Saturday, May 28, 2011

جون .جون..امروز واسه اولین بارکلاهی که از ملبورن خریده بودم رو سرم کردم .. خیلی خیلی خوشگله .. بعد رفتم شامپوهای رنگم رو هم خریدم .. به این مغازه کامواییه هم سر زدم .. چه خبر بود .. هشتاد درصد سه ل زده .. ملت مثل مور و ملخ ریخته بودن و داشتن خرید میکردن ازش .. دوباره باید یه سری دیگه واسه نخ هایی که میخوام سفارش بدم .. نفله ها هنوز نخ هام رو نیاوردن ... بعدشم دیشب با بقیه این نخ آبیه گشواره زمستونی بافتم .. خیلی خیلی قشنگ شده ..... با لباسم خیلی خوب جور درمیاد .. البته با آبیه نمیخوام چون از همون نخ استفاده کردم .. اما یه لانجره خیلی خوشگل و سکسی دارم که این گشواره ها باهاش خیلی مامان میشه .. بگذریم
...
صدف ازم پرسیده بود مثلا خوبه که بچه ها یا تین ایجر ها وابستگی مالی به خانواده شون دارن یا نه ؟؟؟؟.. و مقایسه ای کرده بود بین فرهنگ ایرانی و غربی ... خوب من چون کمی جوابم طولانی تره .. اینجا یه اشاره ای بهش میکنم تا تو قسمت نظر خواهی بلاگش ... ببین هر کسی یه روشی داره .. اما من خیلی مستقل بار اومدم یعنی با وجود اینکه خوب پدر و مادرم مثل بقیه خیلی زحمت کشیدن و میکشن واسه بچه هاشون با اینحال این انتخاب خود من بود که اینطور باشم .. یعنی با وجوداینکه خوب بچگی هام .. یا زمان نوجوانی پول توجیبی میگرفتم اما به کم هم قانع نبودم .. با اینحال هیچ وقت چشمم به دست کسی نبود و توقع نداشتم که حتما پدر یا مادرم باید کمکم کنن واسه این مساله .. همیشه هم بحث داشتم که میخوام مستقل بشم و خونه جدا بگیرم .. اما پدر یا مادرم خیلی ناراحت میشدن ... به یاد دارم که تمام تابستونهای تین ایجریم کار کردم .. و این خواسته خودم بود که وقتم رو الکی هدر ندم یا مثل خیلی های دیگه تن لش بارنیام ... یعنی واقعا پول درمیاوردم .. و اینقدر داشتم که مثلا اگه به فرض میدیدم مادرم کمک مالی میخواد .. هر چند اون هیچ وقت به زبون نمیاورد .. من به قولی کمکش میکردم .. حالا اگه پول رو هم قبول نمیکرد طور دیگه بهش حال میدادم و خوب این خواسته خود من بود .. خیلی از تین ایجر های بسن و سال من ... یا تو دوره من .. مثل دوستای خودم اونموقع واقعا تنبل و تن لش بودن و همه ش آویزون پدر مادره که پول و جیب خرجی بگیرن .. باورت میشه مثلا من به بابام میگفتم بریم فلان رستوران گرون قیمت مهمون من .. طفلک خنده ش میگرفت میگفت تو باید پسر من میشدی نه دختر من .. اشاره به اینکه این کار ها و رفتارها باید رو پسر خانواده باشه نه دخترش .. و خوب راستش رو بخوای خیلی هم معمول نبود که کسی اون موقع ها کار کنه .. اونم واسه تابستون در حالی که درس داری میخونی و سن و سال کمی هم داری ... بعدشم .. من زیاد اهمیتی به حرف غریبه ها نمیدادم ... واسه م خودم مهم بود و خواسته خانواده م .. خوب خیلی سال هم هست تنها و بدوراز خانواده پدریم دارم زندگی میکنم.. در حالی که خیلی راحت تر بود که مثل خیلی ها برم بچسبم بهشون و خوب اونها هم طبعا نه نمی گفتن ..به یاد میارم که تو همون تین ایجری .. با دوستم و دوست پسرامون .. وقتی داشتم ماشین بوی فرنده رو کوبیدم به در خونه یه بابای و با همون طریق وارد خونه طرف شدیم جلوی ماشین پسره مثل آکاردئون .. صد رحمت به آکاردئون .. اومد بالا .. و خیلی داغون شد.. بدبخت .. خیلی حالم گرفته بود و بهش گفتم ببین خرج فیکس کردن ماشینت با من .. یعنی تمام این حرفم اینه که اینقده داشتم که بتونم گندی که به ماشینش زدم رو بتونم پرداخت کنم و نزارم ضرری بکنه .. هر چند اونم هیچ چی بهم نگفت و گفت فدای چشمای خوشگلت .. بگذریم .. همونطور که گفتم زیاد معمول نبود کار کردن دختر جماعت و تین ایجر ها قبلا .. اما خوب الان بهتره شده .. بهر حال من مستقل بودن رو خیلی دوس دارم و خودم الان بچه ای ندارم که بخوام نظر قاطعی مثل بقیه بدم اما اگه یه روز فرزندی داشتم .. دختر یا پسر .. فرقی نمیکنه .. حتما اونو مستقل بار میارم .. چون ما ایرانی ها با این متکی بودن ها به هم .. خیلی موقعیت ها رو از دست میدیم و خودمون رو هم خیلی زجر روحی و عاطفی میدیم... خود من هم اصلا دوس ندارم بچه من مثل کرم و زالو همه عمرش بهم بچسبه و بخوادمن خرج زندگیش رو بدم .. این اصلا روش خوبی نیست .. من خیلی دیدم این اتفاق میافته بین ما ایرانی ها .. من مرد میشناسم که با سن بالاش هنوز پهلوی خانواده پدر و مادریش داره زندگی میکنه و خرج زندگیش رو هم اونا میدن .. واقعا خیلی مزخرفه این کار که بخوای همه ش ازشون سو استفاده بشه ..
...باید یاد بگیریم که تعادل رو حفظ کنیم .. چه تو رابطه هامون و ایده هامون ... این رویه صددر صد ایرانی و تیپیکال اصلا خوب نیست .. اما روش کاملا غربی هم که دیگه نزاریم بچه مون نفس بکشه و همه ش بخوایم ازش پول بگیریم .. هم اصلا خوب نیست .. تعادل بین این دو به نظر من عالیه و استقلال عاطفی و مالی ... امیدوارم که تونسته باشم جوابت رو تا حدودی بدم
..
این .. عکس له یدی گاگا ... بی شباهت به اون سکس تووی هاییه..از این عروسک گنده ها که دهنشون هم خیلی بازه واسه سرویس دادن به آقایون...از این عکسش خیلی بدممیاد ..همونی که مال تور جدیدشه و اصلا هم سوویت نیست ...شبیه به فی مه یل وامپایر می مونه
 ...
from the tour .. I was born this way .. Lady shitty gaga ..

Friday, May 27, 2011

Having my miso soup & lovin it ... Yummm

Wednesday, May 25, 2011

امروزسیدنی از اون هوای های سرد و مزخرف داره که نگو ... کاش میشد بیشتر بخوابم .. آخه وقتی هوا بیرون سرده .. دلم نمی خواد از رختخوابم بیام بیرون..بگذریم ..ازکنار خیابون رد میشم .. باید سریعتر برم .. با کلی چکمه و لباس گرم ودستکشهای خوشگل چرمیم .. بازمدارم سرما رو حس میکنم ... بارون ریزریز داره میریزه .. به ملت نگاه میکنم که چه سریع از بغل دست و کنارم رد میشن همین موقع از روبروم .. زنی بلوند و استرالیایی رد میشه ..من معمولا تو یه نگاه همه چی افراد روبقولی اسکن میکنم .. واسه همین دوبار به ندرت به کسی نگاه
میکنم .. باور دارم نگاه افراد خیلی وقتها حالت فضولی داره و در ضمن بیشتر
موقع ها مزاحمت ایجاد میکنه و خلوت خیلی ها رو بهم میزنه ...آره داشتم میگفتم .. تو همون نگاه اول ..زن زیبای بلوندیه که با بارونی خیلی شیکش دستکشهای نازش .. و چکمه های خوشگلش .. سریع داره از روبرو میاد و از کنارم رد میشه .. دست آخر تو چهره ش دقیق میشم .. با رد شدن اون از کنارم .. پشت سرش که سریع داشت میرفت تو سون الون .. راه میافتم .. داخل میشم ..باز نگاش میکنم که تو قسمت شکلات ها واستاده و میخواد چند تا انتخاب کنه با صدای بلندی میگم : بلیندا ... توجهی نمی کنه ...بهش میگم: .. اینجا چی کار میکنی دختر .. با تعجب به من نگاه میکنه .. لابد تو دلش میگه .. این زن دیوونه اول صبحی چی میخواد ازم باز میگم: .. هی منو نشناختی ..اسمم رو میگم .. ساکته .. سریع عینک بزرگی
که روصورتمه رو برمیدارم و باز اسمم رو بهش میگم .. اسمم رو تکرار میکنه و میگه: .. مای گاد ... چطوری تو ؟؟؟ معطل نمیکنم و خودمو توی بغلش میاندازم ... کلی حرف داریم با هم .. بهم میگه من یه کافی میخوام ...تو این هوای سرد میچسبه ... بریم ... با هم از سون الون میاییم بیرون .. باید بره
سر کارش .. منم کار دارم .. سریع شماره ها رد وبدل میشه ... خیلی از دیدنش
هیجان زده ام ... شب میرسم خونه ... تو طول روز فک کردم شاید نباید سریع بهش زنگ بزنم .. کمی باید صبر کنم ... میزارم به عهده اون ... اگه بخواد باز با هم
دوس باشیم .. یه چهار پنج روز صبر میکنم بعد بهش زنگ میزنم ... نمی خوام یه وقت
حس کنه مجبوره به خاطر روزهای قدیم با هم باشیم ... پس به زمان نیاز دارم ..
ماتحت مبارک رو که میزارم رو کاناپه .. صدای تلفن بلند میشه .. بلینداست که خیلی
مودبانه اسم منو میاره و میگه که میخوام باهاش صحبت کنم .دوست قدیمی خوشگل من.. فک کنم دو یا سه ساعت ما یه نفس حرف زدیم .. از زندگیم میپرسه فک کنم
پنج شیش سالی بود که ازش خبری نداشتم ..بهم میگه چهار پنج دفعه قبلش هم زنگ زده بهم اما نتونسته باهام حرف بزنه .. هه هه هه ...وسط حرفامون از شب نشینی ها میگم ..از کلاپ رفتنامون ... از سالسایی که با هم میرفتیم کلاسش رو .. ازمسابقه و فستیوال بلی دنس من که با دخترش اومد تا شو رو نگاه کنه و فیلمهاش هست .. از مردهایی به خیال خودشون میخواستن ما رو قربزنن .. از سرکار گذاشتن هاشون ... که باورمون میکردن...از پارتی های جانی واکر که من بلیندا رو با بقیه دوستام میبردم و بقولی مهمان من بودن... از کارلوس اون وکیل اسپانیاییه که چقدر دنبال من بود که نمی دونم اون شب کریسمس پارتی واسه سالسا کلاس .. چی تو گوش بلیندا خوند که بلیندا هم شماره سل فون منو بهش داد و کرم ریختناش شروع شد .. دیک هد .. همه و همه چقدر خندیدیم ..می دونم که هر دو با هم در تماس خواهیم بود خلاصه که خیلی خوشحالم پیداش کردم .. آخ جوون

Tuesday, May 24, 2011

می بینید چه کفترهای تپل مپلین ..!!! به یک عدد تیرکمون مگسی نیازمندیم ... نبود ؟؟؟؟
Bondi Junction -Sydney

Saturday, May 21, 2011

watching ..meet the giglo..on SBS now .. lol,,,the movie is so damn cheese...hahaha
watching some Abgoshte Persian movie on line ... its my lazy Saturday ..

Friday, May 20, 2011

true or fake ...


These days I haven't been here much .. I didn't write because not much happening lately .. I also don't want to repeat my daily life and write the things I already did before .. but I read a lot on line ... well when I do have times for it ... today I went to " Mind Body Spirit Festival" .. this festival is on few times in a year .. I don't go every times but some times good to catch up with new things there .. so yeah .. I never tried those tarot reading or talking with psychic there before ... as I am a psychic myself and know most of the things happening in my life and the people I know or adore ... but I though " hell with it .. let try and see if he/she can read a psychic... which I knew its really though and exhausting for them .. but I didn't want to give he /she hard times .. I just want to hear another opinion ... any way .. as I said there are plenty of them there waiting for people to pay and pick them and start to talk ... I didnt want to have the tarot card ... I didn't need numerologist as I already know mine .. I said I want to have a psychic who happen to be a medium ... I want to talk with love ones from other side ... because I chose that ... it would takes some times for her to see me .. so I had plenty times to catch up with other stands there in the festival .. In the meanwhile I bought some nice "NANA MAY"S .. Magic Facial Scrub ... which I love it . its so soft for face and neck .. I also wanted to get some CHIA SEEDS .. which is great for omega 3 .. antioxidant .. fiber ..calcium and iron and protein .. so yeah ... I also talked and browsed so many new things there as well ... had another 15 min meditation with a group and then had lunch .. well the food is shit there .. but I didn't want to take any sandwich with me so yeah ...
when it was my time to talk with Barbara Lynne... A clairvoyance ..
I went in and sat there ... looking at her wondering eyes ... she was calm .. looking me back .. she asked my horoscope .. then name ... and wanted to start the tarot .. I said I want to talk with some people ... she said fine .. she asked if I want to tape her talk .. I said I will write it in some notebook ... then she looked at me and said .. you are psychic & medium .. aren't you .. ? I said yes ... she just knew it a minute I sat there ... so we start to talk .. she talked about my grandma ... I mean the description was for her .. and the way she passed a way ... all true ... then she said she is always with you .. she says if some times feel some one touching your hair or face gentle ... ? .. I said yes .. I know its her ... she said ... my grand ma says ,, you always been a psychic .. from childhood .. and you got that from me ..
I said yes .. I am a psychic since I was little but I didn't know its from her .. she says why don't you start to work as a psychic .. you can help so many people ... I said .. I always been helping people from that matter ... but I never wanted to make money out of that .. the woman said .. you can make a great help and could have great job in this ... she gave me some book names to read and keep recommending me ... do that ... I am sure you would be perfect for this ... at the end I remembered my grandma had a really strong character . your grandma said .... your mum misses you too honey ...Barbara was telling me .. you grandma says .. you are always been so adventures .. compare to the other sibiling .. right ?

I said : It's true .. thats right

she also says you are reincarnated from some family one who died before you were born .. which is not usual in our family .. she says .... well I though ... I need to ask my mum this ..
I said I don't much believe in past life but I've been told I am an old soul .. she said .. well you are been around for a while but you are not old soul .. you still have a few to go .. but you are in fifth dimension of your life ... its mean next life .. you can pass the walls .. etc ..
she was telling me about what is the elements and etc ...
then I asked who else is here .. ? she described some guy who I know is my mum's cousin .. who passed a way when I was so young but knew him then .. and he had a bad car crash .. and he was so young when he died .. I asked about my dad... I wanted to talk to him .. he was there .. I said ask him if he is happy .. ? .. she said well he is still healing .. but he is free ... he loves you so much and he is with you all the times .. he says .. don't feel alone .. I am always with you honey ...
I knew that ... as I feel it all the times .. he says get ready for change ,, there are plenty of changes ganna happen to your life soon .. she said .. your dad .. he is very wise man ... I can see it really clearly ..
when she was mentioning the elements of life .. and I told her I am from middle east .. she said ... we chose are life and where we want to born .. I heard this before from another psychic ... and that a little pissed me off ... i said why ... we chose hard way first .. hard life .. she said all the people from middle east has hard life .. in there next life that not ganna be like that any more ... they will have different life ... because they had their hardship before and they don't it .. so its out of the way ... I said its interesting .. so you saying I chose to born there because I wanted to have hard life ... and after that .. I would have different one .. but when I think about the decisions I make .. I always chose the hard way ...

she said thats right .. you my dear .. never will live in middle east in you next life .. ever .. you already done it ..
after that at the end .. she was reading some tarot for me .. telling me i will meet new peoples .. that I have so many plans and the future will looking so great ...

I don't know what to say from this experience .. as I mentioned before ... I already knew what will happens in my life ... I don't know if she told me every thing hundred percent ... for me its different .. if it was some one else ... well it would be different because most of the people don't know much about these things or don't have much experience .. so it could be so new for them .. for me .. I just wanted to have another opinion .. and see how she feels.. how much she was struggling to read me .. but I opened the channels for her to make her job easier ... I didn't wan to challenge her much ... the funny things is I didn't believe much in past life .. even now .. its not make so much sense for me .. I might read more things on this and see how I feel .. the reality is .. all the things they say about past life .. some how make sense for me .. as I see so many strange dream in my nights ... like really different dreams I have ... living different places .. being someone else .. which I don't know that person here or before .. when I told here this .. she said right your dreams ... you should do that ..at the end it will make sense and you can digg out the past .. from other life you've been ... so who knows ... I might do that ... one day ...
watching ..meet the giglo..on SBS now ..lol
watching ..meet the giglo..on SBS now ..lol
یعنی از امریکایی جماعت کله پوک تر هم داریم .. به زنه تو پاسخ سوالش که
کجایی ؟ .. میگم پرشینم ... میگه : آهان .. آره .. منم همخونه م مال برزیل و یکی
دیگه ش هم مال کلمبیا ست .. یه طوری نگاش میکنم که .. این چه ربطی به اونا داره
؟؟ بعدا کمی که به حرفش فک کردم .. دیدم این خنگ خانم .. فک کرده من لاتینوم
 و پرشیا یه بخشی از سواات آمریکاست .. خنگه دیگه .. چی کارش کنم

Mind &BODY Festival " ..Sydney ...

AT "MIND & BODY Festival " Now...

Thursday, May 19, 2011

I was coming home today and i couldn't stand some chick's heels noise ... it was most annoying noise I ever heard in my life .. I really wanted to bash the bitch .. damn .. just change that shit before walking to the street ..
I was coming home today and I couldn't stand some chick's heels noise ... it was most annoying noise I ever heard in my life .. I really wanted to bash the bitch .. damn .. just change that shit before walking to the street ..I gave her an angry look and she just know .. she has to fuck off as quick as possible ...


Smoking...The shit behaviour ... yuuk ...

I hate the way cigarette smoke will snake its way in the direction of my face, no matter where i'm sitting in the room and the direction of the air drafts ... I  end up keep moving the ashtray around, with the smoke , cleverly always finding its way back to my nostrils - it's creepy ... I kind realized they are so selfish ...well I stopped smoking long times a go...I used to like smoking ages a go .. you know .. since I stopped it .. for me its kinda turn off .. if I see a man smoke ..I also let them know if some guy wants to kiss me so badly .. they need to stop smoking .. period ..I mean I tell them look you know ... I don't like to kiss the ashtray ... so if you fancy kissing me .. you better quit smoking now and later may be If you lucky enough .. I will think about it .. lol

Sunday, May 01, 2011

خوب نصف این پیرهن من که دارم میبافمش .. تموم شد .. خیلی خیلی خوشگله اصلا فک نمیکردم که به این زودی تا اینجاش برسم .. منتظر بقیه نخ ها هستم ...یه بلوز دیگه هم دستم گرفتم از خیلی وقت پیش ها .. اونم فقط قسمت پشتش مونده .. تا ببینم چی میشه .....پاییز و زمستون خیلی خوبه واسه اینکه میتونی کلی لباسهای باحال و چکمه و اینا ...بپوشی .. وقتی ملبورن بودم یه کلاه گرفتم خیلی ناز زمستونی ..مدلش ازاین مدل قدیمی هاست که مال سال هزارو نهصد و بیست میلادی .. خیلی دوستش دارم من مثل خیلی زنهای دیگه کفش و کیف و اینا دوست دارم .. اما راستش رو بخواید عشق اول من کلاهه .. آره .. باورتون نمیشه من این کلاه رو تو هواپیما وقتی داشتممیومدم سیدنی تو دستم بود .. مثل بچه ام که یعنی خیلی مواظبش بودم کسی یه وقتی خرابش نکنه .. هه هه هه ... اینجا هنوز اونقدر سرد نشده که سرم کنم .. اما واسه زمستون حتما سرم میکنمش .. امروز کمی پالوده درست کردم .. اولین بارمه .. امیدوارم همونطور که میخوام دربیاد .. رشته اش که خیلی خوبه .. حالا ببینم چی میشه میخوام یه بار هم ماهی شکم پر درست کنم واسه همین کلی ماهی گرفتم
الان یه مدتی هست یه برنامه هایی واسه مون گذاشتن .. پارسیش نمیدونم چی میشه اما اینجا بهش میگن ورک شاپ ... اینکه کمک میکنه برق کمتری مصرف بشه .... بعد مدتی هم اسممون رو نوشتیم چون از طرف دولت این برنامه کلی بهت کمک میشه که برق یه سری متخصص هایی میومدن خونه لامپ ها رو هم عوض کردن وبهمون کمک میکردن که عملا چه کارکنیم که برق کمتری مصرف بشه .. یه سری وسایل هم مجانی میدادن .. مثلا یه سری از این سیمهای رابط برق که میتونی وصلش کنی به تلویزیون .. اگه نخواستی اونو کامل ببندیش ... بقیه مثل دی وی دی یا چی های دیگه بسته میشد .. خلاصه که خیلی حال میکردم با این ورک شاپ ها .. میومدن قشنگ ازدم خونه برت میداشتن می بردنت خودشون هم برمیگردوندن ملت رو .. این سری که رفتم مثلا یکی دو تا خانم با بچه بودن .. یه نفر جدا اومده بود که اون بچه ها رو سرشون رو گرم کنه تا مادره بدون مشکلی بتونه تا این ورک شاپ با همه راحت حرف بزنه و وقت آزاد داشته باشه واسه اینکار .. اونروز میگفتن چی پیشنهاد میدین .. چی دوست دارین .. من گفتم یه کاری که من خیلی دوست دارم یاد بگیرم ... یکیش اینه که مثلا من دوس دارم یاد بگیرم چطور مواد پاک کننده با محصولات طبیعی درست کنم مادر و مادر بزرگ من اینجا نیستن .. اگه بودن شاید اونها میتونستن بهم بگن که چطور باید اونها رو درست کنم .. فکرش رو بکنید اگه ما یاد بگیریم .. چقدر ارزون تره واسه مون ... و کمتر خرج میکنیم واسه این چیزها ... دومین کلاسی که من میتونم واسه این گروه پیشنهاد بدم .. باغبونیه .. من هیچ وقت نتونستم و فرصتی واسه م پیش نیومده که بخوام سبزیکاری کنم یا باغبونی .. خیلی خوششون اومده بود از این پیشنهاد ها .. این سری تو گروهمون یه خانومی هم بود نصف ایتالیایی نصفی اسپانیایی که از همون اولش خیلی با من خوب بر خورد وسریع هم رفیق شد .. اونم خوشش اومده بود ازاین پیشنهاد ها .. دنباله ش گفت : من دوست دارم یه کلاسی با ورک شاپی باشه واسه اینکه چطور میشه ارزون تر آشپزی کرد .. یعنی آشپزی کم هزینه .. اونم گذاشتن تو لیست .. اینبارهم یه سری دستگاه بهمون دادن که با وصل کردنش مثلا به یخچال یا تلویزیون .. بهمون نشون میده چقدر برق مصرف میکنه .. در روز یا هفته .. ماه و سال .. و اینکه کلی توضیح دادن راجع به این قبض های برق و اینکه چه طوری باید حساب کنیم واسه پرداختشون .. و چطور برآورد میشه .. من میدونم که آخر این برنامه ها .. یه جایزه ای هم هست ببینیم چی میشه .. قیمت برق و هزار کوفت دیگه تو سیدنی خیلی بالا رفته .. می دونم اروپا هم همین گهه .. بهرحال باید کاری براش بکنیم .. تو اونجا مثلا بهمون میگن کدوم شرکت ارزون تره و غیره .. خلاصه که من خیلی خوشم اومد ازشون و کاری که دنبال میکنن من تا جایی که وقتم اجازه بده این ورک شاپ ها رو میرم .. چون خیلی خوبه و خیلی یاد میگیرم ازشون الان هم منتظر اون کلاسه ام واسه اینکه چطور مواد پاک کننده طبیعی درست کنیم .. چون خریدن اونها هم ارزون نیست