Sunday, December 31, 2006

New YEar PARTY... JAAN...

sonja and i went to da party at 8: 30 pm.. it ws a big busy lovely night in Willoughby
...
i danced all night but tryed to take it easy for booz and finger foodz
actually da food ws fantastic..nice dolmeh ... beautyful sea food.. we have to find our match based ond a badge we had in there..mine ws "pussy cat" so i have to find either "dog"or "owl"dt was funny couse kept every one busy to looking for their match.. i cant remember i stalked any man dat much before like i did dt night to find my "match"dt was good... we left realy late ..da day after earlier time.. well becosue in da europe was near da new year time... i ws in da room talking with all my kool friends on line i was so exhusted.. well wt can i say ..its da party season...dont u think...? how was urs ..? tel me...!


finally sadam got wt he deserved..well not really.. i didnt want to even think about it since i didntwqnt to spoil myu new year.. i couldt imagine one day will come and i will see dis bastard finlayy gann get wt he deserved... damn i lost my first love in dat s2pd war...da man i loved adorly and if he was alive ...
""آخ اگه اون زنده بود..دنیای من یه طور دیگه بود"

no one can imagine wt would my world be..
well i wish "khominy" could have da same way..
sort of ... 2 bad he went 2 "darak " eairlier...for those "bastardz "who distroyed my country and made us to live in"ghorbat"
for da rest of our life... da last word of sadam B4 even they make him to et wt he has to have wz... down with west..god blessislam..down with persiawt a sick bastard...!!!!

sisterz...doing 4 themselves....

Happy New Year Zohreh ....

Sisters Mary Catherine, Maria Theresa, Katherine Marie, Rose Frances, & Mary Kathleen left the Convent on a trip to St. Patrick's Cathedral in New York City and were sight-seeing on a Tuesday in July. It was hot and humid in town and their traditional garb was making them so uncomfortable, they decided to stop in at Patty McGuire's Pub for a cold soft drink. Patty had recently added special legs to his barstools, which were the talk of the fashionable eastside neighborhood. All 5 Nuns sat up at the bar and were enjoying their Cokes when Monsignor Riley and Father McGinty entered the bar through the front door. They, too, came for a cold drink when they were shocked and almost fainted at what they saw.



(scroll down) ...




Give us a sense of humor, Lord,
Give us the grace to see a joke,
To get some humor out of life,
And pass it on to other folk.


ha hah ha..

thankx frank ..
i luved it... lol

Friday, December 29, 2006

akhysh....

akhysh....
finally my family got their gift b4 new year..thank christ 4 dt..
i'm glad..
hurray....

Wednesday, December 27, 2006

caryn's cocktail party....

for da night of Tuesday 26.. we
have 2 go to caryn cocktail party.. i took sonja with me and i knew she is a little depressed these days
i though she need dis.. she absolutely loved it..
david and murice was there as well I guess dis was da first time they met
i bough really nice sexi shoes and I loved it...
david came after us..staffney was so busy fixing us some cosmo
and I have to tell u ..she is done a gr8 job...da time I saw david I though damn wt da hell is going on..
he made a nice compliment about my hair and shoes and I just friendly touched his belly and said wt is dis
Dave..!!?? where is dis come from.? R u pregnant or some thing. cause I swear to god I didn’t touch u.. Well not yet .so it’s not mine.
every one laughing their heads off...
No seriously wt is dis... U put a lot of weight since da last time I saw u..
u r so young for dt .. he said yeh I know too much drink k i guess
I met caryn sista too and i have to admit dis..caryn is more beautiful dan her sista
...wt else... I left late but completely drunk dat night and I knew I will ganna have a bad hang over in da next morning..So far I knew I have to work
dat day as well... but who cares... its party season and let me have some fun ...

Tuesday, December 26, 2006

... یادی از روزای قدیم

زمانی که ایران بودیم یه دوست خونوادگی داشتیم که به اصطلاح اون موقع تازه هم پسرشون زن گرفته بود که عروسشون رو با پسرشون گاهی خونه ما هم میاورد نسترن اسم عروسه بود..یه بار یادم میاد اون اوایل که خواهر من تازه بچه اش رو بدنیا اورده بود و شیر هم میداد و بخصوص تو این مدت معمولا چاقی زنای باردار هنوز وجود داره و دادن شیر به بچه ..معمولا مادر هارو چاقتر هم اگه نکنه جلوی لاغری مادر رو میگیره..البته این مساله تو هر آدمی فرق داره...آره داشتم میگفتم خوب خواهر من هنوز اون حالتش رو داشت..
نسترن نیومده از در وارد نشده گفت:وای ناهید ...چقدر خرس شدی..
خیلی هیکلت افتضاح شده..
برگشتم و به چشای خوشگل خواهرم نگاه کردم
..و فهمیدم با این حرف حالش خیلی گرفته شد
خیلی سریع گفتم :نسترن جان... ناهید اگه چاقه.. مال حاملگیشه و شیر دادن تو برو یه فکری با این کون گنده ات بکن که مثل قابلمه از عقب زده بیرون و وقتی راه میری ملت رو کلی میزاره سر کار"تو که هنوز تاره عروسی و نه زایمان کردی و نه هیچی .. اگه یه شیکم بزایی ...چه شود..
پس از الان به فکرش باش
...!!!.
.نسترن خفه شد و من خنده رو تو چشای ناهید دیدم و همین واسم بس بود
حالا بعد اینهمه سال خانوم کون گنده اش رو برداشته و از سوید داره میره دیدن خواهر و مادر من..
.نمیدونم شاید تنهایی تو سوید کمی آدمش کرده باشه و یاد گرفته باشه که درست حرف بزنه.. شنیده بودم کمی دپرشن هم گرفته .. هر چند دلم براش میسوخت اما کاری هم از دستم بر نمی اومد...
میدونید... بعضی آدما زبون خیلی تلخی دارن و به هر عنوانی فرقی نمیکنه زن یا مرد ..ا
من یه باسی داشتم تو تهران که همینطوری بود..پفیوز... انگار هر با ر که سر صبحی ار عیالش نه میشنید میومد دق دلیش رو سر ما خالی میکرد..
برای من جواب دادن و سر و کله زدن با اینطور آدما راحته و سعی میکنم جوابشون رو درموقعیت های خودشون بدم اما افرادی مثل خواهر من کمی واسشون سخت تره. ..و معمولا اینطور افراد هدف های خوبی هستن واسه حال گیری
یادم میاد یه بار خیلی از دست این
boss
خودم شاکی شدم...داشت با یه همکاری سر کنار در ورودی حرف میزدو دستش رو به لبه میان دو در تکیه داده بود
داشتم فکر میکردم که چه جوری حالش رو بگیرم دیدم که اگه سریع رد بشم و در رو ببندم دستش میمونه لای درو در خیلی محکمی هم بود..
دخل دستش اومده
آخ جون ...
سریع از کنارش رد شدم و در رو بستم
از پله ها که میومدم پایین صدای عربده ..آی دستم اون رو شنیدم و فهمیدم که کلکم گرفت و داد میزد که" دستم رو گذاشتی لای در"..بعدش سریع زنگ زدم
از یه بخش دیگه و معذرت خواهی کردم..
فرداش هم همینطور..نشون به اون نشون که دوستی و رویه اش با من کاملا فرق کرد..و منبعد خیلی رعایت منو می کرد..
چه کنیم ؟؟؟
ما اینیم دیگه

Monday, December 25, 2006

Xmas Day....

خوب خبری از سانتا سر صبحی نشد.. لابد به دنبال رسیدن به خونه من
باز مثل همیشه راهش ر و گم کرده یا شایدم بسکه تپله ..تو چیمنی گیر کرده
وپایین نمی آد.....بگذریم

از محسنات زندگی من ..که مزخرفاتش خیلی بیشتراز محسناتشه... آره برگردیم سر محسناتش ..یکیش اینه که چون همیشه تا حدود زیادی و بطور مداوم خودم تصمیم گیرنده اونم... اگه به فرض از یه کسی که خیلی گنده دماغ تشریف دارن و من اصلا با رفت و آمد با اون به قولی حال نمیکنم به راحتی یه خط قرمز کشیده میشه دورش..
این طرف میتونه اون... دیت کیک بات.. ایرونی من ..اینجا باشه که خیلی هم دخترای دیگه حتی تو خواب هم نمی تونن باو ر کنن که میتونن با این بابا قراری بزارن. ..بعد مدتی که باهاش هم صحبت میشم.. میبینم که این طرف اصلا ارزش هم صحبتی هم نداره..چه برسه که بخوام بقیه عمرم رو باهاش بگذرونم...و چه غیر ایرونیش هم به همچنین...و یا فامیل و دوستان خانودگی مون ..تو ایران ..یا اینورکه همیشه ما مجبور بودیم به خاطر پدرو مادرمون ..درظاهر هم که شده ..به یه نوعی تحملشون کنیم...
no more..
چقدر راحتم..
اینجا از این خبرا نیست...
درست مثل یه باغچه کو چیک.. من اون علغای هرزه رو از ته ..میکنم..
مجبور که نیستم
آخیش مردیم از گردن کلفتی
کسی جیگر داره بگه بالای چشت ابروست...
هه هه هه
...yeh... i luv my life
ناهیده که واسم سر صبحی رسید text اینم

nahid gha... says: salam jigaar
nahid gha... says: ho ho ho
nahid gha... says: mery xmas
nahid gha... says: :*
nahid gha... says: xmase khobi dashte bashi jigaar
nahid gha... says: ma ke mordim az hamali
nahid gha... says: be jaye manham hal kon
nahid gha... says: badan baram tarif kon
nahid gha... says: mowazebe khodet bash jigaar mibosamet

me: 'No comment'


بالاخره این فیلم جدید جیمز باند رو دیدم..
بیخود نبود که من بعد از این همه سال از یه فیلم باند خوشم اومد.. من هیچوقت تو نخ فیلماش نبوده و نیستم..راجر مور تیپی نبود که من دنبالش باشم.. اما مادر من ازش خوشش میومد
توتمام فیلمای باند همیشه تقلبی بودن اکشن هاش ..خانوم بازی های بی سلیقه اشب ا اون زنای خشک و کلا ه گیس های بورشون ..به یه نوعی برام بی معنی بوده و هست..اما این یکی با بفیه خیلی فرق داشت
..ازقیافه اش بگذریم..بیخود نبود که تو خط چشاش بودم..
اوایل فیلم داشتم فکر میکردم قیافه دانیل و چشماش چرا برام اترکتیوه؟؟
حالا اگه امریکایی بود یا کاناد ایی یه حرفی چون مردای انگلیسی برای من خیلی جذاب نیستن
بعد یادم اومد که شباهت وحشتناکی بین دانیل و صورت همسر سابقم منه.
. damn
..پس بگو...همون چشا
همون صورت..همه و همه..صرف نظر از این اکشن های دانیل خیلی به واقعیت نزدیکه.. عرق کردن هاش .. خاکی و گلی شدنش ..
..و خونی مالی شدنش در حین اکشن ... همه طبیعیه...و احساس لطیفش ....همه وهمه
یه کاراکتر جذابی از خودش باقی میزاره..این اولین فیلم باند بود که باهاش حال کردم
..u go daniel..

Friday, December 22, 2006

yalda mobarak....


Yalda farkhondeh bad...
Happy birth day Nahid... my jigar... all da best
khanoome...bos bos bos yeh alameh....
muwah muwah..

Saturday, December 16, 2006

کجا ...؟

کجای قلب من نقطه گذاشتی .. که این طور تمام شدم
؟؟؟

Thursday, December 14, 2006

Sydney in festive season (1)




I will load more da other day..having busy friday....

















i had a phone call from da post office....da xmas gift are back .... i went ther and try to fix da problem.. now i have to send it normal wich is suck and iam not sure they will get in da right time.. might be after xmas.. i was so angry and i have to tel my sista and kids about it.after dt we went to take some pix form sydney... after all its xmas time... vanessa wanted to get some more xmas gift...so we walked all through da qvb.da big tree ..my fav ...city and town hall then we went to DJ in there.. i knew sonja workes in da make up section...i wasnt sure where exactlly.. vanessa couldnt take any shot from there da stuff didint let her ..but i did and i did it so quick they missed it so she told me "u can t take pic here ..i said"...' well too late i already did..





any way.. we went to "Chanel' section and iwas wondering around sonja bumped into me and she hugged me staright away.. we talked a lotand she was so bsy at da same time workingthen she put me in some of thoe 15 min make over by 'clinique' she said my name and da job and da gal from therewho ww working with a gay guy ..let say a make up artiet wh owas so busy fixig da clients make up..she was blonde i could see in her soem kinda danish lookvanessa wanted to buy her thinge so she said i will meet u soon and left me there to bu her gifts...da gal from da cliniqehad a microphone and she was talking about da make overs and try to promote thier things to sellwhen it was m turn and sonja told er enough about me... she was telling about me really load..ah hey every one zohreh is a make up artist and she wants a different look so we want to give her differet look by our products..."she is from persia".. and i though.."idiot there is no such a persia ..its iran..."he did a good job.. i liked da shadows..we talked with da gal ..jenifer and i ws right eshe ws half danish...then after i finished my make up vanessa finished her shopping so we were ready to come back..
we took enough pix from da city and i wanted to load those in here... vanessa left my place 2 her dad's place for dinner.. i had a good time with her...

Sunday, December 10, 2006

a little relief

was talking with dad 2night.. i had to c him on da web cam i did.. he was tellin me ...he just had a dream about me....he said..u and me 2 gether being on da bicycle... and we going together...i said dts right dad.. if u go some where... i will come as welli dont have kids.. i dont have any one in dis world to worry about me..no man..no love..no responsibility.. let me tel u something..its so damn easy dad...if u go.. i will come staright away after u... okey... so u better stay... u better stay here dad and promise me u not going any where.. he smiled and said "i will..."i said..i mean it dad..if u go i will come after u... i just cant handle it...

yeh he better

well..it seems he lost a few cells of his brain ...couse as far as i know he cant remember a few things and he seems so disoriented... he could talk but ..
keep thinking how am gann deal with this.. how am i ganna deal with losing my parents one day... my ex used to tel me " u have to make urself ready .. one day it will come and if u dont do dt by now..u will be devestated.."
i could see his point... after all he lost both in one year differences and he couldnt have a chance to go and even visit them ..dead or alive dt was horrible ..i can imagine he went through a hell by dt..and end up to have big deppression ...
a depression which never left him som how and deep inside him ...it does exist... no matter wat..that damn deppresion desdtroyed our relationshop...
yeh .. how u make urself ready for dt news any way.. if i have to learn and know how to do it .. ? is any one can teach or tel me how.. like having some magic ..or recepie or pills.. how da hell i have to do dt...
i know if i lose them .. da guilt of being here ganna do my heading... big time.. couse i lost da valuable times to be with them and i was so damn busy with my life in here... and remembering ..when dad keep telling me ..come and live with us my dear.." and i used to reply .." i have a life in sydney ..dad..i can t do it.."
da guilt... da stress and regret... yeh i will have it all...
it really pisses me off for some thing i cant have any control of it..
just have to think positive... remembering da beautiful big xmas tree in QVB..my fav one.. da gift wrapes... da festive season..seeing da spark in my clients when i start to do her make up for her big day.. da sweet talking about her man and da joy of marying him... being such a great shoulder for my friends ...when they go to break up with their partner... and need some to talk... holding a friend hands ..red lips and red roses ...da taste of chochlate.. da world is still beautiful..we having a new sexi james bond..
think positive zohreh... think positive.. and he better get well soon...
he better....

Saturday, December 09, 2006

flash dance

sippin my coffe and watchin da movie"flash dance" from channel
7 tonight... i used 2 luv dis movie when i was 16 yrs old and
still enjoying to see it... after all these years..


dad is so sick... and im havnig so much night mares these days..
i really dont know wt to do... i even dont want to think about bad news
it...but i problem is ..i cant control everything in da life ...
just have to be patient.. and hope he will B ok soon

...

Tuesday, December 05, 2006

New year coming soon... hurray...

finally ....da xmas shopping is finished..all i have to do is getting some cards and send it to da family & friends....

da new season of O.C is on..i didnt like or watched da last one but dis new season is seem intersting...
da charmed started too..akh joon..

i like dt 2..i never been da fan of James Bond.. or 007 but da new guy....Daniel Craig ...ah man his eyes is a real killer.. i cant belive he is a "pom" and i never been interested or find any pomes atractive...but his eyes is amazing..cant get over it....damnnnnnnnnnnnn

i might go & c dis movie ..just 4 a sake of Daniel Craig "eyes"....


whats ur New years resolutions !!???
Mine: work harder and make more money.."jusus im getting greedy"
travel more... and enjoy my life more ..howz dt...?
now u tel me.. wts urs !!!????
Mery Xmas & happy New year 2 all....

Monday, December 04, 2006

my xmas wish....

All I WAnt 4 xmas iz...

A hand 2 hold
2 lipz 2 kiss..
a loving heart
2 arms to hold me
emmmmmmmmmm.... some one like dis jigar
and million milion milion dollar...$$$$$$$$$$$
yeh ...santa....can u give me dt...






آخ آخ آخ ..آخ...





damn



بیام جیگر خودم با زبونم لیفت بزنم....







yum yum yum yum yum yum yum....

Wednesday, November 22, 2006

b'Day Gal.....

آخیش
یه
pedicure
کردم و
یه حالی به این پاهام دادم.

.پرتفولیو مکاپ هم حاضر شد.. خیلی با حال شده جون...

اینم ا ز مطالب دوستان با شعرای قشنگشون


زهره جان تولدت مببباررکک
نويسنده: ♥کاترين♥
**********(¨`··´¨)******************(¨`··´¨).¸..(¨`·.·´¨)*******(¨`··´` *·. ¸.·تولدت `·.¸.·´ `·.·´¨)** `·.¸.·´ ****مبارک***`·.¸.·´********(¨`··´¨) (¨`··´¨)****************`·.¸(¨`··´¨)..·´********************`·.¸.·´************
.:* *:..:* *:._.:* *:..:* *:.:* *:.
´¯`°¤.¸..¸.¤°´¯`´¯`°¤.¸..¸.¤°´¯`´¯`°¤.´¯`°¤.¸..¸.¤°´¯`´¯`°¤.¸..¸.¤°´¯`´¯`°¤.
با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس و ميخكبا صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولكيه قلب عاشق با يه حس بي قرار و كوچكفقط مي خواد بهت بگه تولدت مبارك
´¯`°¤.¸..¸.¤°´¯`´¯`°¤.¸..¸.¤°´¯`´¯`°¤.´¯`°¤.¸..¸.¤°´¯`´¯`°¤.¸..¸.¤°´¯`´¯`°
.:* *:._.:* *:._.:* *:._.:* *:._.:*
آرزو دارم دلت مثل بهارپر شود از لحظه هاي ماندگارزندگيت خالي از اندوه و غملحظه هاي شادماني بي شمارخانه قلبت پر از گلهاي ياسنغمه خوان خانه ي قلبت هزارباغ احساست پر از گلهاي نازهمچو يك قالي پر از نقش و نگارروزهايت هر يكي بهتر ز قبلخوش بود بر كام تو اين روزگار
**********(¨`··´¨)******************(¨`··´¨).¸..(¨`·.·´¨)*******(¨`··´` *·. ¸.·تولدت `·.¸.·´ `·.·´¨)** `·.¸.·´ ****مبارک***`·.¸.·´********(¨`··´¨) (¨`··´¨)****************`·.¸(¨`··´¨)..·´********************`·..·´************
00000000000000000000000000000000000000000

******/\****/\****/\****** ******\/****\/****\/****** ******************** ******************** ***(-------------------------)**** ***(----tavalodet---------)**** ***(-----mobarak---------)**** ***(________________)***

000000000000000000

نويسنده: آرامدل **********(¨`·.·´¨)******************(¨`·.·´¨).¸..(¨`·.·´¨)*******(¨`·.·´` *·. ¸.·´ ** `·.¸.·´ `·.·´¨)** `·.¸.·´ ** تولدت مبارک **`·.¸.·´********(¨`·.·´¨) (¨`·.·´¨)****************`·.¸(¨`·.·´¨)..·´*********..***********`·.¸.·´************(

چو گلها سراپا نشاط و شوری ، تولّدت مبارک ، تولّدت مبارکبهار امیدی ، همه سروری، تولّدت مبارک ، تولّت مبارکگل من ! چشمِ دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن نشستی ، چون لاله در باغ هستی ، تویی تو ، بهانه یِ هستیِِ مندور ، از هر ، بلایِ ، خزانی بمانی ، با شور و نشاطِ جوانی بمانیگل ، باشی ، که در جمعِ یاران نشینی ، در عالم ، به جز روی شادی نبینی
چو گلها سراپا نشاط و شوری ، تولّدت مبارک ، تولّدت مبارکبهار امیدی ، همه سروری، تولّدت مبارک ، تولّت مبارکگل من ! چشم دلم از تو روشن شکفتی زیباتر از گل به گلشن نشستی ، چون لاله در باغ هستی ، تویی تو ، بهانه ی هستیِ مندور ، از هر ، بلایِ ، خزانی بمانی ، با شور و نشاطِ جوانی بمانیگل ، باشی ، که در جمع یاران نشینی ، در عالم ، به جز روی شادی نبینی
(¯`v´¯) `*.¸.*´ تـــــــــــــولـدت مبــــــــــــارک¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•.¸¸.•¨¯`•

0000000000000000000000000000000000000000

با سلام به تمام دوستان خوبم...
.یه دسته بزرگ گل زر قرمز سر صبحی ...
دم خونه ..از کسی که اسمی ا ز خود ش نگذاشته و فقط نوشته...
some red roses for lady in red" ur secret admire..."

text va sms ه
های دوستان و عزیزان

text
ناهید تو
skype
که سر صبحی واسم گذاشته بود

...with such a cute e-card
which she sent me b4plus all da gifts and goodes...

دوستان گلم تو اقاقی و ارکات..کاترین عزیز
.. احمد.. ادوین..بيژن عزيز.مرسي از تماست.باز هم منو مثل هميشه مورد لطف خودت قرار دادي ..و با وجود دو بار تماست نتونستيم با هم حسابي صحبت کنيم..اما پيغامت رسيد..ممنون
آرش جان..شهريار..شهرام عزيزپرهامعسل بانوآرامدل و هادی ... نسیم ......
سعید ..رامونا ..سینای عزیز..مرسي
ساناز گلم...

helen ..my make up teacher with her cute birth day cake for me and clelbrating it in da class with all my friends there...my friend caryn ...sonja and her friendship
with me..walking with her at da ene of our coffe time... i haveing been ther for ages...i though dis place is so dam nfimiliar..like ive been in this placeat leat twice.. i though hang on sonja.. now i remember.. ive been here
b4 but ...in my dreams
..and then she said..dts right..dt wat we all it "dej Avo"
a fantastic seafood dinner in " Doyles At the QuAy"

با داشتن دوستا ن عزیزی مثل شما
من خودم رو آد م موفقی میدونم و
به دوستیتون افتخار می کنم

بوس بوس بوس
یه عالمه...
سبیل کلفتاش لطفا برن ته صف

...هه هه هه

Tuesday, November 21, 2006

aHHhhhhhhhhhhhhhhhhhhh MAan...

يه
نگاهی به این لینک بندازید
راجع به مادل و مانکن ها جیگر ایرونیه...من که خودم برم جیگر این ها رو ...کیوان زند و
Kaneshka Alavi..
کوروش و فرزان...با اون
six packes
هاشون...
خیلی هاتن
ما که در بست چاکر ایناییم
مثل اینکه باید پاشم بیام هلند
..تا فقط اینو.. تورش کنم
هه هه هه
...آخ آخ ..آخ
damn
..فقط عکس دومی
Kaneshka Alavi
رو دریاب...
برو تو قسمت عکساش..
yummmmmmmmmmm
.یام یام..
.سیوش کردم تو دسک تاپم..
damn
هه هه هه

Sunday, November 19, 2006

another start...

da exams are nearly done... da portfolio as well... having some make up & photogarpher 4 dis friday... have to be there for 7 am and finish 9 am... then i will B freeeeeeeeeeeee well for a while...
i could do some xmas shopping and stuff like dt... i have to say good bye to 37 as well... i will hold her for a while... then i let her go... wat a journey ....

Tuesday, November 14, 2006

S2ped Borat

چقدر من از این مرتیکه بدم میاد..بخصوص وقتی میبینم اون شورت یقه اسکی اش رو میپوشه... و همه جونش رو انداخته بیرون .. حتی با وجود اینکه مادرش یه ایرانی یهودیه.. وقتی دیدم رفته تو
bondi beach
دلم میخواست برم چهار تا کلفت بارش کنم ...اون موقع هم که به اسم
Ali G
بازی میکرد اصلا فانی
نبود...یه احمق به تما م معناست و بس


nekBateH ZArafEH.... Posted by Picasa

Monday, November 13, 2006

...دل آسمون گرفته


دل آسمون گرفته
ولی بارون نمی باره
مثل اون عاشق تنها
که همیشه فکر یاره
مثل اون گل تو باغچه
که همیشه چشم به راهه
ولی باغبون پیرش
اسیر زندون شاهه
مثل اون مسافری که
از غریبی..بی قراره
همه عشق و امیدش
دیدن شهر و دیاره
..
کاش از آسمون دل تنگ
دوباره.. بارون بباره
کسی از مرگ گل
وباغبونش ...خبر نیاره
کاش.. مسافرای خسته
همه برگردن به خونه
کسی از درد ...غریبی
نگیره دیگه ..بهونه
کاش خدات ..عاشقارو
از چشم براهی... دربیاره
شاید اون روز...تورو.. هم
یه لحظه پیش.. من ..بیاره

Sunday, November 12, 2006

...دل که با عشق بسوزه

من که بهت گفته بودم که عاشقی یه کوله باره
گفتی نه
.دل عاشق همیشه توی حصاره
گفتی نه
توی دشت عاشقی همش کویره.. عزیزم
بخدا هر چی بری..دریا نداره
گفتی : نه
اگه یه وفت گذرت افتاد به گلخونه عشق
میبینی که غنچه هاش هم پر خاره
گفتی: نه
دل تو مهربونه
بزار همین جور بمونه
اگه عاشقش کنی
همش خماره
گفتی : نه
توی بازارچه عشق دلهارو حراج میکنن
اما این که کار نشد...سودی نداره
گفتی : نه
بیخودی عاشق نشو
خودتو به آتیش می زنی
دل که با عشق بسوزه
دودی نداره
گفتی : نه
دل که با عشق بسوزه
دودی نداره
گفتی : نه

Friday, November 10, 2006

Ma luve....

......I can see us holding hands
walking on the beach our toes in the sand
I can see us in the country sidesitting in the grass laying side by side
You can be my baby
Gonna make you my ladyGirl you amaze me
Ain't gotta do nothin crazy
See all I want you to do is be
my love
My love
My love
And I know no woman that could take your spot
My love
My love
My love
And I know no woman that could take your spot
My love
My loooooooove
Looooooove
My loooove
My loooove
.....
...
luv dis new justin's single....

Monday, November 06, 2006

happy birth day aziZ....

happy birth day "hARd 2 GEt"..we having so mch fun 2ghether..dont u think..!!!????

Friday, November 03, 2006

....بدجوری کفم

هیچ چی از این بدتر نیست که آدم غروب جمعه ای ..تو خونه گیر کنه و بخاطر امتحانا و اسایمتهای مختلف و بیرون نره..و
دوستان هم مرتب تماس بگیرن و هی بگن بیا بیرون.یا ما بیرونیم تو هم میایی؟؟؟
و بدتر آدمو به کف بندازن...
تا آخر این ماه ..زهره..
آخر همین ما .... تمومه..
.آخ جون ..چه حالی بکنم بعدش


..
دستت درد نکنه جیگر...
کادو و بسته به چه گنده گی ..بالاخره همین دوشنبه صبحی ... به دستم رسید..
.هر چند به تولدم 19 روز مونده اما خواهر خوشگلم تو که یه قلبی از طلا داری
و من چقدر خوشبختم که خواهری مثل تو دارمباهوش ..خوشگل..عاقل
مهربون و
sexi mama
جیگرتو برم ..خوشگله
باز هم پیش دستی کردی ....ماه دیگه نوبت تویه..
از همین حالا کادوت آماده است.. امید دارم که خوشت بیاد

بوس بوس بوس
یه عالمه...
muwah muwah

Thursday, October 26, 2006

YadEE az GhoZashteh haYEh..KhlEE DoRrr.... Posted by Picasa

da beAuty of NaST'aliGh.... Posted by Picasa


Monday, October 23, 2006

به همین ساده گی

امروز با یکی از دوستان قدیمی رفتیم بیرون ناهاربخوریم بعد از یه قهوه معمولی...من هنوز کاپوچینو خورم..بگذریم رفتم با هاش یه سر استار سینی..اونم دوستم پیشنهاد داد..مدت زیادی بود که اونجا نرفته بودم حدودی بیش از 4 سالی میشد..یادم میاد آخرین بارش با یه دعوا .. و ..و اینکه چقدر از اونجا بدم میومد ..... اومدیم بیرون... لعنت .. به این شانس...
در عرض یه شب ده هزار دلاری باخت.. دعواش هم با من بود.. با خودم فکر کردم غذاهاش بد نیست.. از سالن بزرگ کازینو که رد میشدیم قیافه خسته..حریص .. قماربازای بدبخت و فلک زده رو نگاه میکردم.
.واقعا آدم چقدر باید دسپورت باشه... یادم میاد یکی از این دسپورت ها ...مردی بود که زمانی باهاش زندگی میکردم..از اون روزا خیلی وقته گذشته..انگاری که صدها سال گذشته..خیلی دوره..داشتم فکر میکردم
اگه نمیزدم به سیم آخر چی..اگه مثلا همه چی رو ول نمی کردم ..اونموقع چی میشد...؟
چه حالی داشتم..؟
دوستم گفت ببینم هنوز هم قمار میکنه..؟ گفتم نمیدمونم...
نمیخوام که بدونم
حالا چه راحتم.. مجبور نیستم دیگه این مزخرفات رو تحمل کنم...یه لاکسا با حال گرفتیم..من خودم استیک میخواستم.. لاکساش معرکه بود.. با سالاد یونانی..کلی هم حرف زدیم.. کمی این بعد ظهری بهترم..
دنبال کلاینت هستم واسه اسسمتم..با کلی از دخترا حرف زدم..طفلک حتی ونسا از ملبورن نگرانم بود که بالاخره من کسی رو پیدا کردم یا نه؟
چقدر داشتن دوست دلسوز خوبه توزندگی مگه نه؟
تمام سعی خودمو میکنم کلی کلاینت گیر بیارم...واسه امتحانام و پورتفولیو خودم.
. اقا وییکند گذشته چه سرد بود.. من با وجودی که کلی کار داشتم داشت کونم قندیل میزد.. آخرش هم برنامه موریس با کارن و کنسلش کردم بی خیال بابا.. حتی یکشنبه واسه شامی که رابین دعوتم کرده بود نرفتم.. خیلی سرد بودبی خیالش شدم و کلی با سوشی
و میسو سوپ .. تو خونه حال کردم... به همین سادگی..
آره زندگی من به همین ساده گی است که میبینی..
با اینحال خیلی دوستش دارم.. خیلی.. حال میکنم باهاش........ هول نشو عمو جوون و یابو برت نداره
باشه ؟؟؟
منظورم زندگی ام بود
اوکی ؟؟؟؟؟

Friday, October 20, 2006

... تاملات

آنگاه که من مذهب رو از در خانه ام بیرون کردم ...در واقع خودرا از شریکدسته میم های بی هوده ای رهانیدم که ذهنم رو چنان عفونی کرده بود
تو گویی "خدا" یک تجربه فوق متعالی است... مرد است اصلا یک چیز دیگر است
خارج من است نه به بیگانگی ... داخل من است نه به یگانگی..مستقل از من است ..
ا ز هر جهتی و به مراتب برتر از من است .. نامرد است. .. مطلق است .. قادر است اما از عهده شر و در حذف و رفعشان از همین عالم دست ساخت خویش بر نمی آید.........خواجه است
... جهانی را که از اولش نیازی به خلقت نداشته زحمت ایجاد آنرا بر خود هموار کرده است و حالا دارد به من هی سرکوفت میزند..
بی نیاز است اما در همان حال گنجی بوده که میخواسته خود را آشکار هم بکند..
پس یک خواسته نیز داشته ..
نه بابا ..فقیر که نیست..ولی صمد آقا هم نیست.. گر گوید کن.. شود فیکون... شرووررررررررروورررر دیگه....
خلاصه مجمع تمام تناقضات و تضادهای عالم است..یک پاردوکس به تما م معنا..
آخ جون!!!!
جالب اینجاست که تا همین چند وقت پیشا و دور از جون شما خدا زن یا گادس بوده و نه گاد..منتهی پس از اینکه آن خدای زن و این خدای شوهر تقریبا دو سه هزار سال پیش با هم دعواشون شدوبابای خالق ما که گاد باشه ننه گادس رو کشت ...یهو مدعی شد که این خونه زندگی ناپایدار و لهو و لعب گونه یعنی دنیا رو اصلا خودش یه تنه ساخته و ما موجودا رو هم بعله دیگه..
ایشون پس انداختن
اونهم ظرف چند روز...همانجا بود که دست ازپرستش و عبادت برداشتم ..چرا که مرا خوار و ذلیل و مستاصل و وابسته و گریان و صغیر و نالان و کودک و ابله میخواست..
.بله خدا.. از اول هم یه < میم ویروسی > بوده و هست و خواهد بود....کی طلاقش دادم !!!؟؟؟جناب سیبیل کلفت... " خدا" رو میگم ؟؟؟
...آهان ...
یادم اومد
..
همونموقع که همسرم رو... طلاق دادم...
و این اوج و نهایت < عصیان > من بود
..تاریخ تکرار میشود.....
...
مگه نه .. ؟؟؟؟؟
پ.ن میم های ویروسی... مثل مرد..مذهب..من
.واین لیست همچنان ادامه دارد

Thursday, October 19, 2006

... ایمان من

آنگاه که بدون ترس از... اعدام
هر کسی و یا چیزی رو که خواستی و دوست داشتی .. بخواهی و بتونی بپرستی یا اصلا عشقت نکشه که بپرستی.. چون حال نمیکنی که به کسی ..یا عالمی بیخودی ..باج بدی.. و زیر حرف زور.. نمیخوای بری
...
خدا..خود منم.. خدا عقل منه..ساخته مغز منه..
.من.. خدای خودم.. هستم...
like it or not.. dts my Belief ...u dont like it..though ...get over
it...

آره
ایمان من
خواب کفر ابلیس است
که اگر سجده ای هم بود
..همانی بود که او... نکرد

..وقتی رفتی

وقتی رفتی ..واسه یه بار
پشت سر..مارو نگاه کن
واسه پرواز پرنده
تو دلت ..فقط دعا کن
وقتی رفتی ..یکی یکی
گلا رو بزن ..خراب کن
تو بمون..اونور جاده
چشم مو ..برام سراب کن
اگه نزدیک.. اگه دوره
یه تولد ..غروره
دل بدون.. طاقت میاره
آینه ی سنگ صبوره
آره عشقم ..نازنینم
نزار تا تورو ..ببینم
قد بکش.. تا قد ابرا
تو تو ..خورشیدو می بینم
بزار تا عشق بزرگت
گل کنه ..تو باغ خونه
بزار همسایه.. ببینه
سبد اشک شبونه
اگه نزدیک.. اگه دوره
یه تولد ..غروره
دل بدون.. طاقت میاره
آینه ی سنگ صبوره

Wednesday, October 18, 2006

my make up teacher....

i alawayes loved helen. http://www.helendowsley.com.au/
she is fantatic make up artist... i enjoyed every minutes of her classes ..to bad we have her just for next 6 weeks i will miss her a lot.. i was talkig with her today after two weeks off .. we had class she started to tel us about da portfolio . the thing we have to do B for ending dis semester.. ive got 83% mark so far..i guess dtz distinction..kool ha...i told her before i leave da class..u know wt helen i wish we had more class with u...i mean for da next course.. i like ur class a lot and im enjoying it..there is sop many thing i want to know about make ups..da trick..she said dont worry u doing great and as far as u kno wda basic and da things u have to do ..i m sure u will B gre8 make up artist..i said ..i really like u helen.."u r beutiful..inside and outside.." she is..
really....she smiled and said i wish men can say dt to me.. haha....and i though well ..if men cant see dt in u.. dts their lost darling..."

Tuesday, October 17, 2006

get back 2 study...

today my class started again... damn has to do a lot... for next 6 week we have to do lots of things..all dis 2 weeks i just worked a lot.. im mentally tired but im glad i did it... a little 4 saving doesnt hurt.. i had another job interview with kim.. i knew she want me to go to work..well i might start for next week there 2 and jst for 2 days .. robin is a real hard bitch .. she works da workers butt off.. and so demanding..kinda tough one...not every one can handle her.. many beauty theraphies leave staright away.. i didnt..well i like challange and im am tough... i want to stay not becouse i am desporate ..dis is a challange and i want to do it.. i want to learn how to run a spa and open one for myself ..why not.. but i dont want to work for her more dan 2 days.. lst monday was my day off... i though hell im ganna go out and have fun.. she called me and asked my help.. i went there and helped gals .. it ws a really hectic day... i like da enviroment there and furthermore i learn to do other stuff there so .. i stay.. no more dan 2 days .. if i work more than 2 days ..she drives me crazy... i m just worried one day might punch on her damn face.. so better stay 2 days in a week..dts enough...
now i know i have to start to study ..da exams coming soon... yesteday i went t to shopping.. i bought really beautiful sexi dress for my friday night.. its my gal friend bday and i am invited too.. hurray... for sat caryn's friend has a gig ..so we might go there ..well after work... wt else..
i heard madonna adopeted a little boy from africa.. sometimes i think i love to do dt..but mine has to be persian ..from iran.. i dont know about da child sex yet..didnt decided but he/she has to be iranian ... and she /he will have iranian name as well... if i get enough money.. open my own company and buy a house .. i might do it.. i dont know how long it takes ..might never happens .. i mean i might never have kids.. but if i can afford dt.. my time and da money for da kids future..i love too..da difference is just my child will grow in to my heart..insted of growing into my tummy... kool ha...
i am not sure about dis now .. might in future or never.. dt ws just a though but i like to hold a baby in my arms sometimes as long as i like to hold a man when i want to sleep in da nights.. well not happening...
poor my pillow... hahah

Sunday, October 15, 2006

.....نگاه تو ..قشنگه

نگاه تو ..قشنگه
مثل بلور دریا
غرور چشم پاکت
به وسعت ..یه دنیا
صدای تو ..قشنگه
مثل سرود.. بارون
شریک لحظه هاته
طراوت.. بهارون
میخوام یه دنیا ..عشق
به چشم تو.. ببازم
کنار تو...تو رویا
یه زندگی بسازم
میخوام حریم دستام
با لمست.. آشنا شه
واسم ..طلوع چشمات
غروب غصه ها شه
تو ...یه شروع تازه
برای خنده هامی
یه لذت زلالی
که هرنفس ..باهامی

تو یه امید تازه
برای فتح فردا
توخواستنی ترینی
میون آرزوهام
سیاهی شبام رو
تو عاشقونه کردی
دلمو بی نباز ..از
غم شبونه کردی
بیا ..به جنگ اشکا
بیا به فتح رویا
فروغ عاشقی رو
هدیه بکن ...به دنیا
بیا که از حضورت
ستاره زنده میشه
درخت خشک برفی
پر از پرنده میشه

تواین غریبی و یاس
امید من.. تو هستی
تویی که با طلوعت
طلسم شب ..شکستی

نگاه تو ..قشنگه
مثل بلور دریا
.غرور چشم پاکت
..به وسعت ..یه دنیا

Friday, October 13, 2006

galz night out

we went out vit da gals last sat night... i was working all day at da spa and ws so damn tired but i was promised to catch up with caryn for david's gig.. "absolutely 80th " something... dt was kool ..danced and nice music a few booz and late chat... i was so tired and i knew i have to work for sun day too... im dead ..i knew it.. all these days i just workd ...got another job offer and i will talk with her dis coming mondy... david look tired too ..havient seen him for let see 3 yrs... he looks more like a man now..thanks to caryn... hahha... i was joking with him a lot... being funny like good old days... i met jacki and stafeni too... dt was a good night ..i might have more fun ... jsut working ..damn its gann kill me soon... next week i have to get back to study... will finish my course at da end of november..hopefully .. talked with vanessa from melbourne da other day...wt else... wann put some funny pix in here and a pic from dt night with gals and david...
seXi hOT chICk..well david says so... Posted by Picasa


Caryn,me,staffeni, and jacki....
iraneh digeh che begam..no comment..!!!! Posted by Picasa