Monday, January 28, 2008

clubbing ....

مدت زیادی بود که از یه دوستم خبری نداشتم .. من با این دوستم نایت کلاب زیاد میرفتیم .. چند وقت پیش بهم زنگ زد و بعد از مدتها قرار گذاشتیم با هم یه سر بریم نایت کلاب و یه حالی بکنیم .. من که کلی قر تو کمرم جمع شده بود خیلی دوست داشتم سریع جمعه شب برسه و بزنیم بیرونبعد از کار قر ار شد ساعت نه شب به بعد همو جایی ببینیم .. من زودتر رسیده بودم . رفتم یه سر هانگری جک و یه شیکم حسابی برگر زدم تو رگ بعدش دیدم هنوز کلی وقت دارم .. تو سیتی ملت همه ریخته بودن بیرون .. استرالیایی ها میشه گفت کون گشاد ترین ملت هستن .. اینجا تا دوشنبه همه جا تعطیل بود .. اونم بخاطر استرالیای دی یا همون روز ملی شون .. اینا هم که ملت خرکیف .. از خدا خواسته ریخته بودن بیرون و داشتن کلی حال می کردن .. ما هم که بخیل نیستیم .. بگذریم ... رفتم نشستم تو یه اینتر نت کافی کمی وقت بگذرونم تا بریم با هم بیرون .. تو اون مدت رفتم سراغ یوتیوب .. کمی سرچ کردم ببینم میشه چند تا ویدیو آهنگ های ایرانی رو توش دید .. اتفاقی دیدم مراسم تشیع جنازه مهستی رو گذاشتن توش .. چند قسمت بود .. یه جا این زنیکه خایه مال ... لیلا فروهر بود که کثافت علی جان علی جان رو میخوند .. نمیدونستم بلده روضه هم بخونه .. نکبت .. شهره رو هم دیدم .. اونم خیلی پیر شده و خیلی ناراحت بود.. همه کلی خیکی شدن .. قیافه ها خیلی تابلو بود .. این مرتیکه کیه که تو این کانال ایرانی حرف می زنه ... خجالت هم خوب چیزیه هی وسط مراسم مثل این گزار شگران فوتبال که قدیما تو تهران میدیدیم .. این یارو میگفت اسما رو سریع و بعدش اگه گل می زدن اونم سر یع میگفت.. حالا این پفیوز هم همونطوری داشت سر نشون دادن مراسم حرف میزد .. یکی نیست بگه قرمساق .... مگه مسابقه فوتباله و تو گزارشگرشی .. یه دقه خفه خون بگیر.. بزار ما اینو بی سر خر ببینیم .. از این فکر تو یه آن هم خندم گرفت و هم حرصم بعدش چند تا ویدیو سپیده رو د یدم .. من د ر مورد سپیده زیاد اتفاقی تو سایت ها خوندم خیلی بد و بیراه در موردش مینوشتن و یا میگفتن..صداش ای بد نیست اما خودش جیگریه..خوشمان آمد بعد اینهمه خواننده ها ی خرس و خیکی زن ایرانی این بد چیزی نیست .. حالا هر کی میخواد پشتش بد بگه بزار بگه .. کی خیالشه .. بعد رفتم تو کلاب و منتظر رفیقم شدم اونم با دوست پسرش و یه دوست دیگه اومدن ... ما درست 4 تا کلاب اون شب عوض کردیم .. و تمام مدت رقصیدیم .. حدود 5 صبح رفتم و کمی سعی کردم که بخوابم7 پاشدم و حاضر شدم واسه کار.. غروب بعد شام وقتی افتادم رو کاناپه .. بیهوش بودم از خواب .. حسابی خوابیدم تا خود صبح .. اما جمعه شبی خیلی حال داد .. کلی رقصیدیم حالا تا چند وقت .. وقتی آی پادم تو گوشمه ویه آهنگ مثلا
شیش هشت میشنوم سر صبحی وسط سیتی ... خوبیش اینه که
دیگه راه نمی رم هی قر بدم .. هه هه هه

Tuesday, January 22, 2008

the days of our lives ...

If you want to see how many days you lived so far .. just click this link ..

http://www.peterrussell.com/age.php

then type you're date of birth and get the result.

Sunday, January 20, 2008

National Icon ....

he siad: you have some balls girl... did you know that?
me: true.. remember this new year they made some stupid shape of hourglass for
Harbour Bridge fireworks?..
"yeh ".. he said .
Me : next year for thier firework they will put my "big huge balls" symble for Harbour Bridge..
its an aussie icon ... man...
its national symbol.. youll see ...
we both loughed a lot.

Saturday, January 19, 2008

...توجه توجه

به یک فقره هوای آفتابی برای خرید .. نیازمندیم . کسی نیست بفروشدش ..؟
نبود
بابا صلواتی نیست .. پول خوبی هم می دیم ها؟
.. پ.اس.از این هوای تخمی و بارونی بیزار شدیم

Friday, January 18, 2008

امروز عصری خونه قدسی اینا واسه شام دعوت بودیم ... قدسی از دوستان قدیمی خواهر منه که همزمان با هم اومدن اینور و همینجا هم با همدیگه دوست شدن و بعد از چند سال هنوز هم با هم رفت وآمدشون رو دارن

fREe as a bIRd ....

The truth is .. for a long time I was craving to jump. every time I wanted to do it ..either some thing or some one lets say my ex .. kinda stopping me.. well notphisically which he couldnt do it but the way he responded to my excitment was .. well you knowthe rest.. so I didnt have the chance to do it this time since I dont hae any more "sare khar" in my life and I am so happy about that .. I went to some place in the city and booked it.. that week before the weather was sunny and warm..of course we are in the summer and that is the best time to do it.. as we all know the weather changed and it was windy & rainy.. at thursday I was wondering do they ganna let us to jump or not .. so I called them ... he said no.. the guy in the office and he said he is not sure if we can have it for friday morning ..damn .. I was so angry .. I could understand they concern but I was angry at the things like I waited for this for long time and nothing ganna happen in friday... ? well he said you have to come over there for early morning and we will see if we can do it .. I woke up 5 am beliving there is no way I can do this for friday.. I went there and I saw the office open... interesting.. and i was talking with the reception.. he said you can jump to day...wow...
kool
so they gave us some ride to the place .. it took more than hour to go there ... in our bus there are 2 girls who came from Oregon.. usa , some asian and some inidan boys as well. during the drive we just listenig to the radio which had some music which brought me some flash back those really good old days.. wow .. ma baker from bunny M .. its been a while zohreh and we are still here.. I was thinking ..any way... we reached there after more than an hour driving and then we paied the rest of the money .. I asked if I can have pix and dvd they said they will ive us some certificate as well.. which was kool.then I waited to see what happenes.. really cant stop loughing and smiling all way.. finally a guy which his name was "mike" came to talk and I knew I will jump with him.. he helped me to get my gown and thenexplained to me what I need to do.and at the same time try to record with his handy cam.every thing was so quick ... we Kept walking toward a little airplane sat there .. he went in first becaouse he supposed to be at my back when we jump then the airplane took off...he was fixing the things and buckling my belts to his... he was telling me it will happen the so quick .like ifyou want to close your eyes and after a few minues everything will finish and we will land .. I said I dont want to close my eyes... I want to watch very thing.
for boys & gals with their helpers squeesed in there.. smiling ..screming of the joy and we went to 1400 altitude. near the clouds thoug and mike "the guy who was helding me" keep telling me what to do.. then we jumped... wow... that was one hell of the exciting things i ever done in my life... watching every thing from above... and after a few minute which I cant really remember how long ws it... he pulled the things off and the parachute was open..we both been pulled up so hard and then he took my googles and helped me to control the parachute..going to the right and left side by pulling those hard handles.he told me let me khow when when and where you like to land... I was taking my time.. "no rush " I said.great view.. every thing is so tiny from above... its a feel of so much fredom.. free like a bird..then after a while we landed and I was so excited and jumping up and down and getting razy about hte whole idea. it was all thoseadrenaline rush .. I think I am still high.. well in natural way of course.I wasnt even excited this much on my wedding night... haH
the thing about the jump was I really didnt know what will happen ..after all this was was my first time .. i was a little nervouse which is noraml and that is the defence makanisem of the body to be like that.. but after jump .. I was so kool.. it was so cold and windy..but when the parachute was open I was keep watching all the things

and I told him:" I will do this again & again.

I might end up learning how to do it by myself and be a real professional skydiver... who knows... I just loved it.to all my readers in here... boys and gals .. if you really think you have the balls to do it.. go for it ... becaouse you dont want to miss this great esperience in your lifetime journey .
its safe ane thriling and exciting .
I am already planing for the next one.
its just awsome.

Tuesday, January 15, 2008

Jan 08...

going out after work .. kinda tired but I had a gr8 times ...







Xmas @ HunTEr Valley ...

had a wonderful times in Hunter Valley ...I enjoyed every moment of it...





Thursday, January 10, 2008

... دوستی با کارن

دیشب من میخواستم با کارن برم شام بیرون.. زنگ زد که کمی دیر میاد و داره واسه پدر بچه هاش یه سری عکسهای بچه ها رو بصورت دیجیتال آلبوم میزنه .. آخه فردا تولدشه... و با سافت وری که دیوید بهش داده داره اونو سریع درست میکنه .. بهم زنگ زد و گفت ساعت 6 میاد .. منم که حاضر و آماد ه بودم ر و هموم کاناپه که دراز شده بودم و داشتم تلویزیون نگاه میکردم خوابم برد .. چه حالی داد خوابه.. بگذریم .. ساعت 6 اومد دم در.. گفتم میای بالا یا بیام پایین .. گغت: میام بالا .. گغتم: ببین خونه خیلی بهم ریخته است ها.. گغته باشم .. یه وقت وحشت نکنی
گغت: نه.. حلاصه اومد بالا.. با دیدن من دم درسریع پرید و منو محکم بوسید... گفت :چه قدر خوشگل شدی
..گفتم :چیه.. قیافه ام خیلی خواب آلوده نه..
گغت : نه
گغتم :خوابم برد.. کمی نشست و آبی خورد بعد کمی پودر به صورتش مالید .. ماشنین رختشویی رو دید.. با لپ تاب جدیدم .. بعدش راه افتادیم . . یه رستوران یونانی تو نزدیکی های خونه منه.. رفتیم تو و من پرسیدم ما بوک نکردیم دارید یه میز واسه دو نفر؟ گفت: آره بیا بالا.. من قبلا اونجا رفته بودم .. کف رستوران رو فکر کنم تازه رنگ کرده بودن .. کمی بوی رنگ میداد اما تهویه روشن بود ..ترسیدم کیفم رو بز ارم زمین .. با انگشتام کمی کف رستوران رو لمس کردم ببینم خشکه .. دیدم آره .. با اکراه کیف گرونم رو گذاشتم کف رستوران نزدیک میزمون
پیشخدمت یه خانم خیلی خوش رو و مهربونی بود که خیلی مارو هم تحویل گرفت .. داشتیم میشستیم در حالی که در کنار من ایستاده بود و داشت منو غذا رو میداد بهمون گفت یه کدوم از شما یه عطر خیلی باحالی زده .. کارن گفت : زهره است .. من یه اسپری معمولی زدم .. کمی نشستیم بعد مدتی مجبور شدیم جامون رو عوض کنیم چون یه مرده هم درست روبرو ما نشتسته بود و طبعا حرفامون رو میشنید .. منم که صدام بلنده و مثل سامانتا تو سکس اند د سیتی راحت و بلند هر چی میخوام میگم .. اصلا عین خیالم نیست که مثلا نباد این حرف رو اینقدر بلند بلند تو یه جا مثل اونجا بگم. کارن تو مدتی که با من دوستی این اخلاق منو خیلی خوب میدونه
بعدش کارن از همون خانم پیش خدمت میخواست بپرسه که دوسست دارم رو به یونانی چطوری میگن ..؟اونم سریع یه قلم و کاغذ آورد و نوشت و تلفظش رو یادش داد.. گفتم :کارن بپرس .."میشه امشب ترتیبت رو بدم؟" به یونانی چطوری می گن ...سریع خنده ای کرد و گفت : بی خیال زهره.. کلی خندیدیم .. اینا رو میخواست که بعدا ار اسکایپ که با لاور یونانیش حرف میزنه .. اونا رو بگه
غذا رو زدیم و بعد دسر که یه باقلوای باخال بود و سعی کردیم شریکی بخوریم چون نمیخواستیم چاق بشیم .. با کمی شراب .. دم دمای رفتن این زنه بحدی به ما رسید که من هم که اصلا اهل تیپ دادن به پیشخدمت ها نیستم .. وقتی داشتیم حساب رو میدادیم کمی بهش تیپ هم دادیم .. داشتیم میومدیم پایین همون خانم برگشت گفت : ببخشید شما تیاتر بازی نمی کردی؟ گفتم : آره اما قدیم ها نه الان
گفت : گفتم قیافتون آشناست..این تیاتر ادیسون روود رو میگم .. سریع گفتم نه.. من اینجا بازی نکردم ... تو خارح از کشور.. گفت خیلی شبیه به این هنرپیشه معروف اسپانیش هستی .. من اول که دیدمتون گفتم اونه..و اسمش رو هم گفت .. کارن گفت آره من اونو میشناسم.. راست میگه تو شبیه اونی ..ازم پرسیدببینم شما لاتینو نیستی؟ گفتم : نه من ایرانی ام .. کارن گفت : من خیلی از دوستام که تورو دیدن ازمن مپرسن که تو لاتینویی یا نه؟.. بگذریم بعدش اومدیم خونه ما .. از کارن پرسیدم الان ما چند ساله همو میشناسیم؟ گفت : یه پنج یا شیش سالی میشه.. چطور؟گفتم ما باید یه جشنی یا انیورسری بگیریم.. بعد این همه سال .. منتهی باید دیوید رو هم بگیم بیاد .. چون اونم تو همین مدت با ما دوست بوده ..
کارن میخواست یه آهنگی بزاره واسه دیجیتا ل آلبومش ..من با سافت وری که داشتم گشتم و سریع از اینترنت دانلودش کردم و بهش گفتم واست ای میل میکنم امشب .. تو مدتی که پیشم بود خیلی با هم حرف زدیم ..از آرایش .. از مردها
از سلیب ریتی ها .. میخواست که بهش یاد بدم چطوری مژه مصنوعی رو بزنه.. بهش یاد دادم .. ازم پرسید بالاخره تو میخوای بچه داشته باشی یانه؟
گفتم : من اگه بین داشتن پارتنر و یا بودن سینگل مام انتخابی داشته باشم .. داشتن پارتنر رو انتخاب میکنم .. چون سینگل مام بودن خیلی سخته.. گفت: میدونم .. ولی باور کن وقتی بچه داری اصلا به اینکه مردی فکر نمیکنی.. یعنی داشتن و نداشتنش خیلی مهم نیست .. چون همش فکر بچه هاتی و این عشق رو از اونا میگیری
..تو واسه بچه هات مثل خدایی ..اونا دوستت دارن در هر شرایطی
کارن که رفت کمی به حرفاش فکر کردم ..آخر شب واسم ای میلی داد که اینطو ری نوشته بود .. که شب خیلی خوبی رو با من داشته.. بعد تشکرش گفته که من در مورد حرفهای که در مورد بچه باهم زدیم خیلی فکر کردم..امیدوارم که احساس بدی بهت نداده باشم..چون اصلا همچین قصدی رو نداشتم...تمام منظوز من این بود که داشتن فرزند ز ندگی ما ر و کلا عوض میکنه و اینکه کسی میخواد بچه نداشته باشه اما بجاش یه پارتنر خوبی واسه زندگیش داشته باشه.. بهمون نسبت اونم یه رویه دیگه زندگیه.. و این انتخاب ماست که کدومش رو داشته باشیم یا نداشته باشیم اما این دو وضعیت اصلا قابل مقایسه با هم نیستمن همیشه به بچه هام خواهم گفت که از این آزادیتون تا میتونید استفاده کنید .. سفر کنید .. با مردم دوستی خوبی د اشته باشید و از زندگی بدون مسیولیتتون لذت کامل رو ببر یدالبته قبل از اینکه ازدواج کنند یا بچه دار بشید
برام تو ادامه نامه اش نوشته بود که .. خیلی جالبه چون من یه کی دو شب پیش راجع به همین موضوع داشتم با دیوید حرف میزدم چون اونم اهل بچه نیست..من هیچوقت به هیچ کسی اصرار نمی کنم که باید بچه دار بشه..چون که کار و مسیولیت بزرگیه .. مگر اینکه خودش بخواد و آمادگیش رو داشته باشه .." وقتی داشتم نامه اش رو میخواندم باخودم فکر کردم .. بیخود نیست که پنج شیش ساله با هات دوستم .. اگه غیر از این بودی این همه مدت باهات نمی تونستم بمونم .. چون اصلا حوصلا آدمهای خودخواه و زبون نفهم واحمق رو ندارم

Wednesday, January 09, 2008

lOOOOooL ...

حوب ..بالاخره ماشین رختشویی ام امروز رسید .. نکبت ها .. دیروز گفتم ساعت 3 بیایید .. گفتم حداقل خودمو تا 2 میرسونم خونه
..ساعت 12 یارو به من تماس میگیره که من دم خونتم
گفتم چرا اینقدر زود ؟؟ .. حالا می تمرگی تا من خودمو برسونم اونجا ... سریع خودمو رسوندم خونه
.. اینم از این ماووری های جوون گردن کلفتی بود که بیا و ببین .. ماشین به این گندگی رو ازاین همه پله کشید بالا .. عجب خر زورایی اند اینا
فکر کنم منو بتونه با کف یه دستش قشنگ بلند کنه .. با اون بازوهای کت و کلفتش
هه هه هه
جووووون
..بگذریم
داشتم عکس های جدید گوگوش رو که تو سوید کنسرت داده نگاه می کردم با وجود سن بالاش ..هنوز نازه.. من خودم طرفدار پر و پاقرص گوگوش نیستم .. اما خواهرم عاشقشه .. مثل خیلی های دیگه .. اما حال کردم که نوشته بودن سر موقع اومده و برنامه اش رو اجرا کرده .. نه من اون کثافت پتیاره لیلا .. که یه ساعتی مارو معطل خودش کرد تا کون گنده اش رو بیاره رو صخنه
خیر سرش
باز دم گوگوش گرم
.. اگه بیاد سیدنی میرم ببینمش

Tuesday, January 08, 2008

my shopping spree

After xmas and New year... the busy life style started again.. although i was working all the times before thentoday I went to buy some goods.. I wanted to get a nice lap top which I waited for ages .. some new washin machine and new ipod... I am busy with my new stuff.. loving it...they will deliver the new washing machin for tomorrow.cant wait.... it was on sale like msot of the othere things in this times of the year but I dont buy much clothing becaouse so many rublishin shops and I already have plenty clothes ...

Tuesday, January 01, 2008