Thursday, October 27, 2005

در کوچه های لجن
نئون ها بی رونقند
خواهران کوچکم را
به شیخان عرب مفروشید
ای جانیان مستعرب
عبابتان بوی مرگ می دهد
و چادر من
به بالهایم تبدیل می شوند
شما که
زنانتان
در حرم های خانگی
با کلاه گیس بور
منتظر عشق اند
در روسپی خانه چه میکنید؟
در کوچه های افغانستان
سگان خانگی
از گوشت انسان سیر میشوند
و ماهیگیران جنوب
به جای ماهی
دست و پای گم شده خویش را
صید میکنند

Tuesday, October 25, 2005

.... دکنر یا مهندس

نمیدونم تا به حال به این قضیه فکر کردید که چرا ایرانی جماعت همیشه دوست داره دکتر یا مهندس باشه ؟؟؟؟ من تا زمانی که تو ایران بودم فکر میکردم این فقط اخلاق ایرانی ها ست اما این خصیصه تو چینی ها ..عربها ترکها و هندی ها هم به چشمم میخوره
..یارو امپول زنه هر جا میره دکتر صداش میکنن اونم کلی حال میکنه... نگید حسودم که من اصلا دل اینکار رو ندارم اگه سرنگ ببینم غش میکنم از اولش هم دلش رو نداشته و ندارم ..تو گویی بقیه شغلها اصلا به حساب نمیاد ..یه مورد دیگه این بود که ..توجه کردید همیشه وقتی کسی رو صدا میزنن میگن اقای "دکتر " یا "مهندس انگار طرف بدون شعلش اصلا انگر شخصیتی نداره و شغلش تمام شخصیتش رو نشون میده و مطرح میکنه"
..دارم فکر میکنم سیدنی چه گرم شده تابستون پدرمون دراومده است
اره میگفتم و اینکه همیشه هر کسی اول خودش رو میخواد به کسی به خصوص به زن جماعت معرقی کنه اول ازشقل یا تحصیلش میگه... ایرانی های خودمون رو میگم
یعنی فکر میکنید واقعا این افراد دارای کمبود شخصیتی نیستن ؟؟؟ شما چه فکر میکنید؟؟؟
اگه میخواد نظر بدید لطفا ایمل ندید ..همینحا بگید تا بقیه هم اونو بخونن
4KeREem
"

HeY U AlL.C Mi FAll........

من زن ایرانی
اهل خودویرانی
ایینه دق کرده
بس که هق هق کرده
مثل یک یک کوه یخ
میچکم درمطبخ
از سپاه تسلیم
روز وشب بی تقویم
آی مردم مردم
بازهم سرخوردم
مردم از مرده بد نامردم
من به خود نه که به زن بد کردم
من پر از تنهایی
وحشت از زیبایی
در نمد پیچیده
بی هواپوسیده
بره قربانی
ابرک بارانی
آی مردم مردم
باز هم سر خوردم
مردم از مرده بد نامردم
من به خود نه که به زن بد کردم
بر تن یاس سپید سفره
جای قلاب کمر میسوزد
لب فریاد مرا میدوزد
سیر سیرم سیر از مشت و لگد
برده داران حقیر مرگ بود
برسر بازار عاشق میکشند
خواب مخمل را برهم میزنند
این کنیزکها خواهر منند
آی مردم مردم بازسرخوردم
مردم از مرده بد نامردم
من به خود نه که به زن بد کردم
Googoosh, Manisfest
manifest Posted by Picasa

Monday, October 17, 2005

... كارهاي سخت و آسان



به آسانی ميشه در دفترچه تلفن کسی جايی پیدا کردولی به سختی ميشه در قلب او جايی پيدا کرد

به راحتی ميشه در مورد اشتباهات ديگران قضاوت کردولی به سختی ميشه اشتباهات خود را پيدا کرد

به راحتی ميشه بدون فکر کردن حرف زدولی به سختی ميشه زبان را کنترل کرد

به راحتی ميشه کسی را که دوستش داريم از خود برنجانيمولی به سختی ميشه اين رنجش را جبران کنيم

به راحتی ميشه کسی را بخشيدولی به سختی ميشه از کسی تقاضای بخشش کرد

به راحتی ميشه قانون را تصويب کردولی به سختی ميشه به آنها عمل کرد.

به راحتی ميشه به روياها فکر کردولی به سختی ميشه برای بدست آوردن يک رويا جنگيد.

به راحتی ميشه هر روز از زندگی لذت بردولی به سختی ميشه به زندگی ارزش واقعی داد.

به راحتی ميشه به کسی قول دادولی به سختی ميشه به آن قول عمل کرد

به راحتی ميشه دوست داشتن را بر زبان آوردولی به سختی ميشه آنرا نشان داد

به راحتی ميشه اشتباه کردولی به سختی ميشه از آن اشتباه درس گرفت

به راحتی ميشه گرفتوی به سختی ميشه بخشش کرد

به راحتی ميشه دوستی را با حرف حفظ کردولی به سختی ميشه به آن معنا بخشيد

....چند سخن از بزرگان

هیچ راه میان بری وجود ندارد
هیچ چیز ارزان بدست نمی آید
وهمیشه بهترین راه دشوار دشوارترین راه است
بزرگترین راه ها با کوچکترین گامها آغاز شده و سخت ترین گام اولین گام است
ناکامی یعنی تاخیر نه شکست ! مسیر انحرافی موقت است ,نه کوچه بن بست
اگر آدمخوار بودم آدمهاي باتجربه و پخته را انتخاب مي كردم
تجربه ، تنها معلمي است كه اول امتحان مي گيرد و بعد درس مي دهد
آسانترين كارها شكست خوردن است
دويدن كافي نيست بايد به موقع دويد
مترسك روي داربست چوبي به دنيا مي آيد ،‌بر روي آن زندگي مي كند و همان جا هم مي ميرد
شجاعت درآن نیست که انسان خطر نبیند بلکه در اینست که خطر را ببیند و بر ان غلبه
کند

شجاع بی مهارت وبی تدبیر زود فریب میخورد

انکه درباره همه چیز می اندیشد درباره هیچ چیز تصمیم نمیگیرد

حوادث محصول بذرهایی است که ما پاشیده ایم

بهترین وسیله غلبه در مشاجره و مباحثه
احتراز از ورود در مشاجره و مباحثه است (دیل کارنگی

در جهان تنها کسی موفق میشود
که به انتظار دیگران ننشیند وهمه چیز را از خود بخواهد (شیللر

زندگی بازیست اما باید قواعد بازی را رعایت کرد

بیشتر سختی های زندگی از این است که میکوشیم از حقیقت ان بگریزیم

دانایان سکوت میکنند. با استعدادها گفتگو میکنند و ابلهان اهل مجادله اند

**بیشتر شکست ها نتیجه کوشش های رها شده در نیمه راه است
چند تا فیلتر شکن

..... زندگی

زندگی یعنی ,تکاپو .
زندگی یعنی ,هیاهو .
زندگی یعنی ,شب نو, روز نو, اندیشه نو .
زندگی یعنی ,غم نو, حسرت نو , پیشه نو .
زندگی بایست سر شار از تکان و تازگی باشد .
زندگی بایست در پیچ و خم راهش زالوان حوادث رنگ بپذیرد .
زندگی باید یک دم , یک نفس حتی ز جنبش وانماند ,
گر چه جنبش برای مقصدی بیهوده باشد .
زندگی همچو آب است .
آب اگر راکد بماند چهره اش افسرده خواهد گشت
و بوی گند می گیرد .
در هلال آبگیرش غنچه لبخند می میرد ...
بنا به تحقيق Econimist Intelligence Unit
تهران در ميان 127 كشور جهان به عنوان يكي از 10 شهري که بدترين نقاط دنيا براي زندگي هستند، معرفي شده است
در اين تحقيق، 127 شهر جهان از نظر زيربناها، قابليت دسترسي به خدمات و همچنين ميزان مخاطرات براي شهروندان بررسي و طبقه بندي شده اند. بر اساس اين تحقيقات که درسراسر جهان انجام شده است، شهر ونکوور کانادا به عنوان بهترين مکان دنيا براي زندگي در رده اول اين فهرست قرار گرفته است. بسياري از شهرهايي که به عنوان شهرهاي مناسب براي زندگي، رده هاي بالاي فهرست را اشغال کرده اند، از شهرهاي مهم آمريکاي شمالي و غرب اروپا هستند.
شهرهاي کانادايي ونکوور و تورتنو همانند شهرهايي چون ژنو، پايتخت سوئيس و وين، پايتخت اتريش از اين جهت در ميان 10 شهر نخست قرار گرفته اند که هدف حملات تروريستي نيستند. اما بنا به گزارش EIU، تنها نکته منفي اين شهرها، آب و هوا و مشکلات ناشي از شرايط جوي آنها است.
شهرهاي ونکوور، ملبورن، وين، ژنو، پرت، آدلايد، سيدني، زوريخ، تورنتو و کلگاري، ده شهر نخست اين فهرست هستند، به بيان ديگر، بهترين شهرهاي دنيا براي زندگي کردن.
اما در انتهاي فهرست اين نام‌ها به چشم مي‌خورد : تهران، دوآلا، حراره، آبيدجان، فونوم پنه، لاگوس، کراچي، داکا، الجزيره و پورت مورسبي ؛ شهرهايي که بدترين نقاط دنيا براي زندگي هستند.
از ميان اين ده شهر، سه شهر تهران، کراچي و داکا، سهم قاره آسيا از بدترين‌ها هستند و به جز پورت مورسبي، بقيه شهرها در قاره آفريقا قرار دارند.
به رغم اينکه در ميان ده شهر نخست اين فهرست، نام چهار از شهر از قاره اقيانوسيه و همگي از کشور استراليا ديده مي شود، بدترين شهر دنيا براي زندگي، پورت مورسبي که آخرين شهر اين فهرست است نيز در يکي از جزاير مستقل قاره اقيانوسيه قرار دارد.

Friday, October 14, 2005

busy friday

in da class....right in oppposite it wz a kinda big mama cleint...talking loud and funny...after all she came 4 rebalance & infillz...then after last touch she said..yoo my nailz lookz so damn great...it will stop da traffic..i said..hon it can make some accident 2..so better watch out..!!!.
she said...oh no my big freakin bum alwayz does dt..every one laughing ...busy friday... long day...there r some people who had last classes so they had airbrush and nail artz..my favourite part...and then they would get da certificate...they would get da hell of dis place and no more classes....cant wait 4 mine...im just so over it...cant wait for dat day...it will come soon..it will

.... نيمه مكمل خود

دوست دوست را كامل می كند.همانگونه كه يك نيمه نيمه ديگر را.اما يك نيمه در نيمه ديگر حل نمی شود .محو نمی شود.نابود نمی شوداين شبيه شدن ها مساله ايست كه باعث می شود ما غالبا تنها بمانيمما می خواهيم كسی با ما باشد كه "ما" نباشد.دستگيرنده ما باشد و دستگيرنده اش باشيم.هشدار دهنده به ما باشد و هشدار دهنده به او باشيم.بيدار كننده ما و بيدار كننده اش...خيلی ها می آيند به طرف تو و مجذوب می شوند و مغلوب.و بعد ناگهان می بينی كه تكيه كلامهای تو را حركات تو را طرز حرف زدن تو را و حتی سليقه تو را در غذا خوردن و دوست داشتن اين يا آن ميوه و شيرينی تقليد می كننداينها هرگز دوستان خوبی نمی شوند. تو نيمه مكمل خود را می خواهی نه سايه خود را. نه شبح خود را. نه شبيه خود رارفيقی كه دايما تو را تاييد می كند يا تحسين اسير است نه رفيق

Wednesday, October 12, 2005

all im asking..WHy??????

این خدایی که آیه هایش
.....بر دوایر شهوت میچرخند
....در کدام آسمان پنهان شده
....که با چشمان بسته
....پیامبر میگزیند
.....این خدایی
....که به سوی تن من
....سنگ می اندازد
...چرا هر شب
....خواب پستانهای مرا می بیند؟
....چرا مغز پیامبرانش را
...از اندیشه ی جسم من
...رها نمی سازد؟
لباس تن من....
در خیاط خانه کدام آسمان
.....دوخته شد
....چه تنگ است
....چه تنگ است
....چه تنگ است
.....تنفس عشق
....در این لباس
چه سخت است
....چرا پوست مرا
....کوچکتر از روحم بافتی؟
....چرا برای اْقیانوس قلبم
....خط پایانی نکشیدی
....چرا شهوت کوه را
......مهار کردی
.....امّا مرا تشنه عشق زائیدی
..........................
.................................
کاش پوست تن من
...به وسعت روحم بود
...کاش پوست تن من
...به وسعت روحم بود

Saturday, October 08, 2005

........جالبه نه ؟؟؟؟؟

صداهای بی صورت در کافی شاپی در تهران

کافی شاپها در تهران که محل ديدار بسياری از جوونها و گاهی هم مکانی برای بحثهای داغ روشنفکرانه و يا هنری هستند به تازگی رنگ تازه ای گرفتند و بعضی از همين کافی شاپها به نمايش کارهای هنری هنرمندان جوون مشغول شدند

اميرعلی قاسمی عکاس و گرافيست يکی از کسانی است که يک کافی شاپ در تهران رو برای نمايش دادن مجموعه عکسهاش به نام پيدا و ناپيدا انتحاب کرده، البته اين انتخاب اميرعلی با سوژه عکسهاش بی ارتباط نيست
عکسهای اميرعلی قاسمی عکسهايی هستند از دختر و پسرهايی که در کافی شاپهای مختلف نشسته اند و نوشيدنی مينوشند و سيگاری به دست دارند و گپی ميزنند اما داستان اين عکسها به همين سادگی نيست بلکه امير علی با پوشوندن صورت و دستهای دخترها با رنگ سفيد ، تماشاچيان نمايشگاهش رو با سوالهای زيادی مواجه کرد
وقتی نظر اين کافيشاپ نشينها رو در مورد عکسها پرسيدم يک سوال واحد رو از اکثرشون شنيدم: چرا صورت اين دخترها سفيد شده ؟!
امیر علی در جواب به اين متعجبان گفت:

برای بعضی سايتهای جنجال ساز هيچ چيز جذابتر از نشان دادن دختر ها و پسرها با قيافه های امروزيشان، بازديد کننده نمی آورد و چون برای آدمهای توی اين عکسها يک حريم شخصی قائل هستم، نمی خواستم که عکسها دستمايه سايتها و خبرگزاريهای مختلف بشن. سعی داشتم بخش خبری اين عکسها رو حذف کنم و به يک اثر هنری نزديکشون بکنم. با وجود اينکه عکس مستند رو خيلی دوست دارم ولی برای محافظت يک دستکاری توی عکسها بردم چون ميدونم عکسی که ارزش خبری داره از کنترل من خارجه و اهداف اون روزنامه ويا خبرگزاری رو دنبال ميکنه ، در حقيقت اونها هم با زيرنويس عکس، با تيتری که به عکس نسبت ميدن و صفحه ای که عکس رو در اون چاپ ميکنند ، يک دستکاری در عکسها می برند به طوری که عکسها از يک فريم عکاسی هنری خارج شده ومفهوم ديگری رو القاء می کنند. اين بود که با پوشوندن قسمتهايی از عکس ، اونها رو به نمايش گذاشتم

اميرعلی با قرار دادن يک کامپيوتر در کنار اين نمايشگاه، عکسها رو سخنگو کرده بود و بيننده ها ميتونستند با کليک کردن روی آدمها صدای اونها رو هم بشنوند و بفهمند که اين دخترها پشت اين مييزها با هم يواشکی چی ميگن

به گفته خودش به دليل حذف صورت دخترها تصميم گرفته بود با اضافه کردن صدای اونها بتونه همچنان ارتباط بيننده رو با اين شخصيتها حفظ کنه
Posted by Picasa




به این گزارش گوش کنید


Posted by Picasa
kkk Posted by Picasa
jjjjj Posted by Picasa
mmm Posted by Picasa
,,,, Posted by Picasa
kkkk Posted by Picasa
jjjjn Posted by Picasa
vvv Posted by Picasa

Tuesday, October 04, 2005

wt a great shitty night

"i dont think u can do dis !!!!
wt u mean?? wz standin in front of her office...
she said: well u r not quick enough...
but u told me to do da work and not 2 worry about da time..besides if i have to used da drill dt ganna make less buffin and takes less time..
she: its not da buffing hon..its da aplication which is taking so much time...
....."no reply"
she: u should start rebalancing soon not much calss left..i can c from ur assesment booklet
..

me: " i know ..there r so much i have to do and less time..
she: " dont worry about da time...look let me talk with da manager...ill find out wt gann do 4 dis okey??!!
"sure"
get back home...having coffe with lucy and talking about da disappointments..she has da same shit..somehow...after she left i started to clean da house or try to do it..when i am angry i try to do something ... at least i turn it to some thing nice...taking a hot shower and talking with my little bro..dont wana tell him how shitty i feel right now...like always try 2 B happy & smiling...how petatice sounds.... just i know about dt 4 sure...
im having one of those nights...puting my head under my pillow and try 2 get some sleep...dts da best thing...yeh i will do dt...

Monday, October 03, 2005

some "darDeh Del From iranianz....

"Iran is the first country on earth to have the colors red, white, and green for a flag... (NOT ITALY!) A beautiful country ran by the wrong people... But still the best part of Asia!!! Allow me to introduce myself: I'M A PERSIAN. MY LAND IS IRAN!!!


No, I am not a terrorist... I don't live in a tent in a desert... And i don´t know Ali or Amir from Orange Country... Although I'm certain they drive a BMW ! I speak Farsi, not Arabic... Iran is pronounced "EERAUN" and not "I - ran"... News flash: Iran and Iraq are two different countries... Middle east is a region and NOT a continent... And camels are not our way of transportation... Belly dancers are NOT strippers ...anyways Belly Dancing is an arabic dance, it never came from Iran... Each time you play a game of chess to improve your intellect, keep in mind that it was Persians who gave you your game. Iranian women are just as outspoken (if not more) and liberal as the European women... And what the hell is "Soccer"?? We call it Football!"

some times i think these subjects R always brought up in da conversationz when u wanna tell about iran in here...dts da ideaz people have and it takes timez and patiens 2 explain.."dts not realy true"...
i used to get angry from da beginig like da person who wrote these..but not any more...da knowledge is da power and we have to tell wt we exactly made of...thats gann make huge difference....

Saturday, October 01, 2005

.......پنجره


من وسیاوش با صدای بلند

بعضی وقتها که میای "
سر روی شونه ام میزاری
تموم غصه ها رو.... از دل من برمی داری
اما این فقط یه خوابه .....خوابه پشت پنجره
وقت بیداری بازم...
غم میشینه تو حنجره...
..." غم میشینه تو حنجره ...