Wednesday, October 31, 2007

just busy ... thats all

Had a phone call this afternoon ‘ hey babe .. guess what ..? You having Portuguese tonight ..’!
Emmm … man or food...which one. ? I said.
I am afraid its food. she said.
Me: okay.. I for give ya…what you want for drink?
I know you like red shiraz .. I’ve got some of them .. just get me some nice chardonnay ..’ she said.
Me: okay gal … you’ve got it.



These days I realsied I haven’t had much writing in here ...
I've been so busy with my works lately..thats right November is always the busy time for my business and it will be like this till Feb 08 ...
there are plenty of things I haven’t done yet.. compare from last year.. I just start to get the xmas presents ... I don’t know when I will finish that because I need to send it to overseas as well ..yes there are plenty things to do.
I remember last year was the same.. Some how I had so much work to do
and I really didn’t have much free time for myself... At the late night which I wanted to go to my big party and here we go I even didn’t have my legs waxed yet ..so
I did that at 2 am ... can you believe it .. its good I know and can take care of things like that by myself... just imagine if I needed to go to the salon for that shit .. I knew the day after everywhere would be closed ...
so I did it by myself.
furthermore I will have party and some good times soon. I will be a birth day girl soon .. I cant believe the times goes so damn quick ..yeh

Monday, October 29, 2007

intersting images...

تک بودن،نترس که متفاوت باشی”
“میلیون ها نفر سیب های افتاده رو دیدن ولی نیوتون پرسید چرا!”
“با مثبت اندیشی نصف کار رو انجام دادی”


“تبدیل یه چیز ساده به یه چیز پیچیده عادیه،تبدیل یه چیز پیچیده به یه چیز خیلی ساده،خلاقیته!”



“همه عجایبی که در زندگیت به دنبالشون هستی در درون خودت منعکس شده”(یه جورایی یاد پائولو کوئلو افتادم!)



“عشق خیره شدن به یکدیگر نیست!عشق با هم نگاه کردن به بیرون در یک جهته”


دور نما، بد بین سختی ها رو در فرصت ها میبینه،خوشبین زیبایی ها رو در هر سختی”



“دگرگون شدن!اگر همیشه به دانسته هات چسبیده باشی هیچ وقت پیشرفت نمی کنی”




“خودت رو به سمت ماه پرتاب کن،حتی اگر موفق نشدی بین ستارگان فرودخواهی آمد”


فقط خودتی که می تونی راه خودت رو انتخاب کنی”








Saturday, October 27, 2007

Depression drama .....

I haven’t heard from a friend mine who moved to Melbourne for a while .. I was wondering how she is doing and what happening in there. I don’t say her name for respecting her privacy ...she has so many depressions and she lived all her life with it.. That’s right there are plenty of depressed aussie lives in here and it is serious ...
Finally I've got a letter from her this week.. Puh.
I was so glad to see she is still alive and when I read it ..I knew what is happening.
I am not professional to talk and try to help some one like that what can I say.. all I could do is be nice and listen and talk normal..
For some one who has a suicidal thoughts all the time you cant tell” life is beautiful" I just didn’t want to give her any speech. It took me a while to reply her letter. I needed to think and be careful about what I say ... I lived with her and know her for long time so and deeply inside my heart I do like her a lot.
Its so shame when we see some like that...all the battle they having in their mind is so frustrating and believe me its not easy to help yourself in that stay when you have
depression all your life and battling with it some how... its just not easy.
I hope she will get better soon or at least she could be alive by the time she gets my letter I wish I could help her more.. and the distance between us.. it will make it even worse.

Thursday, October 25, 2007

some nice gifts ...

I was talking with Sonja and telling her… ‘you know what babe… a friend of mine going to Tehran soon and he was asking me ‘ What you want for souvenir …
Sonja: mmmmm
Me: You know we Iranians, have this tradition..When we go to trip or when we travel we bring or buy some souvenir for families or friends… not like some stingy or miser I saw in here always coming back empty hands…
Sonja : Tell him to bring you some “ Magic Carpet”
Me : Well … I’ve already have that…Sonja paused for a while then we both laughed loud a lot….

damn ....

Its really strange..every time I have a plan to go to the beach for weekend.. the weather turn to shit straght away.. may be I shouldn't have to plan at all ...
damn ...


بهم می گه : این روزا خیلی لاغر شدی خوشگله
بهش می گم : راستی .. شاید
می گه : کمی بخودت برس
می گم : اوکی
اینو اینجا فارسی مینویسم که نتونی بخونیش .. میدونی چیه .. ؟ امروز داشتم واسه اولین بار شعرات رو تو سایتت میخوندم .. همونا که راجع به من گفتی ها .. اصلا فکر نمی کردم اینقدر دوستم داشته باشی .. نه اصلا
...

Wednesday, October 24, 2007

he he heheheh ...

فرهنگ واژگان جواتی
آبجی خانوم .............. آش و لاش
آفتانه ننه شو گرو گذاشته..... به همه بدهکاره
آناناس.................... گی
اصغر یه لامپ ....... شخصی که یه چشمش نا بیناست
افغانی ..................... تنها و گوشه گیر
ان اقا ........................ آدم عوضی
ان ترکیب ................... آدم عوضی
اتور بابا ......................... بشین سرجات
این کاره .......................... شخص مطلع و وارد
با گوز بعدی پرواز داره ........... ادعای بیخود کردن
با مرده در حال فرار لواط کرده .... کارنشدنی و غیرممکن انجام داده
برو جلو بوق بزن ...... ادعا نکن حرف الکی نزن
برو بچ ................ دوستان
نمردیم ودیدیم که سنده هم دهن وا کرده .... وقتی از کسی که اصلا انتظار نداری صداش در بیاد یا حاظر جوابی بکنه
تو چرا مثل کش تنبون هی در می ری؟.......... یعنی چرا یه جا آروم و قرار نداری؟
بهداری .......... آدم تمیز و وسواسی
به سایز گوزت نمی خوره ...... به کسی که ادعا دارد گویند
بیسکویت .............. آدم با حال
پسته ............... زن بد کاره
پلفسل ............. آدم تحصیل کرده
تپه نریده باقی نذاشته ....... خلافی نمانده که نکرده باشد
ته سیگال .............. آدم بی ارزش
تو روننه زاییده ماروزن بابا؟ ...... یعنی ما مانند هم هستیم جسد ..................... ضعیف و زپرتی
جوات مبیل .........اتومبیل آر-دی مخصوصا سبز رنگ
جیک ثانیه ............ ایکی ثانیه فوری
چوق ........ واحد پول معادل ده هزار ریال
دکل ................. تنومند
دمت غیژ .......... دمت گرم ، ممنون
دنده اش جا نمیره ............ نمیفهمد
دوزاریش آنتن نمیده ........... نمیفهمد
راهنما زدن ................ علامت دادن
رپتو پتو .............. نگو صداش رو در نیاور
راه داره؟ .............. امکان داره ؟
ریز می بینم ........... مهم نیست
زال ممد .............. خلافکار
سرش به کونش پنالتی میزنه ...... دست و با چلفتی
نفله ............. کسی که سرش به تنش نمی ارزه
سوسک کردن ............ آبروی شخصی را بردن
سه سوت .................... فوری
سیفون رو بکش ........ دیگر حرف نزن
طلبه ای ؟ ................ میخواهی ؟
عهد شاه وزوزک ........... قدیمی
عهد قیف علی شاه ........... قدیمی
فاطمه اره ................. دریده
فتح الله ................. وسیله ، ابزار
فخری چسو .......... دریده
قالپاق .................. باسن
کل عباس ......... روستایی
کویره ............ نیست،نایاب است
کیسه ان ........... شکم بزرگ
گلابی ............. آدم گیج ،هالو ، پپه،ببو
گوشتکوب ....... تلفن دستی ، موبایل
مرده ............... آدم ضعیف
مستراح .......... آدم کثیف
مغز نخودی ...... رک ، نخود مغز
نخود مغز...... ... کم عقل
ویتامین ............. با حال
پیچوندن ............ سر کار گذاشتن طرف
هزار وسیصد و احمد شاه ........قدیمی
همچی میزنم که تا قم بشاشی ....... خفه شو
همه رو برق میگیره ، مارو ننه ادیسون .....شانس نداریم
یوخ بابا ............. بی خیال
یول تپه ......... روستا، جای دور افتاده

خوب میدونم که فرهنگ لغات "جواتی " بیش تر از ایناست .. و مرتب هم بهش اضافه میشه.. اما گفتم چند تایی رو اینجا بنویسم

Monday, October 22, 2007

chilling out ....

Saturday afternoon I went to watch "Mighty Heart" the new movie.. like most of the realites in life .. this one was bitter .. sad .. Angelina Jolie was great .



این آهنگ "رها شایان" چه حالی می ده

..دخیل قلبت شده باز

دستای قلب بی کسم

رمق نمونده به دلم

عشقت بریده .. نفسم
بین ضریح چشم تو

گره زدم .. نگاهمو

شاید یه بار نگاه کنی

چشمای رو سیاهمو
من .. عاشقتم دوستت دارم

پا توی قلبت می زارم

چی کار کنم .. نمی تونم

دست از سر تو بر دارم

Friday, October 19, 2007

Hilarious...

These days there are plenty of shows which make fun of the politics and thier issues .. its so funny and hilarious .. I really like it.

Thursday, October 18, 2007

not much choice ...

he: which one you vote this time ?
me: I dont know.. I am so over of that shorty ..
he: yeh I dont like howard either..
me : the things is ...its not much choice in here.. both sides are kinda big bastards .. the other one is a queenslander.. thats explain a lot .. lol
he: yeh
me: I do vote for "greens" but they are not good & strong enough to run the country ..
I guess we will have the shorty for next a
few years a head ..
ps. I always try to avoid pilitics subjects in here .. though for most of my life back home I was forced to know that bull shits and faced it a lot.

Wednesday, October 17, 2007

... خود واقعی مون

اینکه ما واقعا چقدر از خصوصیات شخصیتی خودمون رو اینجا درج میکنیم خودش جای سوال داره.. برای من که یکی از اعتیادهام خوندن بلاگ یا سایت های مختلف به زبانهای مختلفه .. یاد گرفتم که همه ما انسانها به نوعی اعم از زبان ..فرهنگ و سابقه و گذشته تاریخی مختلف و گوناگونی که با هم داریم و این مساله تا حدودی ما رو از هم متمایز می کنه .. باز از لحاظ احساسی و دید شخصی تا حدودی شباهت زیادی به هم داریم .. من کاملا مطمین نیستم که چقدر افرادی که بلاگ می نویسند با نوشته هاشون صداقت دارند .. یعنی این بستگی به شخصیت خودشون دارد و بس .. اما من سعی میکنم حداقل نوشته های خودم را باور داشته باشم .. لازم نیست که ما همیشه مسایل خیلی شخصی خودمان را اینجا درج کنیم .. اما برای من همیشه صد اقت و رو راستی خیلی مهم بوده و هست ..حداقل شهامت اینو داشتم که با خودم و تا حد زیادی با دیگران صادق و رو راست باشم .. یکی دیگه از کارهایی که من سعی میکنم انجام بدم اینه که از نوشتن چس ناله دوری میکنم .. باور دارم همه ما آدمها در اثر مسایل روزمره مان دچار تعییر احساسی میشویم .. یک روز خیلی خوشحالیم اما یک وقت دیگه به هر دلیلی یا اصلا هیچ دلیلی ممکنه که ناراحت و بی حوصله باشیم .. من کلا اآدمی هستم که از شکایت و گله کردن بدم میاد .. اینو قبلا هم اینجا گفتم .. چون از خودم به شخصه خیلی انتظار دارم یعنی همیشه میگم میتونم از پس این مشکل یا این مساله بر بیام پس چس ناله کردن فایده ای نداره .. اما منظورم به این نیست که همه باید اینطور فکر کنند .. نه .. هر کسی حق داره هر طور که میخواد تو اون فضایی که در اختیار داره حرفش رو بزنه ..من باور دارم که همه شرایط .. هر چقدر که سخت باشه .. یا هر چقدر شیرین باشه .. دچار تغییر می شه و هیچ چیز به یک نوع و واسه همیشه نمی مونه .. همین ایده به توانایی من به این که بتونم اون شرایط بد و یا تغییر ناگهانی و یا اتفاقی رو که شاید نباید اونموقع بیوفته رو بهتر تحمل کنم و دچاربقولی شوک نشم .. پس نتیجه می گیریم که ناله کردن دردی رو دوا نمی کند .. میدونم که هر کسی توانایی های مخصوص بخودش رو در تحمل مسایل دارد .. و ظرفیت هر کسی به یک اندازه نیست .. اما خوبه که ما حداقل تو این فضا کمی رو راست تر باشیم .. اول با خودمون و بعد با دیگران .. اینطوری به شناخت واقعی دست پیدا میکنیم و در کنارش دوستان خوبی هم پیدا می کنیم .. افرادی که خود ما رو برای همونی که هستیم دوست دارند و می پذیرند .. نه برای اونکه از ما میخواهند تا به میل اونها رفتار کنیم و شخصیت کاذبی رو همیشه همراه داشته باشیم .. و مثل خیلی ها که دیدم فیلم بازی کنیم
من سالها ست که یاد گرفتم به میل دیگران زندگی نکنم .. حرف نزنم و فکر نکنم .. حتی زمانی که تو ایران زندگی می کردم .. ما ایرانی ها خیلی وقتها بخاطر دیگران اصلا داریم نفس میکشینم و این خیلی سخته .. چون همیشه از خودمون نمی تونیم نظر شخصی مناسبی رو بیان کنیم وهمیشه بخاطر "جمع" و رضایت جمع بوده و هست .. این خوبه که ما بعضی از خواسته های معمولی و ابتدایی و کوچیک رو به خاطر دیگران گاهی زیر پا بزاریم ..اما نه اینکه دیگه تمام شخصیت و ویژه گی ها مون رو زیر سوال ببریم و جرعت مطرح کردنشون رو نداشته باشیم ... چیزی که من تو اینور آب خیلی دوست دارم ارزش گذاشتن رو خواسته های شخصی افراده.. البته جامعه اینجا صددر صد متعالی و بقولی بهترین نیست اما یک سری از مسایل مزخرفی که ما ایرانی ها هنوز تو ایران داریم باهاش دست و پنجه نرم می کنیم .... اینجا خیلی کم رنگتره و همین مسایل روحی و دغدغه های فکری رو که تو ایران و زندگی تو ایران وجود دارد .. اینجا کمتر می بینیم

Tuesday, October 16, 2007

yoooo ....

le petite mort !
or " little death ".. or " مرگِ خفیف.
thats how french calls the "orgasm "..
intersting ha

Monday, October 15, 2007

... دوباره دوست دارم زندگی ام را

گاهی فکر میکنی خودت رو خیلی خوب میشناسی .. همیشه باور داری که نباید احساسی تصمیم گرفت .. عقلانی باشه بهتره
بعد که بقولی کف "طرف" میشی .. میبیی ای داد بیداد .. اگه الان حواسم رو جمع نکنم تا خرخره تو" دیپ شیت" ام .. حالا تجسم کنید که دست من رفته نزدیک زیر گلو .. یعنی تا خرخره تو گوه
آره بابا .. .بی خیال احساس
.. بشو سیب رمینی .. اینطوری خیلی بهتره
اما این روزا بهترم .. خیلی بهترم
بی خیالش

Sunday, October 14, 2007

... عجب گیری کردیم ها

بهم می گه
: پس باهام تماس میگیری ..؟ آره ..
من: باشه .. حتما
..میگه : ببین منو سر کار نزاری ها .. من منتظر تلفونتم ها
..دارم فکر میکنم که چه طوری از دست این "کنه "بقولی در برم
..همین لحظه یه خلی هم پیداش میشه..
"Jusus loves you.."
"me: oh yeh..too bad I dont love him at all...
دوباره حرفش رو تکرار میکنه..منم که دارم دیگه یواش یواش داغ
میکنم میگم
"fuck the Jusus..leave me the hell a lone.."
میگه : چرا؟
me: I am an athiest.
.بهتره که بزنی به چاک
.. میگه : حالا چرا داری فحش میدی ؟ من دارم از عیسا واست میگم
میگم : مرتیکه .. مگه اینجا چرچه که داری موعظه میکنی ...؟ من اگه بخوام این چرت و پرتها رو گوش کنم میرم کلیسا
.. ولمون کن دیگه بابا
.. این پسره منو که عصبانی میبینه کمی دست و پاش رو جمع میکنه
.. میگم : شما دیگه برو.. دیرت شد .... دارم فکر میکنم که بخونه که رسیدم شمارش رو بندازم تو توالت و یه سیفون هم روش

Ma Iranian fun night ...








Saturday night for the first time I went to some "Persian Cruise " . I found out this is the second times they having this and the first time was last year.. I knew that one but the guy who wanted to go and I kinda knew him ... wasnt much my fav ...so I didnt bother much ... screw that ...
any way... Its started from 8 pm till 12 am... It was music and dinner.. we could buy some drink there too.. I didnt care much about food or drink.. but I danced at least four hours full on with lots of cute jigars in there.. that was one hell of a night and I didnt had much fun like that for ages ... the type of iranian I saw there ..well lets say young and not too old so there wasn't much nasty look .. it was more relaxed environment and I tell you this ... they all dancing all night... so it was so damn good ... loved it ..
a lot
..
وسط آب ..
این دیروقت شنبه شب
.. یه مشت جوان باحال ایرانی ...
مست و شاد و رقصان .. بالا و پایین میپرند ... میرقصند .... میخندند .. و میخونند
..تو خودت نمره بیستی
..تو خودت نمره بیستی
..تو خودت نمره بیستی
.. تو مثل هیش کسی نیستی
..نه .. مثل هیش کسی نیستی
..دارم همونطور که با این جیگرای خوشگل بالا و پایین می پرم و میرقصم و بلند میخونم .. فکر میکنم ..الانه که این کشتی کوچولو ما یه مرگش بشه و ما همه بریم زیر آب .. شنا کردن رو عشقه .. تو این هوای سرد سیدنی

pssss '....

هی حیف نون
میگم ها
... دیشب بعد از مدتها خوابت رو دیدم
.. بگو ببینم ... نفله
..خیلی بهم فکر می کنی ..ها .. !!!؟؟؟‌

Friday, October 12, 2007

yeh right... that make sense some how ...

همچنان که داره ابروهام رو مرتب می کنه بهش می گم .. اگه یه بچه کوچولو بتونم بگیرم به فرزندی بد نیست ها
.. سریع بهم میگه : مگه بیکاری .. یا از جونت سیر شدی .. اون یکی از اون طرف میاد طرفم
.. و میگه
بت بزرگ رو نداری ...بت کوچیک رو میخوای چی کار.. راحتی ... و آزاد.. واسه خودت میگردی .. واسه خودت هر جا میخوای میری .. تا میتونی خوش باش و حال کن .. بچه چیه ؟
در حالی که ساکتم .. دارم به چشمهای خوشگل ایرونی اش نگاه می کنم با خودم فکر می کنم که این زنهای بی چاره چقدر باید دلشون پرباشه که اینطوری دارن می گن ... احساس گیر کردن تو یه روابط که تا خیلی وقت دیگه نمیشه ازش بقولی در رفت ... شایدم ما آدمها همیشه اونی رو میخواهیم که تو اون موقع نداریم .. مجرده سرش درد میکنه واسه اینکه شروع کنه به داشتن کسی تو زندگیش .. میخواد بچه باشه .. یا یه همراه تو زندگی .. و اونی که تو روابطه و یا ا زدواج کرده و بچه داره .. حسرت موقع های مجردیش رو میخوره و فکر میکنه که عجب گیری کرده و هیچ توری نمیشه از این وضعیت بقولی در بره و خودش رو نجات بده
.. پ . ن
..بت بزرگ = همسر یا پارتنر
بت کوچک = بچه

Wednesday, October 10, 2007

Akh JooOOOooo ...

Wow... they making “Sex & the City movie” soon…
I can’t wait to see it... I told to all my gals we will go there all together and we will have a good night after that...

I am so excited …
Akh joOOOoon …hurray

Tuesday, October 09, 2007

In This Life .....

These days I keep singing the new single from delta ... all the times ..
and I love it

I was nurtured
I was sheltered
I was curious and young
I was searching for that something
Trying to find it on the run
Oh and just when
I stopped looking
I saw just how far
I'd come
In this life
In this life
You give me love

You give me light
Show me everything that's been happening
I've opened up my eyes
Following Three steps fight an honest fight
Two hearts that can start a fire
One love is all I need
In this life
yeh yeh
yeh yeh
Inthis life
oh oh oh oh

I have faltered
I have stumbled
I have found my feet again
I've been angry I've been shaken
Found a new place to begin
My persistence to make a difference
Has led me safe into your hands
In this life

In this life
You give me love
You give me light
Show me everything that's been happening
I've opened up my eyes
Following

Three steps fight an honest fight
Two hearts that can start a fire
One love is all I need
In this life
oh oh oh oh oh
In this life
yeh yeh yeh yeh
I was put here for a reason
I was born into this world
And I'm living and I'm believing
I was meant to be your girl
In this life In this life
You give me love
You give me light
Show me everything that's been happening

I've opened up my eyes
Following
Three steps fight an honest fight

Two hearts that can start a fire
One love is all I need
oh
Three steps fight an honest fight

Two hearts that can start a fire
One love is all I need
In this life
oh yeh
yeh yeh yeh
In this life
yeh
yeh yeh yeh
In this life
oh oh oh oh
In this life
yeh yeh yeh yeh


ps. love it ..love it.. she is growing up .. used to be a little gal..now she is a young woman.. kool ...
classy & fab..
not trashy like most of the rest though...

OZ ....

Normally I try not to watch the TV ... after all there are plenty rubbish in it... but for Mondays... there are som interesting shows... I love my daily doze of Simpson’s... and some times futurama... not always...then South Park on SBS and
"bro town "...which is kinda newslander version of South Park...I like and try to watch that too.
Then at the end "OZ" is my fav... there is plenty things to consider in "OZ" show... so many things to think about... the daily battles to survive and the hard rough attitude between "people who being locked up" and called criminal ...
Some think this show is disturbing ...but I don’t mind to watch it... it gives us a vision of true life or at least close to truth with I ador to know ... the frustration they having...the nightmares... the fighting and killing each otehres.. Even we see most of the officer or the stuff who work there are kinda corrupted as well.


Living in the "OZ" like living in the jungle... full of deadly wild animals... and they need to constantly afford to protect themselves against each other.. They all have their own community groups... which is based on the skin color, or back ground or even religion... yes there are plenty Moslems are there too
I like to listen to the quotes when the guy says in between each story or dilemma... its makes sense some times... yes...truths can be so bitter and have to be strong to hear it or belive in it.. And if the fact can’t handle it... leave the fact out of it.


There are a few cast from "Law & Order SVU" plays in it as well.

Christopher Meloni is my first fav... he is a gay disturbed man in there... great really sexi butt Chris...I've got hot for that butt ...
ah man... I really like that ... don’t worry I don’t want to put his butt image in here... I will keep in for myself ...ha ha ha .... Lol...


Monday, October 08, 2007

little me ....

اینم عکس بچه گی ما که دوست عزیز از من خواسته بودی اینجا بزارمش ... محلش ... آریانا ..عکاسی پیکان
فقط نمی دونم چرا رنگی نگرفتن این عکسو.. یا بابای من هم مثل بابای شما
خسیس بازی در آورده یا اصلا عکس
رنگی وجود نداشته اونموقع .. اینو دیگه نمی دونم
فکر کنم لباس بافتنیه رو هم که تن منه
خود مامانه بافته .. بهم می گفت : رنگش آبی روشنه
آخه دست به بافتنش خیلی خوب و سریع بود ... بخصوص رو لباس بچه .. یاد م میاد یه بار واسه عروسک من یه دست لباس زمستونی خیلی خوشگل بافت ... خیلی ناز بود
.. لپها رو در یاب .. هه هه
This is me ... when I was 6 months old.. I found this picture in some of my old books from tehran.. couldnt belive it.. I didnt fix the picture by photoshop of fire works yet.. well I could ... but I thougt I want to show the real picure and how old it is.. It was from "Paykan Photo Studio " in Aryana ..In Tehran.. I remember my mum told me ... I had a light blue jumber in here .. and it make sense becosue I look so damn comfortable and relaxed in here...
lol ....
I might fix this image by the photo shop /firework later and send in to my mum.. I am sure she will like it...

Friday, October 05, 2007

صدای پای آب

سرش رو کمی بالا گرفت .. روی آب دراز کشیده بود .. رنگ ابی آب و صدای آرام آن
لطافتی ممتد
تماس مداوم با پوستش و لذت تازه شدن ممتد رو بخوبی حس
می کرد
نه صدایی بلند و نا هنجاری
.. نه نگرانی از قسط و اجاره و چیزی دیگر
.. آرامش
.. آرامش
فقط سکوت لذت بخش و نسیم ملایم .. آفتاب زیبا
چشمهاش رو بست .. سکوت دلنشین همه جا حاکم بود
...در جایی که دست هیچ کسی بهش نمی رسید.. و نه نیازی بود برای همدلی و اینکه دستت رو به سوی کسی دیگر دراز کنی تا کمی در کنارت باشد
... نه
نه .... دیگر نیازی به آن هم ... نبود .. و بودن در لحظه .. همین جا .. همین زمان حال .. که میدانیم با گذشتن و رفتن زمان .. هیچ بهایی را برای بازگرداندنش نمی توان پرداخت
... هیچ
زندگی چقدر دوست داشتنی است
در همین لحظه بودن
... در همین جا بودن
.. حالا
یعنی همون بهشتی که تو داستانها از آن حرف می زنند
... آری زندگی زیباست
خیلی

Wednesday, October 03, 2007

detox me baby ....

دو شنبه عصری که داشتم این عکسها رو آپلود میکردم اینجا .. یهو این چهار چرخ کامپیوتر ما بقولی رفت هوا و بدجوری قاط زد .. حال منم وسط کار .. کلی کف کردم که الان چه وقت بازی در آوردنت بود لعنتی ... هر کاریش کردم نشد که نشد .. بعدش از یه کامپیوتر دیگه عکسها رو فرستادم
من خیلی سال پیش وقتی که اینجا کامپیوتر می خوندم چون قیمت خریدنش بالا بود... خودم کامپیوترم رو ساختم .. یعنی همه اعضا و تیکه هاش رو با بهترین کیفیت و نوع .. جدا جدا خریدم و رو هم سوارش کردم .. کامپیوتری که میخواستم برم همینطوری اون نوع و مدل رو اگه باید میخریدم باید کلی پول واسش میدادم ..... در حالی که با این کار خیلی سود کردم وکلی واسم ارزون در اومد و با شرایط درس خوندن اون موقع من این بهترین کار بود
بگذریم ..دیدم لعنتی نه ماوسش کار میکرد نه هیچی .. ماوس رو باز کردم و توش رو حسابی تمیز کردم
با خودم فکر کردم شاید الان باید یه دونه جدید بخرم و بی خیال این یکی .. بعدش گفتم یه امتحانی می کنم ببینم چه مرگشه ..اگه نشد میرم یه دونه جدید می گیرم
لپ تاب جدید رو عشقه
من کلا آدم سمجی ام ..گفتم ببینم چه مرگشه .. اگه من ساختمش .. پس خودم هم میتونم تا حدودی درستش کنم ....
.....
کلی از این سافت ورهایی که مدتی بود اصلا کار باهاشون می کردم .. اونا رو پاک کردم
میدونستم با این کار" رم" کامپیوتر بدبخت کمی نفس تازه می کنه .. کلی فایل های اضافه رو هم پاک کردم .. خیلی از آهنگ ها رو که مدتی بود گوش دیگه نمی کردم پاکشون کردم
کمی بهتر شد
حتی تونستم اسکایپ جدید رو که مدتی بود میخواستم آب دیتش کنم .. دانلودش کنم و خیلی خوب بود.. با این جدیده میشه از وب کم هم استفاده کرد که با اسکایپ قبلی ام نمی تونستم .. هورا
بی چاره یه دیتاکس خوب می خواست .. الان مدتیه این کار رو ادامه می دم تا یه حالی به این بدبخت داده باشم تا ببینم چی میشه .. اما خودمونیم ها .. طفلکی نفسش باز شد

Monday, October 01, 2007

Food & Wine Festival in Moore Park..

It's spring in Sydney now.. Beautiful dayz … the best time to go out.. Today was public holiday here and we went to the “Food & Wine Festival” in Moore Park.
http://www.eqmoorepark.com.au
Nice sunny day.. Beautiful foods and wines… lovely music.. what else you want ..!!!??
Ha .. ?

I put a few pictures from that in here ..not much to say, the pix speaks for itself …

After that we went to the shopping..
















امروز سر صبحی یه زنگ زدم به سونیا .... شب قبلش واسش پیغام گذاشته بودم که با من یه تماس بگیر.. و چون ازش خبری نشد دوباره تماس گرفتم .. کلی زنگ خورد تا گوشی رو برداشت.. یه الو که گفت فهمیدم چشه .. از اون حالت ها داشت که اینجا بهش می گن " ته رش" .. از تن صداش فهمید م که شب خوبی داشته و مثل اینکه کلی بهش خوش گذشته .. گفتم: ببین یادت نره اون ... ون خوشگلت رو برداری بیاری امروز فستیوال .. میخوام ببینمت .. گیج گیج بود .. و اصلا حالیش نبود چی میگم .. اما میدونست نمی تونه عذرهی بیاره و نیاد چون از خیلی پیش بهش گفته بودم .... در ضمن نمی خواست منو عصبانی کنه .. چون میدونه که من بد عصبانی ام
بگذریم .. گفتم تو پا شو یه دوش مشدی بگیر تا حالت جا بیاد .. من ساعت دو یه تماس باهات می گیرم ... از اونجا

هوای سیدنی این روزا خیلی خوبه و جون میده بری بیرون.. بعد
از فستیوال و زدن ناهار توی رگ... اونم وریدی .. با کارن رفتیم خرید که سرو کله سونیا هم یپدا شد ... اونا میخواستن چند تا تیکه لباس و مایو بخرند .. منم کمی خرید کردم ... دهنم کف کرد اینقدر که بهشون توضیح دادم چی رو بردارن و چی به هیکل و رنگ پوستشون بیشتر میاد .. اما خوب بود
.. خوش گذشت