Sunday, January 30, 2011

Just finished my swimming ... It's beautiful day to be in the beach..

Saturday, January 29, 2011

going to the beach soon ..will get great tan soon... yey...

Friday, January 28, 2011

دارم این فیلم چهل سالگی رو دانلود میکنم که امشب ببینمش ... همینطور تو یه سایت دیگه هم دارم تصویه حساب رو دانلود می کنم اونم قسمت دومش رو ... ای بدک نیست ... اولی رو خیلی وقت بود می خواستم ببینمش .. دومی رو .... در مورد فیلمش ... باید بگم فضای ایرانه دیگه .. چی میشه گفت ... راستی که ملت خیلی سرکارن .. یه طورایی ... امروز کمی موهام رو زدم .. چتری ها م رو هم کوتاه کردم .. خیی وقت بود بهشون نرسیده بودم و کلی بلند و نامرتب شده بود ... هوا امروز بد نبود ... کلی کار عقب مونده دارم که باید انجامشون بدم .. دوباره یه لیست بلند بالا نوشتم ... کلی هم عکس انداختیم با ونسا که خیلی هاش رو باید بزارم تو بلاگم و کلی وقت می گیره .. اما ارزشش رو داره ... چون کلی گشتیم .. من که بهم خیلی خوش گذشت ... تا تونیستیم موزه و نمایشگاه و جاهای دیدنی اش رو رفتیم .. البته ۲ هفته وقت زیادی واسه اینکه بخوای همه اش رو ببینی نبود .. اما بد هم نبود .. به نظر من ملبورن جاهای گشتنی زیادی داره که با یه بار و دو بار نمیشه همه اش رو دید ... از وقتی اومدم روحیه ام خیلی بهتر شده ... اما راستش رو بخواهید دیگه زیاد سیدنی و زندگی تو سیدنی رو دوس ندارم ... یعنی اگه شرایطش جور بشه حتما از اینجا می رم ملبورن .. هم تنوعیه و هم خیلی بهتر از زندگی بورینگ اینجاست ... البته من همیشه آتیش بازی شب سال نو سیدنی رو دوس داشته و خواهم داشت ... سواحل و بیچ های سیدنی رو هم دوس دارم .. بخصوص که سواحل اطراف ملبورن .. و یا یارا ریورش خیلی قهوه ایه و اصلا آبی نیست .... اما با تمام این حرف ها ... زندگی تو ملبورن رو بیشتر ترجیح می دم ... ونسا بهم می گفت از وقتی رفتی خونه خیلی ساکت و بورینگ شده و همین خیلی کلافه ام می کنه ... می دونم واسه اونم سخته .. اما همیشه بعد از مدتی برمیگردیم به همون روتین زندگی خودمون ... و همون رو دنبال می کنیم
...

Thursday, January 27, 2011



Captain Cook's Cottage

Wednesday, January 26, 2011

آخیش ... یه دوش آب سرد و خنک تو این هوای داغ سیدنی ... چقدر می چسبه 

 lol... melbourne was cooler than sydney .. damn i came back to hell again .. lol
Good bye Melbourne. ... Had a wonderful times here ... Going to Sydney soon .... I am at the airport now...

Tuesday, January 25, 2011

Happy Australia Day to all...Bos Bos...

Puffing Billy Railway...



اطرافمون پر از خاکه زغال بود .. کمی از همون خاکه زغالها رفت تو چشم ونسا که اذیتش می کرد .. برگشتنی تو قطار .. دیدم که این پسره بغل دستی ام هم چشماش رو می ماله و اذیت میشه .. سریع عینک آفتابیم رو زدم ... که تو چشم من نره
اینم یه اخی ..... اینجا بقیه فحشه رو نمی نویسم چون خیلی خیلی بی تربیتی و فک کنم خواننده هام باید سنشون بالای چهل یا پنجاه باشه که بشه بقیه اش رو واسه شون گفت ... همینی که سانی زده و پشت به ما نشسته ...آره داشتم می گفتم .. این اخی .......... یه مادر فولاد زره ای بود .. هی دنبال جای ما بود ... ما هم که اصلا تحویلش نگرفتیم و بقولی بهش فهموندیم برو ع.... ت رو بخور .. ما قبل از تو اینجا بودیم .. فک کن یه همچین پتیاره ای تو فامیل خودت یا شوهرت باشه و مجبور باشی ریخت نحسشون یا رفتارهای کریه شون رو همیشه تحمل کنی وصدات هم در نیاد .. من یکی که اصلا حوصله اش رو ندارم ... فک کنم خیلی راحتم ... که این مشکل رو ندارم









چاکریم





اینم همون شو باکسه که توی کوره اش ذغال ریختم


این شو باکس یا اطاق کوچیکه که کلی از سوخت های ذغالی رو می ریزن تو کوره اش .. دو نفری که اونجا کار می کردن .. رفتیم باهاشون کمی صحبت کردیم ... خلاصه بیل رو دادن دستمون که ذغالها رو بریزم تو کوره اش .. راستش خیلی گرم و داغ بود جاش و خیلی هم کوچیک .. فکر اینکه چه کار سختیه این کار و اون موقع ها افرادی که تو این قسمت کار می کردن چقدر باید گرما و خاکه زغال بخورن .. واقعا که کار مشکلیه ...
خلاصه یه اینکار رو هم ترای نکرده بودم که کردم ... چند تا هم عکس اینجا انداختیم
























من و ونسا هم مثل بقیه لنگ هامون رو انداختیم بیرون و نشستیم رو لبه پنجره قطار ... من کفشام رو درآوردم ... فک کردم اگه بیفته بیرون تا خونه باید پابرهنه برم .. هه هه هه





خیلی از اینها که اینجا کار میکردن .. یه سری افرادی بازنشسته بودن که والنتری اونجا کار می کنن




Beautiful day .. beautiful view ...




Those trains are older that 100 years .. all steam trains which works with coils ..