Monday, March 29, 2010

.... آخیش

خوب چند وقتی بود که این لپ تاپ لعنتی اذیتم می کرد ... دیگه داشت حوصله ام از دستش سر می رفت .. دیروز که پارتنرم تماس گرفت بهش گفتم که دارم باهاش سرو کله می زنم تا درستش کنم .. اول عیدی حالم از دست این لپ تاپه کمی گرفته بود ... یادم نبود که این قبلا تو توشیبا کار می کرده و میتونه فیکسش کنه .. اصلا من همیشه همینطورم .. جونم بالا میاد از کسی کمک بخوام .. گفت بزار باشه تا من بیام درستش کنم .. بعد که کمی بیشتر حرف زدیم بهم گفت چی کار کنم .. درست شد .. باورم نمی شد .. حالا یه هارد درایو اکسترنال بعدا می گیرم که یه بک آپ داشته باشم .. فایلام به ..ا نره ... بگذریم .. یه مورد دیگه که علیرغم درگیری های کاری و مشغولی زیاد من .. کمی شاکیم کرده بود .. این بود که من نمی خوام سر به تن این مرده باشه که فکر کنم یه سه چهار سالیه از شرش راحت شدم .. اوایل عید تو ای میلم دیدم گفت که از یه سایتی که من کارت تبریک نوروزبه دوستای دیگه ام کارت فرستادم ... این ای میله میگفت ..کارتی که تو فرستادی براش رو ..این طرف .. کارت رو گرفت .. گفتم .. وات د هل ... کی به این کارت عید فرستاد .. نفله ... !!!! که حالا فکر کنه من دارم میرم سراغش .... دیشب داشتم فکر می کردم چطوری کسی می تونه از طرف من با ای میل من به این آشغال کارت تبریک بفرسته ... فکر کردم تو اون سایت واسه کارت تبریک فقط اسم می خوان با ای میل و اسم و ای میل کسی که واسش کارت می فرستی .. مطمینم خودش اینکار رو کرده که منو شاکی کنه گوشی رو بردارم چهار تا بهش بگم .. اونم دوباره التماساش رو شروع کنه که آره من عاشقتم .. به خودم گفتم .. نایس ترای اس هاال .. به همین خیال باش .. بمون تو خماریش .. من نه جوابت رو می دم .. نه هیچ چی ... باش تا بیاد ... بعضی لوزرها تا چه مرزی میرن تا کارشون رو پیش ببرن ... واقعا که
بیخیال ... با سریال های نوروزی در چه حالید .. ؟ من که دارم هر شب می بینمشون .. بد نیست ...' زن بابا' خنده داره ... "چهار دیواری" رو تازه شروع کردم
ایستر هم داره میاد و من دو هفته ای کلاس ندارم .. جون .. دیگه حوصله این چند تا عوضی سر کلاس رو نداشتم .. امروز امتحان رو که دادم .. واسه تمرین آی پادم رو زدم به گوشم کونم رو کردم بهشون و و بهشون محل نذاشتم .. فکر کنم دیگه داره دستشون میاد که دست از مسخره بازی و بچه بازیشون بردارن .. کمی خودشون رو جمع و جور کردن
از آدمهایی که همه چی رو به مسخره می گیرن و هنوز خودشون هم نمی دونن چی می خوان و وقت خودشون یا بقیه رو می گیرن .. حال هیچ کاری ندارن نه کار و نه درس .. ملت کون گشاد استرالیایی که با این همه امکانات که بچه های ایرانی حسرتش رو دارن .. باز هم ناله می کنن و ازش استفاده نمی کنن .. خیلی بدم میاد

Thursday, March 25, 2010

داره اول سالی اتفاقای تخمی و عجیب زیادی می افته .. یکیش اینه که ... من بیشتر از سه ساله که شر این مرده رو از سرم کم کردم .. امروز می بینم تو ای میلم میگه : کارت تبریک عیدتون یه دستش رسید و امروز رفت خوندش ... جل الخالق .. کی از طرف من به این مزتیکه کارت فرستاده که حالا داره ای میل من اینو می گه ..؟ از حرصم می خواستم خودمو دار بزنم به مولا ...

Tuesday, March 23, 2010

.... سفره هفت سین امسال من




این سنبل ها منو تا برسم خونه با بوی خوشگلش .. حسابی مست کرد .. الان هم خونه خیلی خوش بو شده

اینم یه سفره هفت سین تپل مپل ... بیشتر رنگ بنفش که می دونستم خیلی باب روز شده بخصوص تو ایران استفاده کردم





اگه یه نگاهی به سکه ها بندازید ... من به هر کشوری که سفر کردم کلی سکه دارم که همیشه ته جیبم بوده و نگرشون داشتم .. امسال همه این پول خورد ها رو ریختم تو یه ظرف واسه هفت سینم .. بیشتر نیتم این بود که همه جای دنیا سرای من است .. یعنی من توانایی زندگی تو هر کشوری رو که بخوام ... دارم










خوب شد این شیرینی نخود چی ها تا رسوندمشون خونه مثل قدیم ها تبدیل به آرد نشد .. فکر کنم مال پکیجش بود که خوب نگرش داشت

... شاید باورتون نشه .. اما بعد از سالها سبزه گذاشتن واسه عید اینجا و اینکه خراب می شد و باید می انداختمش بیرون و دوباره می رفتم از فروشگاه ایرانی یکی دو تا دیگه بخرم .. امسال بالاخره سبزه هام خیلی خوشگل شدن .. دیگه دستم اومد چی کار کنم .. اما یه مقدارش هم بخاطر هوای خیلی گرم اینجاست که با اینکه پاییزه اما مثل تابستونه و خیال هم نداره که به این زودی ها خنک و پاییزی بشه .. اوایل که اومده بودم اینجا ... همیشه این موقع ها پاییز رو می شد حس کرد .. کمی دلم می گرفت که چرا باید ما اینجا تو هوای پاییزی واسه عید و بهار جشن بگیریم .. امسال این مشکل رو نداشتم

Saturday, March 20, 2010

سالی به مهربانی میترا به نیکی زرتشت به اقتدار کوروش و استمرارخورشید برای همه شما دوستان عزیزی که در سال گذشته همراه من بودید آرزومندم .نوروز مبارک

Tuesday, March 16, 2010

happy 4shanbe soori ...

سرخی تو اٰز من
زردی من از تو

آخرین سه شنبه سال همین که اولین بوته خار
از صدای دهل ها و دم سرنا ها گر بگیرد و جرقه هایش
مثل بچه ستاره های بازیگوش و کو چولو
در نسیم به دنبال هم بدوند
از نو کودک خواهم شد
چهارشنبه سوری همتون مبارک باد

Monday, March 15, 2010

خوب اینم چند تا دونه عکس از من .. بیشتر واسه نسرین جون که یکی دو بار ازم خواسته بود...خیلی ۴کر ایم

Sunday, March 14, 2010

..... سبزه های سفره ام

اینم از سبزه های سفره ام .. حالا ببینم آخرش می خواد خراب شه و منو بزاره تو خماری یا نه
joOon joOon jon .. norooz iz coming ... soon ...

Tuesday, March 09, 2010

.... تولد عید شما مبارک

جون جون جون .. عید داره یواش یواش میاد .. هفته پیش رفتم خرید عید اما هنوز مغازه هایی که رفتم هیچ چی نیاورده بودن .. اما خوبیش این بود که من لباس عیدم رو خریدم ... خوب بود که دست خالی بر نگشتم خونه وگرنه دلم می گرفت .. بعدش امروز هم موهام رو کمی کوتاه و مرتبش کردم تو سالن و های لایت سکسی هم کردم .. حالا اصلاح صورت و ابرو و رنگ ابرو رو می زارم روزای آخر که حسابی صورتم خوب تغییر کنه ... دیشب که داشتم با مامان حرف می زنم می گفت چرا سبزه نمی زاری .. ؟ کلی هم توضیح داد بهم که چی کار کنم .. من نمی دونم هرسال که این کار رو موقع های عید کردم .. سبزه من یا کپک زده یا خراب و زشت شده .. واسه همین آخراش مجبور شدم واسه سفره ام برم حاضریش رو بخرم که خوب می دونی مغازه های ایرانی و عزیزان فروشنده مون هم که دیگه خیلی گرون می فروشن تو اون روزها ... امروز باز بعد از ساعت ۵ رسیدم خونه و مغازه ها بسته بود و نتونستم بخرم عدس رو .. نمی دونم از کجا میشه تخم شاهی گیر آورد ... دوست داشتم از اون ها درست کنم ... واسه سفره هفت سینم ... حالا اگه نشه آخرش باز سبزه حاضری می خرم ... خیلی هیجان دارم این روزا رو ... باز هم شدم مثل بچه ها .. پدر من نظامی بود و وقت های عید اکثر ارتشی ها رو می بردن جشن های دوهزار و پانصد سال سلطنتی .. این مرتیکه شاه هم یه حرومزاده ای بود واسه خودش .. بگذریم خلاصه که شبای عید ما حسرت داشتن پدرمون بالای سرمون بود .. یه سال یادمه پدرم قول داده بودبه من و خواهر بزرگترم که اگه موهاتون رو کوتاه نکنیم .. لباس لارا مری رو واسمون می خره .. مال سریال خانه کوچک که اونموقع ها تو تلویزیون نشون می داد .. من و خواهرم هم کلی خوشحال بودیم که فروشگاه مرکزی این لباسا رو آورده و ما هم می خواهیم بریم بخریم و بپوشیمش .. واقعا دنیای بچگی چقدر شیرینه ... کاشکی همون روزها بود .. یادش بخیر .. چقدر منتظر می شدیم دور سفره هفت سین تا سال تحویل بشه .. شیرینی های خوشگل دور سفره ... سبزه هایی که مامانم سبز می کرد .. چقدر دلم واسه اونروزها تنگه
به تمام دوستای ایرانی و غیر ایرانی که ای میلشون رو داشتم .. کارت نوروزی فرستادم .. .. دیگه دوستای استرالیایی من زود تر از من می فهمن نوروز چه روزی میاد و با همه چی حسابی آشنان .. من تو شادی هام دوست دارم همه رو شریک کنم .. در حالی که موقع های غم و دلتنگی بد جور می رم تو لاک خودم و هیچ کسی مدت ها ازم خبری گیر نمیاره .. من همیشه همینطور بودم .. عاجزم از چس ناله .. بدم میاد کسی منو اونطور ناراحت ببینه .. خوب اینم یه نوعشه دیگه ... داشتم واسه پارتنرم که ایرانه کارت می فرستادم .. حالا خیلی جدی دارم بهش عیدو تبریک می گم و اینکه بعد از این همه سال رفتی اونجا و عید ایرانی و اینا .. و کلی آرزوی موفقیت و بلا ه بلاه تو کارت... وسطاش هم نوشتم امید وارم سالی که داره میاد من بتونم یه هفت هشت تا توله از تو پس بندازم .. حالا کلی می خنده اینا رو بخونه ....همونطور که خیلی وقت ها اون منو با این همه فاصله هایی که ممکنه از هم داشته باشیم حسابی بخندونه

امشب دارم فیلم" فراری " که یه فیلم ایرانیه می بینم .. از دست این مردای دغل واینکه
دستشون رو که شد چه حالی می ده

عید همه تون مبارک ... با این هوای داغ سیدنی .. سابق یادم میامد قدیم ها که وقت عید می شد سیدنی تو این روزها ی مارچ خیلی خنک تر می شد .. بهر حال فکر کنم هر سال که می گذره .. دوره تابستون ما اینجا طولانی تر می شه .. در حالی که دیشب علی اونجا تو هلند همون لحظه که داشت حرف می زد می گفت داره برف میاد

Monday, March 01, 2010

امشب ونسا بهم زنگ زد از ملبورن .. از تن صداش فهمیدم اصلا حالش خوب نیست .. خیلی باهام حرف زد .. دوست بی چاره من .. هر کجا که باشه باز هم میاد سراغم تو زمانی که خیلی احتیاج به حرف داره و واسه درد دل .. با هم مرتب حرف می زنه ...گاهی بدی حال ونسا منو کمی می ترسونه .. دپرشن بدی داره و بارها هم خودکشی کرده .. واسه همین باید مرتب دارو مصرف کنه ... خیلی با هم صحبت کردیم .. از نقشه ها م بهش گفتم .. خیلی حالش بد بود... یعنی اینقدر حالش بد بود که به سختی صداش رو تشخیص می دادم که اینه ... اما دست آخری صدای خنده هاش رو میشنیدم .. خوب بود که باعث شدم با خنده بای بگه و گوشی رو بگذاره .. دوشنبه ها واسم پره از کار و درس و فیلم و موسیقی وووو .. کلی آهنگ های یاس رو دانلود کردم .. من با رپ " یاس" خیلی حال می کنم .. این فیلم نیش زنبور رو هم دیدم .. خیلی باحال بود .. آخ جون .. بازم داره عید میاد .. باید یه کارایی بکنم .. خرید ... برنامه ای بریزم برای عید .. اینجا امروز اولین روز پاییزه ... مامان دیشب می گفت که هنوزاینورهوا سرده ... ما که هوامون امروز بارونی بود .. یواش یواش دوشهای داغ میچسبه
..