Friday, April 30, 2010

تو همیشه همینطور بودی .. درست مثل یه پسر بچه .. وقتی که یه اسباب بازی رو تازه کشفش می کنه .. تمام مدت و وقتش رو با سرو کله زدن به اون میگذرونه و به اصطلاح توش غرق میشه .. واسه تو و در شرایط تو که الان دیگه پنجاه رو شیرین داری .. این میتونه در مورد یه زن باشه .. یا کاری و موقعیتی .. زود خسته می شی .. یادم می اومد چقدر دنبالم بودی .. چقدر خودت رو مشتاق نشون می دادی .. عاشقم بودی .. یا حداقل اینطوری می گفتی .. و بعد هم دست آخر کشیدی کنار .. از اینکه بعد از این همه مدت بالاخره .. واست آب تو دهنم کش اومد .. ترسیدی ... ونگران بودی واسه دمج شدن احساساتت مثل قبل ها... و یا تو روابط قبلی ات که همیشه ازش به تلخی یاد می کردی ...یا اینکه دیگه نمی خواستی یه تجربه تلخ دیگه داشته باشی... شایدم خسته شدی .. یا مثل خیلی ها که از ترس ضربه خوردنشون و ریده شدن به احساسشون دیگه نمی خوان کسی رو تو زندگیشون داشته باشن .. .. هر چی بود .. نخواستی ... این وسط من موندم و اینکه بگذارم بری دنبال زندگیت .. می دونم ....با اینکه مشکلات دیگه ای واسم پیش اومد و به وجودت خیلی احتیاج داشتم..گذاشتم که بری دنبال زندگی خودت .... سخت بود .. اما اینکار رو کردم .. من هیچوقت از احساسم واسه کسی قفسی نساختم .. الان مثل سابق دیگه دوستت ندارم ... بهتر بگم .. عاشقت دیگه نیستم .. با این قضیه بعد از اینهمه سال کنار اومدم .. گذاشتم که بری .. این همونی بود که می خواستی .. اما یاد گرفتم این رویه توست که از هر چیزی که بیش از حدت واسه اش انرژی می زاری .. زود هم زده می شی ... یا بقولی فروردینی ها همشون اینطورن .. نمی دونم .. اینم یه نوعش بود .. الان هم به همه اعلام کردی که دیگه بی خیال این شدی و گذاشتیش کنار .. خوب خوش باشی ... اما من این رویه ترو افراط و تفریط می خونم .. نه اون شوری شور و نه به این بی نمکی ... شاید هم نتونستی باز هم با خیلی از این درگیری های احساسی ات کنار بیای .. همونهایی که همیشه با هام در موردش می گفتی .. نمی دونم .. اما هر جا که هستی .. خوش باش

Tuesday, April 27, 2010

این روز های اخیر اصلا با تلویزیون حال نمی کنم .. یه زمانی باید تمامی وقتی که خونه بودم تلویزیونه روشن بود و مشغول زر زدن تا خونه ام از ساکتی همیشگی بیاد بیرون .. این روزها فقط یه برنامه ها یا سریال و یا اگه فیلمی درست و حسابی باشه و بدرد نگاه کردن بخوره .. وقتم رو کمی پر می کنه .. وگرنه اگثر فیلم ها رو آن لاین می بینم .. حالا می خواد ایرانی باشه یا نه .. فرقی نمی کنه .. آره .. یواش یواش دارم تلویزیون رو سه طلاقه می کنم ... تلویزیون پر شده از برنامه های مزخرف.. ر آلیتی شو های مسخره .. از خوردن و ریدن هم فیلم برداری کردن ... مسایل چندش آور .. دیگه هیچ چی حریم خودشو نداره .. خیلی تو رفتار مردم تاثیر منفی می زاره .. بخصوص بچه ها .. منکه بچه ندارم .. اما اگه یه روز داشته باشم .. این تلویزیون به این گنده گی رو که زدمش به دیوار .. میزارمش کوچه و هر کی خواست بیاد ببردش

Sunday, April 25, 2010

گاهی که می شنوم چند نفر از بلاگ نویس ها با هم قرار می زارن و همو می بینن .. کمی بهشون غبطه می خورم .. نمی دونم این چه حکایتیه که ما هنوز بعد از این همه سال نتونستیم یه دوست درست و حسابی واسه خودمون اینور پیدا کنیم که بعدش دچار دردسر نشیم و ازش دردسری درست نشه .. من هم بعضی ها رو دیدم .. اما همیشه اینطور بوده که تا کار داشتن سراغ مون اومدن . خرشون که از پل می گذره .. بای بای .. حاجی حاجی مکه ... یعنی نون رو به نرخ روز خوردن و معموله که دوست ندارم دوستای اینطوری داشته باشم .. امروز به ناهید می گفتم .. من هر چی دوست قدیمی تو دبیرستان بود و اسماشون یادم بود تو این فیس بوک سرچ کردم هیشکی نبود
نمی دونم شاید زنهای نسل من .. بخصوص تو ایران لابد خیلی کرک و پشمشون ریخته و وقت و حوصله اینو ندارن که بیان مثلا تو فیس بوک واسه خودشون یه پروفایل بزنن .. تنها نگرانی هاشون دیگه بچه های شوهر نکرده یا پسرهای دانشگاه نرفته شون باشه ... بهر حال ... ایکاش تو زمانی بودم که حداقل نسل های هم زمان من یه خورده بیشتر حال و حوصله این کار ها رو داشتن .. اونموقع می شد یه قراری باهاشون گذاشت .. حالا هر کجای دنیا که بودن فرقی نمی کرد ... بعد میشد بری ببینی شون و بقولی استخونی تازه کنی .. .اینم از شانس گند ماست دیگه .. نیست .. و نمیشه که پیداشون کرد

Sunday, April 18, 2010

lucky sunday ...


What a day I had ... well I needed to go with the train today early in the morning ... after I changed my train to another one and go to the other platform ... near my destination I though like
where is my bag !!??...
apparently I left it somewhere in the train ... damn ... not now .. I don't need this shit ...
I went straight to the person who sells the ticket .. told where in what time and from where I had my train ... she made a few phone calls .. fortunately they find my bag .. gave it to someone .. like station manager to the closest train station .. and yes .. all those things happened in not more than 20 minutes.... how lucky I was .. I wasn't worried much about money .. money is replaceable but my cellphone .. some credit cards ... and most of that like my keys .. I didn't have any money with me so I told the woman I can get any thicket .. she said that's fine .. go and get your bag .. I was wondering if I didn't have a chance to find my bag this quick .. I could end up to sleep in my car .." ruby" that's her name by the way ... streets or parks tonight .. what a life ... no money to replace the key its weekend as well so yeah ... I was really relieved I find my bag ... puhhhh

By the way don't forget Underbelly tonight at channel nine ...

Friday, April 16, 2010

From my Facebook page:



a huge kiss was sent 2 u from spain xxhd
Comments
Zohreh Ghadery hola .. Helmuth .... cómo estás querida ... ? Espero que están teniendo grandes momentos allí ... la primavera es casi allí ... cómos querida negocio ?
Yo también te extraño ... mucho amor de mi querido Sydney Australia
besos y Huges

Zohreh ... XOX

Thursday, April 15, 2010

I just finished this book... loved it ... need to find "farsi version " of it ...
یه چیزی رو که من این مدت و اخیرا خیلی متوجه شدم .. تغییر شدید رفتارم بوده .. یعنی اینکه اگه یه موردی خیلی اذیتم کنه .. دیگه مثل سابق نمی ریزمش تو دلم و تحملش کنم .. یه طوری نارضایتی ام رو نشون می دم .. حالا می خواد این نارضایتی مال زمانی باشه که تو خواب شیرینی و یکی از ملبورن ... در حالی که می دونی اگه اینجا ساعت حدودای یک صبحه ... اونجا هم همین ساعت رو داره .. .و شدیدا هم مریضی و کسی اونموقع تماس میگیره .. از خواب بیدارت می کنه تا حالت رو بپرسه .. بهش مستقیم و رک می گی که چه کار اشتباهی کرده .. تا حساب کار بیاد دستش و مثل آدم به موقع تماس بگیره .. یا اگه یه ای میل مزخرقی می گیری از کسی که سال تا سال نه عید بهت تبریک گفته و نه بعد از مدت ها حالت رو پرسیده .. بهش می گی این ای میل ها و عکس های زن های لخت و پتی به چه دردت می خوره .. که بخودت زحمت می دی می فرستی .. بهش یادآوری می کنی که من یه زن ام .. نه ندید بدیدم .. نه لزبینم .. نه اینکه کم دارم از هیچ چی .. همه اینا رو که اینا دارن .. من بهترش رو دارم ... واسه چی این چیزا رو واسه من می فرستی .. تو مردی .. اگه این عکس ها دردت رو جواب می ده .. تو نگاشون کن ... یا اگه دوستی بهم پیشنهاد بهترین نایت کلاب رو می ده .. و دعوتم می کنه .. چون از یه بابایی تو گروهش خوشم نمیاد ... راحت تر دعوتش رو رد می کنم ..قدیم تر ها خیلی تحمل میکردم ملت رو .. چه ایران .. چه اینجا ... اما دیگه نه ... عمده حرفم اینه که اصلا دیگه مثل خیلی وقت پیش ها همه اش مردم رو با نفهمی هاشون تخمل نمی کنم .. اگه چیزی ناراحتم می کنه سریع واکنش نشون می دم .. اینطوری خیلی بهترم .. امسال خیلی این مورد ها رو دیدم از خودم . شاید ماله اینه که امسال سال ببره .. نمی دونم ... شایدم حوصله ام دیگه سر رفته ار دست یه سری آدمهای خودخواه .. که هیچ چی رو بجز خودشون نمی بینن ... اصلا حوصله بچه های کلاسم رو ندارم .. این دوشنبه باز ریخت نحسشون رو می بینم .. کاشکی این کرس من زود تموم شه ... اما با تمام این حرفها .. راحت تر نه گفتن ها .. حس می کنم کمی آرامشم بیشتر شده .. راحت ترم .. و باور کنید .. احترام بیشتری بین همه پیدا کردم .. خودم خوب اینو حس می کنم که لابد خیلی ها حساب کار میاد دستشون .. که باید مراقب رفتارشون باشن .. من منظورم به شخص خاصی نیست .. اما می دونم آزار من به هیچ کسی نمی رسه .. اما همیشه همه رو با اذیتاشون تحمل کردم .. از وقتی که دیگه این کار رو نمی کنم .. خیلی خیلی راحت ترم .. اعصابم هم راحت تره
I love this ... as Paulo Coelho says in The winners stands alone .. Fashion " is merely a way of saying: " I belong to your world.I'm wearing the same uniform as your army, so don't shoot."

Monday, April 12, 2010

Sydney Royal Easter Show ...


اینجا هم دارن پشم های این گوسفند تپله رو با دستگاه قیچی می کنن



این مفت هم نمی ارزید .. اصلا ترسناک نبود .. من نمی فهمم واسه چی ملت لوس اینهمه الکی جیغ می زدن .. با وجود این عینک ها هم که بهمون دادن .. مفت هم نمی ارزید . حیف هفت تا کوپنی که حرومش کردم ... خیلی بی مزه بود .
این بد نبود


خیلی خوب و عالی گرفته بودنش .. ملت هم کلی داشتن حال می کردن .. به من که خیلی خوش گذشت ... جای دوستان و عزیزان خالی

این خیلی عالی بود


این عکس ها رو از بالای این گرفتم ... از بالا خیلی همه چی خوشگل به چشم میاد

همونطورکه می دونید .. ایستر شو معمولا خیلی شلوغ میشه اونم اوایلش .. منم گذاشتم روزای آخرش برم که کمی خلوت تر باشه .. اما با وجود اینکه فقط دو روز به تمام شدنش مونده .. هنوز پر بود از ملت که همینطور می ریختن اونجا .. ایستر شو همین چهارشنبه آخرین روزشه .. چیزایی که میفروشن روزای آخر خیلی هم ارزون تر میشه خرید .. مثلا همین پشمک که سطلیش رو من ده دلار گرفتم .. آخراش سه تا سطل می دادن ده دلار.. اولش گفتم حیف کاشکی صبر می کردم آخراش می خریدم ها .. بعد فکر کردم مگه من چقدر میخوام پشمک بخورم .. بی خیال ... اما خیلی حال داد .. دو بسته هم تو پلاستیک گرفتم .. یاااام


ایستر شو .. از بالا





چه کدوهایی


مسابقه تزیین انواع گل .. همینطور دسته گل عروس از کشور های مختلف ... خیلی خوشگل بودن این گل ها بخصوص ژاپنی ها شون




انواع تابلو های نقاشی .. دوربینم رو خاموش کردم و محو تماشاشون شدم .. هیچ چی به اندازه تابلوی قشنگ نقاشی رو من تاثیر نمی زاره ..اصلا بمن چه که همه اش عکس بندازم .. خودتون بیایید و ببینیدش .. نمی خوام فرصت دیدنشون رو از دست بدم





انواع تابلو ها و هنر های دستی

طراحی های خیلی خوشگل انواع کیک .. که به نفر اول و دوم و سومش رو هم مشخص کردن کی بوده .. کیک های خیلی قشنگی بودند













بفرما پشمک ... یاااام




صحنه های پرش موتور از موانع



اینجا رو که داشتم می دیدم .. یاد این فیلمهای وسترنی و قدیمی افتادم

شستن و تمیز کردن اسبها





گاوای انگوس






اینجا هم می خوان ببین کدوم بز اول می شه .. نفرات اول و دوم و سومش مشخص شد و یه سری جایزه هم به صاحباشون دادن




ایستر شو فقط و فقط مال بچه ها نیست .. همه می تونن ازش لذت ببرن .. حالا هر سنی می خواد باشه


انواع فشن شو تو غرفه مد و دیزاین لباس ... هم بود منتهی نمی زاشتن کسی عکس بندازه چون مادل ها همه زیر هیجده سال بودن



خوب ای سریال چهار دیواری هم تموم شد .. بزودی دارا وندار رو شروع می کنم ... تو سریال چهار دیواری از همه قسمت هاش خنده دارترینشون همون قسمت چهاردهمش بود که شلوارش تو توالت دستشونیی باد می بره .. خیلی خوب بود .. حالا ببینم دارا و ندار چه فنتی ها ست ... این دوشنبه ای من رفتم رویال ایستر شو ... چند تا عکس انداختم واسه تون اینجا ... تا ببینید .. هر سال دم دمای ایستر ... تو المپیک پارک برگزار میشه ... قابل ذکره که تو هر استانی واسه خودش اینو داره .. مثلا کوینزلند هم داره و اونها هم واسه خودشون ایستر شو دارن