Saturday, September 29, 2007

my iranian saturday
...

مزه اش چطور خانوم؟ ... خوشتون میاد ..؟
در حالی که دهنم پره و میخوام با دهان پر حرف نزدم دو تا دستهام رو در طوری که این
انگشت شصت هام رو بالا بردم بهش نشون میدم به منظور اینکه
عالیه و سرم رو هم بالا و پایین می برم
سریع از سر میز من رد میشه
بعدش یادم میاد که طرف ایرانیه و بخودم می گم : چه بد شد الا ن فکر میکنه بهش بیلاخ نشون دادم
damn
..کباب ها رو زدم تو رگ
اونم وریدی
..
دم رفتنی و موقع دادن پول بهش گفتم : میدونید من چند باری که رفتم رستوران شیرازپارماتا
اینقدر غذاهاش مزخرف و آشغال بود که اصلا دلم نمی خواد دیگه اونجا برم .. اما کبابای شما منو همیشه میکشونه اینجا
فکر کنم کلی خوش بحالش شد
بعدش دیدم که کلی هم زولبیا و بامیه داره و
شله زرد که من حسابی عاشقشم
خوب من که نمی تونم اینا رو با خودم ببرم "جلسه بابک
.. باشه بی خیال زولبیا و بامیه
شله زرد هم میرم خونه می پزم .. اونم با برنج قهوه ای .. ببینیم چی در میاد
یه بسته هم از این حلیم های آماده خریدم..ببینم مزه اش چی هست حالاو بقولی چه فنتی ایه

Tuesday, September 25, 2007

.... "لطفا گوسفند نباشید "


میخوام چند جمله جالب رو از این کناب "لطفا گوسفند نباشید" را اینجا برایتان بنویسم
کتاب جالبی است ... خواندن این کتاب رو به همه عزیزان توصیه می کنم


جملاتی از این کتاب


ـــ به خاطر بسپار:هرگاه ما چيزي را نفهميم، آن را تصادفي يا اتفاقي مي ناميم، در حالي كه هيچ جز تصادفي در دنيا وجود ندارد
ــــ به خاطر بسپار: ما، تار و پود بدبختي را خود مي بافيم و نام آن را مي گذاريم : سرنوشت
ــــ به خاطر بسپار: هرجا كه ژرف ترين درد است ، عظيم ترين آموزش را به همراه دارد


ــــ به خاطر بسپار: كسي كه راه غلطي را مي رود، بيشتر شانس آن را دارد كه به راه درست آيد. تا كسي كه راه درست را غلط مي رود


ــــ سوال از مايكل جردن ستاره بسكتبال سياهپوست آمريكا علت موفقيت شما چيست ؟ جواب : من حاضر نيستم در هيچ كاري به مقام دوم قناعت كنم


ــــ به خاطر بسپار:هولناك ترين ناباوري ، ناباوري نسبت به خودتان است


ــــ با خود بخوان : در زندگي ام شكست وجود ندارد ، تا زماني كه از چيزي درس گرفته باشم


ــــ از اوقاتي كه "بله" مي گوييد ولي در واقع منظورتان "نه” است آگاه باشيد


ــــ به خاطر بسپار: شكست ، يا مي شكند يا شكسته مي شود.. بستگي به شما دارد


ــــ يادت باشد : ديگران را آزاد بگذار، آزاد در پذيرفتن تو .. آزاد در روي برگردانيدن از تو


ــــ به خاطر بسپار: كساني كه نمي توانند گذشته را به ياد آورند ، محكومند كه آن را تكرار كنند

some trick to have a better shape and healthier life style...

اندامی متناسب و زیبا
شادابی و طراوت
شما با استفاده از توصیه های زیربه راحتی می توانید به اندام مورد نظر خود دست یابید
ترفندهای لاغری را بیاموزیم
داشتن زندگي پر تحرك همراه با رفتارهاي غذايي سالم، از مهم ترين دلايل چاق نشدن افراد لاغر است. پس از اينكه تصميم گرفتيد وزن خود را كم كنيد، يك برنامه ي مناسب كه شامل تغيير روش زندگي است براي خودتان طراحي كنيد
- بعد از بلند شدن از خواب يك راست به سراغ صبحانه نرويد. همين كه چشم هايتان را باز كرديد، بدون استفاده از دست ها به آرامي بلند شويد. عضلات پاهايتان را صاف كنيد و شكمتان را به داخل ببريد. پس از 10 ثانيه رها كنيد.
تمرين مداوم اين نرمش 10 كالري را مي سوزاند
صبح ها پروتئين بخوريد. تحقيقات نشان مي دهد هر چه بيشتر صبح ها شير و پنير بخوريد،هنگام عصر تمايل كمتري به خوردن عصرانه خواهيد داشت.- بهترین لبنیات همان لبنباتی است که شامل شیر یا پنير بز یا گوسفند میباشد کهبهترین انتخاب برای دستگاه هاضمع بدن ما هم آسان تر و راحت تر می باشد. من معمولا میسو سوپ استفاده می کنم .بخصوص در فصول زمستان که خیلی می چسبد.

تعادل برقرار كنيد. به جاي اينكه حين مسواك زدن بيكار باشيد، پاهايتان را يك در ميان جابجا كنيد و تعادل ماهيچه اي برقرار سازيد
اين نرمش كمك مي كند 10 كالري بسوزانيد
- صبح ها پنير كم چرب بخوريد و به جاي ريختن ميزان زيادي شكر در چاي يا قهوه ، از شير براي متعادل ساختن آن استفاده كنيد
- در ترافيك ورزش كنيد. زماني كه با ماشين جلويي سپر به سپر هستيد، هر مرتبه كه پا روي ترمز مي گذاريد، باسن خود را سفت كنيد و براي 10 ثانيه نگه داريد. اگر اين كار را 15-10 بار انجام دهيد، 10 كالري مي سوزانيد
- در هر لحظه نرمش كنيد. هر وقت در يك صف منتظر ايستاده ايد، دست هايتان را از پشت قفل كنيد و شانه ها را به طرف هم و به سمت بالا بكشيد تا قفسه سينه باز شود. اين يك تقويت جهت تحريك سيستم عصبي بر پايه ي يوگا است. شانه ها را براي 20-10 ثانيه نگه داريد و در حالي كه آرام نفس مي گيريد، بيرون دهيد. اين حركت 5 كالري مي سوزاند
- غذا را با سوپ شروع كنيد. به جاي سالادي كه دو قاشق سس چرب دارد، سوپ سبك سفارش دهيد
- براي نوشابه جايگزين پيدا كنيد. نوشيدن آب ميوه يا نوشابه ي رژيمي، به جاي نوشابه هاي گازدار به شما كمك مي كند تا از رساندن 60 كالري به بدنتان جلوگيري كنيد
- تا مي توانيد سيب بخوريدسیب سبز بهرین انتخاب است . تحقيقات انجام شده در برزيل نشان مي دهد افرادي كه حداقل 3 عدد سيب يا گلابي در روز مصرف مي كنند، در مقايسه با سايرين از وزن كمتري برخوردار هستند. با خوردن 2-1 عدد سيب در روز مي توانيد 60 كالري ذخيره كنيد( البته
به شرطي که پُرخوري نکنيد
بدني سالم و روحيه اي شاداب
- عادات غذايي خود را تغيير دهيد. به جاي يك شير قهوه ي بزرگ، خامه و كيك خامه دار، از شير قهوه ي كوچك و بدون چربي و يا كيك هويج و كشمش استفاده كنيد
- هنگام فيلم ديدن، به جاي چيپس از کمي آجيل يا ميوه استفاده كنيد
- روغن کمي هنگام پخت غذا به آن اضافه کنيد
- از هر ماده غذايي با نام يا پسوند سرخ كرده دوري كنيد. با نخوردن يك وعده سيب زميني سرخ كرده، 500 -400 كالري ذخيره كرده ايد
-اگر كارمند هستيد، از ظرف غذاي كوچك استفاده كنيد
- لباس راحت بپوشيد. اگر لباس راحت مثل شلوار جين، شلوار خاكي، تي شرت اسپورت و كفش راحت بپوشيد، تحرك بيشتري خواهيد داشت
در اين مطلب توصيه لازم براي کاهش وزن را براي شما بيان مي کنم. اگر در حال حاضر رژيم لاغري داريد ، سعي کنيد به توصيه هاي زير عمل کنيد

توصیه های غذایی برای کاهش وزن
براى جلوگيرى از بروز مشكلات گوارشى مثل يبوست، در طول رژيم حتماً مقدار روغن ذكر شده در رژيم خود راکه بهتر است روغن زیتون باشد.).فراموش نکنید
( . حبوبات را كه منابع بسيار خوب پروتئين و فاقد چربي هستند را در رژيم خود استفاده كنيد. فقط قبل از طبخ حتماً آنها را خيس كنيد تا از نفخ آنها كاسته شود. براى جلوگيرى از نفخ احتمالى پس از صرف حبوبات يك استكان كوچك عرق نعنا يا عرق رازيانه را به شما توصيه مى كنم
با ورزش هميشه جوان بمانيد
*در طول رژيم خود اين ضرب المثل انگليسى را به خاطر داشته باشيد كه خوردن روزانه يك عدد سيب شما را از مراجعه به پزشک بى نياز مى كند (بهتر است، سيب با پوست ميل شود). بهتر است در طول رژيم مصرف ميوه هاى بسيار شيرين نظير موز، زرد آلو، خربزه و... را محدود كنيد.در متون قديمى به نقش گيلاس و انگور در کاهش وزن(البته به ميزان حساب شده و به صورت ناشتا) اشاره شده است
مصرف سبزيجات، چه به صورت خام و چه پخته، به دليل داشتن کالري کم ، در رژيم لاغري آزاد است. *همچنين مصرف يك ليوان آب (آب ولرم بهتر است) همراه با يك عدد ليموى تازه يا آب ليمو، در اتمام هر وعده غذايى توصيه مى شود
*از سبزيجات، مصرف شلغم چه به صورت خام در سالاد و چه به صورت پخته (چون در طبخ احتياج به روغن ندارد)،یادتان باشد که سبزی جات را خیلی و به مدت طولانی نپزید ..چون ویتامین هایش ا ز دست می دهن.
همچنين اسفناج پخته و انواع ديگرى از سبزيجات به دليل كم كالرى بودن آنها توصيه مى شود. گوجه فرنگى
Cيكى از سبزيجات كم كالرى و سرشار از ويتامين
است بنابراين اگر نسبت به آن آلرژى غذايى نداريد مصرف آن را در رژيم غذايى خود قرار دهيد
تا میتونید اار چیلی و فلفل برای چاشنی غذلیتان استفاده کنید.. فلفل کمک زیادی برای دستگاه هاضمه می باشد.اما با فلفل خودتان رو خفه نکنید.فقظ در حد متعادل
*درباره طبخ برنج بهتر است، برنج به صورت كته و با مقدار خيلي کمي روغن مايع پخته شود.همچنين همراه برنج اگر پياز خورده
B شود،ويتامين هاى
برنج جذب مى شود....فقط سر جد محترمتان ...یادتان باشد اگر از پیاز استفاده میکنید اون هم پیاز خام با غذا ..بعد از غذا ...حتما مسواک کنید..یا از آدامس و یا دهان شویه مخصوص .یا از این قرص های دهان خوش بو کن ...استفاده کنید تا مثل این هندی ها و چینی های اینجا که بوی بد دهانشان ما را خفه میکند..دیگران را دچار عذاب نکند
سعی کنید بجای برنج سفید از برنج قهوه ای استفاده کنید.. من معمولا برنج قهوه ای را بصورت کته درست می کنم و اصلا روغن توش نمی ریزم.. مثل سبک برتح چینی ها
ضرب المثل ديگرى وجود دارد كه مى گويد ماهى غذاى مغز است، بنابراين حداقل هفته اى يك بار ماهي بخوريد.
چاى و قهوه را حداقل يك ساعت پس از صرف غذا و حتى الامكان به صورت رقيق بنوشيد
(بيشتر از 7 فنجان رقيق در روز توصيه نمى شود)
C همراه غذاهاى گوشتى از منابع ويتامين
مثل آب مرکبات ( پرتقال، ليمو و نارنج )، جعفرى تازه، گوجه فرنگى، فلفل دلمه اي و ... استفاده كنيد تا آهن آن بهتر جذب شود
اندامي متناسب و پوست با طراوت
*لازم است بدانيد كه سويا از منابع بسيار عالى پروتئين گياهي (بدون چربى) است كه در كاهش چربى هاى خون نيز اثرات شگرفى
دارد
،ترى گليسيريد LDL،كلسترول
اين ماده غذايى براى خانم هايى كه دوران يائسگى را مى گذرانند بسيار سودمند است و همچنين براى خانم هاى شيرده و افراد مبتلا به پوكى استخوان هم نافع است
*نوشيدن 8 ليوان آب در روز را فراموش نكنيد و هر روز پس از برخاستن از خواب يك ليوان آب ولرم يا يك عدد ميوه ميل كنيد
*به طور كلى سعى كنيد لبنيات مصرفى شما از نوع كم چرب باشد. فراموش نكنيد كه غفلت از خوردن شير و فرآورده هاى لبنى، اثرات مضر جبران ناپذيرى مانند پوكى استخوان را به دنبال خواهد داشت، پس مصرف حداقل 2 ليوان شير يا ماست در روز را فراموش نكنيد
*بشقاب غذاى خود را كوچك انتخاب كنيد، غذاى خود را كشيده و در جايى دورتر از منبع اصلى غذا (ديس، قابلمه و...) آن را ميل كنيد. سعى كنيد قاشق را در فواصل بردن به دهان در بشقاب بگذاريد و مجدداً برداريد و اگر مى توانيد از چنگال استفاده كنيد. در طي رژيم لاغري سعي کنيد هر روز صبح به صورن ناشتا ، يک ليوان آب ولرم بنوشيد..میتوانید کمی هم به این یک برش لیموی تازه اضافه کنید

Monday, September 24, 2007

Our lifestyles back home ....

When I was watching the family video tape from the trip to Tehran , I was wondering about the places. I felt so nostalgic. I saw a part of the house we used to live when I was a teenager and we build that house from the scratch.
Before it was so new and beautiful. Now its look so old and terrible. Even the colors are changed a lot.
My old hight school and even I couldn’t believe. How" falakeh ashtyane" changed that much.

I was watching Tehran’s streets, avenues and could hardly figure out where the hell is that although it says in the tape where are they going ..Still hard to figure out the places.. And the crazy way of driving in tehran.. I cant belive I used to drinve there as well before.


I was watching the graves of the families..in "Behesht Zahra"..when they went to visit them ..


and I felt so sad ...

The think was in my head during and after watching the family home movie was, why they look so fat and why they put so much on weight.

I know we have so many problems in our eating habits back home and I will write more in the future about this, and that is true ..We are eating a lot..most of the times we are an emotional eater.. I mean we look to the food as a great comfort.

When we bord or streesed out a lot or even when we are so depressed the first things we look is go straight to the fridge.
I think we don’t eat healthy as well. having our lunch or dinner with coke or pepsi,so much suger... so many fried foods..so many rice and carbs.. I wonder why we all get the heart burn and so many sickness and heart conditions in our early ages of the life.

When we party or celebrate..When we go to visit some other family or friends.. It’s all eating and drinking and the sad part is we are either too busy or lazy to be active or to go to the gym to burn that extra energy and fat. So yeh that’s why we put on weight
a lot. Just add the smoking or even drinking alcohol heavly or some drugs at the top of that and that will do.

We fry the vegitables a lot or over cook them and in that case the vegitables lose so much of its vitamins so even by eating that we dont get much enough the daily intake vitamins we need. Just have a look at yummy "Ghormes sabzi"..to get to the point for change.
Please dont get me wrong..I do still love persian foods a lot but I try to avoid to cook it and even if I do cook that I try to change the way of it.
I know it not might be the same taste or way but I know it would be healtheir.

May be I didn’t know these before but since I live by myself and I try to watch what I eat, I changed a lot. These days I hardly can handle the portions of Persian restaurant food and I always ask for extra plate to share half of mine with the friends who comes with me. I guess that’s a good trick to not to eat all of it by myself. It’s not about the money we pay but it’s just the amount of food we eat and the extra food that we really don’t need in our daily basis.
I need to watch what I eat if one day I go to see the family. I know it would be hard and my mum won’t prove that at all. The first reaction of hers toward me would be like
"Why you are so skinny kid ..? " And that is true ..... for her... I am a skinny girl.

But for myself I guess I'm just fine and I love my weight now. Further more it would be even harder because like the other mum's she is fantastic cook and it’s really hard to not eat all of those foods but I really have to watch out other wise I would be in trouble to get back to my normal weight and shape later on.
I also kept wondering about why adults are looking old ...? I mean I know the process of getting old is for every one.yes I believe that for sure. Those kids are grown up and they all married and have already their old little kids , I mean my cosines..But I was thinking about the adults. They just look so tried and so old. They smile to the camera but its not a real happy smile. I could tell the differences. Something in their face is sad.
Something that I realized when I was watching Iranian TV in Europe when I went to visit my family a few years a go for the first time. I think I said this before in Farsi in one of my post that you can read and its in archive in here.
And you could tell especially if you do not see that for a long time. You just could tell the differences.

I wanted to know is that Iranian life style making us like that. I was kept watching myself in the mirror for hours and hours that night very carefully.and I knew despite all these years I don’t have any lines or wrinkles in my face.

So why they have it? So many lines in their faces. so many dark under eyes… even with so much make up they have I can tell what is that tired face look like ..?

Some of the adults are in my age or roughly older or younger and they look so much older than that.

Is that the pressure of their responsibility in Iran ?

Is real happiness do exist in there ?

Is the happiness really exist in here?

Is that just its so much “ bullshit ” happening in their daily life in there ?

But just want to say that we all have our own dilemma. You really can’t find any one who is not having any difficulty in his/her life. Doesn’t matter where we live. We all have those challenges some how and trying to sort things out in our own way.
Life is tough. Doesn’t matter living inside or outside of Iran and as a person who experienced both side of the story I know the fact that it’s for every one and the challenge do exist in both side.

So why I didn’t changed that much …?

Why they did ?

What is in “ Iranian lifestyle” making us look older?

Is that our believes, when we reach in the certain age we have to act like that..?

Or is that because we feel that way ?..

Is it the society in there push them a lot to feel like that or else ?

Really …?

I really want to have this discussion with you.

Do you want to tell me why…?

What you think …?

Sunday, September 23, 2007

girls night in....

It’s a girl’s night in. I was having such a good time with my friends. After dinner we watched a few DVD’s and talking about different subjects.
One of the subjects was "the desire for the same sex".
I think actually apart of the real lesbians the desire to intimacy and sexual contacts with straight women comes from men. After all we all know this is a big turn on for men.
All men. So you guys can't deny it. Your little secret is out ages a go...You all love to see two girls in action and its so big turn on. Although not every man admit this but don’t bother we already know.
then woman started to realize that "hey this seems fun to be with girls for a change”. and these days even some straight women try to see how it works and read so many things from them in our weekly magaz.
then a friend of mine asked me .."okay lets find out who will turn to be lesb for..!!?

in the other word who we really fancy..!!!??

interesting ....
every one said some one ..Like Angelina.
I though after all she is real and hooot..
lol ..then they asked me..
how about you..?
Apparently it was my turn to confess. Well I never though about this before I was thinking...
"well I haven’t much thought about it”. I said.. but if I fancy some girl. well that would be"ME"..Whome I do sometimes any way.."

every one laughed loud.. I said '

well. why not. I am hot.. '
You don’t have to be a celebrity.. it can be any one..! right..?... I said


'well honey you are your own life celeb... so ..it make sense .. my friends replied.

Wednesday, September 19, 2007

From Tehran with love ....





Jigar tAla ..

Today I've got the parcel full of goodes from your trip to Iran.

I love them ..

all my old pictures, my pictures with " Jamshid Mashayekhi " .. the actor I do admire a lot .... my books , so many Persian pistachios & lavashaks ..... yum yum and the family trip video.

I can't believe Tehran is changed so much ... the family all of them. Wow ..

that was such a beautiful lovely gesture .I also love my turquoise set with real silver which includes

(the bracelet, earring and necklace). its so damn cute.Just want to say... like always my "baby jigar"... you put your heart in to this and I felt so much love and kindness as usual thank you ..

ghorbonet beram khoshgeleh ..

MUmah mUWah ....

yeh alAMeh





My sista and my niece wrote somthing on the box .. I am the same .. we always do that .. thats so cute...many time I write in farsi.. just a short little one ..

طعم بستنی و ویژگی های شخصیتی شما

What Flavour Ice cream are you ... !!!???

جالب است بدانید که ارتباط مستقیمی بین ویژگی های شخصیتی شما و طعم بستنی دلخواهتان وجود دارد. این تست خودشناسی برپایه تحقیقات یک شرکت آمریکایی تولید کننده بستنی به نام "ادیس گراند" شکل گرفته است. پس از مدتی تیم محققان به سرپرستی دکتر آلن هیرش رئیس بخش عصب شناسی موسسه تحقیقات بویایی، چشایی شیکاگو موفق شدند به ارتباط بین شخصیت افراد و طعم بستنی مورد علاقه آنها پی ببرند
تذکر1: بهتر است ابتدا بستنی خود را انتخاب کنید و بعد پاسخ ها را بخوانید
گزینه ها: بستنی وانیلی، بستنی شکلاتی، بستنی موزی و بستنی توت فرنگی
تذکر 2: اگر چند نوع بستنی را دوست دارید تنها آن را که به سایرین ترجیح می دهید انتخاب کنید. خود را در شرایطی فرض کنید که باید بین دو نوع بستنی یکی را انتخاب کنید
این نشان می دهد که آن جنبه از خصوصیات شخصیتی شما پر رنگتر هستند
بستنی وانیلی
اگر بستنی وانیلی دوست دارید، فردی شاد و پرهیجان هستید که از روی انگیزه آنی و بدون فکر قبلی عمل می کنید. در زندگی، خطرات زیادی را می پذیرید و اهداف بزرگی در سر دارید. انتظار شما از خودتان بسیار زیاد است و از ارتباط با اقوام نزدیک خود لذت می برید. به طوری کلی شخصیتی خونگرم، پرتلاش و آرمانگرا دارید و با احساس هستید




بستنی شکلاتی
اگر بستنی شکلاتی می پسندید، فردی سرزنده و با نشاط، خلاق، خوش لباس، برونگرا و فریبنده هستید. زندگی شما سرشار از شور و هیجان است و به سادگی روی دیگران تأثیر می گذارید. به طور کلی، طرفداران این بستنی از این که در مرکز توجه دیگران باشند لذت می برند و گرفتار شدن در روال عادی زندگی برایشان کسالت آور است

بستنی موزی
اگر طعم موزی را دوست دارید، شخصی راحت هستید که مسائل را ساده در نظر می گیرید. سخاوتمند هستید و در فعالیت هایتان متعادل عمل می کنید. صداقت در شخصیت شما دیده می شود و درعین حال دلسوز و مهربانید





بستنی توت فرنگی
اگر بستنی توت فرنگی را انتخاب می کنید، فردی خجالتی هستید. با این حال، احساساتی نیرومند دارید. شکاک، مستبد، خود رأی و درون گرا هستید و به نکات جزئی و ظریف بسیار توجه می کنید. در قبال بسیاری از مسائل به راحتی خودتان را مقصر می دانید و در مواردی بداخلاق و بدبین می شوید. از جمله ابعاد دیگر شخصیت شما آن است که اعتماد به نفس کمی دارید

ps. I though this is interesting to know .. by the way I love the chocolate & bannana flavours but mostly I prefer the chocolate one & always have that ..yum yum ..
when we read this it make sense some how
what you think .. ?
which one are you ... !!!???

Monday, September 17, 2007

my gray windy monday ....

you have a beautiful smile..do you always smiling ..?
yep .. I said..
well .. I tell you what..why dont you bottle it and name it .."Good moring sunshine"!!? he said..

that's a nice compliment ... thanks .. I said.

well I mean it .. that would be great .. he said

I would think about it .. I said



سر صبحی بعد کلی عجله ای حاضر شدن و صبحونه خوردن سریع و رسیدن سر کار.. تازه بهم گفتن : امروز دی آفه
..گفتم : آهان
بعد کلی خوش بحال شدنم .. اولین فکر شیطونی که بسرم زداین بود که برم خونه و این لحاف و پتو رو بکشم سرم و یه شیکم سیر بخوابم
بخصوص که خیلی هوا خاکستری بود و معمولا آدم دلش می خواد تو هوای خیلی خنک و خاکستری تا میتونه.. بخوابه.. بعدش گفتم : نه
خواب زیاد دپرشن میاره .. کلی کار دارم که باید بکنم ... سریع رفتم "سیتی " واسه سولاریوم همیشگی ام که نگران بودم امروز بعد از کار کی حال داره بره.. بعد از سولاریوم رفتم دنبال کارهای اداری و بانکی ام .. کلی کارام روکردم .. چندین جا سریع سر زدم .. آخرش هم رفتم کتابخونه .. کتابا رو پس دادم .. فقط یادم رفت یه تماس با این شرکت طراحی بگیرم که هی داره به من ای میل می ده و پیشنهاد کاری بهم می ده واسه طرح سایت ها و این کار هاو از همون کارایی که من قبلا انجام می دادم
وآره .. اینجوری ها
اگه امشب بتونم ای میل هام رو هم جواب بدم و کامنت و نظرات عزیزان رو اینجا جواب بدم .. بدجوری احساس قهرمانی خواهم کرد
الان هم دارم .. " استراحت و آخیش می فرمایم و با این آهنگ های هات و جدید ایرانی که تازه دانلود کردم...دارم حسابی حال میکنم " .. هه هه هه
آخ جووووووووووون
..قربون زندگی ام برم .. خیلی دوستش دارم
.. خیلی .. یه خروار.. یه عالمه .. دوستش دارم
هه هه هه


Sunday, September 16, 2007

sunday evening....

Another weekend in september is going to end soon.
I am having some relaxing sunday evening at home now.
These few weeks I was thinking, wondering what will I do for my life...?


well to be honest I’m kinda bored.

Living in Sydney is the same usual things and I think I need some challenge. I still love sydney but I don’t know if I will stay here for the rest of my life. Who knows I might go somewhere else.

I even might go to live in Russia. Well why there ..!!!???

because I have no idea what kind of life I can have there.. thats a mystery ha ..?

thats the things I am talking .. its so cool...

I don’t know any thing about the language and absolutely nothing about the country. Its always great to see diffferent places and learn from different cultures.
I dont much rely on the media to judge people from that side of the world..I need to see and find out by myself ...
So here it comes some new plan.

I'm not sure when... but by the time I feel I'll get sick of this city... I will leave.
Yes that’s right even men in here don’t interest me any more .

I wonder why some people stay in the same place for a while like even for the rest of their lives ...do they stuck in there ..?? may be ....

How come they can do that ? well I don’t blame them.
Most of them are in the relationships or got kids and other commitment... so they have to stay and live their life in the same place.It's feel like trap..dont you think ..!!??
Some people who dont have any problem like above, are so afraid of changes .. they like and prefer the same way and same routine and its so hard for them to change and figure out the new path or new career in the new place.

I think they are too afraid to take that chance. But why not ?? What's the point of living when we are too scared of taking the chances .. ha ?

Its great to be aggressive in this matter. It’s fantastic to get the chance and do what we have to.


Otherwise we will never live. we will never feel alive.
What we have to lose and even if we do, at least we tried something.


Trying some thing is much better that doing nothing and waste our life bored.


Don’t you think ??

I belive it takes so much courage and hard works and flexibility to do that ...but belive me ... it's not impossible.


I've seen so many people who even never had a chance to have a short trip and man ... I can't stand living like that either.

As I said I get bored so quick and if I think I waste my time in here I will leave by next flight.

living in here is great. It’s quiet and normal. May be that’s why I’m getting bored. Doing the same usual things, same works.
It's good to have some plan .. something for next five years to think ..to know what path we want to take .. to have a chance to aim our needs and make that happen.
Although I try not to think so much about the future. I try to stay and live each moments becouse when its gone ..its gone for ever... and nothing will take that back.
So better to live in the moment and not think too much about the future.
Just have a simple plan and that will do.

I think
I just need some change ... something different.
I will try to figure something out.

We'll see about that.



Wednesday, September 12, 2007

iranian movies...

These daays I watched some iranian movies on line.

After all I dont have much persian channles or else or not much Dvd's I can find in my area so the internet is the best option.

The mvies I watched so far are :

(gis borideh)

(khon baze) this one was in black and white.

I read a short review from this movie from mahshid's blog before and I though I want to see this.

(royahayhe khys)

(sang,kaghaz,gheychi)

(aros faarange)the

last one was much better from the thers above.


pn. Thanks to dear Sepanta for the link.

Tuesday, September 11, 2007

... کارتت رسید


نازنین

نامه مهربونت از هلند امروز بدستم رسید
گفتی که هلند رو به یاد من گشتی..گغتی که همه جاش به من فکر میکردی وگفتی که انگاری من همه جا... پیشت بودم

.. از کارت قشنگت ممنون
مرسی عزیز
.......
......
.......
دلم از خیلی روزا .. با کسی نیست

Monday, September 10, 2007

Is this just an excuse or are we really fooling ourselves..???

To believe and follow the religion is a personal choice.. When we read the history in human kind, the believers say they are two part that they call it “evil” and “god”.
The good things and the bad things. the dark side and the light side. These two always fights each other’s and some how god will win at the end.

Apart from the fundamental believers in religion even in any kind like Islam, Christianity or else they all have these basic believes and similarity.
For example in the old ancient Persian Zoroastrians they believe in darkness of evil or Satan..
Zoroastrians are followers of the divine message revealed by Zarathushtra Spitama, known to the ancient Greeks as Zoroaster. About 3500 years ago, Zarathushtra preached that there is only ONE GOD whom he called Ahura Mazda (Lord of Wisdom). According to Zarathushtra, Ahura Mazda, the creator of the earthly and spiritual life, fashioned the world through Spenta Mainyu (Good Mentality). Zarathushtra referred to Ahura Mazda as a Bestower and Designer, which conveys the notion of evolution and progress.

Some how we all have been introduced with this aspect and even non-religious person believes the Satan does exist.

Most of half the population of USA believes the Satan does exist. In the other parts of the world this stat is vary but still most of the people believe in this matter.
But does he really?
When we look at the history the people with “the art of witch crafts” who we call witches and their "dark powers” intimidates the normal ordinary people .At the result those witches been killed or executed by the ordinary people or other religious hated them and believed they are the danger for living.

They didn’t like their funny stuff and believed it’s not right and they have to get rid of them at once.
Ordinary people try to avoid them because they are so afraid of them some how.

In the different era “devil” been approached as in the most ugly face and shape. He was the symbol of darkness and misery, all the bad habits and sins.
After a while we could see different face of evil.Then he was presented as a greedy strong,well dressed powerful man who can give any thing to human kind and trade it for human souls.

In the “Faust play” we hear he wants to give him so much power and wealth and all sort of things he desire to trade it and get his soul. The Satan wants his soul. "Faust" did accept it and after a while when he regret it, its seem too late and at the result he ends up to live with him in hell for ever.

In most images “Satan” was the symbol of power, greed, sex and adultery subjects, and all sort of “sins” you could consider.
And some how he could present as “ big temptation” in the most desirable" part of human minds.

Is the human wants to blame Satan for his stupidity and sins ? Is just some excuse for him to blame others and not get responsible for his own actions ???

When we look at more in the history during the horrible wars in the world the human blames his mistakes in the name of "Satan”.

We could tell it wasn’t Satan. It was some one else but not him.

The human kills and kills and believes he fights the evil but at the end he ends up like an evil.
So many victims,so many bloods, so many miseries, whome they are the result of wars which will stay and affect peoples lives for such a long time.
We can call so many names. They thought they been a hero and in the name of a hero they killed so many humans as well like Hitler who was such a hero in his own time.
Are they really being an evil inside or just being human who wants to fight the evil ?


Which one is it ?

In the most recent wars when we hear different side of the story and the events from them and the reason of what and why these really happened the both sides calls the other side "evil" or "Satan”. It means they believe they doing “the right” things at that time.
Just remember that they both have their own reasons to fight and kill the people from other side. So it will ends like more killing, more victims and more blood baths.

Do you think the "Satan" really does exist??
Or we humans act in the name of it.
Is he or she is part of our imagination..?

The Satanic Church believes the foundation of their believes are "to put things and believes in the different perspectives".
So its kind of freedom for them to look at the things differently.
In that points are they really worship the "Satan" ?

And how about the” god” ? Is he is the part of our imagination.whch being created since the human could think and became so powerful now which make us to sacrifice our selves for this believe ?
And if the answer is yes. do you think we are the gods ? because we made him. It’s the part of our imagination ?

When I was a teenager at the high school and my teachers used to tell us something like “the god is so kind so powerful so blah blah.” And then when they try to explain to us as a “nice real person you have to obey him and DO NOT DO THIS AND DO NOT DO THAT; and etc … I was asking” if he is kind and give me the freedom to choose my own way… why the hell he keep telling me what to do?? … I mean.. actually he doesn’t give me freedom to “CHOOSE” so in at the result he sounds a “Selfish Prick…” to me.

Of course I was such in trouble to telling those things in my school and in the harsh Islamic society. They used to kick me out of the class most of the times.

I was asking, “Why the hell we call god as a man. why not a female.. ? although when you read the history in the last century people believed the god was a female (godess).

My teachers couldn’t answer me of course. They did answer but that never convinced me even when I was so young.

They kept telling us” we human have the option to choose to love god and accept him etc...but if we don’t we will end up with darkness and misery…

I hated the word “if” because I knew that was some condition “my god” gave me and put me in it. why the hell I don’t have any other option.. IF I DO OBEY HIM I WILL END UP IN HEAVEN WITH LOTS OF GOOD FOODS AND BIG CASTLE and if I don’t I will end up in hell ???

That’s still sounds “bull shit"to me…

I don’t even believe in “Capital Punishment" as well any way.

In science they say small molecule are fight for their own life.. they try to kill the other part to survive themselves.Thats the rule of life. So imagine in this world we are such a minor small molecules so if some one kills other one what will change.
Of course as I said all our action change the other people lives but the point is it’s not a big deal for the universe.

I believe in "karma” and good and bad thoughts in people and in the universe that “what goes around comes back around too” and we all get affect by the other people actions in our normal life. Better be honest without thinking about heaven or hell. That solves so many problesm as well.

Especially when people deal with their own ill feelings.
They can change the other people lives and make it such a hell sometimes… or make it for better.. Its completely our action would be involved in it
The truth is the more we start to fight Satan the more and close we get to him and end up to be like him?

Do you think to really get ride of "Satan” we have to close the hell’s door and forget about him completely and stop to fight with him with our imaginations and actions and let him to leave us for ever ..!!!!??

Do you think this trick will works ?

Hey hot stuff, what's shaking apart from your sweet, tight ass !
Calm down, I'm just having a bit of fun. When was the last time you had any fun ? And I mean the sort of fun where I take my clothes off and start yelling obscenities at you while you dance suggestively in a school uniform ...

Me : …' can you believe this is my horoscope for this month from 3Dworld magz .. !!!?? '…
puh ....

Sunday, September 09, 2007

sunday afternoon..

زن کمی مکث میکنه.. بهش میگه :صدات خیلی خسته است.. ببینم نکنه مریض شدی؟
مرد میگه: نه کمی خسته ام .. همین
..زن: چرا.. خیلی کار میکنی ..؟ آره..؟
سعی کن بیشتر استراحت کنی .. وقتی که شیفت کاریت تموم میشه ..سعی کن بیشتر بخوابی .. تا کمی جون داشته باشی واسه کار کردن
..مرد: مشکل اینجاست.. نمی تونم شبا بخوابم
زن کمی بیشتر مکث میکنه.. بعد میگه: چرا؟ چی شده..؟
مرد میگه: همش نگرانم
....زن: خیلی فکر میکنی ..آره ؟؟ بهش زیاد فکر نکن..یا اینوری میشه یا اونوری؟
..مرد: اگه اونوری شد چی ؟ اگه تو منو دوست نداشتی چی؟
... باید چی کار کنم
گناه من چیه که عاشقتم ..ها ؟
زن ساکته و حرفی واسه گفتن نداره
بعدش با خودش فکر میکنه.. گناه من چیه که "تو " عاشق منی ؟؟ ها ؟؟؟
بعد کمی مکث میگه .. هنوز که هیچی معلوم نیست .. صبور باش و بهش فکر نکن
واسه منم سخته.. اما سعی میکنم بهش فکر نکنم
.. سرت رو گرم کن .. تا ببینیم چی میشه

... درس زندگی

زمان به من آموخت .. دست دادن معنی رفاقت نیست .... بوسیدن قول ماندن نیست و عشق ورزیدن .. ضمانت " تنها" نشدن نیست
...............
...............
در روابط با عشقت باید در "حال " زندگی کرد.. و جایی برای شروط و قیود دست و پاگیر نگذاشت
عشق آزادی ست ... نه بند
..عشق ..پرواز است .. نه قفس
عشق ..بخشش است نه توقع و انتظار بی جا
........
.........
من حتی از احساس شک کردن به "احساس تو" بی زارم

Thursday, September 06, 2007

... رویا های خیس

عشق های شونزده سالگی... حال و هوای اون موقع ها

امشب داشتم یک فیلم ایرانی به اسم " رویا های خیس " رو آن لاین تماشا میکردم..این فیلم یک جورایی جیگرم رو بدرد آورد..

یک چیزی تو مایه فیلم های "فرزان دلجو" بود....مثل همون.. عاشق پیشه..مثل همون ساده و صمیمی..که باید با دست خالی با دنیایی از مشکلات بجنگه.. و آخرش هم

.. می میره

انگاری این قصه تو هر نسل... تو ایران باید به نوعی تکرار بشه .. مگه نه ؟؟

.................

...................

.داشتم تلفنی با دوستی صحبت میکردم.. ازم پرسید ببینم شما چرا میگید پرژن یا همون پارسی خودمون..مثلا نمی گید ایرانیان..؟
گفتم:من فکر میکنم دلایلی خاص خودش رو داره.. شاید بخاطر این مسایل سیاسی مزخرف این دوره که دولت ها واسه مردم مون تو دو طرف بوجو داوردن و بخصوص تو این مدت که کشور ایران تو مسایل فرهنگی بجای اینکه پیشرفتی کند ..برعکس به صد سال عقب نشینی رسیده . به قولی سیر قهقرایی داشته.. معمولا میخواهند پرژن معرفی بشند به جای ایرانی

یا شاید هم میخواهند صورت" دوستانه تری" بخودش بگیرد یا میخوان تا گذشته پر افتخار" پارسی ها" رو به یاد دیگران بیارند
یا شاید هم میخواهند تفکیکی باشد بیشان با سایر افراد سختگیر مذهبی و مسلمان و ..و خواهان جدا سازی خودشان از اعراب مسلمان و..اینکه با آنان یکی نیستند و میخواهند که جدا گانه معرفی شوند..

دلایل دیگرش ممکن است این باشد که میخواهند بگویند ما دوستان شما همستیم ....ما "پرژن " هستیم.. مثل "پرژن کت" یا همون گربه ایرانی که چقدر نازه..یا"پرژن کارپت" یا همون "فرش ایرانی" که چقدر گرون قیمت است و کلی تو دنیا معروف

نمی دونم.. شاید اینا رو که میگویم زیاد جدی نگیر..گغت: تو هیچ وقت گفتی که ایرانی هستی یا از ایرانی ؟؟

گغتم : آره..اما حتی من معمولا می گم : پرژن..

گغت : میشه به من بگی دلیلیش چیه ؟

کمی فکر کردم..اونم واسه اولین بار..بعدش گفتم : من معمولا روی عادت می گم پرژن.. اما گاهی هم گفتم من" ایرانی ام" یعنی از" ایران" اومدم
این فقط رو عادتیه که به این سوال و جوابش دارم و بس..اما فکر میکنم هر کسی دلیل خودش رو داشته باشه که ممکنه با دلایل من.. کلی فرق کند

یادی از.. فروغ فرخزاد


من به مردی وفا نمودم و.. او

پشت پا زد به هستی و امیدم

هر چه دادم به او.. حلالش باد
غیر از ان دل که مفت.. بخشیدم


دل من ..کودکی سبکسر بود

خود ندانستم که چگونه ..رامش کرد

او که می گفت: دوستت دارم
پس چرا زهر غم ..به جامش کرد





wow
سر صبحی.. بد جوری فکم افتاد زمین
آره عزیز ..راست می گی ...دنیا خیلی کوچیکه..
خیلی

Wednesday, September 05, 2007

deep...lost .. in tought...

Tuesday, September 04, 2007

... به سفر می اندیشم

امشب داشتم با "جیل "حرف میزدم..گفت آدام برنامه سی تی زن شیپی اش شب پنج شنبه است واسه همین زود میره خونه
گفتم عجیبه که هنوز بعد این همه مدت سی تی زنی اش رو نگرفته
گفتم تو چی..؟
گفت آره.. فهمیدم که هم زمان با من از انگلیس اومده اینجا..بحث مراسم شد و اینکه برای ما که خیلی عالی و شاهانه اجرا شد .. چه غذاهایی و نوشیدنی هایی
گفت : نه بابا ..واسه ما یه "میت پای " بود و قهوه
گفتم : گدا ها ..بیا .و ببین واسه ما چی کار کردن
کلی خندیدیم و از من در مورد پارتی شب بعد مراسم پرسید...آخرش گفت : فکر میکنی واسه همیشه اینجا بمونی ؟
گفتم: من سیدنی رو خیلی دوست دارم.. اما راستش داره کمی واسم عادی و خسته کننده میشه..بخصوص که هنوز با کسی که میخوام برخورد نکردم..مردای اینجا ..نه..اصلا به درد من نمی خورند..شاید برم
گفت: کجا..؟
گفتم : شاید امریکا ..شاید هم اروپا.. هنوز تصمیم نگرفتم..البته سفر که صد در صده اما بستگی داره
که "کی" منو اونجا ..به قولی بند کنه..یعنی اگه کسی که خواستم اونجا پیدا شد که خوبه .. ببینم چی میشه..اما سیدنی همیشه پایگاه من خواهد بود.. همیشه

..به آدام گفتم حالا چطور شد بعد اینهمه سال یادت افتاد که بری سراغ سی تی زن شیپت؟؟
با همون لحن خنده دار همیشگی اش گفت: من تو این همه مدت مجبور بودم یا اقامت و سی تی زنی انگلیس رو داشته باشم یا اینجا رو واسه همین هم نمی تونستم سی تی زنی استرالیا رو بگیرم..چون نمی خواستم اونجا رو از دست بدم
میدونی اینجا یه بابایی که نروزی بوده و فقط وقتی که دو سالش بوده و از نروژ اومده اینجا ..وقتی که به دلایلی زندانی میشه دولت برش میگردونه نروژ..بدبخت حتی زبون نروژی رو هم بلد نبود..چرا؟ چون سی تی زن نبوده.. یه وقت اگه درد سر واسم پیش اومد منو بر نگردونند انگلیس..نمی خوام اونجا زندگی کنم
..
گفتم :آهان ..من همیشه فکر میکردم اگه اینجا آدم بکشم منو میفرستن زندان های ایران
گغت: نه تو سی تی زنی داری ....تو همین زندان سیدنی نیگرت میدارند
گفتم: پس خیالم راحت شد دیگه.. راحت میتونم آدم بکشم
..فوقش می اندازنم سیلورواتر جیل ..ها..؟
گغت: آره..برت نمی گردونند

farsi books...

آخ که "میسو سوپ" چه حالی به شبای سرد من.. تو سیدنی میده
تو این مدت یه عالمه کتاب داستان فارسی خوندم..مدتی بود که از کتابخونه مرکزی یه سری کتابهای فارسی خواسته بودم..وقتی که آدرس کاتالوگ رو بهم دادن دیگه حالش نبود که نگاه کنم ....گفتم : کتابهای داستانی میخوام..
آخه حالش هم نبود که این همه راه رو برم پاراماتا تا کتابخونه ایرانی ها رو پیدا کنم..بگذریم..بدی این جور درخواستها از کتابخونه مرکزی اینه که اینا هم برمیدارند هر چی که بفکرشون میرسه داستانیه میریزند یه جا و میفرستند..خلاصه که کلی داستان آبگوشتی خوندم این مدت..و فارسی ام شارژ شد..کتابهایی که خوندم از این قرار بود:
حنای سوخته (مجموعه داستان)نوشته شهلا پروین روح
بیقرار نوشته مریم جعفری
پریا ..برای ساده گی ات.. نوشته ندا بشردوست..
چقدر از دست این خنگ بازی های پریا و اداهای مسخره امیر حرص خوردم ..بماند..
آفتاب مهتاب ..نوشته :شیوا ارسطویی
فتنه شادیاخ (سرگذشت سلطان تکش خوارزمشاه )اسم نویسنده اش الان یادم نیست ..اما این دیگه خیلی مزخرف بود..سبک نویسندگی اش خیلی بی خود و مزخرف بود
..اسم خودش رو هم گذاشته نویسنده مرتیکه..بعدا اینجا اسمش رو اضافه میکنم..جالب اینجا بود که تو بعضی خطوط یه بابایی حوصله کرده بود و با مداد یه مقدار از ایده هاش رو هم به اون اضافه کرده بود..بعضی قسمت ها که نوشته بود مختصر و مفید و خیلی خنده دار و کلی از دستش خندیدم..
شعله نوشته :شاپور آرین نژاد.. این دیگه خیلی خیلی آبگوشتی بود..
شاید بهترین استفاده ای که ازاین کتابا بردم این بود که کمی فارسی ام بهتر بشه و بس..وگرنه چندان جالب نبودند....
نه سبک نویسندگی و نه سبک داستانی شون
.....
......
خیال دارم خواندن کتاب آخر "هری پاتر" رو شروع کنم ...درست مثل اون قبلی ها تا قبل از اومدن فیلمش تمامش کرده باشم

Saturday, September 01, 2007

its spring now... loooooooooooOOOl

hurray.. yeseteday was the first day of spring... winter is over now..chhaghaleh badOom... goJEh sabz .. will cook dOLmeh and use some "goje sabz " in it tooo.. dahanam aab oftad...lOL..
yum ..yum...
then summer .. hey..
swimming ..beaches.. holiday... aKH joOn...
By the way this is intersting to read so have a look at this link:

........
.......
......

گفت: نگفتی واست چی بیارم از فرانسه؟
گفت:نمیدونم..آهان یادم افتاد ..واسم برج ایفل رو بیار
هه هه هه
گفت: میبینی چقدر طمعکارم و خوش خوراک..
گغت: من باید یه چیزی واست بیارم آخه
.. تولدت هم که نزدیکه..در ضمن اخلاق شما ایرانی ها رو هم خوب می دونم..بهش چی میگفتید..؟؟
وبا همون لهجه اش سعی میکنه فارسی رو بی غلط حرف بزنه.." "آها ن سوغاتی".. آره...بهش میگید:... "سوغاتی
"no commnet"
......
........
......

پریشب تو خواب تو خیابونهای تهران بودم .. دیشب تو خیابونای پاریس .. مثل اینکه فقط جسممه که تو سیدنیه .. روحم داره تو اون خیابونا شبا واسه خودش الواطی میکنه