Thursday, September 28, 2006

... آره خوب هم یادمه

روزای خيلی طلایی یادته؟
روز ترس از جدایی، یادته؟
روز تمرین اشاره یادته؟
شب چیدن ستاره یادته؟
شعرای کتاب درسی یادته؟
یادته گفتی می ترسی ،یادته؟
عکسمون تو قاب عکس و ، یادته؟
بله بدون مکث و یادته؟
دستمون تو دست هم بود یادته؟
غصه هامون کم کم بود، یادته؟
چشم نازت مال من بود یادته؟
دیدن من غدغن بود یادته؟
روزگار قهر و آشتی یادته؟
هیج کس و جز من نداشتی ، یادته
رویاهای آسمونی ،یادته؟
قول دادی پیشم بمونی، یادته؟
روزای بی غم و غصه یادته؟
ببینم ..اول قصه یادته؟
عصر ابراز علاقه یادته؟
خبر خوش کلاغه ،یادته
دست گرمت تو زمستون یادته؟
شونه من زیر بارون یادته؟
واسه خنده اجازه یادته؟
اونا که می گفتی رازه ؛ یادته؟
یادته فال های حافظ تو حیاط ؟
یادته قسم جون شاخه نبات؟
گل سرخا رو نچیدیم یادته؟
یه روزی هم و ندیدیم ؛ یادته؟
حرفامون سر صداقت یادته؟
تو ، تو مجازات خیانت ، یادته؟
پنهونی سر قرارا ، یادته؟
تأخیرات توی بهارا یادته؟
گوش ندادیم به نصیحت، یادته؟
گشتنت دنبال فرصت یادته؟
دستات و میخوام بگیرم یادته؟
راستی تو ، بی تو می میرم یادته؟
دونه دادن به کبوتر یادته؟
خاطرات توی دفتر یادته؟
فال با نیت رسیدن یادته؟
طعم قهوه رو چشیدن یادته؟
واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟
روزی صد بار بی تو مردن ، یادته؟
یادته دعا، یادته دعای زیر طاقیا ؟
کنار بوته های عقاقیا ؟
زیر اون درخت گیلاس، یادته؟
با دوتا شاخه گل یاس؛ یادته؟
یادته گفتن راز ،به قاصدک ؟
یادته، چه قدر به هم گفتیم، کمک ؟
فکر بودن توی قایق یادته؟
تو به من گفتی شقایق، یادته؟
پیش هم بودیم نذاشتن، یادته؟
اونا ما رو دوست نداشتن ،یادته؟
نامه بدون امضاء یادته؟
اسم مستعار رویا ، یادته؟
طرح اون انگشتر من یادته؟
پاسخ مختصر من یادته؟
فال حافظ شب یلدا ، یادته؟
اسمم و گذاشتی شیدا یادته؟
چیزی خواستیم از خدامون یادته؟
مستجاب نشد دعامون، یادته؟
چشمون زدن حسودا یادته؟
چشامون شد مثل رودا ، یادته؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟
گفتی باید بی وفاشیم ، یادته؟
یه دفه ازم بریدی ؛ یادته؟
خط رو اسم من کشیدی ؛یادته؟
گفتی عشق تو هوس بود یادته؟
گفتی خوب بود ولی، بس بود یادته؟
حلقه من دست تو دیدم؛ یادته؟
حلقه من دست تو دیدم.. یادته؟
کلی سرزنش شنیدم ؛ یادته؟
چشم من به چشمت افتاد ...یادته؟
کاری که دست دلم داد ؛ یادته...؟
.......
...................
...آره ...همش یادمه ..خوب هم یادمه...

Wednesday, September 27, 2006

داشتم خبرهای رو اینترنت رو میخوندم..برق ازسرم پرید... جلال همتی از میان مارفت..جلال مردی بود که من از بچگی میشناختمش و وقتی سه سالم بود رو پاهاش بازی و ورجه وورجه میرفتم.. میدونستم این روزها الزایمر داره..میدونستم که مریض هاله و پیش خواهرشه... اما نمیدونستم که به این زودی میره از پیشمون
..
لعنت به این شانس ..میخواستم برم سال دیگه امریکا ببینمش
..
میخواستم بعد از اینهمه سال سورپرایزش کنم ..میدونستم که کار سختیه با مریضی که داره .. اما ارزشش رو داشت
.. میدونم الان پدرم هم فهمیده.. چی بهش بگم...
دلم میخواد گریه کنم..
دلم میخواد گریه کنم
dt wz my lost.. i didt have da chance.. damn.. cry me a river..my eyez ...cry me a river.....

after all.... hurray...

i dont belive it.. ive got distinction & credit 4 my exams.. da funny thing was i even didnt study at all and woried sick for it.. well ..i know ive done da practical as well so no problem... puh.... its done... we all having 2 weeks off from dis course so i have to tell..bye suckers..well till next 2 weeks... wt else..yesterday we went to " Asutralian Waxing Company" in nutaral bay.. i needed to buy my wax pot and stuff .. i bought da x -small gloves too..i needed it. Janine wz explainng everything.. da different barnds and da histry of da company... she told us about IPL as well.. love to learn about it.. i will but for next year... i want to call her next tuesday and talk about those equipment. .. da assesment is done too so i dont need to go for thursday.. i already given to victoria... i feel much better... we started to learn more about smoky eyes..myfave and we have to start to fix da portfolio... good idea ..i laready got some pix ..da gals i worked on their faces ..so no problem.. wt else.. i saw my naphewes new pix.. ah man ...they look so cute... so beautiful.. all of them.. miss them a lot..i belive ali is a lucky man.. or my sista 2.. i might never have kids.. i dont know.. i might ..but i belive both my sista and my bro are so lucky to have them.... miss all my family...

got a letter from vanessa.. have to write her back..just computers and email made me so lazy .. and i know she still write for me by hands... i have to do da same... she doesnt have interent these days.. never mind ..i will..

Saturday, September 23, 2006

... کارجدید

بادی اسکارپ... بادی رپ ... مانی.. پدی... کلی از اینکاررو امروز باید تو اسپا انجام میدادم..باوجود اینکه جمعه شبی تا دیرقت تا کلاپ با دوستام رقصیدم اما دلم نمی اومد که سر کار جدیدم نرم
... رابین مرتب میگفت من میخوام که تو بقیه روزها رو هم بیایی
گفتم نمیتونم ..هم جای دیگه کار میکنم و هم دارم درس میخونم
.. خوبیش به این بود که تا میتونه بهم یاد میده چی کار کنم
خیال دارم تا میتونم اینجای جدید کار کنم ... کلی یاد میگیرم
..
به اضافه اینکه جای با کلاس و قشنگیه..
ای ول .. ملت چی پولایی خرج میکنن
... راستش منم زمانی که دارم... به خودم حسابی میرسم
شاید واسه همینه که به قول یه عده از ایرونی ها ..یا دوستان دیگه که همیشه میگن.. خوب سرحال موندی و به خودت میرسی
..منم میگم ..
مگه من چند بار میخوام زندگی کنم
؟؟؟
این کار لوگوو هم اگه تموم شه من یه نفس راحتی میکشم
...
یه اسایتمنت دیگه که باید تا 5شنبه تمومش کنم
...
خیالی نیست جیگر...
..
no problemoo
...
کمی کیفم کوکه...
..
احساس میکنم که بعد از اینهمه خرکاری دارم به یه جاهایی میرسم
..
تا ببینم چی پیش میاد..
..

Thursday, September 21, 2006

.... شب و هوس

فروغ فرخزاد

شب و هوس

در انتظار خوابم و صد افسوس

خوابم به چشم باز نميآيد

اندوهگين و غمزده مي گويم

شايد ز روی ناز نمي آید

چون سايه گشته خواب و نمي افتد

در دامهای روشن چشمانم

می خواند آن نهفته نامعلوم

در ضربه هاي نبض پريشانم

مغروق اين جوانی معصوم

مغروق لحظه های فراموشی

مغروق اين سلام نوازشبار

در بوسه و نگاه و همآغوشی

مي خواهمش در اين شب تنهايی

با ديدگان گمشده در ديدار

با درد ‚ درد ساكت زيبايی

سرشار ‚ از تمامی خود سرشار

مي خواهمش كه بفشردم بر خويش

بر خويش بفشرد من شيدا را

بر هستيم به پيچد ‚ پيچد سخت

آن بازوان گرم و توانا را

در لا بلای گردن و موهايم

گردش كند نسيم نفسهايش

نوشد بنوشد كه بپيوندم

با رود تلخ خويش به دريايش

وحشي و داغ و پر عطش و لرزان

چون شعله هاي سركش بازيگر

در گيردم ‚ به همهمه ی در گيرد

خاكسترم بماند در بستر

در آسمان روشن چشمانش

بينم ستاره های تمنا را

در بوسه های پر شررش جويم

لذات آتشين هوسها را

می خواهمش دريغا ‚ می خواهم

می خواهمش به تيره به تنهايی

می خوانمش به گريه به بی تابی

می خوانمش به صبر ‚ شكيبايی

لب تشنه می دود نگهم هر دم

در حفره های شب ‚ شب بی پايان

او آن پرنده شايد می گريد

بر بام يك ستاره سرگردان

خاطرات

باز در چهره خاموش خيال

خنده زد چشم گناه آموزت

باز من ماندم و در غربت دل

حسرت بوسه هستی سوزت

باز من ماندم و يك مشت هوس

باز من ماندم و يك مشت اميد

ياد آن پرتو سوزنده عشق

كه ز چشمت به دل من تابيد

باز در خلوت من دست خيال

صورت شاد ترا نقش نمود

بر لبانت هوس مستی ريخت

در نگاهت عطش توفان بو

دياد آنشب كه ترا ديدم و گفت

دل من با دلت افسانه عشق

چشم من ديد در آن چشم سياه

نگهی تشنه و ديوانه عشق

ياد آن بوسه كه هنگام وداع

بر لبم شعله حسرت افروخت

ياد آن خنده بيرنگ و خموش

كه سراپای وجودم را سوخت

رفتی و در دل من ماند بجای

عشقی آلوده به نوميدی و درد

نگهی گمشده در پرده اشك

حسرتی يخ زده در خنده سرد

آه اگر باز بسويم آئی

ديگر از كف ندهم آسانت

ترسم اين شعله سوزنده عشق

آخر آتش فكند برجانت

Monday, September 18, 2006

دوستان شما چه فکر میکنید..؟؟؟؟

جمعه صبحی بلاخره ونسا (دوست قدیمی من) از ملبورن رسید.. با یه چمدون گنده بهش گفتم ببینم تو اگه بخوای بری سفر خارج از کشور چه کار میکنی؟؟؟با چمدون به این گنده گی.. چه خبره.. ؟؟ ... خندید.. کمی خسته بود میدونستم که اصلا نخوابیده. ..گفتم میخوای برو یه دوش بگیر ..سر حال میشی تا زه کمکت میکنه که کمی بخوابی...جت لگ… دردی که خودم بهش دچار میشم هر وقت که میرم خارج از استرالیا همش هم مال پروازهای طولانیه...بگذریمبعد کلی صحبت با هم ..باید آرایشش میکردم..دفعه آخری که ونسا منودید میشه گفت دوسال پیش بود و من موهام مثل موهای مرلین مونرو بور بور بود وبه سفیدی میزدبا لنزهای آبی که داشتم....اینبار که منو دید واسش جالب بود چون الان من برونت هستم.آرایش اون که تموم شد خیلی خوشگل شده بود..واقعا کلاسی ...و شروع کردم به آرایش خودم...بعد کلی هم ازش عکس انداختم و میخواستم بزارم تو پورتفولیو آرایش هام واسه سایت جدیدم.....…خودش هم خیلی خوشش اومده بودبعد حاضر شدیم وبا هم راه افتادیم … مراسم خوبی بود..زیبا و پدرش خیلی خوشحال به نظر میرسیدکلی هم رقصیدیم.. برام عجیب بود داشتم فکر میکردم آدم عروسی باباش چه احساسی میتونه داشته باشه....ما ایرانی ها که میخواهیم دل و روده طرف رو بکشیم بیرون..از ونسا پرسیدم:چه احساسی داری؟؟؟؟...گفت: احساس غریبیه.................نمی دونم شاید که من نتونم تحمل کنم ..بخصوس که عروس جوونتر هم باشه..دوتا دختر خوشگل هم داشت که شده بودن برایدز می ت...cute...hehehe
ونسا میگفت .. زن بابام میتونه مثلا جای خواهر بزرگتر من باشه
آخه میدونی ..جوونه..شایدم پول باباشه که باعث این ازدواج شده..اخه میدونید...چینی جماعت خیلی بولکی هستن..بگذریم.. پدر عروس هم... حسابی میرقصید گفتم پاشو ونسا..الین بابات رو قرزد ...تو هم امشب بابای الین رو قر بزن اونموقع با هم بی حساب میشید....هه هه هه..شوخی میکردم و هی سربسرش میزاشتم....اسم عروس الین بود قیافه اش آشنا به نظر میرسید...بعد معلوم شد که تو فروش محصولات آرایشی ..سی شیدو کار میکنه..اونم تو محله ای که من همیشه خرید میکنم.. پس بگو واسه چی قیافه اش آشنا ست
.....
داشتم به این فکر میکردم که واقعا ما ایرانی ها میتونیم تحمل کنیم که مثلا بریم عروسی بابامون بعدش نخواهیم دل و جیگرطرف مقابل قضیه رو بکشیم بیرون..نه واقعا ما تا چه حد میتونیم تحمل کنیم ؟؟؟؟ پدر ونسا خیلی خوشحال و سر حال بود به نظر شما همین واسه دخترش بس نیست ؟؟؟؟ نمیدونم ..شاید خود من نتونم خودمو جای اون بزارم شاید من هنوز ایرانی ام و عوض نشدم بعد اینهمه سال. شاید.واسم راحت نباشه که یه زن دیگه رو جای مادرم تو خونه پدرم ببینم......نظرشما چیه عزیزان ؟؟؟ شما چی فکر میکنید...؟؟؟ اگه جای دوست من بودید....چه طور برخورد میکردید ؟؟؟

Monday, September 11, 2006

sARa .....

last night sara wanted 2 talk but i was so damn busy so i couldnt talk with her long..then she insisted...i told her how about 2morrow mornig???....im free and in her times..dt would be night in there and she would B at home .. any way.. i was half sleep when katrin invited me to room da day after and told me sara want to leave so come over ..we all are in da room saying her good bye....shit..she didnt mention dt last night i though....... i said no i cant...and then i said its ok ..invite me..yeh ..sara had enough and decided to leave aghaghi...i know she didnt want to do any thingz with some bullshits in there any more....well...iranian comunity..wt u expect... lots of goss and stuff like dt so we all talked and at da end said good bye..it ws depressing but i respect her wish.. i kept telling her dont give up but... at da end it wz her idea..so i hope she is okey ..where ever she is..we exchanged da numbers but i will miss her a lot..and i know dt 4 sure...

Sunday, September 10, 2006

@ da beauty expo....

this weekend i went 2 International Beauty Expo dis is my first time i was there... well .. i though for 2 day is on..& 4 sat i want to check wtda hell they having there and for sunday i can shop there so i checkd it out and it was interesting...da last time i had my tooth whitended...i had dis damn sensive feeling for a day and dt was killing me. i remember i was driving and i was nearly had a bad car crash with my car dt afternoon... i though stuff it..i dont want to do dis any more no mtter how much i love to have hollywood white tooth...i started to think i need maintance it but still wasnt sure i will do it..i always try to put it off some howand then i went to "GoSmile" stand in expo..i had some try outand dt ws interestin..i bought da package...it didnt bother me at all no more sensitivity...i saw lots of packages for eye lash extensions..glues..different brands..different colors...they injecting botox infront of every one..i didnt want to watch it..i dont like needles... they had a guy to have brazillian ..well live in some stand..well for wax stand of course..heheh dt ws funny too ...i had my little finger..da right hand gel..red colour ..my fav and she added gem and had some silver line near dt as well... i might buy dis colorful gels later i lost interest in acrylice ages ago..and dts all caroline fault... she was such a S2pd cow... so manipulate and so fucking mean to me...i dont want to concentrate 2 acrylic any more..i love to have nail arts...air brush and etc..
i also bought so many nail arts things... bangles for nails ...clear tips .. foils..glue.. i learn how to do diomond on da tooths and i want to buy da package.. its so hot in here... and every gal want to have it on their tooth..ive got mine by dentist in Nederland last year..i saw an equipment..well it has a camera which can take a pic and then by dt it convert dat image..wat ever dt image would be ..into nail tips..kool hey.. it will cost 5000 on special for da expo today.. boy i liked it... there r so many thing..like fake tans.. i had oxigen facialsas well.. she tried dt on me to show how their equipment workingwell dts part of business..arketing and i found most of da companies are based in victoria..Melbourne ..damn.. not much in sydney.. but ive got lots of cards and i willhave a look at thier web sites in da future.in Melbourne they haveing beauty expo every feb.. well they said its not as big as sydney expo..i wonder how would be there anyway..i might go there... well c about that.da weahther ws so damn shitty ..raining and cold but i went no matter how misarable was it.. any way..ther e where a few fashion shows toowhich been held for a few times... for sunday.. i bought a few thing..an eyelash curlerwith a batter..cute.. lots of nail foils and gems..glues.. and clear tips for nail arts..my fav..angi wz with me for sundy..so dt ws kool... next weekend vannessa comin 2 sydney..its her dad's weeding partyand im invited 2.. she will stay over @ my place for da night ..i miss her a lot... i have to do her make up and mine 2..good ..i like to do that...bought a new corsets...ordered from queensland...new dress..doing da hairs at my fav salons and i have to do my and hers make up then... i want to use fake eye lashes on her too... she ganna B so damn hot after dt...we all set to rock da reception and can have a great party ....hurray.. love to c her single cousins....lol

Friday, September 08, 2006

نامه بي جواب
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه
جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه
ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات... نوازشات ...بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته
من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره
بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره
روزات بلنده يا كوتاه.... دوست شدي اونجا با كسي
بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
يه سرزمين غربته... با صد نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني
تنگ بلور آب تو.. يه وقت ناغافل نشكني
اگه واست زحمتي نيست... بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم... دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد... من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون... با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون... پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور... تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم... مال هواي دوريه
گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه
مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه
تو از خودت برام بگو.. بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم ..يا تنها رفتي بهتره
از وقتي رفتي... تو چشام فقط شده كاسه خون
همش يه چشمم به دره... چشم ديگم به آسمون
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا... نامه بده يادت نره
يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم
تو رفتي و من... تا حالا كنار در منتظرم
امروز ديدم.. ديگه داري من رو فراموش مي كني
فانوس آرزوهامونو... داري خاموش ميكني
گفتم واست نامه بدم.. نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو.. با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دليل زندگي.... با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه ميشه... اسمت و وقتي مي آرم
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي و من غريب شدم ..چه دنياي عجيبيه
زودتر بيا... بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ...ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه
دلم واست شور مي زنه ...اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات... رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو... فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
اگه بخوام برات بگم... شايد بشه صد تا كتاب
كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن
يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره
مريم.... همون كسي... كه بيشتر از همه دوست داره

Wednesday, September 06, 2006

عجبا...حیرتا......



Monday, September 04, 2006




steve dies.....

"I have no fear of losing my life...' steve...
brought joy and excitement to millions of people".
....he waz full of life...damesh garm...yadesh bekhayer...

from every where & nowhere....

قسمتی از وجود من.. همیشه از آه و ناله کردن بیزار بوده وهست ....این قسمت ا ز وجود من.. هروقت که جیکم در اومده.. ازم خواسته که خفه بشم...صدام در نیاد...مرتب بهم میگه"تحمل کن..همه چی درست میشه.. باید قوی باشی..تو محتاج کسی نیستی ..تو میتونی....تو میتونی"
پدری ازم در آورده که نگو...با این خواسته هاش...هروقت میخوام گله کنم..ساکتم میکنه....میدونم که یکی دوروز دیگه...بعد که دوباره منو خفه کرد......با خوندن این مطالب عصبانی میشه..... قیافه اش دیدنیه ...تو نمیری...هه...اما من الان اهمیتی نمیدم..شاید واسه اینه که .. ما از آه و ناله کردن بدمون میاد..هرسه تامون رو میگم...و دست آخر...منم که مقصرم...اما اینو بگم...بدجوری دچار پریود روحی شدم...چنان خونریزی دارم که حد نداره...مثل سر گاو بریده......روحم داره ضعیف و ضعیف تر میشه...نمیخوام بمیره...بدادم برسین...نمیخوام روحم بمیره....
... نمیخوام
u know ..i like ur PM...he is great.. he kickes bush ass..i though.. yeh dt dick head.."ahmaghi nejad".. "da clown"
yeh..
him: i dun like bush..
no one does.. i said...well he been such a pain with every one ..with ur country ..he fighted and did lots of things to my people too...u know i am from china......
..i was looking at his frits for da first time..."u dun look like chines to me" i said...
..he said "well im not... but i m not 100% white... u know...i though .."right"
pouse... then
he said.. i will marry iranian gal..
they r so sexi..
"oh stop it..u imbarresin me.". i said...
no i mean it..a friend of mine wz lucky enought to get one..she is so beautiful and she is so nice too..
i wz nodding...look just turn in ur left side ...u never miss dt...
"sure..thankx mark..ur a great mate...
i was heading to da da other side of street..he was keep shouting... "just turn left... after da trafic light and good luck.. i said tx mate... cheerz...


She was lookin @ my face..without blinkin.. then she said.."ive beein in dis industry 4 a long time & never heard of "threading"...!!!!??? well i though.."B couse u livin all ur life in a fucking isolated country in da world.. S2ped Cow.."how da hell u wanna know then...i didnt say any thing i was smiling at her...she said.."can u show me some".. i did...she seemd impressed by it... well
..i was thinkin..i am not as sweet as i look..ha..another develish smile in my face...hahaha

شنيدم از قصابي عباس آقا يه جيگر دزديدن نگرانت شدم يه زنگ به من بزن

i've got dis from a friend.. dt wz cute... ha ha