Friday, November 28, 2008

I am feeling so weird ...since I  came back to OZ after almost 6 months ...
watched the movie shutter island last night .. good movie ..

Thursday, November 27, 2008

watched the movie .. Australia ... in sydney ...

Tuesday, November 25, 2008

bye bye nederland ... 10 30 am ... to austria ...

Saturday, November 22, 2008

I am  finished my party & that was awsome ... really enjoyed it all ..as my Facebook page says .. I turn 40... yey...

Friday, November 21, 2008

I am  Birthday Girl now & having her big party soOon ... yeSsSs...

Thursday, November 20, 2008

Nahid and I scanned so many old pictures ... took a while but I am glad I have them all ...
yep times going so fast ... I know I will leave soon ... so many things waiting for me back home ... I am just not thinking about it any more .. I dont care ....

Tuesday, November 18, 2008

I am  organizing my Birthday Party for 21 Nov ... Akh jOoOon ..

Saturday, November 15, 2008

enchede ...

Its fucking over ...
اینو با صدای بلند می گم ... مادرم از پایین پله ها می پرسه .. چی شد مامان .. چیزی گفتی ؟‌!!! ... میگم : نه ... با شما نیستم ... می گه : یه شال با خودت بیار که بیرون
میریم سرده
we all went to "Enchede " .... then

Friday, November 14, 2008

watched the movie ... " Bevery Hills Chihuahua " ... nice ...

Thursday, November 13, 2008

امروز صبحی تلویزیون ایرانی داشت با مردی صحبت می کرد .. وقتی داشتم صبحونه میخوردم فهمیدم که طرف همون " ریز علی خواجوی " بود که ما داستانش رو تو کتاب فارسی سوم دبستان به اسم " دهقان فداکار" خوندیم
..
سنش بالا بود و فارسی هم متوجه نمیشد اما با پسرش اومده بود و اون حرفاش رو از ترکی به فارسی ترجمه میکرد
...
میگفت وقتی که سعی کرده قطاررو متوقف کنه کلی هم کتک خورده از ملت که فکر کردن این قصد اذیت داشته و نه کمک
..
البته این قسمتش رو تو کتاب فارسی ما ننوشتن و یادشون رفت اشاره کنن که در مملکت" گل وبلبل" .. تا ز مانی که بی گناهیت ثابت نشه ... همیشه گناه کاری و
...........
watched the movie " nights in rodanthe " on line tonight .. lovely lovely movie ....
watched the movie " Night in Rodanthe " .. beautiful movie ....

Wednesday, November 12, 2008

watched the movie " The quantum of solace " on line.

Tuesday, November 11, 2008

همه ما در کنار هم دراز کشیدیم ... با ورود پدرم به کناری میخزم و راه رو براش باز میکنم
بهش میگم : حالت خوبه ؟ میگه بهترم ... خیلی بهترم
.. بهش می گم :چطوری ؟ دلت تنگ نمیشه ؟ تنهایی عذابت نمی ده ؟
می گه : چرا .. اما این مسیر زندگی منه .. مگه تو تنها نمی شی .. مگه دل تنگ نمی شی ؟تویی که هیچ وقت یه کلمه هم گله نکردی و اینا رو به زبون نیاوردی ..؟ میدونم که راحت نبوده .. اگه تو تحمل کردی منهم باید بکنم مگه نه ؟حالا بهم بگو ببینم با تمام این مشکلاتی که داشتی
میتونی همه چی رو به همین راحتی برگردونی عقب .. ؟ نه .. پس باهش میسازی .. منهم همین کار رو می کنم ... تو هم باید خودت رو با این واقعیت وفق بدی و این همه خودت رو زجر ندی .. زندگی به جریانش ادامه می ده .. در هر شرایطی
بعد این همه حرفی که باهاش زدم .. خیلی سبک شدم .. خیلی ...

Thursday, November 06, 2008

happy B'day hard 2 get ... " muwah muwah ...

Wednesday, November 05, 2008

I am so busy fixing my pic for Green Card Lottery ...lets keep our fingers crossed 4 dt ...

Sunday, November 02, 2008

I am  so wasted from last night clubbing in Arnhem .. lOool....

Saturday, November 01, 2008

clubbin in arnhem ...

امروز غروب من با ساناز آنوک و سارینا و ناتاشا رفتیم کلاب تو آرنهم ... بعد کلی رقصیدن و فان ... برگشتنی .. حدودای پنج صبح از بس پاهام تو این کفشای پاشنه بلندم درد گرفته بود کفشام رو در آورده بودم و تو خیابونای سرد و خیس آرنهم راه می رفتم .. چقدر خنک بود و می چسبید ... حالا سارینا هم که حدود چهار پنجسالی دوست پسر ایرانی داشت کمی فارسی حالیش میشد ... فهمیدم فحش های ایرانی ر و خوب میدونه... خلاصه که این هر چی فحش های رکیک ایرانی میدونست با اون لهجه هلندیش داد و ما هم هی خندیدیم ... آخراش دیگه معمولا دختر پسر ها که تو خیابون بودن ... بعضی ها به هم میگفتن... افتر پارتی ؟ ... فکر کنم منظورشون این بود که بیاید پیش ما و مشروب بخوریم ... افتر پارتی تو سیدنی یه معنی دیگه می ده
... تا سه بعد از ظهر خواب بودیم ... و واسه ناهار حلیمی که مامان واسه صبحونه تهیه کرده بود .. خوردیم ....
I am having warm nice home made " haleem " for my breakfast ..yum yum ...