .. بخصوص شلوارها شون که بقول دوستم مثل ام سی همر بود ... بهش گفتم باید با اون شلواره میپریدی وسط و میخوندی ... یو کنت تاچ دیسس ... هه هه هه .. ملت هم میخندیدن از حرفامون .. من یه فیلم کوتاه از مراسم عروسی کامبوجی ها میزارم اینجا تا ببینید چقدر دنگ و فنگ داره .. بهم گفت دوست پسره فهمید منو بردن اونجا شوهر بدن بدون اینکه خودم بدونم . سزیع پاشد اومد اونجا منم شب عروسی باهاش فرار کردم تایلند ... گفتم : هانی پس ران ای وی براید حقیقی تویی نه جولیا رابرتر... گفت : آره بعد از اینهمه خرجی که کردن .. خوب منم زندگیمه .. نمیخوام برم اونجا و زندگی مزخرف داشته باشم .. مردهای کامبوجی با زناشون مثل شیت برخورد میکنن .. میتونن چند تا زن هم داشته باشن .. گفتم مگه مسلمونن .. گفت : نه .. اما تقریبا همون شیت ها رو دارن دیگه مثل اونا ... فیلم هاش و سی دی هاش یه طوری بود که اگه نمیدونستی مال عروسی اونه فک میکردی یه فیلم رندمه .. خیلی باحال بود .. با اونهمه آرایش ها ش .. حتی داماد کرم پودر زده بود و لیپ گلاس داشت .. یعنی همه چی خیلی درست شده و مکاپ ها همه غلیط و رنگی و کلی غذا و خوراک ها و میوه های رنگی رنگی .. خلاصه که تو فیلم و عکس ها میبینید که اینا رو واسه سمپل گذاشتم ببینید و دستتون بیاد چه طوری بود ... بهم گفت نمیتونه بره کامبوج چون هنوز بعد از شیش هفت سالی زنش محسوب میشه .. عجب داستانی داشت این دوست ما 




شلوار های ام سی همر رو دارید که
..



دارم واسه اولین بار این برنامه آکادمی گوگوش رو میبینم تو یوتیوپ .. خیلی وقت بود گوگوش رو ندیده بودم .. این صورتش رو چه بد کشیدن واسه جراحی و فه ی س لیفت .. از گوشه های پایین گونه قشنگ خط انداخته بد جور ... خیلی تابلو شده ... حیف ...فک کنم دکترش زیاد کارش خوب نبوده ... خیلی قیافه ش رو تابلو کرده

Wednesday, September 21, 2011

I watched so many sick video tonight ...

Tuesday, September 20, 2011

Watching "Hung " now... Fuck he is so damn sexi ...

Monday, September 19, 2011

I had a most grumpier hair client this afternoon .. the bi ach didnt even smile for a once to me .. was wondering what the hell is wrong with her ... when i finishe with her her ... she had a biggers smile on her face before stepping out
. ...

لذت چشیدن و گاز زدن به یه بستنی خنک .. لذت حمام طولانی و فرو کردن سر زیر دوش واسه هر مدتی که بخوای .. لذت دراز شدن رو رختخواب خنکت ... سکون و آرامش بعدش ... لذت گذروزندن یه روز پر در دسر و کاری و بدست آوزدن اونی که میخوای ... اون چیزی که باور داری حقته ...
عاشقتم ... زندگی
It's fucking done.... Yesss

kool as....

I've got 37 out of 38 .. For my test ... JoOon..I couldn't believe it ... I was up the night before till 4 am partying ... Didn't study @ all..

Sunday, September 18, 2011



امروز با سونیا رفتیم یه سر سمت بلو مانتین ... هوا عالی بود .. گرم و آفتابی .. سر راه یه مارکتی واسه وی کند بود که با دیدنش به سونیا گفتم بزن بریم ببینیم اینجا چی داره .. کلی گشتیم و کمی هم واسه ناهار ره سال گرفتیم با آب پرتغال .. بعدش هم یه بستنی مشدی .. و آخرش هم کلی سبزی میوه خریدم واسه خونه .. خیلی ارزون بود ... واسه همین من هم خرید کردم .. بعدش رفتیم سمت لونا بلو مانتین .. واسه عصرونه یه سر رفتیم سمت نورمن لیندزی گالری که اولش رفتیم سمت کافه نورمن لیندزی و من که معمولا از اسکان زیاد خوشم نمیاد چون خیلی توش خشکه و تو گلو گیر میکنه . با سونیا اوردر دادیم که سونیا میگفت بیا دون شایر تی بخوریم .. که تی بود با اسکان ... من یه چای روسی انتخاب کردم با اسکانز و کرم و مربا رو هم آوردن که همه اینا رو شامل میشد .. اونم کافی گرفت با همون اسکانز و کرم و مربا .. خوشمزه بود .. خیلی خوشم اومد از اسکانشون ... اونم واسه اولین بار ... بعدش سمت نورمن لینزی گالری کمی گشتیم باغهای اطرافشون رو دیدیم .. کمی واسه رفتن توی گالری دیر شده بود .. بعدا باز میریم واسه دیدن خود تابلوها ... بعدش برگشتیم غروبی سمت سیدنی که سونیا باید میرفت پسرش رو هم میاورد از یه تولد پارتی که رفته بود .. بعد هم اومدم خونه ... اینم  یه عکس خوشگل از گلهای قشنگ ساختمون گالری که با آیفونم گرفتم

بفرمایید شام

دکوراسیون خونه ش به نوع غذایی که درست کرده بود نمیخورد .. ها ها ها
توی برنامه بفرمایید شام ..
that was thelames escuse I ever heard

Underbelly razor ...on tv...

Underbelly razor ...
Having devonshire tea at Norman  Lindsay Gallery with Sonja.. Yum O

Watching " wild boys" .. Now..

at Blue Mountain..

3 sisters in Blue Mountain..
At Blue Mountain with Sonia..

Friday, September 16, 2011

party night... hurray ...

دل نمیخواد بخوابم امشب تموم شه
......

Thursday, September 15, 2011

الان مدتی هست که دارم این سریال "ساختمان پزشکان "...رو میبینم ... راستش این سریال فک کنم یه چیزیه تو مایه های

Everybody Loves Raymond
 
و تا حدودی از اون اقتباس شده ... بازی این پسره نادر افشار هم مجموعه ای از کرکترهای مهران مدیریه و نصفی ش هم خسرو شکیبایی .. فقط من نمی فهمم این با این قد بلندش چقدر قوز میکنه راه میره یا وا میسته .. یعنی همه ملت اینطورین اونجا .. با فک کردن به این قضیه .. بیاد میارم که ناهید بهم میگفت ایران که رفته بود همه تا نگاشون میکردن بهشون میگفتم از خارج اومدین نه .. حتی کسانی که اصلا نمیشناختنشون .. بعدشم که ناهید میپرسید از شون از کجا فهمیدین .. ؟؟؟...بهش گفتن :  از طرز راه رفتنتون فهمیدیم ... چه میدونم .. شاید هم طرف واستادن و راه رفتانمون  خیلی عوض شده .. بگذریم .. این منشی نادر .. خانم شیرزاد خیلی رو اعصابه .. گاهی وقتها دلم میخواد بگیرم گره ش بزنم از حرصم ... پدز و برادر نادر .. از همه قالتاق ترن و شخصیت چندان درست و حسابی هم ندارن .. این دکنر دکتر گفتن ایرانی جماعت هم خیلی حال بهم زنه که مثل هندی ها .. پاکستانی ها و چینی ها ... این عقده القاب داره خفه شون میکنه ... بیاد میارم که قبلنا ایران که بودم یارو آمپول زن هم اگه بود عشق اینو داشت که دکتر صداش کنن ... خوب من خیلی وقته از این مسایل دورم و چون کمتر به این چیزا اینجا بر میخورم .. تا حدودی هم یادم رفته بود ... با تمام این موارد که گفتم ... سریالش روی هم رفته بدک نیست
...امروز هم کلی غذای ایرانی پحتم از جمله خورشت کرفس ... و قرمه سبزی .. کرفسه رو اصلا رس پیش رو آن لاین نگاه نکردم .. چقدر هم خوشمزه شد ... یااام
... این یکشنبه با سونیا قراره بریم بلو مانتین .. درایو اون ورا .. این روزا خیلی خسته م .. به این کار کمی احتیاج دارم که برم بیرون از سیدنی ... یه هوایی تازه کنم
... دیروز با وجود خستگی زیاد رفتم یه حال مشدی به موهام دادم .. نصف سرم رو های لایت کردم .. همون رنگی که میخواستم ... خیلی خوشگل شد ... رنگش رو خیلی دوس دارم حالا اگه برسم یه که  رتن هم بکنم .. ببینم چی میشه
...
همه ی کيف و حال دريا يه طرف، اون قسمتش که برگشتی خونه و دراز کشيدی بخوابی و
هنوز حس ميکنی موج رو پوستت داره ميره مياد يه طرف...

Wednesday, September 14, 2011

Just done my hairs today... Looks so damn beautiful ...feel like going to party 2night with this hair...

Tuesday, September 13, 2011

am in love with hot smoking Persian sugar daddy of Kaithlyn ... Haha ... Give me ur sugar daddy girl ..... Can I borrow him ... Haha.

Monday, September 12, 2011

2 hours to go..hell yeah...

Wanna go home ... So tired .. So damn sleepy .. I was up last night till 4 am watching movies ... Damn ... Had a test early morning ... That's fine ... I wanted to have that anyway ... Less shot 2 worry about now... Done the damn assessment 2

Sunday, September 11, 2011

relaxing and syudying too,,,

Saturday, September 10, 2011

یکی از خانمهای همکار من که الان مدت زیادیه میشناسمش و استرالیاییه .. خیلی کار میکنه یعنی علاوه بر اینکه دی جاب داره .. با همسر و یه پسر .. عصرها یا شبها هم کش کار میکنه حالا خیلی جاها که مثلا احتیاج به ویت رسی دارن و اینا .. خلاصه که تا میتونه سرش با کار گرمه .. شوهر این خانم یه کون .... اده به تمام معناست که یا خیلی بد شانسه که همه اش بی کار میشه یا اصلا اهمیتی واسه ش نداره که اصلا کار کنه یا نه .. خیلی هم بی دست و پاست .. این اواخر خیلی رابطه شون بد شده بود اونم بخاطر اینکه این دوست من با مادرش رفته بود لندن دیدن برادرش بعد ههگی یعنی سه تاشون رفتن ساوت آفریکا .. شوهره هم تو این مدت نامردی نکرده بود و از حساب مشترکشون کلی خرج عیاشی و قمارش کرده و خلاصه خیلی اختلاف داشتن و همه ش میگفت میخوام جدا شم ازش .. دیگه خسته شدم ... بعد از مدتی گفت نه .. بخاطر پسرم هم که شده با هم خیلی حرف زدیم و اگه بشه خیال داره دست از این کاراش بکشه ... حالا اینو داشته باشید .. زنی که مثل چی داره روز و شب کار میکنه و بدهی زندگیش رو سعی میکنه بپردازه در حالی که شوهر حتی عرضه درس کردن یه غذا یا یه وغذه شام واسه پسرش نداره .. من یه خانم دیگه ای رو میشناسم که ایرانیه .. از طریق ازدواج اومد سیدنی .. یه دونه پس انداخت و سریع جدا شد .. واسه خونه اقدام کرد .. گرفت ... خرج بچه رو هم از دولت یا پدر بچه میگیره .. یه دختر هم از ازدواج قبلیش داشت ... من با این خانم خیلی خیلی سال پیش که کلاسهای بیوتی میرفتم تو پرایوت کالج از طریق یه خانم دیگه آشنا شدم .. خودش همه اینا رو بهم گفت ... بعدش هم مدتی که گذشت یه دوس پسر گرفت .. خرجش رو مرده ...میده .. یه روز به عمرش کار نکرده و نمیخواد بکنه ... دایم به فکر خوشگذرونیشه ... هر هفته مرده میاد خریدش رو میکنه .. ویکند ها .. ماشین خانم دستشه که بره واسه ش بنزینش رو بزنه ... و این زن یه دلار یا یه سنت خرج نمیکنه ... از این کیس های عجیب غریب تو رابطه های مختلف این ور زیاده که من نمیخوام به همه شون اشاره کنم چون دیگه خسته میشن ملت بخوان همه اینا رو بخونن .. اما این دو نمونه رو که خیلی با هم فرق داره اما در عین حال یه وجهه مشترک سو استفاده از تنهایی های یه مرد .. تو داستان این خانم ایرانی و زحر و خر کاری این خانم .. دوست ما ... وجود داره ... داشتم با خودم فک میکردم که راستی چه فایده ای داره رابطه ای که بخواد توش اینهمه خر مردرندی باشه .. یعنی دوامی هم داره یا میتونه همیشه همینطور ادامه پیدا کنه ... اون مرد خوب میفهمه که این خانوم داره باهاش چی کار میکنه .. در ضمن اون مرد هم استرالیاییه و بیشتر مردهای استرالیایی که من برخورد کردم خوب یه سری هاشون ترجیح میدن چتر بندازن تا اینکه بخوان مسولیت کسی دیگه رو تو این طور رابطه ها به عهده بگیرن .. نمی دونم شاید این آدمها با اینکه خودشون میدونن دارن بدجور سواری میدن .. باز هم به رفتارشون ادامه میدن و نمیخوان تنها باشن ..یا مشکلات تنها زندگی کردن رو تحمل کنن .. واقعا فک میکنید ارزشی داره اون رابطه ای که بخواد همه ش با این سو استفاده ها دنبال بشه .؟؟ فک نمی کنم .. بهر تقدیر من نه دوس دارم تو رابطه به کسی سواری بدم نه دوس دارم کسی ازم سو استفاده کنه .. و نه خوش دارم که اینقده بیق باشه که ببینی راحت میشه ازش سو استفاده کرد .. واسه من خیلی وقتها تنها زندگی کردن شرف داره به اینکه بخوام تو رابطه مزخرف و بورینگ باشم .. و زندگیم رو بخوام با یه لوزر بیهوده تلف کنم .. تنها زندگی کردن راحت نیست .. اینو همه ما میدونیم اما بهتر از اینه که تو همچین رابطه هایی باشی که مرتب زجرت میده و از زندگیت هیچ لذتی نمیبری
 ...
دیشب یکی از این خانمهای روسی همکار ما ... واسه تولدش ... بودیم .. به صرف شامپاین و خاویار و کیکی که از برند مورد علاقه من بود .. یام وووووو ... این کیکه لامصب خیلی خیلی یاااام بود ... میگن لذت خوردن بعضی چاکلت و کیک های چاکلتی .... لذت ارگزم رو واسه خانمها داره .... آره ... واقعا همینطور بود ... یاممممممم

Friday, September 09, 2011

X

Just watched this Aussie movie .. its kinda full on and its +30 so if you wonder this movies is for family to watch ... well its not .. its from Sydney .. wanna retire hooker ...some lost young girl ...some corrupted cops...a misogynist...kinda  wild nights in Sydney...all these are the combination
of the movie ..X
    so yeah

Thursday, September 08, 2011

in memory of my little Karamel ...

عصری  یه ورک شاب بودم واسه سبزی کاری توی بالکن .. خیلی خوب بود .. امروز اولین بوته گوجه فرنگیم رو توی گلدون مخصوصش کاشتم .. همین ورم فارمی که دارم کلی به سبزی کاریم کمک میکنه و میتونه خیلی بهش کود بده .. در ضمن همینطور که گوجه فرنگی توی این پات بزرگ و پهنش کاشتیم .. کمی هم اسفناج و کاهو هم کاشیتم .. خیلی حال داد .. حالا بعد ها بیشتر میرم تو کار کاشتن هرب های مختلف تا تازه ترین ها رو داشته باشم واسه غذا و سالادم ... سر ورک شاپ همه به یه گروه کوچیک تقسیم شدیم و داشتیم راجع به کم مصرف کردن برق و انرژی که تمام و بزرگترین هدف این گروهه بحث میکردیم .. سر میز سمت چپی من .. یهو سرو صدایی یه استرالیاییه بلند شد که داشت به سرگروه میگفت با این خانم با اینکه استرالیایی نیست و درست انگلیسی نمیتونه حرف بزنه .. درست و مودب صحبت کن .. من متوجه نشدم که مرده با اون چه جوری حرف زد که این استرالیاییه داغ کرد ... چون سرم گرم گروه خودمون بود اما سرو صدا زیاد شد و خلاصه داد و قال .. آخرش هم مجبور شدن پلیس رو صدا کنن که بیاد برش داره ببردش این مرده عصبانیه رو با خودشون بیرون .. تا ما بتونیم به کارمون برسیم ... واسه همین یه ساعتی ورک شاپمون  دیرتر تموم شد .. اینا همه رو هم موقع اومدن به ورک شاپ ها با خودشون میارن .. هم میرسونن خونه بعد که ورک شاپها تموم میشه ... و این خیلی خوبه دیگه مجبور نیستی درایو کنی ...واسه خونه ... موقع برگشتن یه اتفاق خنده داری افتاد .. ما همه گلدون گنده ها دستمون بود .. این راننده بدبخت هم سعی میکرد یکی یکی همه رو برسون ... بعد همی با این می نی بوس گنده ش .. هی میرفت اینور اونور .. دیگه اکثرا رفته بودن و من مونده بودم و یه خانومه از اینا که بهش تو امریکا میگن .. بیگ ماما ... یعنی به همون تپلی .. پوستش هم که کاراملی خوشگل بود عین همونا .. بعد این طفلکی مثل اینکه سر یکی از این پیچ ها که با ماشین میرفتیم گلدونش رو سفت نگرفته بود یا از دستش ول شد دقیقا نفهمیدم چی شد که این گلدون با همه مختلفاتش ریخت کف ماشین .. حالا اینم نشسته روبروی من پاشد سریع که جمع و جورش کنه .. این باسن گنده ش تو صورت منه .. منم خنده ام گرفته از یه طرف از یه ور هم که نمی تونستم کمکش کنم چون دست خودم هم بند بود .. راننده که فهمید از عصبانیتش پس گردنش قرمز شده چه جور .. هیچی هم نمی تونست بگه ... خلاصه خیلی خنده دار بود این وضع ... روده بر شده بودم از خنده .. نمیشد هم بخندی .. روم رو کرده بودم اونور و یواشکی میخندیدم
...
to all my fb .. do you belive in dating one line or find some one from net and do u think you can trust him/her to start with ...??
fuckinf blogspot ... dont publish my postes ... screw it ... i make some drafts and see what the fuck ganna happen later on

Wednesday, September 07, 2011

dont watch the movie ..the tree of life ..when u depressed ..as it makes u more shitty about everything ...

Monday, September 05, 2011

دلمه می پزیم... یااام
Cooking some yummy Persian food...Kotlet..Kashke Bademjaan and Albaloo Polo...Thats how I am dealing with my stressful night
2 more hours to go to get the hell out of here...
Reading blogs & checking my facebook ..On my lunch break...
Just finished my client's haircut..She was so bubbly and loved her positive energy ...Something I really needed today... here is my client photo in collage with Isabelle and Kaithlyn...

She is 73 and fabulous...


Thursday, September 01, 2011

جان .. بهار سیدنی ..فصل دلمه برگ و چغاله بادوم و گوجه سبز ... یاااااام
خوب این سریال ؛ سه دونگ سه دونگ ؛ هم تموم شد .. دیگه حالا چی ببینیم و بخندیم ؟؟؟
welcome to the Spring ... Sydney ...