Tuesday, May 27, 2008

beautiful tuesday ...

مثل اینکه باز دوباره تعداد پست های فارسی اینجا زیاد شد ه و داد خیلی ها که بابا اینهمه فارسی ننویس ما که فارسی بلد نیستیم نمیتونیم اینا رو بخونیم .. منم میگم به من چه .. برید فارسی یاد بگیرید که اینا رو هم بخونید .. مشکل خودتونه .. هه هه هه
بگذریم .. اینو مثل اینکه باید به ایرانی های معترضی که گاهی واسم مینویسن اینقدر انگلیسی ننویس ما که نمی دونیم چی نوشتی باید بگم .. بگذریم ..امروز سر ظهری زنگ زدم به دوستم که آره .. هوس پریدن باز زده به سرم .. میدونستم اونم میخواد امتحان کنه و بپره .. کلی هم با عکس ها و ویدیو پریدن حاجیت حال کرده بود.. صدای خواب آلودش رو شنیدم .. بهش میگم : خواب بودی..؟ پاشو دیگه .. چقدر میخوابی .. بعد هم بلند بلند میخونم .." توی کتاب نوشته ..تنبلی کار زشته.. تنبل همیشه خوابه .. جاش توی رختخوابه .. پاشو پاشو بیدارش کن ..از رختخواب جداش کن .." بعدش هم چند تا جوک دسته اول که تازه از ایران واسم رسیده بود واسش میگم ... صدای خنده بلندش از توی سل فونش بیرون میزنه.. بهش میگم ..ببین نمی آی بریم بپریم .. گفت: معلومه که میام .. کمی از شرایطش گفتم .. قرار شد با هم قراری بزاریم واسه رفتن یه وی کند .. اونم چون یکشنبه ها کار نمیکنه.. منم یه یکشنبه رو بی خیال کار میشم .. بدجوری دلم هوای پریدن داره.. میدونم وقتی پریدم تا یکی دو هفته " های " ام .. اونم بدون دراگ .. دلم لک زده واسه هیجانش
از غذا ها و سبک غذا هاش که ما زیاد راجع بش با هم حرف میزنیم میپرسم .. برام میگه که اصلا وقت اینو نداره که غذای بهتری بزاره و بقولی سالمتر بخوره .. تنبل .. بهم میگه : دیشب کمی قرمه سبزی گذاشتم .. تو فریزر بود درش آوردم که بعد کمی گرمش کنم واسه ناهار.. میگم: نفله .. نمی شد بهم اینو نگی .. دلم خواست .. اینبار حتما باید منو که واسه ناهار دعوت کردی قرمه سبزی بزاری ها ؟؟.. میخنده و میگه باشه .. با خودم فکر میکنم قرمه سبزی که یه پسر ایرانی بپزه ..عجب خوردن داره .. هه هه هه ... از کاراش میگه .. میون حرفامون بهش میگم پس تو کی زن میگیری شرت از سر من کم بشه ..؟.. میدونستم خیال داره اینکار رو بزودی بکنه
میگه خانواده ام چند تایی را واسم کاندید کردن تو ایران .. شاید تا چند ماه دیگه برم ..بهش میگم : پس یه شیرینی افتادیم نه ؟ جوووون .. میگه معلوم نیست .. حالا ببینم چی میشه
دارم به پریدنمون فکر میکنم .. فکرش رو بکن .. اینبار دو تا ایرانی بالای ابرا... چه حالی میده

yumm ....

love love love my smoothies in the morning ... this time I added more passion fruit and blueberries , in it .. lots of honey and sesame seeds .. yumm ..


in the cold season when I need to wake up in the moring to get ready to work .. well when I feel a little lazy to do that I put some fast music and I start to dance .. lets say for an hour and yep .. I am ready for a busy hectic working day... thats the best

Monday, May 26, 2008

خواستگار لبنانی

گاهی وقتها وقایعی پیش میاد که هیچوقت به کله ام هم خطور نمیکنه
..
مثلا امروز از اون روزای عجیب بود
مدتی بود کلیدم تو این قفل لعنتی صندوق پستی ام نمیرفت ... امروز که داشتم باهاش مثل همیشه سر و کله میزدم یه لگد گذاشتم تو ملاج کلیده و کلید توی ققل کج شد .. سریع درش آوردم و با یه تیکه سنگ و آجر سعی کردم صافش کنم
..
بعد کلی سرو کله ققله رو باز کردیم و یه مشت نامه ریخت بیرون
..
بر پدر هر چی قفق سازه ریدن با این ساختنشون
..
داشتم لامپ رو عوض میکردم از تهش در اومد .. یعنی قسمت شیشه ایش .. و ته فلزی اش مونده بود تو همون بالا
..
سریع گفتم الانه گه برق پرتم کنه یه طرف یه دستکش پلاستیکی دستم کردم و اون قسمت رو هم کشیدم بیرون و یه دونه لامپ دیگه سر جاش گذاشتم
..
دوباره لامپه از بالا پرید پایین و نزدیک بود بیفته رو ملاجم یا رو لپ تاپه تاره ای که گرفتم و دهنش رو صاف کنه .. شانس آوردم اینطور نشد
..
حالا لامپ داغ رو با دستمالی برداشتم و دوباره سر کارش گذاشتم
.
چند شب بود مرتب خواب میدیم که عروس شدم .. قضیه اتاق خواب نبود ها .. کف نکنید .. واقعا مراسم عروسی ام بود .. هه هه هه .. شب پیش هم خواب دیدم یه خانومی از طرف داماد که کمی هم اون خانومه با من غریبه است واسم انگشتری دایمود بزرگی رو خریده ..انگشتره رو کردم دستم اما از مدلش خوشم نمی اومد بگذریم که من از انگشتر دایموند بزرگ خیلی خوشم میاد
..
گفتم بی خیال بابا اینا خوابه .. امروز تلفنی داشتم از طرف یه خانوم ایرانی که من ا ز طریق یه نفر دیگه باهاش آشنا شدم
ما یه بار قبلا تلفنی با هم صحبت کردیم اما از نزیک زیاد ندیدمش
اما همون یه بار که با هم طولانی هم حرف زدیم ازش خوشم اومد چون به نظرم خیلی باحال اومدواسه منی که همش یه مشت ایرانی بی کلاس و یبس اینجا دیدم کمی جالب بود بگذریم امروز بهم زنگ زد که کجایی بابا تو مثل اینکه هیچ وقت خونه نیستی؟
گفتم : آره خونه من مثل هتله .. فقط واسه خوابه و بس .. مجردیه دیگه
گفتم ببین یه آقایی پیدا شده دنبال زن میگرده .. منم تو رو معرفی کردم
..
خشکم زد ... بابا این کارا چیه؟
گفت : نه بابا ایرانی نیست نگران نباش .. لبنانیه .. خیلی هم دلش میخواد ببیندت .. فکر کردم .. چقدر که من از عرب جماعت خوشم میاد .. حالا برم شوهر عرب هم بکنم ...همینم مونده بود
..
کلی با هم حرف زدیم و خیلی خندیدیم
..قرار شد یکشنبه هفته دیگه برم پیشش و ببینمش
اونم پسره رو میخواد دعوت کنه اونجا و یه باربی کیو بزاره .. من بیشتر میخوام برم این خانوم رو بیینم چون احساس میکنم دوست خوبی میتونه واسم باشه .. و خوبه که اینجا بعد از اینهمه سال یه ایرانی درست و حسابی پیدا کنم که بتونم باهاش بی دردسر و مشکل فقط حرف بزنم
..
چون طرز برخوردش و رفتارش خیلی دوستانه است و حالا ببینیم چی میشه ..؟ در ضمن جناب شا ه داماد رو هم میبینیم
..
هه هه هه چه شود..
..
این خواب ما هم بی ربط نبود ها..
..

Saturday, May 24, 2008

raw food

از زمانی که شروع به خام خواری کردم فکر میکنم حدود سه ماهی میگذره .. تو این مدت خیلی ها بهم گفتم که چه کرمی به پوستم میزنم ..؟ چون میگن خیلی خوب و صاف تر شده .. علاوه بر اون خودم هم احساس میکنم علا رغم کار همیشگی و زیادم انرژی بیشتری دارم و کمتر خسته میشم .. کلی سوپ ها و اسموتی های خوبی یاد گرفتم که دار م ازشون تو برنامه غذایی ام استفاده میکنم ..اما این به اون معنا نیست که واسه همیشه گوشت رو کنار گذاشتم .. من هنوز کباب و باربی کیو ام رو دوست دارم و شاید هفته ای یه با ر یا دو بار بس باشه .. هر وقت هم که بخوام هوس فست فود رو میکنم میرم سراغش .. اما باور کنید خودم احساس میکنم که چقدر فرق داره .. و بدنم دیگه زیاد از غذاهای فست فود خوشش نمیاد .. اینو بخوبی احساس میکنم که اگه یه شبی واسه شام استیک حسابی تو برزیلیان رستورنت بخورم همون شب کلی سنگینم و به راحتی هم نمیتونم بخوابم
با یاد گرفتن رسپی های جدید خیلی حال میکنم و اینکه خیلی غذاهاش متنوع تره .. و خوشمزه و سبک و سالم تر .. خیلی سایت های ایرانی رو هم که گیاه خواری رو توش مطرح میکنند و کتاب های الکترونیکی آشپزی رو هم گیر آوردم .. خلاصه که خیلی عالیه و داره خوب پیش میره

Thursday, May 15, 2008

the new way of eating food.. raw food ... vegan

having my new way of cooking ... with the raw -food style .... love it..
learned plenty of new soup .. and smoothie
my steamer and blender working more than my oven and microwave these days ...
by the way ..any one knows any raw -food resturant in sydney ..?I mean I eat out some times and love to have raw -food style .. please let me know
cheerz ..

Wednesday, May 14, 2008

.... خواندن داستانهای فارسی

کتاب های فارسی تازه ای که خوندم اینا بود ... عطر نسکافه که مجموعه داستان بود توسط منصوره شریف زاده
دل واره که اون هم مجموعه داستا ن بود از حسین قناعت
در انتظار شهرزاد که منو یاد قصه واقعی "پیرزن قرمز پوش " انداخت .. نمیدونم شاید هم همون بود از رویا سینا پور
بازگشت به خوشبختی که کار مثل همیشه مزخرفی از فهیمه رحیمی بود .. که همه داستانش این بود که زن طلاقی یعنی بدبخت به تما م معنا .. شاید تو ایران .. نه اینجا وآدمی که شوهر کنه دیگه خوشبخت روزگاره
..
از اون داستانهای آبگوشتی به تمام معنا
...
غروب تنهایی از ک . مولاخواه
ان خورشید شامگاهی از ویلیام فالکنر و به ترجمه هرمز داورپناه
راحیل از اعظم نیک سرشت
..
اینم یه داستان به تمام معنا لوس و ننر بود
..
خوب این هم از داستانهای آبگوشتی کتاب های فارسی زبان ما

Monday, May 12, 2008

happy birthday dad ...

دیشب که به مامانم زنگ زدم کلی باهاش صحبت کردم .. خیلی سبک شدم.. در ضمن تولد پدرم هم بود.. تا گوشی رو گرفت واسش خوندم
happy birthday 2 u
hapy birthday 2 u
happy birthday 2u
happy birthday 2 u
he is a joly & good fellow
he is a joly & good fellow
he is a joly & good fellow
nobady can deny
nobody can deny
nobody can deny

ساکت و به آرومی داشت گوش میکرد
بعد گفتم : چطوری برد دی بوی ؟؟
خندید و اسمم رو صدا زد بعد گفت : اینا رو که داشتی میخوندی این نت های موزیک از تو گوشی میومد بیرون و داشت میرقصید ... با این حرفش کلی خندیدیم .. پدر من هنوز یه پدر کووله

nest life ..

I asked him.. what yoy want to be in your next life .. ? tinking well if it for real??
he said : a bird...
then he asked how about u?
me: a bird .. thinking .. ' dont want to be a towld around a bare bum hunk any more '.. lol ....
well love the freedom of a bird ...
he said : yes and i can shit at the new and expensive cars too...
I said yes .. I can shit at the people too ..from up ..
we both loughed... he said ..what a great couple we can be .. !
hahah

Sunday, May 11, 2008

Mother's day ....

Today is mother's day so lets talk about her ...
My mother though me LOGIC:
Becosue I said so, that's why "
My mother though me Genetics
"you just like your father "
My mother though me Wisdom

When you get to my age ...you'll understand "
My mother though me Weather

"This room looks as if a torbado went thrugh it "...

My mother though me Osmosis

"Shout your mouth and eat your supper"..

My mother though me "irony"

"Keep crying and I'll give you something to cry about .."

My mother though me Hypocricy
"If I've told you ,I've told you a million times ..Don't exaggerate "...

My mother though me religion
"You better pray that will come out off the carpet "..

My mother though me Justic
One day you'll have kids, and I hope they turn out just like you"..

My mother though me Anticipation

Just wait till you father gets home " ..


من این متن رو خیلی وقت پیش واسه مادرم نوشتم و تو یه ویدویی که خواهرم واسم فرستاد دیدم که با خوندنش بدجوری و با صدای بلند گریه میکرد .. میخوام واسه روز مادر این رو اینجا بنویسم

ازهمون بچگی به ما گفتن .. "بهشت زیر پای مادره".. اما من می گم ... مادر تو تمام بهشتی .. تمام وجود تو واسه من بهشته .. ومن از همه این بهشت ... فقط دستات رو میخوام
دستای مهربون و عاشقت رو .. دستایی که بوی مهربونی و عشق میده .. دستایی که به معنای واقعی عاشقه ... که توی تنهایی و غم .. با اون صورتم رو بپوشونم .... و توشون گم بشم .. آره مادر
... تو همه بهشتی از تمام این بهشت فقط دستای عاشقت برای من بسه
.. مادر من .. بهشت من
پاشم یه زنگ بهش بزنم

Wednesday, May 07, 2008

some of the Best Moments in my Life ...

To fall in love.
To laugh until it hurts your stomach.
To find mails by the thousands when you return from a vacation.

To go for a vacation to some pretty place.
To listen to your favorite song in the radio.

To go to bed and to listen while it rains outside.
To leave the shower and find that the towel is warm.

To clear your last exam.
To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
To find money in a pant that you haven't used since last year .
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.

The Calls at midnight that last for hours.
To laugh without a reason.
To accidentally hear somebody say something good about you.

To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
To hear a song that makes you remember a special person.
To be part of a team.
To watch the sunset from the hill top.
To make new friends.
To feel butterflies in the stomach every time that you see that person.
To pass time with your best friends.

To see people that you like, feeling happy.
To use a sweater of the person that you like and find that it still smells of their perfume.
See an old friend again and to feel that the things have not changed.
To take an evening walk along the beach.
To have somebody tell you that he/she loves you.
To laugh ....... laugh ........ and laugh ...... remembering stupid things done with stupid friends.

These are the best moments of my life....
Let us learn to cherish them.

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed".
Love my life ....

Tuesday, May 06, 2008

white Tea ...

I am so glad got Vanessa's email .. getting worried about her ... any way had some white tea today for the first time ... my naturalpath recomended .. the taste was different ... not too herbaly ... like to have them more ... might get some soon ...

Monday, May 05, 2008

farsi school book ...

This is a page from our school farsi book when I was little .. I am not sure if they still have it in their farsi books these days ... just remeinded me of those good old days .. ( yadesh bekheyr ) ..

da best persian rap so far ...

http://de.youtube.com/watch?v=Z_qD0eB1_Cc


soOoOoO true ... one of the best persian rap I ever heard ... finally after a few days I found da mp3 player and downloaded it .. Well we females already knew all of these back home but at least he had a guts to admit it loud ..
loved it .. so much ...

Friday, May 02, 2008

junk mails ...

Its handy when I go to read the archive in here and I can see how was my days/ nights . how was the thoughts of mine in that time
I've found out another tool we can use some how is emails... since I’ve got plenty email addresses ... wow by reading them its seems like ages a go then and I needed to so many of them .. Damn its takes ages.. Friends emails .. families .. loved ones.. Don’t forget I am a member of some groups so they keep sending things for downloading or info daily .. so you see that’s why I’ve got plenty
I went to read and delete some of them... downloaded so many of music’s and software’s .. I went though the writings .. from different people some how i know... reading them some times made me remember the situation and feeling we both have in that time.. the person sent the email and me .. and some of them made me angry so I start to delete them straight away
.. some of them they were fine .. Deleted ... as well .. But the one you have from love on ... even after all these times its like a treasure .. He might gone or even we both might even avoiding each other but for some reason you don’t want to delete it .. Its like a part of him you want to have ... some thing we never want to lose and want to remember and be remembered by that
.. strange isn’t it ..? but that’s totally true .. I give these emails more time and I will delete them then ...
its might some part of me is not over it yet ... it will ..

sure it will soon.

Thursday, May 01, 2008

αkh joOσOи...

αkh jσOσOи … uglєy bєtty is comiиg sσσи… huяяαy …

... بوی عشق

گاهی به این فکر میکنم که اونی که خیلی بهتر و با ارزش ترازیک جعبه پراز هدیه است .. دیدن محبت عزیزامه که تو هیچ شرایطی منو فراموش نمی کنند .. جعبه رو که باز کردم اتاقم بوی عشق گرفت .. بوی دستای عاشق و مهربون خواهرم و مادرم که منو مست کرد.. خانه ام بوی عشق میده .. ناهید .. مامان اینا مرسی .. مثل همیشه