امروز داشتم تو سایت ایرانیان مطلبی از خانم
Parinaz Samii
میخوندم ... من اصلا با اینکه خیلی ها میگن این زن نیست و آی دی زن داره و یه مرده که به نام یه زن مینویسه کاری ندارم .. از نوشتن های بی پرده اش که خیلی راهت و زیبا مینویسه خوشم میاد ... ما در فرهنگمون و بخصوص در میان زن هامون نداریم کسی که بخودش جرعتی بده و اینطور بی پروا بنویسه .. اونم راجع به روابط جنسی اش و غیره ... کاری هم ندارم که اینا واقعیه و یا فقط یه داستان ... مسایل و روابط جنسی آدمها یه مورد کاملا شخصیه و اصلا ربطی به این نداره که مرتب در موردشون قضاوت های سطحی و پیش پا افتاده بشه ... بیاد میارم وقتی تو خیلی وقت پیش ها ممبر سایت اقاقی بودم ... این سایت بدلایل کم ظرفیتی و ایرانی بازی خیلی آدمهایی که بعدا توش اومدن و فضاش رو به گند و یه جنگ داخلی کشیدن ... از طرف مدیریت سایت بسته شد .. حق هم داشتن ... جمع کردن اون همه ایرانی در کنار هم که منجر به جنگ اعصاب نشه .. خیلی انرژی میخواد ... اما این سایت اولش که باز شد خیلی باحال بود .. از همه دنیا ایرانی ها دور هم جمع شدن .. فیلم میدیدن .. صحبت میکردن .. کلی تبادل نظر میشد .. شنیدم خیلی ها هم با هم ازدواج کردن .. هه هه ... من هم تو همون اوایلش شروع کردم توش نوشتن .. من به دلایلی که اونجا شعرام رو و مطالبم رو خیلی باز مینوشتم .. خیلی فکر میکردن من نرم .. نه ماده و با یه آی دی فیمل میام آن میشم ... تا اینکه یه روز خانمی به اسم سارا از اطریش که بعدا فهمیدم کلانتر محله است .. اومد تو یاهو من ... .. نگو سارا به همه قول داده بود که من میخوام بفهمم این زهره ار سیدنی واقعا زنه یا نه ... ؟ خلاصه باهام گرم گرفت .. منم عادی باهاش صحبت میکردم .. آخرش گفت : میدونی زهره جان .. راستش این یه بحثه مهمیه که همه بچه ها میخوان بفهمن تو واقعا زنی که اینجا میایی و به اسم زن مینویسی یا مردی .. میشه واقعیت رو بهم بگی .. باورم نمیشد .. گفتم آره بابا .. ماده ام .. چطور مگه ؟؟.. نوشته های من مگه چطوریه ..؟ گفت ناراحت نشی ها .. میدونی زن جماعت از درد اینکه نمی خواد کسی روش بد فکر کنه میدونی که ... اینطور نمی نویسه ... گفتم : داری از خود سانسوری فرهنگی حرف می زنی .. میدونم .. اما من زیاد نگران بد فکر کردن مردم نبودم و نیستم .. همیشه گفتم خودت باش و بگذار همونی که هستی مردم بشناسنت یا خوششون میاد یا نه .. این دیگه انتخاب خودشونه .. نمی خوام تظاهربه بودن کسی بکنم که نیستم .. میخوام همونی که هستم و فکر میکنم منو بشناسن .. همین .. هیچ قصد بدی هم ندارم .. سارا گفت : میک رو میزنی صدات رو بشنوم .. واسش زدم .. کم رو هم زدم .. بعد از اون روز چقدر با همه شون صمیمی شدیم .. بعدها رفتم تو رومشون و یکی یکی به همه منو معرفی کرد .. میتونم به جرعت بگم گاهی بیش از ۶۰ یا ۷۰ نفر رو میشد باهاشون حرف زد .. خلاصه که من با اکثرشون آشنا شدم و خیلی با حال بود .. تمام ایرانی های دنیا .. یادش بخیر چه روزایی میرفتم تو رومشون و چت می کردیم .. خیلی وقته که باهاشون زیاد تماسی ندارم .. اما اونموقع ها این سایت خیلی کمک کرد که دوستان زیادی پیدا کنم ... حالا همین قضیه رو این خانومه که خیلی ها بهش گیر میدن .. این زن نیست .. یه زن ایرانی حق نداره اینطوری بنویسه .. اونطوری بنویسه .. بابا ول کنید این افکار رو .. بزارین هر طور که راحته تصمیم بگیره .. من خودم خیلی داستانای غیر ایرانی که ترجمه فارسی شدن .. حتی زمانی که ایران زندگی میکردم نمی خوندم .. اونم همه اش بدلیل این خود سانسوری های فرهنگی مون بود که خیلی از قسمت داستان ها رو طور دیگه ای مینوشتن .. یعنی به یه نحوی دستکاری میشد تو داستان طرف ... البته تقصیر مترجم ها نبود .. اونها هم مجبورن ... و چاره ای ندارن ... و گرنه به دردسر می افتن از طرف دولت و اون کمپانی ناشر ... آره ... یاد اقاقی هم بخیر .. دوران خوبی بود ....