Monday, December 31, 2007

nEW yEAr's firework in sydney ....

HappY NEw YeaR Every ONe ... XOX

Tuesday, December 25, 2007

Friday, December 21, 2007

دو کلمه حرف حساب

دارم به این فکر میکنم که تنهازندگی کردن چه مزایای خوبی داره ها
یکی از هزاران مزایای خوبش اینه که مجبور نیستی یه بارتنر تنبل رو تحمل کنی .. بخصوص وقتی که از سر کار میایی و باید مستقیما بری تو آشپزخونه فکر پختن و اینطور چیزا باشی و اونم بتمرگه و روزنامه بخونه یا تلویزیون تماشا کنه.. بگذریم امروز که داشتم با این دو تا زن ایرانی صحبت میکردم از یکیشون که تازه دیروز از ایران اومده بود و میخواستم که از سفرش واسم بگه.. همینطور که داشت ابروهام رو درست میکرد داشت راجع به این میگفت که آره بهش خوش گذشته و کلی بعد دیدن فامیل و اقوامش دلش واز شده .. بعد به هر دوشون گفتم شما دو تا امسال خوب شد رفتید ایران نه ؟.. اون یکی که فریبا بود اسمش گفت : آره .. منو بگو که شیش هفت ماه پیش اومدم .. از فرودگاه که اومدم خونه یه راست رفتم آشپز خونه
گفتم : اهان .. ادامه داد : آخه همرا ه هم داشتم .. یعنی مهمونی که کمی هم باهاش رو درواستی هم داشتم ..باور کن خستگی سفر به کنار .. این بی انصاف ها نمی زارن آدم پاش برسه خونه
گفتم : خوب .. حتما کمک هم که نداشتی .. یعنی پارتنرت چی؟ کمکت نکرد..
گفت : دلت خوشه .. اون عمرا از این کارا نکنه .. ما اسممون اینه که زن ایرانی هستیم .. هم بیرون داریم خر حمالی میکنیم ..هم تو خونه کلی کار .. دیگه این مهمون بازی ها هم که دیگه هیچ چی.. باورت نمیشه.. نزاشتن من برسم .. سریع اومدن سرم خراب شدن
گفتم : چرا بهشون نگفتی که "جت لگ" داری .. و باید استراحت کنی ..؟ گفت : چه جوری بگم .. مگه میشه ..؟ گفتم : چرا نمیشه.. گفت : بابا ناراحت میشن
گفتم : دوستی که با این حرف میخواد ناراحت شه بره بمیره.. درک که ناراحت میشه.. خلاصه که بهم گفت : این مهمون بازی ها و بی ملاحظه بازی های ما ایرانی ها هنوز برقراره.. در میان تمام دل پری که داشت و صحبت میکرد داشتم فکر می کردم .. واقعا چه آدم خوشبختی ام که یه مشت احمق و خودخواه رو دور خودم جمع نکردم تا مجبور باشم همش بهشون اینطوری سرویس بدم .. و یا پارتنری داشته باشم که ..ون گشادش رو بزاره زمین و از من انتظار داشته باشه که همه جوره باهاش راه بیام و از جونم واسش مایه بزارم
آره .... بقول فروغ " زن ایرانی و سیاه کاری مطبخ
.. هنوز هم مثل قدیم هاست .. بعد از این همه سال ..

Thursday, December 20, 2007

Happy YAlda ...


Happy Yalda every one and happy birth day my love NAhid ...
I hope you all my friends have a great times and enjoy it ...
muwah muwah ...

چند کلامی واسه آخر سال

خوب سال نو میلادی هم داره میرسه دلم میخواد چند کلامی اینجا بنویسم .. واسه انتهای همین سال که داره قدیمی میشه
باور کنیم که عشق = زندگی
ترس = مرگ
هیچ حد وسطی برای آن وجود ندارد
عشق با دوست داشتن خودتان آغاز می شود
کار نباید اولین اولویت زندگی شما باشد
همیشه به ندای درونتان گوش دهید. به ندرت دروغ می گوید
زندگی شما و زندگی آنها که دوستشان دارید، اکنون اتفاق می افتد
زندگی شما مقدمه ی نمایشی برای زندگی بعدی که خواهید داشت نیست.... پس با عشق زندگی کنید
هیچ ترازویی برای اندازه گیری عشقی که می توانیم به دیگران و خودمان بدهیم ، وجود ندارد
بخشش عشق را نباید روی تابلوی امتیازات برآورد کرد
خوشبختی باید از درون شما بیرون بیاید
پول موضوع و هدف زندگی نیست
شکایت کردن فقط ترس، ناامنی، و بدبختی را بیشتر می کند
هر روز با احساس قدرشناسی از خواب بیدار شوید
شبها قبل از خواب ، به آنچه که در طول روز نسبت به آن قدرشناس بوده
اید فکر کنید
برای رسیدن به آنچه واقعاً از زندگی می خواهید، هدف هایتان را پست و کم نکنید
برای رسیدن به رویاهایتان و مهمتر از آن عشق تلاش کنید
خودتان را باور کنید
هر روز بیشترین تلاش خود را به کار گیرید، و هیچگاه به گذشته نگاه نکنید
مجرد ماندن هیچ اشکالی ندارد
تنها بودن به معنای شکست خوردگی نیست
تنهایی ... بهتر از داشتن روابط بی خود و بی ارزش و سر شار از مشکلات است
عشق، وقتی که انتظارش را ندارید در خانه تان را می زند
برای عاشق شدن، هر روز و همیشه باید تمرین کنید

اگر تعداد دوستان واقعیتان به اندازه انگشتان یک دستتان باشد، واقعاً فرد خوشبختی هستید
هر روز و همیشه تفریح کنید

همه ی ما برنده هستیم . هیچ بازنده ای وجود ندارد . انتخاب با شماست
از تجزیه و تحلیل بیش از حد دست بردارید، فقط عمل کنید
قدم زدن درمانی بسیار عالی است . جسم را ورزش می دهد و فکر را روشن و پاک می کند

عشق به چه مربوط است ؟ ... به همه چیز
مسائل مادی به زندگی شما عشق و خوشبختی نمی آورد
اگر اعتماد نکنید، نمی توانید عاشق شوید
عشق شخصی دیگر باید متمم ما باشد نه مکمل ما
اهمیت و زیبایی لمس کردن را درک کنید
از کودک درونتان کمک و راهنمایی بخواهید
عشق واقعی ..عشقی بی قید و شرط است
عشق بهترین هدیه ای است که می توانید به کسی بدهید، مخصوصاً به خودتان
درمورد هیچ زن یا مرد دیگری قضاوت نکنید ؛ این حق را ندارید
به هر کس به خاطر آنچه که هست احترام بگذارید، و با همه با یک میزان عشق و احترام رفتار کنید
ترس نمی گذارد عشق را به طور کامل تجربه کنید
جایی در درون همه ی ماست که به ما اجازه می دهد به عشق رجوع کنیم
هر روز، برای خودتان وقت بگذارید
هیچ وقت، همه چیز را نخواهیم فهمید. این زیبایی زندگی است و مهمتر اینکه زیبایی عشق است
عشق واقعی با هیچ رشته ای به هم متصل نمی شود، هیچ توقعی هم وجود ندارد
بدون توقع زندگی کنید، اینطوری هیچوقت ناامید نخواهید شد
در رابطه هایتان، فردیت خودتان را حفظ کنید
احساساتتان را صادقانه با همه در میان بگذارید
سازش و مصالحه هیچ اشکالی ندارد
همیشه خودتان را باور کنید
برای اینکه عاشق شوید، باید بتوانید گذشت کنید، گذشتی کامل و بی قید و شرط
دوست داشتن خودتان ، خودپسندی نیست
خوشبختی از درون خودتان می آید، نه از کسی دیگر
صبر پاداش خوبی دارد
رابطه های عاشقانه مستلزم تعهد است
زندگی انتخاب است . بدانید که همیشه می توانید انتخاب کنید
شما نمی توانید هیچ کس را تغییر دهید، مگر اینکه آن فرد خود بخواهد که تغییر کند
·- هوشیاریتان را بالا برید
همه ی ما می توانید فوق العاده باشیم، فقط کافی است خودمان را باور کنیم
هیچگاه نخواهید توانست آن رابطه ی عاشقانه ای که می خواهید را با کسی داشته باشید، مگر اینکه برای رسیدن به آن سعی و تلاش کنید
خودِ واقعیتان را به همه نشان دهید
همیشه رویاها، اهداف، ارزشها و شیوه ی زندگی خودتان را بدون هیچگونه سازش، حفظ کنید
مرغ همسایه هیچوقت غاز نیست
قبل از اینکه بپرسید "تو همانی هستی که من می خواهم؟"، به خاطر داشته باشید که بپرسید: " تو همانی نیستی که من می خواهم؟
هیچوقت از سوال کردن هراس نداشته باشید . پاسخ سوالها انتخاب های بهتری جلوي روی زندگیتان خواهد گذاشت
صمیمیت جنسی باعث تقویت و جهندگی یک رابطه ی عاشقانه می شود
واژه بهتری برای غیبت = تبادل اطلاعات
مادرم همیشه می گوید: "همه چیز را ساده بگیر"
زندگی ثروت، موفقیت و آنکه بیشتر پول درمی آورد نیست. زندگی درمورد عشق است
یاد بگیرید که برای به دست آوردن چیزهای کوچک عرق نریزید و تلاش نکنید
رفتار مثبت و سالم، زندگی شما را جلوتر خواهد انداخت
خشم و حسادت فقط باعث بدبختی است
وقتی افکار منفی به ذهنتان می آید، با به خاطر آوردن تجربه های خوب و مثبت از گذشته آنها را خاموش کنید
فقط با افکار، حرف ها، و رفتارهای روزانه مان در مقابل دیگران، بخصوص فرزندانمان، می توانیم دنیایی زیبا و محبت آمیز خلق کنیم
همه چیز را به خودتان نگیرید
بدبختی عاشق همراهی است. از آن همراه دوری کنید
همیشه از موفقیت و خوشبختی دیگران شاد شوید
لبخند زدن آسان تر از اخم کردن است
یک فرد موفق واقعی فروتن است و نیازی نمی بیند تا موفقیت یا ثروت خود را به دیگران نشان دهد
موفقیت با دلار و سِنت اندازه گیری نمی شود
خوشبختی همیشگی فقط یک رویا نیست
نومیدی فقط بدبختی را مجذوب خود می کند
یاد بگیرید که درست نفس بکشید، استرستان را کاهش خواهد داد
زندگی تنوع زیادی از انتخاب های مختلف است. این ما هستیم که چه چیز را انتخاب کنیم
اطرافتان را با افرادی مثبت و بامحبت پر کنید
احساس ترس و ناامنی باعث انتخاب های بد می شود
هیچ رابطه ای ارزش از دست دادن فردیت و شخصیتتان را ندارد
یک ازدواج و یا رابطه سالم وموفق آن است که طرفین بتوانند با هم مکالماتی طولانی داشته باشند
"نه" گفتن هیچ اشکالی ندارد
بیان احساساتتان در نوشتن برای روح و روانتان عالی است
زندگی این نیست که همه را از خود خوشنود نگاه دارید
هر روز با احساس قدرشناسی زندگی کنید
با نگرانی فقط انرژیتان را هدر می دهید
اگر ریسک نکنید، هیچ چیز به دست نمی آورید
هر چه پیرتر می شوید، بهتر می شوید
همیشه احساساتتان را صادقانه ابراز کنید، به خصوص وقتی روز بدی داشته اید
احساسات دردناک و منفی اشکالی ندارد، اما نه اینکه بخواهید با آنها زندگی کنید
وقتی عشق در یک رابطه فروکش می کند، حس آشنایی و آسایش چیزی است که زوج ها را کنار هم نگاه می دارد. حس آشنایی و آسودگی بدترین دلیل برای کنار هم ماندن است
وقتی کسی می گوید: "روز بدی داشته ام." هیچوقت نگویید "بد فکر نکن." حرف شما به این معناست که درست نیست احساسات منفی خود را بروز دهی
نقاط ضعف و قدرت خود را بشناسید
هیچ وقت از درخواست کمک هراس نداشته باشید
سوء استفاده ی فیزیکی و روحی قابل قبول نیست . از آنها خودداری کنید
هر روز با عشق زندگی کنید
اگر رویاهایتان را دنبال کنید، هیچوقت ناامید نخواهید شد
کریسمس همگی تون مبارک عزیزان .. امیدوارم که سال خوبی رو
پیش رو داشته باشید
خیلی چاکریم

food safai ...

Yesterday day afternoon after my daily work which I was so tired though any wayI was watching SBS.. it was some "Food Safari" show.Damn it was all about French foods and cooking and those cheese soufflé was so yum .. I was fantasizing if I can eat some of those youmy soufflé and was thinking the French cooking is so rich. lots of cheese and olive oils and butters when they cook the dishes and how come there are not that fat like the most of lets say aussies or Americans..Well.. I was talking about this wit plenty of people.. the things is I love to have those foods and not gain any kilo’s ... that’s for sure

Wednesday, December 19, 2007

my first xmas gift for this time of the year ...

Today I've got my first xmas gift ... gifts are always good specially when you least expected ...
At the work I was asking from a colleague of mine what you want to do for xmas
break ..? Do you go any where ..?
she said I want to have some times of to go for queensland.. and I am kinda excited because this is
my first time to go there ..
I said: really.. how long have you been in Australia ..?
she said: " Oh no .. I born here .. but never been there .. not much had a chance to travel ...

I said: ah .. may be you are not that kinda person who likes to travel much ..
she said: well I never had enough money or some one else to travel with in the past..
but this time I am going solo and I saved enough to have some of those lazy days in the beach..

Tuesday, December 18, 2007

my kisses ...

My beautiful Nahid .... today I sent your and all the families xmas gifts .. I hope you like it and I hope you get it before xmas ... when you open the box ... besides the gifts ... there are plenty of my kisses I spread it in the box ...
which is the symbol of my compassion and love for all of you guys in xmas and festive season ...
you all will feel so much kisses comes out from the box
wish you all the best ... love you all

Monday, December 10, 2007

... آخ پام

امروز کلی کارام رو کردم.. ..رفتم یه سر یه وکس حسابی کنم .. بعد که اومدم برگشتم که پشت پام رو هم وکس کنه این ناخن شصت پام گرفت به سر تخت بیوتی و کلا بلند شد
..
حالا مگه خونش بند میومد
..
لعنتی حالا میخواستم یه پدیکیور هم بکنم .. با همین پا امروز کادو ناهید رو فرستادم رفت و بقیه کادو های کریسمس رو هم خریدم و سریع تا دردش شروع نشده اومدم خونه
..
اخیش ..
خیالم راحت شد که این کارام رو کردم
..
میدونم این یه چندین ماهی طول میکشه که سر جاش این ناخنه در بیاد
اما کله این شصت پای ما مثل امامه آخوند ها شده
..
اصلا شصت دیگه نیست ..شده هشتاد
..
هه هه هه
..
آخ پام .. آخ پام
....

Saturday, December 08, 2007

leila forohar ....




After xmas shopping and watching the movie 1408.. for Saturday night I went
to some Iranian dance night.. it was held in Town hall .. I though we need to be there for 8 pm.. I was craving to dance Persian and this was some good reason to do so
Leila supposed to sing there . We waited in the salon for almost an hour before the bitch brings her big fat butt there.
That was ridicules .. I knew the salon would be close for 12.
Any way. Most of the people came to see her were Afghani.. That’s how I realised she is more popular and favor between them than actual Persians.
Never mind they can have her. hahaha
Anyway... by the time she was there and standing singing... and after all years looking at her face.. Well first of all she was so wasted and so high ..
You could tell she had so many drugs ...
holy cow.. she is so fat and what is with all those wrinkles and dark under eyes ? I know she is old but with all those money she makes at least she can hire some nice make up artist and hairstyles..Because she was look like absolute shit.. so haggard .. so ugly .. her hair was like some old witch .. as you can see from these close up pix ... She kept saying her sister Fariba(the big fat ass chick ) is always helping her and fix the sounds and stuff like that... you could see her too in these pix and she was trying to thanks her there by saying that.. well the sound of the music was crappy as well so fariba can shovel it too ..
Well I was dancing .. That’s all I wanted to do ..
There were so many drunk sleazy bag who wanted to touch her hands and well I could tell she had so many rings and all she could do was just put her finger tips in their palms.
It was some sleez drunk guy standing close to me.he said why don’t you touch her hands? I said what for?
He pointed to the rest and meant like the others ... I said: no .... thanks I don’t want to share her germs ...
Why don’t you do it ? He didn’t say much. like the rest he was so busy screaming and acting like dick heads.
After an hour she wanted to have some break so she left .. I need to freshen up .. I had a few pictures too because Caryn told me she want to see my new dress. Then I was back in there and watching these people. It was almost 11 .. I though you know what I don’t need this shit any more.. I want to go.. I was walking out and a lady at the front door try to give me some remain for the thicket to let me know if I want to back and I can use that.. I said .. don’t bother… this show is shit .. its not worth it .. I’m not coming back.

Wow.... the fresh air .. no more stinky BO's ... I was walked away from them & I felt much better …
next time I know how I spend my money and times … not in these things any more …

Wednesday, December 05, 2007

My life as a traitor ...


My life as a traitor by Zahra Ghahramanani & ROBERT Hillman
It’s a truth story of zahra ... when she went to Evin prison and had a horrible experience in there. and it will says all the reality life in my homeland. They beaten her up so hard..Shaved her head and tried to break her spirit.
I advice to read this book for those who have no idea what is happening to us there and how we have to survive to have a basic freedom.. and as a woman its even harder though.
For some who have no idea what is the price of real freedom and rights for humna spirits.
To realize life has so much value and it worth more than we think.
She explains so vivid all the bullshits there ... like reading my own life story. Well some how.
Zahra lives in Sydney and want to remains anonymous.

Tuesday, December 04, 2007

my Xmas gift ...

he said: what do you want from Santa this year ?
I said: nothing... he gave mine ...before any one else and that's enough


we both smiled.