Sunday, February 27, 2011

At Coogee beach..beer garden with mates...

Monday, February 21, 2011

این کلاسی که میرم خیلی خیلی بهتر از کلاس پارسالیه .. وای که چقدر خوبه دیگه ریخت اون دایان آشغال رو نبینی .. یا یه سری گوه های لبنانی رو .. معلمی که دارم خیلی خوبه و خیلی باحوصله به همه توضیح میده همه چی رو ... نه که مثل دایان هی پاچه بگیره و عر بزنه ... خوب این پسره گهه ایرانیه هم هست ... اما خوبیش اینه که من اصلا محلش نمی زارم .. اونم دیگه میدونه که تحویلش نمی گیرم .. دیگه دوزاریش افتاده ...کمی هم فوضوله و یه بار دیدم که داشت رو نوشته های منو می خوند .. شاید هم میخواست اسم و فامیلیم رو بدونه .. بهش چیزی نگفتم ... اما از دور دیدم داره اینکار رو می کنه .. یه بار دیگه همچین حرکتی ازش ببینم بدجور حالش رو می گیرم .. بگذریم با تمام این حرفها خیلی خوشحالم جام رو عوض کردم .. میشه گفت بهترین کاری بود که کردم .. هنوز دو هفته نگذشته خودم حس می کنم خیلی سریع تر دارم پیشرفت می کنم .. تا پارسال از دست اون معلم سلیطه که هیچ چی بهمون یاد نمی داد... یه دختره هم هست .. از اینا که میان بهت مثل کنه میچسبن .. بعد همه اش سوال و دنبال اینن که کارهاشون رو انجام بدی واسه شون .. هفته قبلی این دختره گبریلا که همون گبی صداش میزنیم ... هی چسبید به من .. هر چی سوال و کوییز بود از روی نوشته های من هی مینوشت .. و همون رو کپی میکرد واسه خودش .. آخرشم قرار بود که راجع به نوشته و کارمون کمی هم تو جمع حرف بزنیم .. هی بهم می گفت تو حرف بزن .. من مشکل دارم تو جمع حرف بزنم .. گفتم ... آهان .. دیدم صورتش شد مثل لبو ... گفتم خیلی خوب بابا .. من حرف میزنم .. ریلکس ... خلاصه که همه کارها با من بود .. خیر سرمون معنای کار گروهی رو هم فهمیدیم ... گاهی وقتی این چیزها رو می بینم یاد خاطرات بچگی .. مدرسه و دوران درس خوندنم میافتم .. اون موقع ها هم از این تیپ زیگیل ها پیدا میشد که کنه می شدن تا کاراشون انجام بشه اونم از طریق دیگران .. بهر حال وقتی اینا رو می بینم فک کنم تو هر سوسایتی و فرهنگی .. بین همه ما آدمها .. این طور رفتار ها پیش میاد و باعث میشه که حس کنم این موارد و این تیپ زالو ها ...همه جا هستن

Monday, February 14, 2011

HAppy VAleNTines DAy .. XOX(L)

Wednesday, February 09, 2011

Johnny Reid - Dance With Me



sensual & sexi music .. just be free .. close your eyes ... swim ...and let music in your veins ....

Tuesday, February 08, 2011

must be over 18 to read this ...

امروز یکی از بچه ها داشت مطلبی می خوند راجع به اینکه یه سری محقق ها و دکتر ها تو امریکا .. واشنگتن .. بررسی کردن دیدن معمولا زنها وقتی موقع تخم ریزیشونه .. یا همون آولیشن .... صداهاشون سکسی تر ه و خواستنی تره .. هه هه هه .. جالبه نه .. من خودم هم اینو نمی دونستم .. اما راستش رو بخواید من رو تجربه ای که خودم دارم .. تو اون موقع .. آدم بحدی حشری تشریف داره که میخواد پوست سر مرد بدبخت رو بکنه و پدرش رو دربیاره ... فک کنم این قضیه رو همه خانومها همینطور باشه .. سر صحبتی که با خیلی هاشون داشتم اونها هم همینو گفتن .. راستی یه سوال واسه من پیش اومده ... ببینم شما اگه بخواید ارگزم خودتون رو بکشید .. یا تصویری ازش تو ذهنونتون داشته باشید ... اون چه تصویری میتونه باشه .. یا چطوری اونو می کشیدش ... ؟؟؟؟‌


اینو امروز داشتم آن لاین می خوندم
من وقتی ایران زندگی می کردم از این بلاها زیاد
سرمون میومد .. یعنی همیشه یه مشت مزخرف مریض که دیگه خیلی درمونده شده بودن از بی زنی ... اولین دختر رو که تنها می دیدن تو خیابون یا یه جای خلوت ... خلاصه درمیاوردن و نشونش می دادن .. من خودم یکی دوتاشون رو بدجور کتک زدم ... یادم نمی ره .. یکیشون وقتی داشت در میرفت از دستم تو خیابون .. اینقدر سعی می کرد سریع بره که وقت نکرده بود شلوارش رو بکشه بالا یا اون جانکش رو بکنه تو .. موقع دویدن دیدنش ... خلاصه ... الان که یادم میاد خیلی خنده ام میگیره .. اما اونموقع اصلا خنده دار نبود واسه ام ... چقدر هم قرمز بود خاک برسرش اونجاش .. حالم بهم خورد ..

این گزاراش رو داشتم که می خوندم قسمت کامنت هاش رو هم یه نگاهی انداختم .. بعضی هاش خنده دار بود .. از جمله این یکی
"Nothing there to see. Not much anyway, if he has to flash it. Better flash it down the toilet."

Monday, February 07, 2011

خوب .. امروز کلاسام شروع شد و اولین روزش هم بود .. خیلی باهاش حال می کنم .. اولا که کلا دیگه مجبور نیستم ریخت کثافت دایان و یه سری آشغالای دیگه رو ببینم ... این از این ... بعد که رسیدم خونه هوس کردم کمی شوید باقالی درست کنم .. با کمی هم گوشت گوسفندی که با پیاز و اینا پختم که بشه مثلا خورشتش که پلوش خشک نباشه و بعد هم با سالاد گوجه و خیار زدم تو رگ ... جاتون هم خالی .. در ضمن بگم تو این کلاسمون یه پسر ایرانیه هم هست ... از اینا که به کونش میگه دنبال من نیا بو میدی .. خوب ما هم دیگه محل سگش نمی زاریم ... من از اینا زیاد اینجا دیدم .. خیلی گه تشریف دارن .. از همین الان رفت تو بلک لیست ... بمیری هم محلت نمی زارم ... حالا ببین

Thursday, February 03, 2011

my daily swimming ..

ویکند قبلی که رفتم دم دریا و کلی شنا کردم .. فهمیدم که بازوهام خیلی کوفته شده .. می دونستم که وقتشه که بیشتر برم واسه شنا کردن .. دیروز استخری رو پیدا کردم و رفتم واسه شنا .. هوا خیلی داغ بود .. اما شنا خیلی می چسبید .. امروز هم رفتم استخر .. کلی خسته ام می کنه .. اما خیلی سرحالم در ضمن عضلاتم رو حسابی میسازه ... دیشب از گرما زیاد نمی تونستم خوب بخوابم .. اما نمیخواستم تا صبح هم زیر باد سرد این فنه باشم .. واسه همین صبح تو آب زیاد سرحال نبودم .. این یارو نجات غریقه هم یه نگاه به پوستم انداخت و گفت یه پیرهن بلند تنت کن برو تو آب .... وگرنه بدنت خیلی میسوزه .. دید به اندازه کافی قهوه ای ام بهش گفتم : حالا من پیرهن الان از کجا بیارم .. ندارم که .. یه پیرهن بلند آستین دار دادبهم و گفت : با این برو تو آب ... دمش گرم که دلش واسه پوست خیلی خیلی قهوه ای ما سوخت. خوب شد حرفش رو گوش کردم وگرنه بدنم خیلی خیلی میسوخت .. کلی هم کرم ضد آفتاب زدم .. اما با تمام این حرفها باید خیلی مواظب باشی این جا .. چون استخرش هم روبازه .. کمی هوا گرفته و ابری بود .. موقع شنا کمی هم بارون اومد .. چه حال داد .. منکه خیلی کیف کردم .. اما سریع برگشتم خونه .. کلی خوابیدم .. بعد پاشدم غذا خوردم ... این سریال بالد اند بیوتیفول رو داشت می داد .. این یکی دوقسمتش همه اش راجع به بی خونه ها و بدبخت بیچاره های امریکاست . بخصوص تو لس انجلس ... خوب با خودم فک کردم واسه اولین بار اونم تو همچین سریالی .. خوبه که کمی از واقعیت های تلخ زندگی تو امریکا رو دارن می گن .. آخه تا بوده .. همه اش از پول دارها .. هالیوود و رویای زندگی الکی اونجا نوشتن و گفتن و یا نشون دادن تو فیلمها .. هیچ کسی نمی گه که بابا خود مملکتش اینهمه گشنه گدا و هوم لس داره که واقعا تو شرایط بدی دارن زندگی می کنن .. حالا استرالیا هر چیه ... اگه کارت رو از دست بدی یا مشکلی پیش بیاد باز دولت کمی بهت کمک می کنه .. که رو پات واستی تا به کارات برسی .. اونجا مثل اینکه از این خبر ها نیست .. خلاصه که زندگی باید واسه خیلی ها اونجا سخت باشه و فقط نمیشه بحاطر یه سری ها که زندگی موفقی اونجا دارن همه رویا ها رو بنا کرد که آره واسه ما هم ممکنه .... من نمی دونم می تونم برم اونور زندگی کنم یا نه .. حداقل باید یه کار خوب داشته باشم .. یا یه درآمدی که بشه روش حساب کرد .. چون اصلا دوست ندارم برم اونور و زجر و خفت بکشم .. اصلا ارزشش رو نداره

Wednesday, February 02, 2011

Just came back from swimming at the pool..wow... I am so beown now...loool..
Swimming@ the pool .. I am going to spend my afternoon at and around the pool ...